| کد مطلب: ۶۶۴۸۲

گفت‌وگو با یکی از هم‌خدمتی‌های حسین جعفری‌نژاد و علیرضا قاسمی که در حمله به پادگان تیپ ۳۸۸ مکانیزه ارتش در بمپور ایرانشهر به شهادت رسیدند

سربازها خسته بودند و در خواب رفتند

پنج سرباز و دو پایور در این حمله به شهادت رسیدند

سربازها خسته بودند و در خواب رفتند

ساعت حوالی سه صبح 24 تیر، جنگنده اف-35 آمریکایی به تیپ ۳۸۸ پیاده مکانیزه نیروی زمینی ارتش در منطقه شهید شهرکی بمپورایرانشهر حمله می‌کند و با سه موشک اول آسایشگاههای سربازان و تمام تیپ را بمباران می‌کند. هفت سرباز و پایور در آسایشگاهها و سرپستها، خواب و بیدار و خسته و هشیار، کشته می‌شوند و تا دو روز بعد پیکرهایشان پیچیده لای پرچم به خانه می‌رسد.

قبل از رسیدن جنگنده به 20 کیلومتری شهر بمپور، چند سرباز پاسدارخانه و دژبانی و بازرسی و بخش‌های دیگر در هوای دم‌کرده تیرماه در آسایشگاهها به خواب رفته بودند؛ مثل حسین جعفری نژاد و علیرضا قاسمی که قرار بود پنج صبح همان روز به پست بازرسی برگردند. غیر از آنها تمام تیپ مثل همه یک سال گذشته برای حمله احتمالی در آماده‌باش بود و سربازهای دیگر روی برجک و پای پست‌هایشان بیدار و مراقب بودند.

علیرضا 25 ساله و حسین 24 ساله و هر دو اهل رفسنجان بودند و آذر سال گذشته برای خدمت در تیپ 388 ارتش اعزام می‌شوند؛ درست سه ماه قبل از اینکه دور دوم جنگ در سال 1404 آغاز شود و آنها خبر را در پادگانی بشنوند که نزدیک 300 کیلومتر با شهرشان فاصله دارد. سربازها بلافاصله به سه گروه تقسیم و شیفت‌بندی می‌شوند: یک گروه برای 10 روز به خانه برمی‌گردد، گروه دیگر برای 10 روز در پادگان می‌ماند و گروه دیگر به مدت 10 روز به ماموریت می‌‌رود و شیفتها مدام تغییر می‌کند.  از  آغاز جنگ 12 روزه تا تیر امسال حمله‌ای به ایرانشهر رخ نداد بود و 18 تیر امسال، برای فرودگاه ایرانشهر مورد حمله قرار می‌گیرد و بعد، بامداد 24 تیر نوبت به دومین حمله به تیپ 388 ارتش می‌رسد. شدت حمله‌ای که با 13 موشک انجام شده بود، به ایرانشهر هم می‌رسد اما روستاهای اطراف که نزدیکترین آنها – کلاهدوز- چهار کیلومتر با پادگان فاصله دارد، آسیبی نمی‌بینند.

 آماده باش برای سربازهای پادگان بمپور از جنگ 12 روزه آغازمی‌شود؛ روزهایی که پوتین‌ها تنها برای دقایقی از پاهایشان بیرون می‌آید و خوابیدن شبانه در خوابگاهها برایشان ممنوع می‌شود و تا روزهای بعد از آتش‌بس و امضای تفاهم‌نامه هم ادامه پیدا می‌کند.

متین نوروزیان، اهل کرمان و هم‌خدمتی علیرضا  و حسین همزمان با آنها خدمتش را در بمپور آغاز می‌کند اما کنارشان به پایان نمی‌رساند. یک هفته پیش از حمله به پادگان، متین و حسین برای یک مرخصی کوتاه به شهرهایشان - زرند و رفسنجان- برمی‌گردند. پای متین در روزهای مرخصی آسیب می‌بیند و برای ادامه درمان در شهرش می‌ماند، اما حسین به پادگان برمی‌گردد و دو روز بعد، از او چند عکس و پیام برای هم‌خدمتی‌اش باقی می‌ماند. حسین اهل رفسنجان بود و قبل از خدمت وظیفه، تدوینگری را شروع کرده بود و در همه روزهای بعد از حمله و شهادت، همکارانش تصاویرش را به همه نشان می‌دادند.

 متین هم حالا تصویر او را به همه نشان می‌دهد و از دوستانش می‌نویسد. او خبر حمله به پادگان را در تاریکی‌های صبح همان روز از هم‌خدمتی‌های دیگر می‌شنود؛ ساعتهایی که خانواده حسین وعلیرضا هم خبر را شنیده بودند و در حال حرکت به سمت ایرانشهر بودند و جاده هشت ساعته رفسنجان به ایرانشهر حتما برایشان طولانی‌تر شده بود. متین حالا می‌داند حسین و علیرضا با تن‌هایی خسته کشته شدند؛ چون: «پست بازرسی تیپ را داشتند که خیلی سخت است. از پنج صبح تا 9 شب پوتین به پایشان است و مراقبند برای کسی اتفاقی نیفتد. آن ساعتی که خواب بودند، بسیار خسته بودند که به آنها حمله شد. پست سربازها هر دو تا سه ساعت تغییر می‌کند. وقتی بمباران شد هم سربازهای بیدار و هم خواب کشته شدند.»

پیکرهای هر هفت نفر تا دو روز بعد حمله شناسایی می‌شود و به شهرهایشان می‌رسد. از روز شنبه مراسم تشییع پیکرهای استواردوم فرشاد علوی در کهگیلویه و بویراحمد، استواردوم رضا شفیعی در ممسنی فارس، عباس حسن‌شاهی و علیرضا قاسمی و حسین جعفری‌نژاد در رفسنجان، عباس حسام‌الدینی در کازرون و ابوالفضل ملایی در عنبرآباد انجام می‌شود؛ پیکرهایی که بیشترشان زیر آوار مانده بودند و «چیز سالمی از آنها نمانده بود.» تیپ 388 ارتش هر ماه نزدیک 200 تا 300 نفر ترخیصی و حدود 100 نفر ورودی داشت و در ساعت حمله حدود 200 سرباز و کادر ارتش در آن مستقر بودند. غیر از هفت کشته، حدود 13 نفر در جریان حمله 24 تیر زخمی و موج گرفته  و پادگان از همان روز به دلیل نگرانی از موج بعدی حملات تخلیه می‌شود و سربازها و نیروهای کادر پادگان به شهرهایشان برمی‌گردند. بعد از انتقال مجروحان به بیمارستان ایرانشهر، به دلیل شدت جراحت سربازها و کادری‌های زخمی فراخوان‌هایی برای اهدای خون اعلام شود.

در روزهای بعد از جنگ، متین بعد از هربار تماس با مادرش به او اطمینان می‌داد که اوضاع امن است و خطری آنها را تهدید نمی‌کند. او، حسین و علیرضا برای خانواده‌هایشان تعریف نکرده بودند که بعد از شروع جنگ سربازهای زیادی به خانه‌هایشان برمی‌گردند و بعضی‌ از آنها به حسین و متین گفته بودند «شما هم بروید»، اما هردو تصمیم می‌گیرند در پادگان بمانند. متین تعریف می‌کند آنها هم می‌توانستند از پادگان بروند، اضافه خدمت بخورند و بعد از آرام شدن وضعیت برگردند، اما «حسین می‌گفت می‌خواهم از کشورم دفاع کنم، برای خدمت آمده‌ام. سرباز شده‌ام برای این روزها. اگر سربازی تنها نشسته بود، کنارش می‌رفت و دلداری‌اش می‌داد، حال آدم‌ها را خوب می‌کرد، دوست داشت مردم از او راضی باشند. »

 

 

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه جامعه
پربازدیدترین
آخرین اخبار
وب گردی