نسلی که باید تغییر کند
واقعیت این است که برخی اگر هم بخواهند و بدانند درست است نمیتوانند. درست شبیه آنچه رییس وقت زندان رجاییشهر به سعید مدنی گفته بود و نسلی باید تغییر کند تا به شیوهای دیگر عمل شود.
گفتوگوی دکتر سعید مدنی (جامعهشناس) با مجلهٔ اندیشهٔ پویا حاوی نکات متفاوت و حتی غافلگیر کنندهای است. جدای آن که حین خواندن مدام از خود میپرسیم چرا باید چنین شخصیتی سالهای قابل توجهی از عمر خود را در زندان و کنار مجرمان گذرانده باشد و تحت تأثیر شخصیت او قرار می گیریم که سینه را از هر کینه شسته و درگیر موضوعات شخصی نشده بر یکی از مواردی که نقل کرده می توان بیشتر درنگ کرد.
او می گوید: «رییس زندان رجاییشهر برخوردهای مثبتی داشت و از او خواستم دسترسی ما به کتاب را بیشتر کند یا ترتیبی دهد تا ملاقاتها بیشتر شود. توضیحی داد که صادقانه بود. گفت من مشکلی با خواستها و سخنان شما ندارم و دلم هم میخواهد زندان بر شما بهتر بگذرد اما من از نسل اسدالله لاجوردی هستم و زندانبانی را از او آموختهام و برایم سخت است که اینخواست ها را محقق کنم. نه این که غلط بدانم فقط سختم است که انجامشان دهم و اگر انجام نمیدهم تنها به این دلیل است.»
در ادامه اما یادآور شده: « با تغییر نسل رفتارها و واکنشها عوض شد. در روند ۱۳۷۵ تا ۱۳۸۸ فضا متعادلتر شد و روابط و مناسبات زندان از ۸۸ به بعد تغییر کرد و این تغییر تا امروز به صورت مستمر ادامه داشته است.»
ضرورت تغییر نسل نکتهای است که در بیشتر گفتوگوهای آقای کرباسچی با رسانهها هم شاهدیم و اگر این یادداشت در رسانهای غیر «هممیهن»هم منتشر میشد از او نام میبردم کما این که جا دارد گفته شود آقایان ضرغامی و ابطحی هم به شکلهای مختلف و حتی گاه به طعنه بر ضرورت آن تأکید میورزند.
واقعیت این است که برخی اگر هم بخواهند و بدانند درست است نمیتوانند. درست شبیه آنچه رییس وقت زندان رجاییشهر به سعید مدنی گفته بود و نسلی باید تغییر کند تا به شیوهای دیگر عمل شود.
این اتفاق اما با ۴ چالش و تردید روبهروست:
نخست این که تا صحبت از تغییر نسل و در تعبیر برخی جوانگرایی میشود این سوء استفاده هم در کمین نشسته که همان حلقه اما جوانتر مانند سپردن برخی مناصب به دامادها که در سالهای اخیر شدت گرفته و چون نام خانوادگی یکسان نیست کشف آن زمان میبرد هر چند زود از دایره بیرون میافتد و نقل محافل میشود که کی داماد کیست و تازه بحث درمیگیرد که به خاطر دامادی آن منصب را به او سپردهاند یا دست بر قضا چنین شده یا اساسا نسبت بعدتر برقرار شده هر چند شِق اول فراگیرتر است!
دوم این که از برخی نمایندگان جوان مجلس رفتارهایی چنان هیجانی و خام سر میزند که جزوه قدیمی مهندس بازرگان به یاد میآید که عملا جوانان را از سیاست برحذر داشته بود ( بازی جوانان با سیاست). زیرا قرار نیست به بهای هزینهتراشی برای مردم کسانی به پختگی برسند. همان گونه که بسیارند مدیران و صاحبمنصبانی که تازه بعد از قبول مسوولیت وارد تحصیلات دانشگاهی شدهاند.
نگرانی سوم این که تبعیض در کادرسازی به رسمیت شناخته شود. اصول گرایان هیچ منعی برای کادرسازی و جوان کردن نداشتهاند ولی اصلاح طلبان هر بار که خواستهاند این انتقال را انجام دهند با ضربهای سیاسی عملا بازمانده اند و هزینه فعالیت سیاسی و حزبی واقعی چنان بالا رفته که برای جوانان گاه به منزله اثرات سوء بر زندگی و کار و تحصیل آنان بوده چندان که در گزینشها با فعالیت سیاسی غیر مرتبط با نهادهای خاص برخوردی حذفی داشتهاند.
چهارم این که هر گاه دولت اعتدال گرا یا اصلاح طلب بر سر کار بوده و خواسته نسل مدیران را تغییر دهد و جوانانی از بیرون را جذب کند با مانع استعلامها روبه رو شده و تازگی هم طرح مقابله با نفوذ کار را سختتر کرده و فرض را بر جاسوسی بسیاری نهاده است. شاهد مثال نحوه مواجهه با آییننامهٔ جدید استخدام اعضای هیأت های علمی است که با واکنش منفی اقتدارگرایان رو به رو شده و استناد به قانون خدمات کشوری را کافی ندانسته و خواستار قانون خاص شده اند همان گونه که منان رییسی نماینده قم در مجلس به وزیر علوم گفته: « استاد دانشگاه مرجع رجوع مردم است و لباس استادی را نمی توان بر تن هر کسی کرد.»
به بیان دیگر همانگونه که نمایندگان محصول نظارات استصوابی اند استادان نیز از الک و غربال نظارت استصوابی فراتر از گزینش های علمی و کیفی و به گونهای دیگر بگذرند. طبعا با این نگاه هم تغییر نسل به دشواری رخ خواهد داد و اگر اتفاق بیفتد شاید نتیجه وارونه داشته باشد چون نسل قبلی در بوتهٔ آزمونها تجربه آموخته و قدری روادار شده بود و دوباره روز از نو روزی از نو تا جدیدالورودهایی از آرمانگرایی پر هزینه به زمین واقعیتها بازگردند.
نگرانیها و چالشهای ۴ گانه بالا را انکار نمیتوان کرد اما بدون تغییر نسل هم تغییر اساسی رخ نخواهد داد.