در نشست بررسی کتاب توئیتری شدن سیاست بررسی شد،
صدای جامعه از توئیتر فارسی میرسد؟
همزمان با انتشار چاپ دوم کتاب توئیتریشدن سیاست، عصر دوشنبه ۴مهرماه سال ۱۴۰۵، هشتمین نشست ویژه نقد و بررسی این کتاب با حضور محمد رهبری نویسنده کتاب، پژوهشگر و مشار وزیر ارتباطات در امور فناوری و نوآوری اجتماعی دادهمحور، عباس عبدی روزنامهنگار و پژوهشگر سیاسی و علیاصغر سیدآبادی ناشر، نویسنده و پژوهشگر به دبیری مرضیه ادهم، دکتری علوم ارتباطات و پژوهشگر در کافه رویداد کارزار برگزار شد.
*نرگس سجادی
همزمان با انتشار چاپ دوم کتاب توئیتریشدن سیاست، عصر دوشنبه 4مهرماه سال 1405، هشتمین نشست ویژه نقد و بررسی این کتاب با حضور محمد رهبری نویسنده کتاب، پژوهشگر و مشار وزیر ارتباطات در امور فناوری و نوآوری اجتماعی دادهمحور، عباس عبدی روزنامهنگار و پژوهشگر سیاسی و علیاصغر سیدآبادی ناشر، نویسنده و پژوهشگر به دبیری مرضیه ادهم، دکتری علوم ارتباطات و پژوهشگر در کافه رویداد کارزار برگزار شد.
نفی، سازمانیابی کجای سیاست دیده شدن است؟
در ابتدای جلسه محمد رهبری، نویسنده کتاب با اشاره به تغییر رویکرد و ادبیات دانشگاهی شکل گرفته پیرامون شبکههای اجتماعی در حدود سالهای ۲۰۱۶ و ۲۰۱۷، نتیجهی این چرخش پلتفرمی را شکلگیری جامعهای چندپاره دانست؛ فضایی که در آن گروههای متکثر، مرزهای اساسی هویت خود را در تقابل با دیگری فرضیشان تعریف میکنند. او گفت: «جامعه چندپاره دیگر جامعهای نیست که تنها دو تا قطب داشته باشد؛ چنین جامعهای دچار چند قطبیتیست وضعیتی که در آن هر قطب، قطبهای دیگر را بهنوعی دشمن خود تلقی و نفی میکند.» رهبری با اشاره به نتایج گرافهای تحلیل شبکه بازنشر توییتها توضیح میدهد که اثرگذاری این تعلق گروهی میتواند گاه حتی برداشت افراد از یک محتوای کاملا یکسان را هم تغییر دهد: «اگر توییتی یکسان را فرد دیگری از قبیلهای دیگر بنویسد اساسا برداشت کاملا متفاوتی شکل میگیرد.»
رهبری در ادامه به بررسی مفهوم «سیاست رسوایی» با الهام از ادبیات مانوئل کاستلز میپردازد؛ موقعیتی که شایعهها و پیامهای منفی در شبکههای اجتماعی با هدف قرار دادن اعتبار اخلاقی احزاب، دولتها و رهبران سیاسی به میدان میآیند. او به نقل از کاستلز از بیاعتمادی حدود دوسوم مردم جهان به نهادها و چهرههای سیاسی میگوید، آماری که نشان از دیده شدن پنجبرابری پیامهای منفی شبکههای اجتماعی در قیاس با پیام مثبت دارد. مفهوم دیگر او، «پروپاگاندای رایانشی»ست؛ فعالیت رباتها و حسابهای سازمانیافته برای جهتدهی به افکار عمومی.
تقویت رفتارهای پوپولیستی در رقابت برای گرفتن لایک و دنبالکننده؛ اولویتمندی کنشگری فردی بر فعالیت جمعی و تشکیلاتی؛ جایگزینی تدریجی رسانهها و کاربران فردی بهجای تشکیلات سیاسی در سازماندهی؛ و تشدید رادیکالیسم در فرم و محتوای گفتار پیامدهای اصلی وضعیتیست که رهبری توییتری شدن سیاست مینامد. بهگفته او، زمانیکه لایک و دنبالکننده به سرمایه نمادین تبدیل شده، کاربران برای جلب پسند مخاطب بالاجبار از دقت و پشتوانه علمی فاصله گرفته و از سوی دیگر محدودیت تعداد کاراکتر هر پست به 280 کلمه میرسد؛ نتیجه بیان تندتر و پذیرش کمتر دیدگاه مخالف در فضای گفتوگوهای بین فردیست.
او با مقایسه جایگاه رسانه و تشکیلات در فعالیتهای مدنی، جایگزینی نهاد رسانه در سطح تشکیلات را چنین ارزیابی میکند: «یک تشکیلات میتواند در بلندمدت مؤثرتر عمل کند و ظرفیت پاسخگویی بیشتری نیز داشته باشد؛ اما کاربری که امروز مینویسد شاید فردا نباشد، اکانتاش را حذف کند و پاسخگویی هم برای مطالب و مواضع او نیز از سمت کسی وجود نباشد. درچنین وضعیتی جایگزینی نهاد رسانه با سطح تشکیلات خود چالشهای دیگری را برای مخاطب و تولیدکننده محتوا به همراه دارد.
توئیتر فارسی ادامهی جامعهی ایرانیست
عباس عبدی، روزنامهنگار و پژوهشگر سیاسی، با وجود تأکید بر ظرفیت پژوهشی کتاب، نقد خود را به فاصله میان این ظرفیت با فرم ارائه آن آغاز کرد. در نگاه او رهبری در تبدیل رساله دکتری خود به کتابی مستقل، با وفاداری بیشاز اندازه و اتکا بر ساختار آموزشی و ارجاعات دانشگاهی کمتر از زبان و تحلیل مستقل پژوهشگر برای توضیح یافتهها استفاده کرده است. عبدی اما نقد اصلی را به تعمیم ویژگیهای توییتر و شناخت آن به عنوان پدیدهای مستقل از زمینه اجتماعی مورد بررسی میداند. او معتقد است آنچه در توییتر فارسی دیده میشود، لزوماً بر سایر کشورها نیز تعمیم نمییابد و ضعف کتاب در جای خالی این توضیح است: «فرق توییتر ایرانی با توییتر کشورهای دیگر چیست؟ اگر تفاوت جدیای وجود دارد، چرا به وجود آمده و چه عللی در آن پنهان است؟»
او در ادامه صحبتهای خود، بخشی از ویژگیهایی را که رهبری به ماهیت پلتفرم نسبت میدهد، متأثر از ساختار رسانهای و سیاسی ایران میداند؛ از جمله محدودیت دسترسی به رسانهها و یا غیبت و ضعف مجاری دیگر برای طرح و گردش دیدگاهها. این روزنامهنگار با اشاره به تجربه فعالیت خود در توییتر در انتخابات ۱۴۰۳، میان فضای پرتحرک این شبکه و آنچه در بطن جامعه بیرون از فضای شبکهای آن میگذشت تمایز جدی قائل میشود. بهگفته او، احساس اثرگذاری و تعیینکنندگی که میان کاربران فعال توییتر وجود داشت، الزاماً بازتابی از فضای عمومی جامعه نیست: «تعیینکنندگی حقیقی کاربران با تصور چنین اثرگذاریای متفاوت است. آیا واقعا کاربران وجه تعیینکنندهای دارند؟ نمیدانم.» به بیان عبدی، نمیتوان با برآورد تعداد کاربران یا شدت بازتاب محتوا در یک پلتفرم، نشانهای نیز از بازنمایی تکثر اجتماعی را در آن پیدا کرد.
نقد او در نهایت به این پرسش میرسد آیا رادیکالیسم، قطبیشدن و فردگرایی را باید ویژگی ذاتی توییتر بدانیم یا پیامد سازگاری این پلتفرم با شرایط جامعهای که در آن فعالیت میکند؟ عبدی گفت: «تمام این ویژگیهایی که برای توییتر شمرده میشود، هیچکدام ذاتی توییتر نیست.» او معتقد است توییتر توانسته بر بخشهایی از ویژگیهای جامعه سیاسی ایران سوار شده و آن مولفه را تشدید کند؛ اما برای توضیح دقیق و جامع این وضعیت نباید نقش ساختار رسانهای، محدودیتهای سیاسی و تفاوت ترکیب کاربران در ایران و کشورهای دیگر را نادیده گرفت.
در غیبت نهادهای میانجی، رسانه جانشین لایقیست؟
مرضیه ادهم، دبیر نشست، بحث را به نسبت میان ویژگیهای پلتفرم و زمینه اجتماعی و سیاسی ایران میکشاند. او معتقد است نمیتوان از یکسو توئیتر را نماینده عموم جامعه و افکار عمومی ندانست و از سوی دیگر، رفتار سیاسی کاربران را صرفاً با دادههای استخراجشده از این پلتفرم توضیح داد؛ بهگفته او، این تحلیل باید بیشتر و بیشتر به واقعیتهای بیرون از شبکه پیوند بخورد تا سطحی از عینیت را لمس کند. ادهم با اشاره به ویژگیهایی مانند کوتاهی و ابهام پیامها، امکان بازنشر انبوه و شکلگیری سریع گروههای همسو، معتقد است بخشی از جذابیتهای توئیتر به همخوانی و همسویی این امکانها با شیوههای رایج کنشگری سیاسی در ایران بازمیگردد. او غیبت یا ضعف نهادهای جامعه مدنی، انجمنها و تشکلهای دانشجویی را نیز در این وضعیت مؤثر دانسته و ادامه داد: «اگر امکان فعالیت مدنی و جمعی در ساختار اجتماعی و سیاسی فراهم باشد، افراد تا این اندازه برای دیدهشدن و اثرگذاری به شبکههای اجتماعی پناه نمیبرند. ادهم در عین حال نسبت به تقلیل این وضعیت به مهندسی الگوریتمها هشدار داده و با اشاره به تجربه پلتفرم کارزار گفت حتی رسانهای که میکوشد صرفاً میزبان مطالبهها باشد و در جهتدهی به آنها بیطرف بماند، از تأثیرگذاری و دستکاری بیرونی مصون نبوده و نیست.»
توئیتر تنها آینهی جامعه نیست
علیاصغر سیدآبادی، نویسنده و ناشر، در آغاز با همراهی بخشی از نقد عبدی درباره ساختار کتاب این مسئله را فراتر از اثر رهبری دانسته و گفت: «بسیاری از آثار دانشگاهی در علوم انسانی، حتی زمانی که برای مخاطب عمومی نیز نوشته میشوند، همچنان سایهی ضرورت ارجاعدهی و اثبات صلاحیت علمی نویسنده بر سرشان سنگین است.»
سیدآبادی با نقد نگاه عبدی درباره ویژگیهای ذاتی توئیتر، امکان درگیری لفظی، پرخاش و بازنشر گسترده را صرفاً مختص توئیتر فارسی نمیداند و آن را ویژگیهایی میداند که ریشه در ساختار خود این پلتفرم دارد؛ هرچند شدت و شکل بروز آن در جوامع مختلف هم یکسان نیست. او میگوید: «توئیتر محل دعواست، جای فحشدادن و فحشخوردن است؛ این ویژگی در مقالههای حول محور این بحث هم مشهود است. گاهی یک نفر تنها میخواهد موضعی بگیرد و با چند کلمه حرفش را بزند؛ اما اینکه این حرف چطور بازنشر شود و چه خشمی را نمایندگی کند، مسئلهی دیگریست.»
سیدآبادی در عین حال، زمینه سیاسی و رسانهای ایران را در تشدید این ویژگیها مؤثر میداند. در تحلیل او، توئیتر تنها محل فعالیت کاربران عادی نیست؛ بسیاری از مقامات سیاسی، نهادها و شرکتها نیز آن را فضای جدی میگیرند و به پیامهای منتشرشده در آن بیش از سایر پلتفرمها واکنش نشان میدهند. از همین رو، با وجود محدودبودن جمعیت کاربران نسبت به کل جامعه، این فضا میتواند از طریق اثرگذاری بیشتر بر مدیران و سیاستگذاران، به عرصههای دیگر زندگی اجتماعی افراد نیز راه پیدا کند. او با اشاره به تجربههای انتخاباتی سالهای اخیر و نیز فعالیت حسابهای سازمانیافته، تأکید میکند که نباید میزان بازتاب یک موضوع در توئیتر را معادل وزن آن پدیده در افکار عمومی دانست.
از نظر او، خوانش ما از دادههای کتاب باید در نسبتی معین با مختصات اجتماعی و سیاسی ایران باشد، نه اینکه الزاما در وضعیتی سادهسازیشده پیآمدهایی مانند خشم و پرخاشگری اجتماعی را مستقیماً به خود پلتفرم نسبت دهیم. سیدآبادی تصریح میکند: «این الزاما به این معنا نیست که پرخاشگری مردم ما در نتیجهی توییتر است؛ ممکن است در نتیجهی شرایط سیاسی ما باشد یا هزاران عامل دیگر. ممکن است کسی باشد که در روستایی هم زندگی میکند و کاربر توئیتر نباشد، اما به همین اندازه احساس خشم کند.»
اختلاف نه بر سر قرائت صرفاً پلتفرممحور، یا نفی تأثیر توئیتر نیست؛ سیدآبادی آن را عاملی میداند که توانسته بر برخی ویژگیهای جامعه سیاسی ایران سوار شده و وضعیت را تشدید کند، اما منشأ تمام این ویژگیها نیست. او در نهایت، با وجود نقدهای وارد به ساختار کتاب، مطالعه این حجم از داده درباره فضای سیاسی ایران را ارزشمند دانست؛ حوزهای که بهگفته او، همچنان مغفول است و هنوز پژوهشهای کافی درباره آن انجام نشده است.