نور حق خود را با تندروی و بیخردی خاموش نکنیم
حق باید بهدرستی و بر شانههای خرد حمل شود و با هوشیاری، تیزبینی، دوراندیشی و کیاست عرضه شود، تا در میدانِ عملِ امروز پیروز و در حافظهٔ تاریخ فردا ، مانا و تأثیرگذار باشد.
یکی از پرسشهای کهن اما همیشهتازهٔ صحنهٔ نبردِ حق و باطل این است که آیا صرفِ حقانیتِ یک موضع، یک سخن، ایده، آرمان و یا عملکرد، برای پایداری و اثربخشیِ آن در جامعه، در افکارِ عمومی، و در نهایت در تاریخ کافیست. چرا حق، با آنکه در ذاتِ خود مسلّم و روشن است، گاه هم در زمانِ خویش و هم در برابرِ دیدگانِ تاریخ، کمفروغ میماند یا حتی بهکلی خاموش میشود؟
امام هادی علیهالسلام در جملهای کوتاه اما ژرف، پاسخی شگفت به این پرسش میدهند؛ آنجا که میفرمایند «إنَّ الظّالِمَ الحالِمَ یَکادُ أن یُعفی عَنهُ بِحِلمِهِ، وإنَّ المُحِقَّ السَّفیهَ یَکادُ أن یُطفِئَ نورَ حَقِّهِ بِسَفَهِهِ». یعنی ستمکاری که حلم دارد، چهبسا بهواسطهٔ حلمش از او درگذرند؛ و حقدارِ نابخرد، چهبسا با سفاهتش نورِ حقِ خویش را خاموش کند.
این سخن نه توجیهِ ستم است و نه دعوتی به سازش با آن؛ هشداریست به اهلِ حق. ستمکاری که حلم میورزد، هزینهٔ رویارویی با خود را پایین میآورد و بقایش را اگر نه برای همیشه، برای مدتی تداوم میبخشد؛ و در مقابل، صاحبِ حقی که با شتابزدگی، تندی، هیجان و یکسره با احساساتِ خالی از منطق و خرد رفتار میکند، کاری میکند که مردمان از اصلِ سخنِ حق نیز روی برتابند. در چنین وضعی حق شکست نمیخورد؛ بیصدا خاموش و دفن میشود.
امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در نهجالبلاغه همین معنا را در عبارتی کوتاهتر و درخشانتر خلاصه کردهاند؛ آنجا که میفرمایند «الحِلمُ نورٌ جوهرُهُ العقل»، یعنی حلم، نوریست که گوهرش خرد است. به بیان دیگر، حلم یک خصلتِ منفعل و ضعف نیست، بلکه تجلیِ بیرونیِ عقلِ عملی در میدانِ کنش است.
حق باید بهدرستی و بر شانههای خرد حمل شود و با هوشیاری، تیزبینی، دوراندیشی و کیاست عرضه شود، تا در میدانِ عملِ امروز پیروز و در حافظهٔ تاریخ فردا ، مانا و تأثیرگذار باشد. آنکه خود را در برابرِ خصم محق میداند، در همان حال در برابرِ آزمونی سخت و دشوار قرار دارد؛ آزمونِ حملِ مدبرانه و عرضهٔ خردمندانهٔ حق و دفاعِ شجاعانه از آن، بیآنکه هیجان، شعارزدگی، و القائاتِ جاهلین و وسوسه ی خائنین او را به دامی بکشانند که خواستِ دشمنانِ اوست.
این آموزه را میتوان به هر عرصهای که حق در آن با چشمِ جامعه و افکارِ عمومیِ داخلی و جهانی و قضاوتِ تاریخی سنجیده میشود تعمیم داد؛ و عرصهٔ نبردهای سیاسی و نظامی، همراه با اثراتِ عمیقِ اجتماعی و اقتصادی، شاید آشکارترین و حساسترین میدانِ این آزمون باشد. رفتارهای هیجانی، توأم با شور و احساساتِ دینی و میهنی، هرچند در کوتاهمدت ممکن است رضایت و غرور بیافرینند، اما معالأسف در درازمدت هزینهای گزاف و خسارتی گران، از جنسِ همان چیزی را تحمیل میکنند که آموزهٔ عمیقِ امام هادی هشدار میدهد؛ خاموشیِ نورِ حق.
سخنِ تند، تهدیدِ بیمحابا، و واکنشِ شتابزده به هر رخداد، چه در میدان نبرد نظامی و چه در عرصه دیپلماسی ، از یک سو افکارِ عمومیِ جهان را نه بهسویِ حقانیت، بلکه بهسویِ بدگمانی و دلزدگی از اصلِ موضع حق سوق میدهد. و از سوی دیگر بهانه ای برای توجیه عناد و خشونت بیشتر از سوی دشمنان قسم خورده شده و آنها را علیه ما متحدتر و متفق تر خواهد کرد
در مقابل، حلمِ راهبردی، که نه بهمعنایِ انفعال یا عقبنشینی از حق، بلکه بهمعنایِ شناخت و سنجشِ درستِ زمان و مکان و گزینشِ اقدام و رفتارِ مناسب و مؤثر است، همان چیزیست که نورِ حق را برای همیشه روشن نگاه میدارد و برکاتِ مادی و معنویِ آن را نصیبِ حقمداران و حقورزان میکند.
نمونهٔ بارز و روشنِ حملِ حقانیت بر شانههایِ عقلانیت، و کمالِ روشنبینی و دوراندیشی و رعایتِ همهٔ ملاحظاتِ عقلانی، اقتضائاتِ مکان و ضرورتهایِ زمان را، در حرکتِ تاریخی و ماندگارِ امام حسین علیهالسلام میتوان دید؛ که هرچند در میدان و مبارزهٔ ظاهری شکست خورد، اما نورانیت، حقانیت و فضیلتش همچنان الهامبخشِ مردمانِ همهٔ تاریخ است.
آنکه محق است، باید از خصمِ خود عاقلتر، بردبارتر و حکیمتر باشد؛ وگرنه نورِ حق را نه دشمن، که خودِ او با دستِ خویش خاموش خواهد کرد. در روزگاری که ملتِ ما و کشورِ ما در میدانهایِ متنوعِ نظامی، سیاسی، اقتصادی و فرهنگی، پرتنش و توأم با هزاران ابهام و ایهام، و در میانهٔ انبوهِ فریبکاریها و دروغپردازیها، درگیرِ مبارزهای نفسگیر برای دفاع از حق و حقوقِ انسانی و قانونیِ ثابتشدهٔ خویش است، آنچه بیش از هر چیز بدان نیازمندیم، حلم و خرد و تدبیریست که این حق را بهدرستی حمل و عرضه کند و کشور را از شرِّ تحریمهایِ ظالمانهٔ چندینساله برهاند و سایهٔ جنگ و ناامنی را برای همیشه از سرِ ملک و ملت رفع نماید.