| کد مطلب: ۶۷۴۶۴

فرزندان ایران

اجازه دهید این بار نه از موضع یک فعال سیاسی، بلکه از جایگاه یک مادر با شما سخن بگویم.

فرزندان ایران

از روزی که نامه‌ام به رئیس قوه قضاییه درباره اعدام‌ها منتشر شد، شماره تلفن همراهم در برخی شبکه‌های اجتماعی دست به دست شد و از هشتم مرداد، پیام‌های بسیاری برایم رسید؛ پیام‌هایی آمیخته با خشم، توهین و تهدید.

این سطور را برای پاسخ دادن به آن پیام‌ها نمی نویسم. من نه قصد مقابله با شما را دارم و نه می‌خواهم بر آتش این خشم چیزی بیفزایم.

اجازه دهید این بار نه از موضع یک فعال سیاسی، بلکه از جایگاه یک مادر با شما سخن بگویم.

سال‌هاست که این سرزمین، بیش از آنکه از دشمنانش زخم بخورد، از شکاف میان فرزندان خود آسیب دیده است. هر بار که ما ایرانیان، به جای همدلی و هم‌افزایی برای ساختن آینده‌ای بهتر، در برابر یکدیگر ایستاده‌ایم، ایران چیزی از جان خود را از دست داده است.

در اعتراضات سال‌های گذشته، انسان‌های بسیاری جان باختند. هر یک از آنان، پیش از آنکه در هر جایگاه سیاسی، امنیتی یا اجتماعی تعریف شوند، فرزند این آب و خاک بودند. جوانانی که با امید یا خشم به خیابان آمدند؛ مردم عادی که ناخواسته در میانه حوادث گرفتار شدند؛ نیروهای انتظامی و دیگر مأمورانی که جان خود را از دست دادند یا آسیب دیدند؛ و نیز آنان که در جریان برخوردها، با شلیک گلوله یا دیگر اشکال خشونت، جان یا سلامت خود را از دست دادند یا برای همیشه داغی بر تن و جانشان ماند. هر کدام از اینها، داغی بر دامان ایران است.

من نمی‌توانم میان اشک یک مادر و اشک مادری دیگر تفاوت بگذارم. مادری که فرزندش معترض بود، مادری که فرزندش مأمور بود، مادری که رهگذری بی‌پناه را از دست داد؛ همه، یک اندوه را بر دوش می‌کشند. درد، رنگ جناح و عقیده نمی‌شناسد.

شاید شما با سخنان من موافق نباشید. این حق شماست. اما آیا سزاوار است که اختلاف نظر، به تهدید و نفرت بینجامد؟ آیا کشوری که فرزندانش زبان گفت‌وگو را فراموش کنند و به جای استدلال، یکدیگر را حذف کنند، می‌تواند آینده‌ای روشن داشته باشد؟

ایران امروز به بلوغی تاریخی نیاز دارد؛ بلوغی که در آن گفت‌وگو جایگزین خشونت شود، اعتراض مدنی حقی به رسمیت شناخته شود، رواداری نسبت به مخالف فضیلتی ملی باشد و هیچ‌کس به سبب اندیشه، نقد یا اعتراض، مستحق حذف، تحقیر یا مرگ شمرده نشود.

نه خشونت، راه نجات ایران است و نه حذف. هیچ ملتی با انتقام، آباد نشده است. کشورها زمانی قد می‌کشند که شهروندانشان بیاموزند حتی در عمیق‌ترین اختلاف‌ها، کرامت انسانی یکدیگر را پاس بدارند.

من از شما نمی‌خواهم که همفکر من باشید. تنها از شما می‌خواهم که پیش از فرستادن یک پیام تهدیدآمیز، لحظه‌ای به مادری بیندیشید که چشم به راه آرامش فرزندش است. باور کنید هیچ مادری، از ترسیدن فرزند دیگری احساس امنیت نمی‌کند.

بیایید این زنجیره کینه را همین‌جا متوقف کنیم. اگر قرار است ایران به سمت توسعه و رفاه و آرامش حرکت کند باید با دستان و اراده همه فرزندانش این مسیر طی شودنه با حذف یکدیگر، نه با نفرت از یکدیگر، و نه با مرگ یکدیگر.

من هنوز به ایران و فرزندانش امید دارم.

*منبع: کانال تلگرامی نویسنده 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه سیاست
پربازدیدترین
آخرین اخبار
وب گردی