| کد مطلب: ۷۳۱۳۴

میوه در ویترین کالاهای لوکس

مصرف‌کننده نمی‌خواهد دفتر حساب باغدار و فاکتور عمده‌فروش را روی پیشخوان میوه‌فروشی ببیند. فقط می‌خواهد بداند چرا قیمت یک محصول در فاصله چند کیلومتر می‌تواند چنین تفاوتی پیدا کند و نقش نظارتی دولت در این میانه چیست؟

میوه در ویترین کالاهای لوکس

برای فهم حال اقتصاد یک جامعه، همیشه لازم نیست سراغ آمارهای رسمی برویم. گاهی کافی است وارد یک میوه‌فروشی شویم. به قفسه ها و قیمت ها نگاه کنیم و یادمان بیاید چقدر موجودی در کارت داریم. اقتصاد، آنجا بی‌واسطه‌تر از هر نموداری سخن می‌گوید. سبد خرید خانوار شاید تنها «نموداری» باشد که مردم هر روز آن را لمس می‌کنند؛ نموداری که البته برخلاف برخی نمودارهای رسمی، گنگ و کلی نیست! یا پولش را دارید یا ندارید!

در این میان، میوه داستان مهمی دارد. میوه قرار نبود کالایی لوکس باشد. قرار بود یکی از عادی‌ترین اجزای پذیرایی ایرانی باشد. چیزی که خانواده برای خریدنش نیازمند دوراندیشی اقتصادی نباشد. اما وقتی قیمت برخی اقلام را فقط با سال گذشته مقایسه می‌کنیم، این کالای ظاهراً ساده دیگر چندان ساده به نظر نمی‌رسد.

برای نمونه، نرخنامه میادین تهران در ۳۰ شهریور ۱۴۰۵ قیمت موز را ۲۵۹ هزار تومان اعلام کرده است. در همین نرخنامه، قیمت خیار گلخانه‌ای ۷۹ هزار تومان و هندوانه ۳۹ هزار تومان ثبت شده است. این اعداد البته قیمت میادین است و قیمت در محله‌ها و فروشگاه‌های مختلف متفاوت است اما مسئله اصلی، همین روند افزایش و فشار آن بر سبد خرید خانوار است. پرسش اما فقط این نیست که «میوه چرا گران شده؟» پرسش مهم‌تر این است که این قیمت چگونه ساخته می‌شود؟ طبیعی است که قیمت یک محصول از دل یک عامل واحد بیرون نمی‌آید. هزینه تولید، دستمزد، آب، کود، سم، کارگر، بسته‌بندی، حمل‌ونقل، نگهداری، ضایعات، میزان عرضه و تقاضا و عوامل دیگر در تعیین قیمت نهایی نقش دارند. نایب‌رئیس اتحادیه باغداران تهران در شهریور امسال از افزایش سه‌برابری هزینه‌های تولید، بسته‌بندی و جمع‌آوری نسبت به سال گذشته سخن گفته و آن را یکی از عوامل افزایش قیمت میوه دانسته است.

پس قرار نیست باغدار را پشت تابلوی «مقصر گرانی» بنشانیم و پرونده را ببندیم. باغدار هم در همین اقتصاد زندگی می‌کند. هزینه ها برای او افزایش یافته است و افزایش قیمت نهایی الزاماً به معنای افزایش درآمد تولیدکننده نیست.

اما از سوی دیگر، نمی‌توان همه چیز را هم با عبارت «افزایش هزینه تولید» توضیح داد و پرونده را مختومه اعلام کرد.

در فاصله میان باغ و سفره، زنجیره‌ای وجود دارد که باید دیده شود. زنجیره‌ای که از تولیدکننده آغاز می‌شود، به عمده‌فروش و میدان می‌رسد، از حمل‌ونقل و بسته‌بندی عبور می‌کند و سرانجام در مغازه محله به برچسب قیمت ختم می‌شود. مردم حق دارند بدانند در هر کدام از این حلقه‌ها چه اتفاقی می‌افتد. اگر محصولی در باغ با قیمت مشخصی خریداری می‌شود، باید معلوم باشد با چه هزینه‌ای به بازار عمده‌فروشی می‌رسد. اگر در میدان قیمت مشخصی دارد، باید روشن باشد چه میزان هزینه و سود به آن اضافه می‌شود تا به مغازه برسد و اگر خرده‌فروش هزینه‌هایی دارد، این هزینه‌ها نیز باید قابل توضیح و بررسی باشد.

این مطالبه، نه عجیب است و نه غیرواقعی! مصرف‌کننده نمی‌خواهد دفتر حساب باغدار و فاکتور عمده‌فروش را روی پیشخوان میوه‌فروشی ببیند. فقط می‌خواهد بداند چرا قیمت یک محصول در فاصله چند کیلومتر می‌تواند چنین تفاوتی پیدا کند و نقش نظارتی دولت در این میانه چیست؟

رئیس اتحادیه ملی محصولات کشاورزی در شهریور امسال بر ضعف نظارت در شبکه توزیع تأکید کرده و اختلاف قیمت میان مراحل مختلف عرضه و ضرورت صدور فاکتور رسمی و رصد قیمت‌ها را مورد توجه قرار داده است. شفافیت در اینجا فقط ابزار مبارزه با گران‌فروشی نیست بلکه راهی برای دفاع از تولیدکننده و مصرف‌کننده، هر دو، است. زیرا وقتی زنجیره تولید به مصرف شفاف نباشد، تولیدکننده متهم می‌شود که از گرانی سود برده و مصرف‌کننده هم احساس می‌کند کسی پاسخ روشن و قانع کننده ای برای قیمت روی برچسب ندارد. در نهایت همه ناراضی‌اند، جز همان «حلقه مرموزی» که هیچ‌کس دقیقاً نمی‌داند کجاست!

وقتی در جامعه قیمت همه اقلام افزایش پیدا می‌کند، خانواده ناچار به اولویت‌بندی می‌شود. مسکن، درمان، آموزش و حمل‌ونقل که جای خود را دارند؛ حالا نوبت سبد غذایی است که آرام‌آرام کوچک شود.

اول حجم خرید کم می‌شود، بعد تنوع و شاید دردناک‌ترین بخش ماجرا، نه عددهای روی نرخنامه، بلکه روایت آدم‌ها باشد. آنجا که اخیرا یکی از دوستان جمله‌ای گفت که برای من از ده‌ها گزارش اقتصادی گویاتر بود: «امسال برای بچه هایم از میوه های تابستانی فقط توانستم هندوانه بخرم!»

این جمله، یک گزاره اقتصادی نبود؛ درد بود.

پشت آن خانواده‌ای قرار دارد که باید انتخاب کند. خانواده‌ای که همزمان با افزایش هزینه‌های زندگی، حالا برای خرید میوه هم ناچار به چرتکه انداختن است: «سیب یا گلابی؟ دو قلم یا یک قلم؟ امروز بخریم یا تا آخر ماه صبر کنیم؟ یا نه! ولش کن! کسی از نخوردن میوه نمرده!»

اینجاست که باید بپرسیم: آیا میوه هم در حال تبدیل‌شدن به کالای لوکس است؟

لوکس‌شدن یک کالا الزاماً به این معنا نیست که کالا ظاهر و بسته بندی تجملاتی پیدا کند. گاهی یک کالای عادی زمانی لوکس می‌شود که بخش قابل‌توجهی از جامعه دیگر نتواند آن را به شکل منظم مصرف کند. میوه نباید به کالایی تبدیل شود که پدر یا مادر خانواده ناتوان از تهیه آن برای فرزندان باشد.

زمانی برای خرید میوه کیسه می‌خواستیم و حالا برای خرید دانه ای هم باید حساب و کتاب کرد و دکان میوه فروشی برای مردم درگیر با جیب خالی:

میوه نمی‌دهد به کس، باغ تفرج است و بس

جز به نظر نمی‌رسد، سیب درخت قامتش!

با این حال، راه‌حل صرفاً فشار بر فروشنده و قیمت های دستوری نیست. حمایت از تولیدکننده، کاهش هزینه‌های تولید، ساماندهی شبکه توزیع، نظارت مؤثر و شفافیت در مسیر قیمت‌گذاری، واردات و صادرات هوشمندانه باید همزمان دیده شوند و همه اینها در یک اقتصاد غیر آزاد وظیفه دولت است.

هر نوع موضع گیری بخردانه زمانی معنا پیدا می‌کند که نتایجش در سفره مردم دیده شود. اگر می‌خواهیم نماینده کارآمدی برای مردم باشیم باید بجای هر جانبداری حزبی و سیاسی ابتدا حال معیشت مردم را دقیق بدانیم. اگر دست مردم کوتاه از خرید میوه است، دیگر نمی‌توان گفت فقط یک قلم از زندگی آنان کم شده است! چرا که قبل از آن در دهها مورد دیگر هم کیفیت زندگی مردم کاهش یافته است.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه اقتصاد
پربازدیدترین
آخرین اخبار