تفاوت وحدت شکلی با وحدت راهبردی از زاویه منافع ملی
نقد و نقادی و تنوع نظرات و ابراز آن نه تنها بد نیست که نشانه یک جامعه پویا و زنده است اما وقتی پای منافع ملی و حیطه امنیت ملی در میان باشد، لزوم اتفاق نظر و وحدت کلمه برای پیشبرد امور لازم و ضروری است
این ماهها و روزها که بیش از هر برهه و زمانی، کلیدواژه پرتکرار «برهه حساس کنونی» مصداقپذیر است و در یک پیچ صعب تاریخی و گلوگاه تعیین کننده راهبردی قرار داریم، از ارکان و مسئولان عالیه نظام تا سخنوران و اندیشمندان و اهالی فکر و اندیشه، بیش و پیش از هر گزینه و گزارهای بر مقوله «وحدت ملی» و اهتمام و تلاش همگانی در مسیر تحقق انسجام و اتحاد تاکید و تصریح میشود.
این تاکید و تصریح البته که ضرورت و اولویت ویژه و خاصی هم دارد و به جرات میتوان گفت کلید عبور از چالشهای خطیر موجود است و به بیانی دیگر، مهمترین مولفه ارتقابخش امنیت ملی، ایجاد حس عمیق و وثیق همذاتپنداری میان آحاد مختلف و متکثر مردم با ارکان و اضلاع حاکمیتی است که جز در سایهسار، اتحاد و همدلی و همنوایی میان نهاد دولت-ملت، ممکن و میسر نیست.
اما نکته کلیدی و راهبردی در این میان آن است که حدود و ثغور، این وحدت کلمه و اتحاد ملی چیست و کجاست و شامل بر چه گزینه و گزارههایی میشود.
آیا وحدتگرایی به معنای تکصدایی و یکدستنگری در میان لایههای مختلف و متکثر جامعه است و باید همه سلایق و علایق متنوع و موجود در جامعه، زبان به کام بگیرند و هیچ صدای متفاوتی به گوش نرسد و باب نقد و نقادی یا ابراز نظرات مخالف و متنوع بسته شود؟
بیگمان چنین نگاه دگم و یکسویهای نه مراد بخش است و نه مد نظر مروجان وحدت کلمه و اتحادگرایی است و نه از اساس آن کارایی مد نظر در ایجاد همدلی میان ارکان مختلف جامعه را محقق میکند و آنچه از آن با عنوان وحدت راهبردی و اتحاد مقدس یاد میشود در پرتو وحدت در عین کثرت به دست میآید و مورد اهتمام متولیان امر و ارتقای جامعه در شرایط حساس و بحرانی از چنین خوانشی به دست میآید.
در این میان البته باید به یک نکته کلیدی و مهم التفات و توجه ویژه داشت و آن تفکیک کنشگری در قالب «امر ملی» با کنشگری در قالب نگرشهای سیاسی و جناحی و رقابتها و قبض و بسطهای طبیعی و بدیهی موجود در سپهر سیاسی و اجتماعی جامعه است.
امری که در طول سالیان متمادی و تاریخ معاصر ایران در برههها و بزنگاههای مختلف مورد کم لطفی و عدم التفات قرار گرفته است. در بسیاری از ممالک راقیه و توسعه یافته در ساختارهای سیاسی و اجتماعی این امر بسیار مورد توجه و امعان نظر بوده است اما در کشور ما بدون تعارف در این زمینه دچار ضعف و خلل و کاستی هستیم. برای روشن شدن ماجرا، شاید خوب است که به همین جنگ اخیر اشاره و تفاوت واکنشها در دو سوی اقیانوس را به نظاره بنشینیم.
کیست که نداند، اکثریت قریب به اتفاق دموکراتها و حتی بخشی از چهرههای شاخص جمهوریخواه علیه جنگافروزی دیوانهوار دونالد ترامپ علیه ایران موضع دارند و کارشناسان و نخبگان سیاسی و رسانهای ایالات متحده نیز در رسانههای مختلف و مرجع آمریکایی علیه اقدامات ترامپ و هگست و سرسپردگی آنان به رژیم صهیونیستی و تعارض اقدامات آنان با منافع ملی آمریکا و شعار «America First» سخن میگویند و حتی شاهد چند استعفای مقامات عالیرتبه هیئت حاکمه آمریکا بودهایم و حتی شخصیتی چون جی دی ونس هم اشارات و گفتارهایی با مضمون ضدیت با سیاستهای جنگی داشته است، اما با تمام این شرایط و مخالفتها، امکان ندارد که به عنوان مثال موضعگیری در مخالفت با اصل منافع ملی آمریکا حتی در قالب نفی جنگ شاهد باشیم علیه قدرت نظامی یا ارتش ایالات متحده یا زیر سوال بردن اصل سیاست خارجی مثلا اتحاد استراتژیک با اسرائیل را شاهد باشیم، علیه تکنیکها و سیاستهای جاری حرف و نقد مطرح میشود اما هیچگاه با تاکتیکها و سیاستهای کلان و اصولی که شامل بر منافع و امنیت ملی میشود، مخالفتی به عمل نمیآید.
اما معالاسف در کشور ما بسته به آنکه چه طیفی در قدرت باشد و چه دولتی بر سرکار، موضعگیریها و مخالفتها فراز و فرود دارد و حتی در مقولات کلان و راهبردی هم به هر طریق ممکن، ابراز نظرات شاذ و عجیب و غریب شکل میگیرد، در خصوص سیاستهای کلان و راهبردی مرتبط با منافع ملی و امنیت ملی به مانند جنگ یا صلح و امثالهم نیز شاهد ابراز نظرات مختلف و متکثر هستیم نه فقط در قالب نقد متداول و چارچوبمند که حملات کلامی و نقدهای تند و تیز و شعارهای عجیب و غریب که پس از امضای تفاهمنامه شاهد آن بودیم که در نهایت منجر به تذگر خیرخواهانه و دلسوزانه رهبر انقلاب و تاکید و تصریح ویژه ایشان بر حفظ وحدت و لزوم اعتماد به مسولان قوا شد.
مخلص کلام آنکه، نقد و نقادی و تنوع نظرات و ابراز آن نه تنها بد نیست که نشانه یک جامعه پویا و زنده است اما وقتی پای منافع ملی و حیطه امنیت ملی در میان باشد، لزوم اتفاق نظر و وحدت کلمه برای پیشبرد امور لازم و ضروری است، اگر نقدی هم در میان باشد باید معطوف به تکنیکها و نه تاکتیکها و سیاستهای اصولی با لحاظ جمیع جهات به منصه ظهور برسد
و اینگونه نباشد که در مسیر رویارویی با دشمن متخاصم، اختلال و خدشه در اردوگاه خودی ایجاد کند و وجه تخریبی و هجمه به اردوگاه حودی داشته باشد. اگر ما این تفکیک میان وحدت در قبال منافع ملی و تفاوت آن با رویکردهای سیاسی و سلایق متفاوت داخلی را قائل شویم تا حدود زیادی میتوانیم منافع استراتژیک کشور در قالب اتحاد راهبردی را محقق و طنین انداز کنیم.