تجویز پزشکی پیش از صدور حکم روزنامه هممیهن
وقتی روایت رنج محدود میشود
رسانهها میتوانند به جامعه کمک کنند تجربههای دردناک خود را روایت کند، درباره آنها گفتوگو کند و از دل روایتهای مختلف، به فهم مشترکتری برسد.
صبح که از خواب بیدار شدم، دیدم گوشیام آنتن ندارد. پس از پیگیری مشخص شد سیمکارتم به دستور مرکز تنظیم مقررات مسدود شده است.
پیگیریها از اپراتور تا مراجع قضایی و امنیتی ادامه یافت و ۲۵ روز بعد برای ادای توضیحات دعوت شدم.
اتهام، انتشار محتوای مجرمانه در فضای مجازی بود.
وقتی پرسیدم کدام محتوا؟ توییتهای دیماهم را نشانم دادند.
توضیح دادم که با توجه به تخصصم در حوزه تروما و آسیبها و گرایش دانشگاهی ام نوشته شدهاند.
در نهایت تذکر دادند و تعهد گرفتند که توییتها را پاک کنم و فعالیتهایم در چارچوب ضوابط و قوانین باشد که گفتم با این قضیه مشکلی ندارم.
در مجموع بعد از ۴۵ روز خطم وصل شد.
از ذکر جزئیات میگذرم و در آینده شرح ماوقع را خواهم نوشت، ولی هر موقع به این ماجرا فکر میکنم به یاد داستان «دستمال داری؟» هرتا مولر، برنده جایزه نوبل ادبیات، میافتم.
دیروز که خبر مجرم شناخته شدن روزنامه «هممیهن» توسط هیئت منصفه مطبوعات عمدتا به خاطر پرداختن به مسائل دیماه ۱۴۰۴ را خواندم، دوباره یاد آن جلسه افتادم.
با توجه به سابقه همکاری و چاپ مقالاتم در «هممیهن»، وظیفه دانستم به عنوان یک متخصص پزشکی اجتماعی و نه یک فرد سیاسی پیش از صدور رأی نهایی دادگاه، نکاتی علمی را یادآوری کنم.
در پزشکی اجتماعی، وقایعی از جنس دیماه ۱۴۰۴ را ترومای جمعی و در برخی منابع «زخم تاریخی» مینامند.
مواجهه با این واقعه از طریق ترویج سکوت، مانند بستن زخمی عمیق بدون شستوشو است؛ زخم در تاریکی عفونت میکند.
برای التیام هر زخم تاریخی، سه رکن حیاتی وجود دارد: زبان، حافظه و بهرسمیتشناختن رنج.
۱. زبان؛ امکان روایت رنج: درد جمعی اگر به کلمه تبدیل نشود، به رنجی خاموش و ماندگار تبدیل می شود.
رسانهها میتوانند به جامعه کمک کنند تجربههای دردناک خود را روایت کند، درباره آنها گفتوگو کند و از دل روایتهای مختلف، به فهم مشترکتری برسد.
محدود کردن این امکان، لزوماً التهاب جامعه را کاهش نمیدهد.
در چنین شرایطی، گزارشگری دقیق و مستقل رسانههای داخلی اهمیتی دوچندان دارد.
بر اساس روایت رسمی منتشرشده، شمار جانباختگان حوادث دیماه از ۳۱۰۰ نفر فراتر رفته است.
چنین فاجعه ای، بهخودیخود، ضرورت پاسخگویی، مستندسازی و اطلاعرسانی معتبر را نشان میدهد.
وقتی اطلاعات دقیق و قابل بررسی در دسترس نباشد، فضای عمومی مستعد انتشار روایتهای متعارض میشود.
اعتماد عمومی با پنهان ماندن واقعیتها تقویت نمیشود؛ با شفافیت و امکان راستیآزمایی شکل میگیرد.
۲. حافظه؛ ثبت تجربه برای فهم آینده: برای انتقال تروما از «زمان حال» به «تاریخ»، جامعه نیازمند ثبت وقایع در حافظه جمعی است.
محدود کردن روایتها ممکن است امکان فهم مشترک گذشته را کاهش دهد، اما الزاماً تجربه جمعی را از میان نمیبرد.
حافظه جمعی با حذف نوشتهها پاک نمیشود؛ بلکه به زیر پوست جامعه رفته و به «خاطرات مسموم و منجمد» تبدیل میگردد که فرآیند طبیعی پذیرش و التیام را مختل میکند.
ثبت دقیق وقایع، از جمله اختلاف روایتها و ابهامهای موجود، نه تهدیدی برای جامعه، بلکه ضرورتی برای یادگیری از گذشته و پیشگیری از تکرار آسیبهاست.
۳. بهرسمیتشناختن ؛ شرط ترمیم اعتماد: برای بسیاری از آسیبدیدگان، نادیده گرفته شدن یا انکار رنج میتواند بر آسیب اولیه بیفزاید.
هنگامی که اندوه خانوادهها، تجربه شهروندان و زمینههای اجتماعی و معیشتی بحران شنیده نمیشود، فاصله میان جامعه و نهادهای رسمی عمیقتر می شود.
بهرسمیتشناختن درد مردم و همدلی رسمی با آنها نشانه ضعف نیست؛ بلکه قویترین پادزهر برای جلوگیری از سوختن سرمایه اجتماعی و بازسازی اعتماد عمومی است.
چند سال پیش که در کانادا زندگی میکردم، شاهد واکنش جامعه به تصادف اتوبوس حامل اعضای تیم نوجوانان هاکی روی یخ منطقه هومبولت بودم که ۲۹ کشته و زخمی بر جای گذاشت.
در کنار پوشش گسترده رسانهای، مراسم یادبود برگزار شد، مردم برای ادای احترام گردهم می آمدند و پوشیدن پیراهن ورزشی به نشانه همدلی در سراسر کشور گسترش یافت.
کمکهای مردمی برای خانواده های داغدار از ۱۵ میلیون دلار کانادا فراتر رفت.
نتیجه چه بود؟ آن حادثه تلخ، به جای خشم و واگرایی، روح همبستگی ملی را قویتر کرد.
امیدوارم دادگاه محترم، پیش از صدور رأی نهایی درباره «هممیهن»، این ملاحظات پزشکی اجتماعی را در نظر بگیرد.
رسیدگی دقیق به تخلفات احتمالی و مسئولیتپذیری رسانهها ضروری است؛ اما مهم تر آن است که امکان گزارشگری، ثبت وقایع و گفتوگوی عمومی درباره رنجهای جامعه حفظ شود.
زخمهای جمعی را نمیتوان با سکوت درمان کرد؛ بگذاریم زخمها در روشنایی کلمات التیام یابند.