تابآوری ادراکی؛ سرمایهی نامرئی که در بحران آشکار میشود
اگر جامعه احساس کند حقیقت را میفهمد و قدرت عمل دارد، اگر بتواند آیندهای بهتر را تصور کند، یعنی تابآوری ادراکیاش هنوز زنده است.
اگر جامعه احساس کند حقیقت را میفهمد و قدرت عمل دارد، اگر بتواند آیندهای بهتر را تصور کند، یعنی تابآوری ادراکیاش هنوز زنده است.
بزرگترین بحران امروزِ رسانه در ایران، «فرسایش مرجعیت» است. ما با پدیدهای مواجهیم که میتوان آن را «کوچِ مرجعیت از داخل به خارج» نامید.
وجدان عمومی جامعه ایران، تفاهم بهدستآمده و مسیری را که به آن انجامید، تفاهمی به سود ایران میداند.
جامعهی ایران برای عبور از بحرانها، کاهش شکافها و دستیابی به تفاهم ملی، بیش از هر چیز به احیای این میراث قانونی نیازمند است.
این جریان در سهمخواهی و تخریب چنان بیمحابا پیش میرود که از یکسو متجاوزان را دلخوش کرده و از سوی دیگر، رویافروشانِ وطنفروش را که سودای شورش در سر دارند، امیدوار ساخته است.
اینجا مرز فقط یک خط روی نقشه نیست؛ مرز، خانه مردمانی است که نسل در نسل، با کار، رنج، نجابت و وطندوستی از ایران پاسداری کردهاند.
اینک باید عمیقاً نگرانِ تلاشهایی بود که میخواهند جهت افکار عمومی را از مسائل اصلی، تمرکز بر دفاع ملی و گرفتن حق جامعه از نظام سلطه منحرف کرده و به سمت منازعات و تقابلهای داخلی سوق دهند.
آنها آمده بودند نظام خود را حاکم کنند، نفت را با نفتکشهایشان ببرند و ایران را ناتوان و کوچک کنند. پیروزی، همین است که آنها نتوانستند به این اهدافِ حداکثری برسند.
اگر مسیر میدان در جهت ایجاد یک ائتلاف ملی ادامه یابد، امکان نوعی گسترش همگرایی اجتماعی فراهم خواهد شد که میتواند زمینهساز ثبات و آیندهسازی برای ایران باشد.
این تریبونها هیچ نسبتی با «وجدان جمعی» جامعه و حتی اکثریتِ حاضر در خیابان ندارند. سنجشها به وضوح نشان میدهند که میان اکثریت جامعه و افراد حاضر در تجمعات خیابان در مورد مذاکره و اعتماد به مذاکره، تفاوتی وجود ندارد.