تجربه تلخ کره شمالی از اعتماد به روسیه؛
رکب نخوریم
تاریخ جنگ کره یک پیام روشن دارد: چین برای بقای کره شمالی خون داد؛ ولی شوروی بیش از هر چیز مراقب منافع خود بود. این تفاوت، شاید مهمترین درس تاریخ روابط مسکو و پیونگیانگ باشد.
شاید بسیاری تصور کنند که روسیه و کره شمالی از گذشته تاکنون متحدانی راهبردی، وفادار و جداییناپذیر بودهاند. اما اگر تاریخ روابط این دو کشور را با دقت مطالعه کنیم، به نتایجی میرسیم که انسان را به حیرت وامیدارد.
امروز با انتشار گزارشهایی درباره حضور نیروهای کره شمالی در جنگ اوکراین، این تصور تقویت شده که پیونگیانگ نزدیکترین شریک راهبردی مسکو است. اما تاریخ، روایت دیگری دارد؛ روایتی که نشان میدهد روسها هرگاه پای منافع ملی خود در میان بوده، حتی نزدیکترین شرکای خود را نیز در اولویت دوم قرار دادهاند. برای درک این واقعیت، کافی است به جنگ کره (۱۹۵۰ تا ۱۹۵۳) بازگردیم.
در آن زمان، هنگامی که کره شمالی در آستانه شکست قرار گرفت، این چین بود که با اعزام صدها هزار نیروی داوطلب وارد میدان شد. برآوردهای متداول تاریخی نشان میدهد حدود ۱۹۰ تا ۲۰۰ هزار سرباز چینی در این جنگ جان باختند. در میان آنان، مائو آنیینگ، فرزند ارشد مائو تسهتونگ، نیز حضور داشت. او در ۲۵ نوامبر ۱۹۵۰ در حمله هوایی آمریکا کشته شد. پس از پایان جنگ، با وجود امکان انتقال پیکرش به پکن، مائو تسهتونگ دستور داد فرزندش نیز همانند دیگر سربازان چینی در خاک کره شمالی دفن شود. امروز مزار او در گورستان شهدای ارتش داوطلب خلق چین در شهرستان هوچانگ کره شمالی قرار دارد؛ نمادی از هزینه سنگینی که چین برای حفظ کره شمالی پرداخت.
اما شوروی چه کرد؟
اتحاد جماهیر شوروی با وجود برخورداری از توان نظامی عظیم، هرگز حاضر نشد نیروی زمینی گستردهای مانند چین وارد جنگ کند. برآوردها نشان میدهد که تلفات مستقیم شوروی حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰ نفر بوده است؛ رقمی که در مقایسه با حدود ۲۰۰ هزار کشته چین، تفاوتی چشمگیر دارد. مسکو ترجیح داد با اعزام مستشار، پشتیبانی هوایی و ارسال تجهیزات، نفوذ خود را حفظ کند، اما هزینه اصلی جنگ را دیگران بپردازند.
رفتار شوروی پس از جنگ نیز برای رهبران کره شمالی ناامیدکننده بود. با آغاز اصلاحات میخائیل گورباچف، مسکو برای بهبود روابط با غرب و گسترش مناسبات اقتصادی، روابط خود را با کره جنوبی عادی کرد و کمکهای اقتصادی و سیاسی به پیونگیانگ را کاهش داد. این تحول برای کره شمالی یک هشدار بزرگ بود؛ اینکه حتی نزدیکترین قدرت همپیمان نیز اگر منافعش تغییر کند، مسیر خود را تغییر خواهد داد.
به همین دلیل، بعید است رهبران کره شمالی این تجربه تاریخی را از یاد برده باشند. آنها بیش از هر کس دیگری میدانند که روابط با روسیه، بیش از آنکه بر پایه اعتماد و وفاداری باشد، تابع محاسبات سیاسی و منافع کرملین است. همکاری امروز دو کشور نیز بیش از هر چیز، محصول شرایط ویژه جنگ اوکراین و نیازهای متقابل آنهاست، نه الزاماً نشانه یک اعتماد تاریخی و بیقیدوشرط.
این تجربه فقط متعلق به کره شمالی نیست؛ برای ایران نیز یک درس مهم تاریخی است. کشورها باید روابط خود را با همه قدرتها، از شرق تا غرب، بر پایه اولویت منافع ملی، استقلال در تصمیمگیری و شناخت دقیق تاریخ تنظیم کنند. وابستگی عاطفی یا اعتماد مطلق به هر قدرت خارجی، میتواند هزینههایی به همراه داشته باشد که نسلها آثار آن را باید بپردازند.
تاریخ جنگ کره یک پیام روشن دارد: چین برای بقای کره شمالی خون داد؛ ولی شوروی بیش از هر چیز مراقب منافع خود بود. این تفاوت، شاید مهمترین درس تاریخ روابط مسکو و پیونگیانگ باشد.
نکته آخر و مهم؛ ایران هیچ گاه جایگاهی که کره شمالی در سیاست خارجی چین دارد را، نخواهد داشت؛ چون آن رابطه خونی است.
*منبع: کانال تلگرامی بازنگاه