نارنجیپوش/درباره عکسی از انباشت زباله در جنگل و کوه و...
مرحوم داریوش مهرجویی سال ۱۳۹۰ فیلمی به اسم نارنجیپوش ساخت. فیلم داستان زندگی عکاس مطبوعاتی شوریدهحالی است که تصمیم میگیرد رفتگر شود و شهر را از پلشتی و کثیفی پاک کند.

مرحوم داریوش مهرجویی سال ۱۳۹۰ فیلمی به اسم نارنجیپوش ساخت. فیلم داستان زندگی عکاس مطبوعاتی شوریدهحالی است که تصمیم میگیرد رفتگر شود و شهر را از پلشتی و کثیفی پاک کند. فیلم در فضایی فانتزی ساخته شده. خاطرتان باشد بعد از اکران فیلم، سیل انتقاد به سوی فیلمساز از هر طرف روانه شد؛ نقدهایی از جنس اینکه آقای مهرجویی دورهات گذشته است. واقعیت اینکه نگارنده هم آن زمان در دسته منتقدین بود و اگر نه به کلیت فیلم لااقل در نسبت فیلمساز و درکش از عکاس مطبوعاتی هر جا که راه میداد سخنرانی قرایی میکرد.
باری، در ایام عید چند روزی به خیل عظیم مسافران نوروز در شمال کشور پیوستم. مقصد به لطف رفقایم گیلانِ زیبا بود. همین که در آزادراه قزوین به امامزاده هاشم افتادم جاده چنان به استقبالم آمد و چنان دلبری آغاز کرد که زیر لب خواندم سالی که نکوست از بهارش پیداست. به راستی اگر ایران را خانهمان بدانیم گیلان همان اتاق مهمانخانه است. به هر جایش که پا بگذاری خوردنیها خوشمزه و آشامیدنیهای گوارا و وفور نعمت از شش جهت به سویت میآید و مردمانش با آغوش باز و لطف بیکران پذیرایت میشوند.
این مهمانخانه زیبا اما در این سالها بیشتر از آنچه تصور کنید کثیف و بههمریخته شده است. ما در حکم مهمانهایی بودیم که حرمت صاحبخانه را نگاه نداشته و در مقام یک انسان غیرمتمدن تنها به فکر لذت لحظهای خود بودهایم. اینطور است که حالا در هر کوی و برزن، هر جنگل و دشت، هر ساحل و دریای گیلان حجم زباله و کثافت چنان زیاد شده که کم کم دارد زیبایی مهمانخانه را مخدوش میکند. من کارشناس محیط زیست نیستم و از مسائل شهری زیاد سر در نمیآورم. صرفاً به عنوان یک ناظر، به عنوان یک خبرنگار و در نهایت به عنوان یک عکاس وقتی به شهرهای گیلان نگاه میکنم، میبینم به لحاظ زیرساخت جمعآوری و امحاء زباله مشکل جدی دارد؛ مشکلی که اگر خیلی زود جلویش گرفته نشود بدل به فاجعهای جبرانناپذیر میشود.
وقتی در کنار ساحل دستک تنم را به دست باد بهار سپرده بودم یاد اوپنینگ فیلم نارنجیپوش افتادم. آنجایی که مرحوم مهرجویی جارویی دست گرفته بود و ساحل را از پلشتی پاک میکرد و با عصبانیت میگفت: «اینجا باید مثل آینه بدرخشه. اینجا باید تمیز باشه. این کثافتهایی که همه جا ریخته شده، اینها نشانه چیه؟ نشانه عقبافتادگیه.» حالا که بعد از چهارده سال دوباره به تماشای نارنجیپوش نشستهام به این فکر میکنم که پاک شدن جنگل، ساحل، دشت و کوی و برزن این مملکت هیچ راهی به غیر از نگاه فانتزی به ماجرا ندارد.
شاید باید حقیقتاً کمپینی درست شود و همه مردمان ایران در مقام رفتگر شروع به پاک کردن کثافتی کنند که به تن این مملکت زدهاند. باید هر چه زودتر دلسوزی پیدا شود و جلوی این فاجعه گرفته شود. مثلاً حالا که اینقدر زمین در آنجا گران شده یک مالیاتی بگیرند و با پولش ساحل را سر و سامان بدهند. یک جریمه اساسی برای ریختن زباله در قانون اضافه کنند. یک مرکز امحاء درست و درمان تاسیس کنند. خلاصه آنکه اگر راه داد همهمان نارنجیپوش شویم و به جان گیلان و بلکه ایران بیفتیم.