| کد مطلب: ۶۵۱۲۹

چگونه اروپا می‌تواند توجه پوتین را جلب کند

الکساندر گابویف، رئیس مرکز کارنگی روسیه-اوراسیا در برلین، در تحلیلی برای نشریه فارن افرز استدلال می‌کند که رهبران اروپایی با وجود سابقه بدعهدی‌های کرملین، برای جلوگیری از تقابل نظامی مستقیم و مدیریت بحران‌های امنیتی، ناگزیر به بازگشایی کانال‌های دیپلماتیک مستقیم با ولادیمیر پوتین هستند. او معتقد است اروپا دیگر نمی‌تواند برای مدیریت این تنش‌ها به واشنگتن تحت دولت ترامپ اتکا کند.

 چگونه اروپا می‌تواند توجه پوتین را جلب کند

به گزارش هم‌میهن آنلاین و به نقل از فراز، الکساندر استوب، رئیس‌جمهور فنلاند، در مصاحبه‌ای در اوایل ژوئن گفت: «من معتقدم ما باید با پوتین گفت‌و‌گو کنیم.» این یک اعتراف افشاگرانه بود. استوب برای سال‌ها یکی از طرفدارترین سیاستمداران اروپا از اوکراین و به طور کلی نسبت به کرملین شاهین (سرسخت) بوده است. اما اکنون، استوب به خبرنگاران گفت که نادیده گرفتن ولادیمیر پوتین، رئیس‌جمهور روسیه، غیرقابل دفاع شده است. او با اشاره به مرز ۸۳۳ مایلی کشورش با روسیه گفت: «این مرز باقی خواهد ماند. در مقطعی، ما مجبور خواهیم شد روابط سیاسی را حفظ کنیم.»

استوب به سختی تنها سیاستمدار اروپایی است که اخیراً از گفت‌و‌گو با کرملین حمایت کرده است. امانوئل ماکرون، رئیس‌جمهور فرانسه در ماه فوریه و جورجیا ملونی، نخست‌وزیر ایتالیا در ژوئن در حمایت از آن صحبت کردند. انگیزه این رهبران اروپایی تا حدی این احساس است که دیپلماسی در سطح بالا می‌تواند به توافقی منجر شود که در نهایت به جنگ در اوکراین پایان دهد. اما انگیزه دیگر آنها تمایل به تثبیت رابطه به شدت خطرناک روسیه و اروپا است که منجر به یک مسابقه تسلیحاتی کنترل‌نشده، عملیات‌های ترکیبی روسیه در خاک اتحادیه اروپا مانند حملات آتش‌سوزی در بریتانیا و نفوذ پهپاد‌ها در شرق اروپا، و در کل افزایش خطر مواجهه نظامی مستقیم شده است. به عبارت دیگر، قاره اروپا به دنبال راه‌هایی برای مهار یک بحران بالقوه و جلوگیری از تشدید تنش است.

رهبران اروپا حق دارند که بخواهند با پوتین صحبت کنند. اما آنها هنوز راهی برای انجام این کار ندارند. آنها در ابتدایی‌ترین سطح، نمی‌دانند چه کسی باید به نمایندگی از قاره با کرملین صحبت کند. مهم‌تر از آن، آنها کاملاً مطمئن نیستند که چه چیزی باید در دستور کار قرار گیرد.

برای پاسخ به این سوالات، قاره باید «ائتلافی از مشتاقان» ایجاد کند. قدرت‌های پیشرو اروپا یعنی فرانسه، آلمان و بریتانیا باید با یک کشور اروپای شرقی مانند فنلاند یا لهستان همراه شوند تا با پوتین وارد تعامل شوند. هدف آنها باید تثبیت روابط با مسکو و در عین حال ادامه حمایت از کی‌یف باشد. این امر به رویارویی روسیه و اروپا پایان نخواهد داد، چه رسد به اینکه به دوستی منجر شود. اما می‌تواند امنیت اروپا را تقویت کرده و به جلوگیری از یک جنگ گسترده‌تر کمک کند.

منطقه خطر

ناراحتی اروپا از ایده گفت‌و‌گو با کرملین ریشه در تجربه دارد. در آستانه تهاجم همه‌جانبه روسیه به اوکراین، امانوئل ماکرون رئیس‌جمهور فرانسه و اولاف شولتس صدراعظم آلمان به طور مستقیم با پوتین ملاقات کردند تا او را از حمله منصرف کنند. پوتین نیز به نوبه خود در چشمان آنها دروغ گفت و قول داد که حمله نخواهد کرد، حتی در حالی که برای انجام این کار آماده می‌شد. در پی این تحقیر، اروپا تحریم‌های گسترده‌ای را علیه روسیه اعمال کرد و در ارائه حمایت‌های گسترده از اوکراین به ایالات متحده پیوست. اکثر کشور‌های قاره تقریباً تمام خطوط تماس رسمی خود را با کرملین قطع کردند.

از آن زمان، واشنگتن بیشتر دیپلماسی بحران با روسیه را برای جلوگیری از تشدید تنش مدیریت کرده است. هرگاه کشور‌های ناتو حمایت از کی‌یف را افزایش دادند و خطوط قرمز فرضی کرملین را به چالش کشیدند، اروپا می‌توانست مطمئن باشد که یک مقام صلاحیت‌دار دولت بایدن، مانند بیل برنز، رئیس سابق سیا، با همتایان روسی خود تلفنی گفت‌و‌گو می‌کند تا موانع محافظتی ایجاد کرده و تقابل را مدیریت کند.

سپس، دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا به کاخ سفید بازگشت و دولت خود را با افراد تازه‌کار پر کرد. استیو ویتکوف، یک سازنده املاک و مستغلات بدون تجربه دولتی، مامور گفت‌و‌گو مستقیم با پوتین شد. پیت هگست، مجری فاکس نیوز، برای رهبری پنتاگون انتخاب شد. همزمان، کاخ سفید شروع به تهدید به عقب‌نشینی از ناتو کرد، از متحدان اروپایی به دلیل نادیده گرفتن هزینه‌های دفاعی انتقاد کرد و حتی تهدید به الحاق گرینلند نمود.

در این میان، وضعیت امنیتی اروپا در برابر مسکو وخیم‌تر شد. پوتین علناً گفته است که روسیه نه تنها با اوکراین بلکه با کل اروپا مواجه است، زیرا این قاره تسلیحات، اطلاعات، آموزش نظامی، فناوری و بودجه عمومی کی‌یف را تامین می‌کند. کرملین برنامه دارد حضور نظامی خود را در امتداد مرز‌های اتحادیه اروپا به شدت افزایش دهد و حملات ترکیبی بیشتری را علیه اعضای اتحادیه اروپا آغاز کرده است، مانند به پرواز درآوردن پهپاد‌ها بر فراز خاک آنها. روسیه به سرعت در حال تقویت زرادخانه‌های موشکی و پهپادی خود است؛ درست در زمانی که آخرین توافق‌های کنترل تسلیحات باقی‌مانده میان روسیه و ناتو نابود شده‌اند.

اروپا نیز توانمندی‌های موشکی میان‌برد و دوربرد خود را تقویت کرده است. تولید پهپاد‌ها را مقیاس‌پذیر کرده و سیستم‌های تسلیحاتی جدید را آزمایش می‌کند. بسیاری از کشور‌های اروپایی این سیستم‌ها را به طور خاص برای هدف قرار دادن قلب روسیه طراحی می‌کنند. برخی رهبران اروپایی حتی در حال برنامه‌ریزی برای گسترش سیستم بازدارندگی هسته‌ای قاره هستند، چه از طریق گشت‌زنی بمب‌افکن‌های استراتژیک فرانسه در آسمان اروپا و چه از طریق توسعه سلاح‌های هسته‌ای اختصاصی توسط سایر کشور‌های اروپایی.

با این حال، بعید است این اقدامات به تنهایی مانع از درگیری شوند. در غیاب موانع محافظتی و کانال‌های ارتباطی، زرادخانه‌های در حال رشد می‌توانند منجر به محاسبات اشتباه و تشدید تنش شوند، زیرا هر طرف ترسو‌تر شده و بیشتر به اتوماسیون و هوش مصنوعی متکی می‌شود که مستعد نقص‌های فنی و دستکاری توسط بازیگران بیرونی است. در همین حال، به لطف پیوستن فنلاند و سوئد به ناتو، جغرافیای رویارویی بالقوه روسیه و اروپا گسترش یافته است. زمان هشدار برای حملات موشکی احتمالی به شدت کاهش یافته است. در نتیجه، روسیه و اروپا در خطر تکرار خطرناک‌ترین بخش‌های جنگ سرد، مانند بحران موشکی اروپا در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ هستند، بدون اینکه راه چاره واقعی داشته باشند.

امر شخصی، امر سیاسی است

در پرمخاطره‌ترین دوران جنگ سرد، بلوک‌های شرق و غرب اغلب اختلافات خود را از طریق دیپلماسی شخصی حل می‌کردند. اما در آن زمان نیز مانند اکنون، این کاخ سفید بود که خط ارتباطی مستقیم بحران با کرملین را حفظ می‌کرد و در بیشتر موضوعات چالش‌برانگیز پیشگام می‌شد؛ همانطور که جان اف کندی، رئیس‌جمهور آمریکا و نیکیتا خروشچف، رهبر شوروی در جریان بحران موشکی کوبا انجام دادند. گفت‌و‌گو‌های ریچارد نیکسون با لئونید برژنف نیز به تثبیت روابط در دهه ۱۹۷۰ کمک کرد و تنش‌ها را در سراسر اروپا کاهش داد. اما از آنجا که اروپا دیگر نمی‌تواند به واشنگتن متکی باشد، اکنون باید کانال سطح بالای خود را با کرملین باز کند.

کار کردن با رئیس اطلاعات خارجی روسیه، مشاور امنیت ملی این کشور یا نماینده دیگری از پوتین آسان‌تر خواهد بود و به همین دلیل وسوسه‌انگیز است. برای انجام این کار، قاره ممکن است بتواند به کانال‌های موجود تکیه کند. این ارتباطات مطمئناً هنگام بحث در مورد موضوعات محدود خاص، مانند فعالیت‌های ترکیبی روسیه، مفید واقع خواهند شد. اما برای اینکه دیپلماسی تأثیر ثبات‌بخش گسترده‌تری داشته باشد، رهبران اروپایی باید با خود پوتین رو‌به‌رو شوند. انجام این کار ممکن است بسیار ناخوشایند باشد، اما در نهایت، رئیس‌جمهور روسیه تنها فردی در این کشور است که از اقتدار برخوردار است.

این بدان معناست که اروپا باید از طریق رهبران ارشد خود با کرملین ارتباط برقرار کند. هیچ فرستاده ویژه‌ای نمی‌تواند نزد رئیس‌جمهور روسیه اعتبار کسب کند. از آنجا که اتحادیه اروپا و ناتو قادر به دستیابی به اجماع در این زمینه نخواهند بود، بار ایجاد روابط اولیه باید بر دوش رهبران بزرگترین کشور‌های اروپا بیفتد. این گروه حداقل باید شامل فرانسه، آلمان و بریتانیا باشد؛ سه کشوری که با توجه به ارتش‌ها و اقتصاد‌های بزرگ خود، چالش امنیتی واقعی برای کرملین ایجاد می‌کنند. با این حال، برای افزایش وزن و دیدگاه، این گروه باید شامل حداقل یک کشور از جناح شرقی ناتو نیز باشد که دارای توانمندی‌های نظامی گسترده و مرز مشترک با روسیه است که به احتمال زیاد فنلاند خواهد بود. (لهستان نیز می‌تواند نماینده مؤثری باشد، اما نخست‌وزیر و رئیس‌جمهور آن در حال حاضر درگیر اختلاف هستند.)

نیاز نیست ائتلاف به این کشور‌ها محدود شود و تمام اعضای اتحادیه اروپا و همچنین متحدان ناتو در آمریکای شمالی و اوکراین باید به طور منظم در جریان گفت‌و‌گو‌های این گروه قرار گیرند. اما برخی از کشور‌ها باید مسئولیت را بر عهده بگیرند و تعداد گفتگوکنندگان باید محدود باشد. این رویکرد قاطع به اروپا کمک کرد تا کمک‌های نظامی خود به اوکراین را سرعت ببخشد و باید دوباره برای دیپلماسی حل مناقشه با روسیه به کار گرفته شود.

برای برقراری تماس با پوتین، این ائتلاف می‌تواند از ابزاری متعلق به دوران گذشته استفاده کند: یک نامه شخصی و محرمانه. یک سند مکتوب به جلوگیری از احساسات و ناهنجاری‌های تعامل حضوری یا آنلاین ویدئویی که می‌تواند به راحتی از مسیر خارج شود، کمک می‌کند؛ بنابراین به اروپا اجازه می‌دهد تا با آرامش استدلال خود را برای ایجاد تماس منظم ارائه کند که به هر دو طرف کمک می‌کند موانع محافظتی را تعیین کنند، مکانیسم‌های مدیریت بحران را مستقر سازند و به طور کلی سیگنال‌های واقعی را از سر و صدا تشخیص دهند. این نامه باید به عنوان مثال، پیشنهاد ایجاد تیم‌ها و خطوط ارتباطی مستقیم برای بحث منظم درباره نقاط بحرانی خاص، مانند حوادث نظامی، از جمله نقض حریم هوایی ناتو و قطع کابل‌های زیردریایی را ارائه دهد.

برای جلب توجه کرملین، این نامه می‌تواند با پیشنهاد اینکه مسئولیت پوتین به عنوان رهبر روسیه است تا در کنار سران کشور‌های اروپایی برای جلوگیری از یک جنگ بزرگ در قاره تلاش کند، به حس جاه‌طلبانه سرنوشت‌گرایانه او متوسل شود. هر چه باشد، میراث رهبران در مسکو و پایتخت‌های اروپایی تا حدی بر اساس توانایی آنها در جلوگیری از ورود ناخواسته به یک نتیجه فاجعه‌بار قضاوت خواهد شد. اروپا همچنین باید اشاره کند که جنگ با ناتو به نفع کرملین نیست؛ روسیه نمی‌تواند به طور معتبری در چنین جنگی بدون استفاده از سلاح‌های هسته‌ای پیروز شود. در نهایت، این نامه باید از کرملین دعوت کند تا راه‌های بازطراحی معماری امنیتی قاره را مورد بحث قرار دهد؛ چیزی که پوتین بیش از یک دهه است به دنبال آن بوده است.

با این حال، اروپایی‌ها باید روشن کنند که علاقه‌ای به معماری امنیتی جدید تحت شرایط مسکو ندارند. آنها باید به پوتین بگویند که تسلیح مجدد اروپا واکنشی به جنگ‌طلبی روسیه است و تا زمانی که روسیه یک تهدید باشد ادامه خواهد داشت. اما اروپا ترجیح می‌دهد رابطه خصمانه خود با روسیه را نه تنها با تسلیح تا دندان، بلکه از طریق چارچوب‌های مذاکره‌شده که خطرات را کنترل و کاهش می‌دهند، مدیریت کند؛ همانطور که در مرحله باثبات جنگ سرد اتفاق افتاد. اروپایی‌ها همچنین باید به پوتین بگویند که هیچ بحث جدی درباره آینده قاره بدون آتش‌بس در اوکراین نمی‌تواند رخ دهد. آنها باید تاکید کنند که اروپا آماده است تا بحث درباره جزئیات چنین توافقی را با مشارکت کی‌یف و واشنگتن آغاز کند. این کار توپ را به زمین پوتین خواهد انداخت.

گفتگوی سخت

در حال حاضر، شواهد اندکی وجود دارد که نشان دهد پوتین آماده گفتگوی جدی با اروپایی‌ها است. در عوض، کرملین همچنان بر تعامل با دولت ترامپ متمرکز است. با این حال در واقعیت، شانس ترامپ برای انجام توافقی که به نفع پوتین باشد بسیار ناچیز شده و روز به روز کمتر می‌شود. برای شروع، کاخ سفید تمایل بیشتری به کمک به اوکراین نشان داده است و ترامپ در اجلاس ماه ژوئن گروه هفت در فرانسه اشاره کرد که مایل است تحریم‌های نفتی را علیه روسیه بازگرداند تا به عنوان راهی برای فشار بر رهبر آن استفاده شود. ترامپ البته می‌تواند نظر خود را تغییر دهد، همانطور که اغلب این کار را می‌کند. اما کاخ سفید به تدریج در حال از دست دادن اهرم فشار خود بر کی‌یف است. در طول سال اول دوره دوم ریاست‌جمهوری ترامپ، اوکراین به آرامی در حال از دست دادن زمین به روسیه بود. با این حال اکنون، بیشتر خط مقدم را حفظ کرده و آسیب‌های بیشتری به دشمن خود وارد می‌کند، همانطور که حملات ماه ژوئن آن به مسکو این موضوع را نشان داد. در همین حال، اروپا وارد عمل شده تا بیشترین سهم کمک را به کی‌یف ارائه دهد.

اگر پوتین هنوز از تضعیف موقعیت کشورش آگاه نشده باشد، در نهایت آگاه خواهد شد. با افزایش تلفات روسیه و تقلا برای جذب سرباز، مشکلات نیروی انسانی ناشی از آن بسیار بحرانی‌تر از آن خواهد بود که نادیده گرفته شود. (موقعیت سیاسی داخلی او نیز ممکن است به دلیل کمبود انرژی ناشی از حملات اوکراین دشوارتر شود.) پوتین ممکن است در آن زمان با گفت‌و‌گو با اروپایی‌ها موافقت کند. او همچنین احتمالاً درک خواهد کرد که روسیه نمی‌تواند معماری امنیتی جدید در اروپا را با واشنگتن به تنهایی مذاکره کند، آن هم با توجه به توانمندی‌های نظامی در حال گسترش قاره و استقلال نشان‌داده‌شده آن.

البته قدرت فزاینده اوکراین ممکن است دلیلی برای اروپا باشد تا از گفت‌و‌گو با پوتین خودداری کند. شاهین‌ها ممکن است استدلال کنند که اگر قاره در حال به دست آوردن دست برتر است، باید در عوض منتظر بماند، شاید تا زمانی که پوتین خود به سمت آنها بیاید. آنها همچنین ممکن است اشاره کنند که رئیس‌جمهور روسیه می‌تواند نامه‌ای را که رهبران اروپایی برای او می‌فرستند فاش کند تا نشان دهد قاره در حال التماس برای یک توافق است.

اما اروپا می‌تواند این خطر را با نوشتن به گونه‌ای کاهش دهد که اخلاق‌گرایانه نباشد، اما همچنان رهبران اروپایی را به عنوان بزرگسالان مسئولیت‌پذیر و پایبند به اصول در اتاق نشان دهد. گفت‌و‌گو با پوتین به معنای توافق با او نیست؛ اروپا می‌تواند گفت‌و‌گو‌ها را آغاز کند و در عین حال هر پیشنهادی را که برای منافع خود مضر می‌داند رد کند. به علاوه، مسیر جنگ همچنان غیرقابل پیش‌بینی است. اروپایی‌ها ممکن است امیدوار باشند که موقعیت‌شان بیشتر بهبود یابد، اما نمی‌توانند مطمئن باشند. در صورتی که مسیر جنگ تغییر کند، یا پوتین احساس کند در گوشه‌ای گیرافتاده و مسیر بی‌پروا‌تری را در پیش بگیرد، اروپا از داشتن کانال‌های مدیریت‌شده و حرفه‌ای با کرملین استقبال خواهد کرد.

تقویم سیاسی قاره نیز باید محرک اقدام باشد. در حال حاضر، رهبران فعلی اروپا با یکدیگر خوب کار می‌کنند، همانطور که حمایت مداوم قاره از اوکراین نشان می‌دهد. اما هیچ تضمینی وجود ندارد که نسل بعدی آنها نیز به همین اندازه با هم همکاری کنند، به خصوص اگر نیرو‌های پوپولیست در انتخابات بیشتری پیروز شوند؛ بنابراین برای اروپا بهتر است امروز که نسبتاً متحد است کانال‌هایی با کرملین ایجاد کند تا اینکه آینده پر سر و صداتری را به جان بخرد. ورود به دیپلماسی با روسیه همچنین می‌تواند به احزاب جریان اصلی اروپا کمک کند تا به منتقدان پوپولیست خود، مانند حزب‌ای‌اف‌دی (AfD) آلمان که استدلال کرده‌اند کشورهایشان اقدامات بیش از حدی برای کمک به کی‌یف انجام می‌دهند، پاسخ دهند.

سرانجام، با اقدام در زمان حال، اروپا ممکن است بتواند بر پویایی‌های سیاسی درون روسیه تأثیر بگذارد. شمار فزاینده‌ای از نخبگان این کشور در نهایت متوجه شده‌اند که جنگ در حال کاهش امنیت، رفاه و نفوذ جهانی روسیه است. حتی برخی از وفاداران پوتین، مانند هرمان گرف، مدیرعامل بزرگترین بانک روسیه، جرأت کرده‌اند تصمیم کرملین برای ادامه جنگ به جای جستجوی راه خروج را به چالش بکشند. این منتقدان جدید هنوز در موقعیتی نیستند که پوتین را به چالش بکشند. اما خبر اینکه اروپا در تلاش است تا با کرملین برای راه خروج مذاکره کند، در نهایت به نخبگان روسیه خواهد رسید؛ و اگر اروپا بتواند به آنها نشان دهد که یک مسکوی صلح‌جو‌تر ممکن است شرکایی در غرب خود پیدا کند، می‌تواند این اختلافات را افزایش دهد و فشار بیشتری بر کرملین وارد کند؛ حداقل به شکل مقاومت غیرفعال، مانند کارشکنی در دستورات مربوط به جنگ. با این حال، برای اینکه چنین سیگنال‌دهی عمل کند، رهبران اروپایی باید روی پیام‌های عمومی با هدف قرار دادن طبقه تحصیل‌کرده روسیه توافق کنند.

اروپا در حالی که با پوتین ارتباط برقرار می‌کند، می‌خواهد همزمان روابط خود را با جامعه سیاست خارجی ایالات متحده تقویت کند. این قاره باید در قالب‌های گفتگوی ساختاریافته با دموکرات‌ها و جمهوری‌خواهانی که تجربه واقعی در مذاکره درباره مسائل امنیتی اروپا با کرملین دارند، سرمایه‌گذاری کند. این کار به قاره کمک می‌کند تا از چاه عمیق تجربه آمریکایی در دیپلماسی بحران که سابقه خود اروپا در آن ناچیز است، بهره‌مند شود. همچنین به ایجاد یک زبان مشترک در مورد این موضوعات حیاتی کمک می‌کند که می‌تواند در هر دو سوی اقیانوس اطلس مورد استفاده قرار گیرد. با وجود تمام سرمایه‌گذاری‌های نظامی اروپا، واقعیت این است که هیچ سیستم بهتری برای مدیریت امنیت در اروپا بدون همراهی آمریکا نمی‌تواند شکل بگیرد. زرادخانه هسته‌ای واشنگتن، موقعیت فرماندهی آن در ناتو و رهبری آن در بسیاری از فناوری‌های نظامی بسیار مهم هستند. کرملین مایل است که ایالات متحده طرف هرگونه توافقی باشد که با اروپا امضا می‌کند.

با حضور ترامپ در راس کار، واشنگتن در حال حاضر فاقد تمرکز و تخصص لازم برای حضور در گفت‌و‌گو‌های جدی درباره آینده امنیت اروپا است و بنابراین هرگونه توافقی به احتمال زیاد باید تا سال ۲۰۲۹ منتظر بماند. اما تعامل مستقیم بین رهبران اروپایی و پوتین می‌تواند به پایه‌ریزی مقدمات برای آن لحظه کمک کند. مهم‌تر از آن، می‌تواند به دو طرف کمک کند تا در حال حاضر ریسک را مدیریت کنند و در نتیجه از یک درگیری فاجعه‌بار جلوگیری کنند.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
پربازدیدترین
آخرین اخبار
وب گردی