| کد مطلب: ۶۸۸۸۷

هرمز و جغرافیای جدید قدرت انرژی

سایه بلند شوک ایران

رویدادهای پنج ماه گذشته فقط نشان نداده‌اند که نظام انرژی جهانی چگونه توانسته است بسته شدن تنگه هرمز را تحمل کند.

سایه بلند شوک ایران

*نوشته: جیسون بوردوف و مگان ال. او'سالِیوان / منبع : فارن افرز

جیسون بوردوف مدیر مؤسس مرکز سیاست انرژی جهانی و استاد حرفه‌ای در دانشکده امور بین‌الملل و عمومی دانشگاه کلمبیاست. او در دولت باراک اوباما، مدیر ارشد انرژی و تغییرات اقلیمی در شورای امنیت ملی بود.

مگان ال. او'سالِیوان مدیر مرکز علوم و امور بین‌الملل بلفر و استاد کرک‌پاتریک در حوزه عملِ روابط بین‌الملل در دانشکده کندی دانشگاه هاروارد است. او در دولت جورج دبلیو. بوش، معاون مشاور امنیت ملی در امور عراق و افغانستان بود.

تقریباً با هر معیاری که بسنجیم، جهان باید با یک بحران انرژی بسیار شدیدتر از این روبه‌رو می‌بود. تنگه هرمز، که در شرایط عادی حدود یک‌پنجم عرضه جهانی نفت و گاز طبیعی مایع‌شده از طریق آن عبور می‌کند، ماه‌هاست که تا حد زیادی بسته مانده است. با این حال، اگر وضعیت کنونی را با سناریوهای کابوس‌واری که در آغاز جنگ تصور می‌شد مقایسه کنیم، قیمت نفت همچنان پایین مانده و بازارهای گاز طبیعی نیز انعطاف‌پذیری خود را نشان داده‌اند. اقتصاد جهانی تاکنون از رکودی که بسیاری از شوک‌های انرژی در گذشته ایجاد کرده بودند، اجتناب کرده است.

وسوسه‌انگیز است که از این وضعیت نتیجه بگیریم خطرات ناشی از اختلال در عرضه انرژی بیش از حد بزرگ‌نمایی شده‌اند؛ اما چنین خشنودی و آسودگی‌ای خطاست. بحران هرمز تاکنون تنها به جهش‌های نسبتاً محدودی در قیمت نفت منجر شده است، زیرا ترکیبی نامعمول از شرایط مساعد بازار و سال‌ها سرمایه‌گذاری در زمینه امنیت انرژی به کمک آمده‌اند. پیش از آغاز جنگ، بازار نفت با عرضه مازاد روبه‌رو بود، ذخایر نسبتاً بالا بودند، عربستان سعودی و امارات متحده عربی خطوط لوله‌ای در اطراف تنگه ساخته بودند و دولت‌ها و شرکت‌ها نیز ذخایر اضطراری و تجاری قابل‌توجهی انباشته کرده بودند. افزون بر این، چین با کاهش واردات خود به تثبیت توازن جهانی نفت کمک کرد؛ چین ظرفیت عظیمی دارد تا میزان نفتی را که برای ذخیره‌سازی می‌خرد، در انبار نگه می‌دارد، برای صادرات پالایش می‌کند و در داخل مصرف می‌کند، کاهش دهد.

اما این شرایط ممکن است دوام نیاورند. اگر درگیری وارد مرحله جدیدی از نبردهای شدید شود که خطر سرایت آن به کشورهای دیگر را افزایش دهد و همچنان تنگه را مسدود نگه دارد، بازار نفت که اکنون نیز به دلیل کمبود فرآورده‌های پالایشی مانند گازوئیل و سوخت جت تحت فشار است، ممکن است شاهد جهش شدیدتر قیمت نفت خام باشد. اما حتی اگر درگیری‌های نظامی در منطقه کاهش یابد، احتمالاً خطر پایدار برای رفت‌وآمد کشتی‌ها از تنگه باقی خواهد ماند؛ به‌طوری که عبور از تنگه یا به‌طور کامل تحت کنترل ایران قرار خواهد گرفت یا دست‌کم در هر زمان در معرض اخلال از سوی ایران خواهد بود. در غیاب یک تغییر بزرگ و بعید در تهران، تصور سناریویی خوش‌بینانه‌تر در چند ماه آینده، بیشتر شبیه یک خیال است.

در آماده شدن برای این سناریوها، و همچنین برای بحران‌های جدیدی که در آینده دورتر ممکن است رخ دهند، جهان نباید از نتیجه نسبتاً کم‌خطر پنج ماه گذشته برای بازارهای انرژی دلگرم شود. سپرهایی که به جهان کمک کردند این پنج ماه را پشت سر بگذارد، اکنون نازک‌تر و فرسوده‌تر شده‌اند: ذخایر کاهش یافته‌اند، تقاضا در حال بازگشت است، مسیرهای جایگزین آسیب‌پذیرتر شده‌اند و زیرساخت‌ها همچنان هدف حمله قرار می‌گیرند و در برخی موارد، تعمیر آنها سال‌ها زمان خواهد برد. مرحله دوم بحران هرمز می‌تواند به‌مراتب زیان‌بارتر از مرحله نخست باشد.

افزون بر این، مرحله نخست بحران آن‌قدرها هم که قیمت‌های اصلی و جهانی نفت نشان می‌دادند بدون دردسر نبوده است. حرکت نسبتاً محدود قیمت‌های شاخص جهانی، توزیع بسیار نابرابر خسارت را پنهان کرد؛ به‌گونه‌ای که کشورهای آسیا و اروپا با قیمت‌های بالا، کمبود، سهمیه‌بندی، فشار مالی و کاهش اجباری مصرف روبه‌رو شدند، در حالی که ایالات متحده و چین سطوح تازه‌ای از مصونیت و نفوذ را از خود نشان دادند. پیامدهای تأخیری نیز در افق نمایان‌اند. به دلیل فشار و کمبود در بخش پالایش، قیمت گازوئیل و دیگر فرآورده‌های نفت خام بسیار بالاتر از سطح معمول خود در مقایسه با قیمت فعلی نفت خام قرار گرفته است. این شوک همچنین بازسازی ذخایر گاز طبیعی اروپا را دشوارتر و پرهزینه‌تر کرده است؛ در نتیجه، این قاره با سطح ذخایری پایین‌تر از معمول وارد دوره پیش رو خواهد شد و در زمستان آینده در برابر فشارهای انرژی و اهرم‌های ژئوپلیتیکی آسیب‌پذیرتر خواهد بود.

پنج ماه گذشته نشان نداده است که جهان در برابر بحران‌های انرژی مصون شده است؛ بلکه نشان داده است که نیروهای بازار، سیاست‌گذاری و سرمایه‌گذاری دولت‌ها در زمینه امنیت انرژی مؤثر واقع شده‌اند. بدون تلاش‌های مجدد برای بازسازی این ظرفیت‌ها، در جهانی که از نظر ژئوپلیتیکی دچار شکاف و چندپارگی شده است، این تاب‌آوری به‌سرعت فرسوده خواهد شد. بنابراین، پیش از آنکه مرحله بعدی این بحران از راه برسد، سیاست‌گذاران باید بررسی کنند که این تاب‌آوری چگونه به وجود آمد. افزون بر این، آنها باید بپذیرند که همان‌طور که نظام انرژی از دهه ۱۹۷۰ تاکنون تغییر کرده است، شیوه بازتاب یافتن شوک‌های انرژی در سراسر جهان نیز تغییر کرده و در نتیجه، اقداماتی که برای محافظت در برابر آنها لازم است نیز تغییر کرده‌اند. درک این پویایی‌ها به جهان کمک خواهد کرد تا برای شوک اجتناب‌ناپذیر بعدی انرژی آمادگی بیشتری داشته باشد.

آنچه می‌توانست رخ دهد

وقتی تهران چند روز پس از حملات آمریکا و اسرائیل در اواخر فوریه تنگه هرمز را بست، رئیس آژانس بین‌المللی انرژی (IEA) آن را «بزرگ‌ترین اختلال عرضه در تاریخ بازار جهانی نفت» خواند. اما حتی در شرایطی که تنگه تقریباً به‌طور کامل برای نزدیک به چهار ماه بسته ماند ــ تا زمانی که واشنگتن و تهران در اواسط ژوئن یک تفاهم‌نامه امضا کردند ــ قیمت نفت برنت به‌طور متوسط کمی بیش از 100  دلار در هر بشکه بود؛ در حالی که هنگام آغاز جنگ حدود 70  دلار بود. بالاترین قیمت، یعنی 126 دلار در آوریل، بسیار پایین‌تر از 200 دلاری بود که تحلیلگران باسابقه هشدار داده بودند ممکن است رخ دهد. حتی پس از آنکه تهران در جولای پس از فروپاشی آتش‌بس، بار دیگر تنگه را به روی تردد نفتکش‌ها بست، قیمت هر بشکه به محدوده 80 دلار کاهش یافت.

عوامل متعددی در این واکنش نسبتاً محدود قیمت‌ها نقش داشتند. همان‌طور که انتظار می‌رفت، تقاضای نفت مجبور شد برای انطباق با عرضه موجود کاهش پیدا کند. طبق آمار آژانس بین‌المللی انرژی، تقاضا در سه‌ماهه دوم سال 2026 حدود پنج میلیون بشکه در روز کاهش یافت؛ زیرا کمبودها و جهش قیمت‌ها باعث شدند مصرف‌کنندگان مصرف خود را کاهش دهند و بسیاری از دولت‌ها نیز برای سهمیه‌بندی سوخت، اقدامات اضطراری اعمال کردند. اما تعدیل تقاضا در واکنش به قیمت، آن‌قدر که انتظار می‌رفت شدید نبود. بخشی از این مسئله به این دلیل بود که زمان وقوع بحران، از نظر چرخه نفت، نسبتاً مساعد بود. پیش‌بینی می‌شد عرضه در سال جاری به‌مراتب بیشتر از تقاضا باشد، ذخایر نفت نسبتاً پر بودند، کشورهای اوپک با سرعتی بیشتر از حد انتظار عرضه خود را افزایش داده بودند و تحریم‌های شدیدتر علیه روسیه باعث شده بود نفت بیشتری از روسیه روی نفتکش‌ها در حال جابه‌جایی باشد و آماده ورود به بازار باشد.

روان‌شناسی بازار و مواضع سیاسی نیز در پایین نگه داشتن صرف ریسک ژئوپلیتیکی نقش داشتند. اظهارات مکرر دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، در بیانیه‌های عمومی و پست‌های شبکه‌های اجتماعی درباره اینکه حل‌وفصل درگیری نزدیک است، اغلب در مقاطع حساس بازار منتشر می‌شد و باعث کاهش قیمت‌ها می‌شد. احتمال بازگشت ناگهانی میلیون‌ها بشکه نفت در روز به بازاری که حتی پیش از بحران نیز با عرضه مازاد مواجه بود، باعث می‌شد معامله‌گران برای حفظ موقعیت‌های بزرگ روی افزایش بیشتر قیمت‌ها، ریسک بیشتری احساس کنند. این شرایط، دست‌کم به‌طور موقت، ارتباط میان قیمت‌ها و کمبود واقعی نفت را تضعیف کرد.

اما مهم‌تر از این عوامل در مهار بحرانی که می‌توانست در بازار نفت رخ دهد، سرمایه‌گذاری‌های پیشین دولت‌ها در زیرساخت‌ها بود. عربستان سعودی و امارات متحده عربی به‌سرعت ظرفیت خطوط لوله‌ای را که هرمز را دور می‌زدند به حداکثر رساندند؛ خطوطی که سال‌ها پیش دقیقاً به‌عنوان بیمه‌ای در برابر چنین اختلالی ساخته شده بودند. این مسیرها در مجموع بیش از پنج میلیون بشکه اضافی در روز را به بازارهای جهانی منتقل کردند. همراه با صادرات نفت ایران که تا اواخر آوریل ادامه یافت، این خطوط لوله باعث شدند کسری صادرات نفت خلیج فارس به حدود 13 میلیون بشکه در روز محدود شود، نه کل 20 میلیون بشکه در روز که پیش از بسته شدن تنگه از آن عبور می‌کرد.

استفاده مؤثر از نفت ذخیره‌شده نیز فشار را کاهش داد. معامله‌گران و شرکت‌های انرژی از حجم بالای فرآورده‌های نفتی تجاری که در انبار داشتند برداشت کردند. حتی مهم‌تر از آن، آژانس بین‌المللی انرژی ــ که در پی بحران نفتی سال 1973 ایجاد شده بود ــ بزرگ‌ترین آزادسازی اضطراری ذخایر نفت اعضای خود در تاریخ این سازمان را هماهنگ کرد. برداشت از ذخایر تجاری همراه با آزادسازی ذخایر دولتی، در مجموع حدود پنج تا شش میلیون بشکه در روز از اختلال عرضه را جبران کرد.

در ایالات متحده، افزایش تولید نفت و برداشت از ذخایر تجاری و راهبردی باعث شد صادرات نفت خام و فرآورده‌های نفتی آمریکا به سطوح تاریخی افزایش یابد و نقش این کشور در بازار جهانی انرژی تغییر کند. در طول بهار، ایالات متحده به بزرگ‌ترین صادرکننده نفت جهان تبدیل شد و برای نخستین بار از زمان جنگ جهانی دوم، برای مدتی کوتاه به صادرکننده خالص نفت خام تبدیل شد.

شاید شگفت‌انگیزترین عامل حائل در این بحران، چین بود. پکن تا ماه ژوئن واردات نفت خود را حدود پنج میلیون بشکه در روز کاهش داد و بدین ترتیب فشار بر بازار جهانی را کاهش داد. اگرچه تعیین ارقام دقیق دشوار است، زیرا چین اطلاعات رسمی درباره ذخایر نفت خود منتشر نمی‌کند، پکن خرید نفت برای پر کردن ذخیره راهبردی خود را متوقف کرد و حتی مقداری نفت از ذخایر خود آزاد کرد؛ بیشتر از ذخایر تجاری، نه ذخایر راهبردی.

چین همچنین صادرات فرآورده‌های نفتی پالایش‌شده، مانند بنزین، گازوئیل و سوخت جت، به کشورهای همسایه را محدود کرد. این اقدام نیاز به واردات نفت خام برای تأمین پالایشگاه‌های داخلی چین را کاهش داد و از بازار جهانی نفت خام محافظت کرد، هرچند در عین حال به کشورهای شرق آسیا که به صادرات فرآورده‌های نفتی چین وابسته بودند، فشار وارد کرد. افزون بر این، تقاضای داخلی نفت در چین نیز در واکنش به قیمت‌های بالاتر و اقدامات صرفه‌جویانه کاهش یافت.

گاز طبیعی مایع‌شده ( ال ان جی ) نیز با وجود تفاوت‌های اساسی با نفت، مسیر مشابهی را طی کرد. بسته شدن تنگه هرمز و حملات ایران به تاسیسات  ال ان جی  باعث قطع بخش عمده صادرات  ال ان جی  قطر شد؛ صادراتی که حدود یک‌پنجم عرضه جهانی  ال ان جی  را تشکیل می‌دهد. اما قیمت گاز طبیعی و برق کمتر از آنچه بسیاری انتظار داشتند افزایش یافت. قیمت گاز در بازار شاخص اروپا از حدود 35 دلار به 70 دلار به ازای هر مگاوات‌ساعت دو برابر شد؛ اما همچنان بسیار پایین‌تر از اوج‌های بالاتر از 350 دلار در هر مگاوات‌ساعت بود که در سال 2022 و در پی تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین ثبت شده بود.

پروژه‌های جدید مایع‌سازی گاز، به‌ویژه در ایالات متحده، در حال افزایش تولید بودند و حدود 40 تا 50 درصد از حجم ازدست‌رفته از منطقه خلیج فارس را جبران کردند. صادرکنندگان قدیمی مانند نیجریه و مالزی نیز  ال ان جی  بیشتری از حد انتظار عرضه کردند و تقاضا در آسیا خود را با شرایط جدید تطبیق داد؛ برخی شرکت‌های تولید و توزیع برق از گاز به زغال‌سنگ روی آوردند و برخی مصرف‌کنندگان صنعتی نیز مصرف خود را به‌طور کامل کاهش دادند.

اروپا از ظرفیت واردات  ال ان جی  که از سال 2022 ایجاد کرده بود، و همچنین از افزایش استفاده از منابع انرژی تجدیدپذیر، بهره برد. با این حال، همچنان مجبور بود برای محموله‌های محدود  ال ان جی  با آسیا رقابت کند، از ذخایری که از قبل پایین بودند برداشت بیشتری انجام دهد و با کاهش قابل‌توجه تقاضا روبه‌رو شود؛ زیرا قیمت‌های بالا شرکت‌ها را وادار کردند تولید خود را کاهش دهند.

جغرافیای جدید

رویدادهای پنج ماه گذشته فقط نشان نداده‌اند که نظام انرژی جهانی چگونه توانسته است بسته شدن تنگه هرمز را تحمل کند. آنها همچنین نشان داده‌اند که چگونه تغییرات تدریجی اما واقعی در این نظام، واقعیت‌ها و خطرات ژئوپلیتیکی جدیدی ایجاد کرده‌اند؛ به‌ویژه اینکه تغییر در منابع عرضه و تقاضای انرژی، جغرافیای شوک‌های نفتی را از نو ترسیم کرده است. کشورهایی که امروز بهتر از دیگران قادرند اختلالات را جذب کنند، و کشورهایی که مجبورند بیشترین هزینه‌ها را تحمل کنند، دیگر همان کشورهای گذشته نیستند.

ایالات متحده امروز در برابر شوک‌های نفتی بسیار مقاوم‌تر از دست‌کم نیم قرن گذشته است. از آنجا که قیمت نفت در یک بازار جهانی تعیین می‌شود، آمریکایی‌ها از افزایش قیمت بنزین مصون نماندند. اما آمریکا این اختلال را بسیار بهتر از آنچه یک دهه پیش می‌توانست تحمل کند پشت سر گذاشت؛ هم به این دلیل که به ازای هر واحد تولید اقتصادی، نفت کمتری مصرف می‌کند و هم به این دلیل که نفت بسیار بیشتری تولید می‌کند. اقتصاد آمریکا تقریباً چهار برابر بزرگ‌تر از سال 1973 شده است، اما تقاضای داخلی نفت فقط اندکی بیشتر از سطح دهه 1970 است. افزون بر این، در حالی که تنها دو دهه پیش آمریکا 60 درصد نفت مصرفی خود را وارد می‌کرد، اکنون بزرگ‌ترین تولیدکننده نفت جهان و یک صادرکننده خالص عمده است. این تغییر به این معناست که اگرچه قیمت‌های بالاتر هزینه بیشتری بر مصرف‌کنندگان آمریکایی تحمیل می‌کنند، هم‌زمان درآمد بیشتری نیز برای تولیدکنندگان، کارگران و سهامداران آمریکایی ایجاد می‌کنند. اقتصاددانان فدرال رزرو دالاس برآورد کرده‌اند که شوک نفتی مشابه شوک امسال، در سال 1980 رشد واقعی تولید ناخالص داخلی آمریکا را 5.6  واحد درصد کاهش می‌داد، در حالی که امروز این کاهش تنها 3 دهم واحد درصد خواهد بود.

افزون بر این، افزایش قیمت‌های ناشی از بحران هرمز در آمریکا بسیار کمتر از آسیا و اروپا بود؛ مناطقی که کمبود عرضه باعث شد قیمت تحویل فوری نفت برای دوره‌هایی بسیار بالاتر از قیمت نفت در بازار معاملات آتی قرار گیرد. در یک بازار جهانی، آمریکا سرانجام با فشارهای مشابهی روبه‌رو خواهد شد، اما این بحران نشان می‌دهد که فراوانی تولید داخلی به آمریکا یک دوره ارزشمند از مصونیت در برابر اختلالات می‌دهد که اقتصادهای وابسته‌تر به واردات از آن برخوردار نیستند.

این تفاوت در مورد گاز طبیعی حتی چشمگیرتر بود. اختلال در جریان  ال ان جی  از طریق تنگه هرمز باعث شد قیمت‌ها در اروپا و آسیا به حدود 20 دلار به ازای هر میلیون واحد حرارتی بریتانیا (BTU) نزدیک شوند، در حالی که قیمت شاخص گاز طبیعی آمریکا زیر 3 دلار به ازای هر میلیون BTU باقی ماند. تولید فراوان گاز طبیعی در داخل آمریکا و بازار نسبتاً خودبسنده این کشور، تا حد زیادی آن را از شوک جهانی مصون نگه داشت. اقتصاددان، لوکاس دیویس، در اوایل سال جاری محاسبه کرده بود که همین گسست میان قیمت گاز طبیعی آمریکا و قیمت جهانی، طی دو دهه گذشته حدود 5 تریلیون دلار برای مصرف‌کنندگان آمریکایی صرفه‌جویی ایجاد کرده است.

مصونیت بیشتر آمریکایی‌ها در برابر شوک‌های جهانی نفت و گاز، یک دوگانگی ناخوشایند ایجاد می‌کند: کشوری که خود موجب ایجاد بی‌ثباتی قابل‌توجه در نظام بین‌المللی می‌شود، در عین حال نسبتاً از پیامدهای اقدامات خود مصون است. برای دهه‌ها، استفاده واشنگتن از فشار اقتصادی و نظامی، دست‌کم تا حدی، به دلیل خسارتی که چنین اقداماتی می‌توانست به خود آمریکا وارد کند ــ از جمله از طریق شوک‌های نفتی ــ محدود می‌شد. اکنون که این محدودیت ضعیف‌تر شده است، ممکن است انگیزه برای خویشتن‌داری نیز به همان نسبت کاهش یابد.

نقش چین در بحران‌های انرژی جهانی نیز تغییر کرده است. کاهش چشمگیر واردات نفت چین نشان داد که این کشور اکنون چه نقش محوری‌ای در جذب شوک‌های عرضه دارد. چین به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده نفت جهان و با فاصله زیاد بزرگ‌ترین دارنده ذخایر نفتی، می‌تواند با تغییر میزان خرید، صادرات، ذخیره‌سازی یا آزادسازی نفت خود، توازن انرژی جهان را تغییر دهد؛ قابلیتی که ممکن است در مرحله بعدی این بحران اهمیت بیشتری پیدا کند. در حالی که ذخایر کشورهای عضو سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (او ای سی دی ) کاهش یافته‌اند، به نظر می‌رسد چین تنها مقدار نسبتاً کمی از ذخایر برآوردی 1.4  میلیارد بشکه‌ای خود را مصرف کرده است. جلوگیری از جهش بسیار شدیدتر قیمت‌ها در ماه‌های آینده ممکن است تا حدی به آمادگی پکن برای استفاده از این ذخایر بستگی داشته باشد.

این پویایی جدید، در آینده منبع بالقوه قدرتمندی از نفوذ ژئوپلیتیکی برای چین ایجاد می‌کند. برای دهه‌ها، رؤسای جمهور آمریکا در زمان بحران‌های نفتی با رهبران عربستان تماس می‌گرفتند و از آنها می‌خواستند ظرفیت تولید مازاد خود را آزاد کنند؛ ظرفیتی که ریاض تا حدی به دلیل نفوذی که برایش ایجاد می‌کرد، با هزینه زیاد حفظ می‌کرد. اگر ذخایر نفت چین به یکی از آخرین خطوط دفاعی در برابر جهش‌های مخرب قیمت جهانی تبدیل شوند، ممکن است پکن جایگاهی مشابه پیدا کند.

در حالی که جغرافیای جدید شوک‌های نفتی قدرت آمریکا و چین را در مقایسه با دیگر کشورها افزایش می‌دهد، بار ایجاد تعادل در بازار نفت اکنون بیشتر بر دوش کشورهای فقیرترِ واردکننده قرار گرفته است. در دهه‌های گذشته، کاهش تقاضایی که برای جبران کمبود عرضه لازم بود، عمدتاً از سوی اقتصادهای پیشرفته صورت می‌گرفت؛ کشورهایی که بیشترین نفت را مصرف می‌کردند. اما امروز کشورهای عضو " او ای سی دی " کمتر از نیمی از تقاضای جهانی نفت را تشکیل می‌دهند، در حالی که در سال 1970 این سهم حدود سه‌چهارم بود. اکنون تقاضای نفت در اقتصادهای نوظهور و در حال توسعه بیشتر است؛ کشورهایی که حاشیه مالی بسیار محدودتر و ظرفیت کمتری برای تحمل قیمت‌های بالاتر دارند. در نتیجه، کاهش تقاضا در آنها زودتر و در قیمت‌های پایین‌تر اتفاق می‌افتد و با سهمیه‌بندی و کاهش اجباری مصرف همراه می‌شود.

این الگو به‌ویژه در آسیا آشکار بوده است؛ جایی که بسیاری از اقتصادها به نفت خام و فرآورده‌های پالایش‌شده خاورمیانه وابستگی زیادی دارند. سوخت جت امسال به یکی از شدیدترین نقاط فشار تبدیل شد و قیمت‌های نقدی آن در برخی مناطق برای مدتی تقریباً به 200 دلار در هر بشکه رسید. ده‌ها کشور در حال توسعه و بازارهای نوظهور نزدیک به 200 اقدام اضطراری اتخاذ کردند؛ از جمله الزامات صرفه‌جویی، یارانه‌های سوخت، تعلیق مالیات‌ها و تلاش‌های اضطراری برای تأمین منابع جایگزین.

بنگلادش استفاده از سیستم‌های تهویه مطبوع را محدود کرد، لائوس هفته تحصیلی مدارس را کوتاه کرد و سریلانکا یک تعطیلی عمومی اضافی اعلام کرد. کمبود گاز مایع نفتی (LPG) باعث شد خانوارها و رستوران‌ها در هند مصرف خود را کاهش دهند. کنیا و نیجریه نیز افزایش قیمت سوخت را محدود کردند یا مالیات بر سوخت را به حالت تعلیق درآوردند و در نتیجه بار هزینه را از دوش مصرف‌کنندگان به بودجه‌های عمومی‌ای منتقل کردند که از قبل نیز تحت فشار بودند.

بنابراین، شوک نسبتاً محدود قیمت نفت در سطح جهانی به این دلیل نیست که اختلال در عرضه نفت ملایم‌تر بوده است. بازار در حال برقراری مجدد تعادل در سطح قیمتی پایین‌تر است، زیرا کشورهای کم‌درآمد به‌طور نامتناسبی بخش عمده این شوک را تحمل می‌کنند.

چنین شوک‌هایی ممکن است از دید واشنگتن یا بروکسل قابل مدیریت به نظر برسند، اما فقط به این دلیل که بخش بزرگی از تعدیل در کشورهای آسیب‌پذیرتری رخ می‌دهد؛ کشورهایی که پیامدهای سیاسی و حتی امنیتی این فشارها ممکن است تا مدت‌ها به‌طور کامل آشکار نشود.

گسست پاک؟

یکی از پیامدهای بالقوه مثبت جنگ ایران ــ و نگرانی دوباره‌ای درباره امنیت انرژی که این جنگ آن را به‌شدت تشدید کرده است ــ این است که ممکن است گذار به یک نظام انرژی با کربن کمتر را سرعت ببخشد. همان‌طور که فاتح بیرول، رئیس آژانس بین‌المللی انرژی، در ماه آوریل گفت: «درک ما از ریسک و قابلیت اطمینان تغییر خواهد کرد. دولت‌ها راهبردهای انرژی خود را بازبینی خواهند کرد. انرژی‌های تجدیدپذیر و انرژی هسته‌ای با افزایش قابل‌توجهی روبه‌رو خواهند شد و حرکت به سوی آینده‌ای با برقی‌سازی بیشتر شتاب خواهد گرفت.»

دلایل خوبی برای امیدواری به تحقق چنین وضعیتی وجود دارد. شوک نفتی سال 1973 موجب سرمایه‌گذاری‌هایی در انرژی هسته‌ای، انرژی‌های تجدیدپذیر و بهره‌وری شد که شدت وابستگی اقتصاد جهانی به سوخت‌های فسیلی را حتی سریع‌تر از سیاست‌های اقلیمی در سال‌های پس از توافق پاریس در سال 2015 کاهش داد. در سال 2022 ، پس از تهاجم تمام‌عیار روسیه به اوکراین، تولید برق خورشیدی در اروپا 24 درصد افزایش یافت؛ بیش از دو برابر نرخ رشد در سال‌های قبل. کشورهایی که در معرض شوک نفتی کنونی قرار گرفته‌اند، انگیزه‌های قدرتمندی خواهند داشت تا بخش بیشتری از حمل‌ونقل و صنعت خود را برقی کنند و این برق را از منابع داخلی مطمئن، از جمله انرژی بادی، خورشیدی، زیست‌انرژی و هسته‌ای، تولید کنند. حتی ایالات متحده، که همین حالا نیز از نظر توانمندی انرژی نسبتاً امن است، ممکن است بهتر درک کند که امنیت واقعی انرژی فقط بر افزایش عرضه انرژی ــ نه فقط نفت و گاز، بلکه منابع تجدیدپذیری مانند خورشید و باد ــ استوار نیست، بلکه به افزایش بهره‌وری نیز وابسته است.

با این حال، چنین نتیجه‌ای به هیچ‌وجه خودکار و قطعی نیست و دلایلی وجود دارد که حتی ممکن است تحقق آن کمتر محتمل شود. تاب‌آوری نسبتاً بالای بازارهای جهانی طی پنج ماه نخست اختلال در هرمز ممکن است به جای تشدید نگرانی‌ها درباره نظام نفت و گاز، اعتماد به انعطاف‌پذیری این نظام جهانی را افزایش دهد. بدون تردید برخی کشورهای واردکننده این اختلال را دلیلی برای کاهش وابستگی خود به نفت خواهند دید، اما بسیاری از آنها ممکن است به نتیجه‌ای کاملاً معکوس برسند. اگر سناریوی کابوس‌وارِ برنامه‌ریزی امنیت انرژی در عمل نسبتاً قابل مدیریت از آب درآمده باشد، دولت‌ها ممکن است نتیجه بگیرند که نظام نفت و گاز در مقایسه با گزینه‌های جایگزین کاملاً امن است و عملی‌ترین راه این است که به جای عبور از آن، همچنان در تاب‌آوری نظام نفت و گاز سرمایه‌گذاری کنند.

واکنش‌های اولیه نیز نشان می‌دهند که تمرکز دولت‌ها به همان اندازه که بر فاصله گرفتن از سوخت‌های فسیلی است، بر افزایش تاب‌آوری همین نظام نیز قرار دارد. چند کشور حوزه خلیج فارس همین حالا برنامه‌هایی برای توسعه یا ساخت ظرفیت‌های جدید خطوط لوله اعلام کرده‌اند تا بتوانند تنگه هرمز را دور بزنند؛ اقدامی که احتمالاً طی چند سال آینده اهمیت هرمز را به‌عنوان یک گلوگاه انرژی کاهش خواهد داد. اقتصادهای نوظهوری مانند هند، آفریقای جنوبی و کشورهای جنوب‌شرق آسیا نیز برنامه‌هایی برای افزایش الزامات مربوط به ذخایر تجاری نفت، ایجاد ذخایر راهبردی دولتی نفت و گاز و توسعه ظرفیت پالایش داخلی اعلام کرده‌اند.

پس از این بحران، برخی دولت‌ها ممکن است حتی بیش از گذشته نسبت به افزایش وابستگی خود به چین محتاط شوند؛ کشوری که زنجیره‌های تأمین انرژی پاک، به‌ویژه در حوزه مواد معدنی حیاتی، باتری‌ها، پنل‌های خورشیدی و خودروهای برقی را در اختیار دارد. کشورها ناچار خواهند بود تصمیم بگیرند نه اینکه آیا حاضرند به واردات وابسته باشند یا نه، بلکه کدام نوع وابستگی را کم‌خطرتر می‌دانند. واکنش پکن به بحران هرمز ممکن است این مبادله را نامطلوب‌تر جلوه دهد.

در حالی که ایالات متحده تاکنون در برابر درخواست‌ها برای محدود کردن صادرات نفت و گاز ــ که بر این باور نادرست استوارند که چنین اقدامی از مصرف‌کنندگان و کسب‌وکارهای آمریکایی محافظت خواهد کرد ــ مقاومت کرده است، یکی از نخستین اقدامات چین اولویت دادن به منافع داخلی چین بود: پکن صادرات فرآورده‌های نفتی پالایش‌شده را محدود کرد و این اقدام هزینه‌های قابل‌توجهی بر کشورهای سراسر آسیا تحمیل کرد. دولت‌های منطقه که در حال بررسی وابستگی بیشتر به زنجیره‌های تأمین انرژی پاک چین هستند، ممکن است این اتفاق را یک هشدار تلقی کنند و به جای افزایش وابستگی خود به فناوری‌ها و محصولات انرژی چین، سرمایه‌گذاری بیشتری در تاب‌آوری نظام نفت و گاز خود و تنوع‌بخشیدن به واردات نفت و گاز انجام دهند.

در نهایت، امنیت انرژی مترادف با انرژی پاک نیست. جست‌وجو برای دستیابی به منابع داخلیِ مطمئن و مقرون‌به‌صرفه می‌تواند دولت‌ها را همان‌قدر به سمت زغال‌سنگ سوق دهد که به سمت انرژی خورشیدی، بادی، زمین‌گرمایی یا هسته‌ای. دست‌کم در کوتاه‌مدت، زغال‌سنگ در اقدامات اضطراری چند کشور آسیایی بخشی از پاسخ به بحران بوده است: ژاپن اجازه استفاده بیشتر از نیروگاه‌های قدیمی‌تر و کم‌بازده زغال‌سنگ را داد؛ کره جنوبی محدودیت‌های تولید برق با زغال‌سنگ را کاهش داد؛ چین مصرف زغال‌سنگ را در بخش صنایع شیمیایی افزایش داد؛ و هند برنامه خود را برای هزینه کردن 4 میلیارد دلار در توسعه صنعت تبدیل زغال‌سنگ به مواد شیمیایی سرعت بخشید. مؤسسه مشاوره انرژی Rystad پیش‌بینی کرده است که تقاضای اضافی زغال‌سنگ در منطقه، در نتیجه کمبود  ال ان جی ، در سال 2026 حدود 70 میلیون تن خواهد بود. طبق آژانس بین‌المللی انرژی، مصرف جهانی زغال‌سنگ امسال به رکورد جدیدی خواهد رسید.

تغییراتی که در پی این بحران انرژی رخ خواهند داد، فرصت‌هایی برای گذار به انرژی سبزتر ایجاد خواهند کرد. اما قطعی نیست که کشورها بتوانند از این فرصت‌ها به بهترین شکل استفاده کنند. دولت‌های سراسر جهان باید آگاهانه این مسیر را هدایت کنند؛ یعنی سیاست‌هایی وضع کنند که مشوق‌های مناسب ایجاد کنند، هزینه راه‌حل‌های انرژی پاک را کاهش دهند و خطرات جدید مربوط به قابلیت اطمینان، زیرساخت‌ها، امنیت سایبری و ژئوپلیتیک را که همراه با نظام انرژی کم‌کربن‌تر و برقی‌تر به وجود می‌آیند، کاهش دهند.

درس‌هایی برای آینده

اگرچه بحران هرمز هنوز به پایان نرسیده است، همین حالا نیز درس‌هایی درباره چگونگی آماده شدن دولت‌ها برای شوک انرژی بعدی ارائه کرده است. با این حال، مهم‌ترین نتیجه بیشتر یک هشدار است تا یک درس. خودارضایی و آسودگی خاطری که در پی اختلال عظیم در جریان نفت طی پنج ماه گذشته ایجاد شده، نباید به ماه‌های آینده منتقل شود. اگر از سرگیری درگیری‌ها در ایران به دوره دیگری از اختلال طولانی‌مدت منجر شود، اقتصاد جهانی با دشواری بسیار بیشتری برای مهار خسارت‌های آن روبه‌رو خواهد شد. افزایش تهدیدها در دریای سرخ ممکن است خط لوله عربستان سعودی را که در کاهش آثار بحران هرمز نقشی اساسی داشته، با مشکل مواجه کند. ذخایر جهانی نفت اکنون به‌طور قابل‌توجهی کاهش یافته‌اند و در نتیجه، بشکه‌های نفت ذخیره‌شده چین به یکی از اصلی‌ترین خطوط دفاعی در برابر ادامه اختلال عرضه تبدیل شده‌اند. نیاز به پر کردن دوباره ذخایر و ایجاد ذخایر راهبردی قوی‌تر نفت نیز ممکن است خود باعث افزایش تقاضا شود.

پنج ستون که در کاهش شدت بحران هرمز نقشی اساسی داشتند، در برابر شوک‌های آینده نیز ضروری خواهند بود: بهره‌وری انرژی ؛ تنوع‌بخشی به عرضه ؛ بازارهای یکپارچه ؛افزایش تولید داخلی ؛ کمک به کشورهایی که آسیب‌پذیری آنها برای همه ایجاد خطر می‌کند.

اولین و مطمئن‌ترین خط دفاعی در برابر شوک نفتی این است که اصلاً نفت کمتری مصرف شود. جهان توانست اختلال اولیه هرمز را تا حدی جذب کند، زیرا برای تولید هر دلار از تولید اقتصادی، نسبت به گذشته به نفت بسیار کمتری نیاز دارد. اگر بر اساس دلار ثابت سال 2015 اندازه‌گیری کنیم، اقتصاد جهان در سال 1973 برای هر 1000 دلار تولید ناخالص داخلی، کمی کمتر از یک بشکه نفت مصرف می‌کرد. تا سال 2019 ، یعنی آخرین سال پیش از اختلالات ناشی از همه‌گیری، این رقم بیش از نصف کاهش یافته بود. به گفته کریستوف رول، اقتصاددان ارشد سابق شرکت بریتیش پترولیوم ، چون بسیاری از اقتصادها اکنون نفت‌بر نیستند، قیمت نفت امروز باید در مقایسه با سال 1979 ،به لحاظ تورم‌زدایی‌شده، تقریباً چهار برابر شود تا همان شوک اقتصادی‌ای را ایجاد کند که پس از انقلاب ایران در آن سال رخ داد.

پنجاه سال پس از آنکه فیزیکدان آموری لاوینز در فارن افرز از یک «مسیر نرم» برای امنیت انرژی دفاع کرد ــ مسیری مبتنی بر بهره‌وری و فناوری‌های توزیع‌شده ــ یکی از بینش‌های اصلی او همچنان به همان اندازه معتبر است: سیاست‌گذارانی که می‌خواهند اثر شوک‌های آینده را کاهش دهند باید تلاش خود را برای کاهش وابستگی اقتصاد به نفت دوچندان کنند. استدلال برای کاهش وابستگی به نفت فقط زیست‌محیطی نیست؛ یک استدلال راهبردی نیز هست. استانداردهای سخت‌گیرانه‌تر بهره‌وری، گسترش استفاده از خودروهای برقی و حمل‌ونقل عمومی بهتر، همگی آسیب‌پذیری در برابر شوک‌های نفتی را کاهش می‌دهند. تلاش دولت ترامپ برای عقب‌نشینی از این سیاست‌ها، امنیت انرژی بلندمدت آمریکا را تضعیف می‌کند.

امنیت انرژی همچنین به سپرهای قدرتمند در برابر اختلال عرضه نیاز دارد. این ابزارها هزینه دارند و در واقع نوعی بیمه در برابر شوک‌های انرژی هستند.  از آنجا که هیچ شرکت خصوصی‌ای تمام هزینه‌ای را که شوک قیمت انرژی برای جامعه ایجاد می‌کند متحمل نمی‌شود، بخش خصوصی معمولاً در این حوزه کمتر از میزان لازم سرمایه‌گذاری می‌کند. بنابراین ایجاد این سپرها به اقدام دولت وابسته است. با افزایش خطرات ژئوپلیتیکی، تاب‌آوری انرژی به سرمایه‌گذاری بیشتر در ذخایر راهبردی، خطوط لوله و بنادر جایگزین، ظرفیت پالایش داخلی و دیگر زیرساخت‌های تکراری نیاز خواهد داشت؛ سرمایه‌گذاری‌هایی که در شرایط عادی ممکن است ناکارآمد به نظر برسند، اما در زمان بحران به امری حیاتی تبدیل می‌شوند. در آمریکا، این اقدامات باید با تخصیص بودجه از سوی کنگره برای پر کردن مجدد و نوسازی ذخایر راهبردی نفت (SPR) آغاز شود؛ ذخایری که اکنون در پایین‌ترین سطح خود طی نزدیک به پنج دهه قرار دارند.

تنوع‌بخشی به بازارها و مسیرهای تأمین نیز یک سپر ضروری است. علاوه بر توسعه خطوط لوله عربستان و امارات برای دور زدن تنگه هرمز، عراق و کویت در حال بررسی مسیرهای جدیدی برای خروج نفت از خلیج فارس هستند و سایر تولیدکنندگان نیز به دنبال ذخیره‌سازی نفت در نزدیکی مشتریان خارج از محدوده هرمز هستند. با افزایش تهدیدهای حوثی‌ها علیه تنگه باب‌المندب، علاقه به ایجاد ظرفیت خطوط لوله در امتداد دریای سرخ نیز ممکن است افزایش یابد. خارج از خاورمیانه، کانادا در تلاش است زیرساخت‌های نفت و  ال ان جی  خود را توسعه دهد تا بتواند به بازارهای آسیا و اروپا خدمت‌رسانی کند و تا حدی وابستگی خود به بازار آمریکا را کاهش دهد. خریداران آسیایی نیز برای افزایش امنیت عرضه به دنبال قراردادهای بلندمدت جدید  ال ان جی  با صادرکنندگانی مانند استرالیا، مالزی و آمریکا هستند.

بازارهای یکپارچه انرژی نیز منبع امنیت هستند، نه یک تجمل که هنگام افزایش قیمت‌ها بتوان آن را کنار گذاشت. دولت‌ها باید در برابر فشار برای عقب‌نشینی از این بازارها مقاومت کنند؛ همان کاری که چین با محدود کردن صادرات فرآورده‌های پالایش‌شده انجام داد. نیروهای بازار توانستند بخشی از ضربه ناشی از کاهش جریان انرژی را جذب کنند. هنگامی که کمبود نفت در اثر بحران هرمز قیمت انرژی را در مناطق خاصی بالا برد، شرکت‌های تجاری و انرژی، نفتکش‌های خود را به سوی خریدارانی هدایت کردند که حاضر بودند بالاترین قیمت را بپردازند. وقتی نگرانی از کمبود سوخت جت باعث افزایش بیشتر قیمت‌ها شد، پالایشگاه‌ها عملیات خود را تغییر دادند تا سوخت جت بیشتری و بنزین و گازوئیل کمتری تولید کنند. برای مثال، طبق گزارش  آژانس بین‌المللی انرژی، پالایشگاه‌های اروپا در ماه مارس تولید سوخت جت را نسبت به سال قبل 22 درصد افزایش دادند و نیاز منطقه به واردات خارجی را بیش از نصف کاهش دادند.

در اقتصادهای دولتی مانند چین، دولت ممکن است به‌سادگی به پالایشگاه‌ها دستور دهد با ظرفیت پایین‌تری فعالیت کنند. اما در اقتصادهای مبتنی بر بازار، نیروهای بازار کمک می‌کنند منابع کمیاب به جایی بروند که بیشترین ارزش را دارند، مصرف کاهش یابد و تولید به سمت سوخت‌هایی منتقل شود که مصرف‌کنندگان بیش از همه به آنها نیاز دارند. اگر بحران هرمز در مرحله بعد تشدید شود و قیمت‌ها جهش کنند، واشنگتن ممکن است با فشار سیاسی بیشتری برای محدود کردن صادرات نفت روبه‌رو شود؛ با این تصور که چنین اقدامی قیمت‌های داخلی را کاهش خواهد داد. تسلیم شدن در برابر چنین فشاری اشتباه خواهد بود. ممنوعیت صادرات به اعتبار آمریکا به‌عنوان یک عرضه‌کننده بی‌طرف آسیب می‌زند، به متحدان آمریکا لطمه می‌زند، سیگنال‌های قیمتی بازار را مخدوش می‌کند و انگیزه سرمایه‌گذاری در تولید و پالایش نفت آمریکا را کاهش می‌دهد؛ امری که در نهایت هزینه بیشتری بر آمریکایی‌ها تحمیل خواهد کرد.

گسترش پایه تولید داخلی ستون دیگری از تاب‌آوری است. بحران هرمز ارزش راهبردی تحول آمریکا از یک وارد کننده عمده نفت به یک تولیدکننده و صادرکننده بزرگ را نشان داد. اما درس این تجربه برای کشورهای دیگر صرفاً این نیست که نفت و گاز بیشتری تولید کنند. بلکه باید مجموعه‌ای متنوع از منابع انرژی داخلی و قابل‌اعتماد ایجاد کنند؛ از جمله، در صورت مناسب بودن شرایط، نفت و گاز، و همچنین انرژی‌های تجدیدپذیر، هسته‌ای و سایر منابع. چنین مجموعه‌ای آسیب‌پذیری آنها را در برابر بحران‌ها کاهش می‌دهد و هنگام وقوع بحران، گزینه‌های بیشتری در اختیار دولت‌ها قرار می‌دهد.

مزایای تولید داخلی همین حالا باعث شده برخی کشورها در سیاست‌های خود تجدیدنظر کنند. برای مثال، در بریتانیا، اندی برنهام، نخست‌وزیر، شروع به کاهش محدودیت‌های دولت کارگر در زمینه توسعه نفت و گاز در دریای شمال کرده است. چند کشور اروپایی، از جمله بلژیک، دانمارک و ایتالیا نیز در حال بازنگری در مخالفت دیرینه خود با انرژی هسته‌ای هستند.

در نهایت، نظامی که برای جذب بدترین پیامدها به آسیب‌پذیرترین کشورها متکی باشد، در بلندمدت نمی‌تواند تاب‌آور باشد. چنین وضعیتی به بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی منجر می‌شود. تقویت توان کشورهای کم‌درآمد برای تحمل شوک‌های انرژی، به کمک در حوزه انرژی پاک نیاز دارد؛ از جمله حمایت مالی و فنی برای سرعت بخشیدن به برقی‌سازی، افزایش بهره‌وری انرژی و گسترش منابع داخلی امن و کم‌کربن انرژی. بحران هرمز همچنین نشان می‌دهد که این کشورها از کمک هدفمند در توسعه نفت و گاز و زیرساخت‌های مربوط به آنها نیز بهره خواهند برد. اگرچه بانک‌های توسعه چندجانبه تا حد زیادی از تأمین مالی سوخت‌های فسیلی عقب‌نشینی کرده‌اند، این نظام انرژی همچنان برای چندین دهه باقی خواهد ماند. حمایت انتخابی از ذخیره‌سازی، پالایش، خطوط لوله و بنادر می‌تواند آسیب‌پذیری‌ها را کاهش دهد و پایه‌ای باثبات‌تر برای گذار چند دهه‌ای به سوی انرژی پاک‌تر فراهم کند.

دانش، قدرت است

خطر واقعی بحران هرمز، نه شوکی است که جهان تاکنون از سر گذرانده، بلکه اعتمادبه‌نفس بیش از حدی است که ممکن است این تجربه ایجاد کند. بسته شدن مهم‌ترین گلوگاه نفتی جهان باید اقتصاد جهانی را به رکود می‌کشاند، و اینکه چنین اتفاقی نیفتاد، بسیاری را وسوسه خواهد کرد که نتیجه بگیرند خطرات مربوط به امنیت انرژی دیگر اهمیت چندانی ندارند. اما واقعیت درست برعکس این است.

سپرهایی که تاکنون اختلال را به حداقل رسانده‌اند، فقط برای مدتی دوام خواهند آورد و اگر جهان بخواهد از شوک‌های آینده جان سالم به در ببرد، باید این سپرها تقویت شوند. افزون بر این، صرفِ نگرانی درباره امنیت انرژی برای پیش بردن گذار به انرژی پاک کافی نخواهد بود؛ این گذار به تلاش هماهنگ و اراده آگاهانه نیاز دارد. این بحران همچنین توازن جدید قدرت در سیاست انرژی را آشکار کرده است. اختلالی که یک نسل پیش می‌توانست واشنگتن را به‌شدت تحت فشار قرار دهد، این بار ایالات متحده را بیش از هر اقتصاد بزرگ دیگری مصون نگه داشت؛ در حالی که هزینه‌های بحران بر کشورهایی سنگینی کرد که کمترین توانایی را برای تحمل آن داشتند.

در گذشته، شوک‌های انرژی قدرت‌های بزرگ را مهار می‌کردند؛ اما اکنون به‌طور فزاینده‌ای به کشورهای آسیب‌پذیر ضربه می‌زنند و قدرتمندان را در امان می‌گذارند. یک ابرقدرت که از پیامدهای آشوبی که خودش در ایجاد آن نقش دارد مصون باشد، دلایل کمتری برای خویشتن‌داری خواهد داشت. و کشوری که بتواند هر زمان که بخواهد بازار را ثابت یا متلاطم کند ــ خواه ایالات متحده باشد یا چین ــ اهرمی در اختیار دارد که مقابله با آن بسیار دشوار است. شوک انرژی بعدی دقیقاً شبیه بحران هرمز نخواهد بود. اما این بحران درس‌های مهمی درباره چگونگی آماده شدن برای نبرد بعدی به ما می‌دهد.اکنون که سلاح انرژی بار دیگر به صحنه بازگشته است، ممکن است آن لحظه زودتر از آنچه تصور می‌کنیم فرا برسد.

 

 

 

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه اقتصاد
آخرین اخبار
وب گردی