توافق مکه ثابت میکند که نظم خاورمیانه به رهبری آمریکا به پایان رسیده است
پاکستان، عربستان و ترکیه توافقنامه دفاع مشترک مکه را امضا و در اصل با بندی شبیه به ماده ۵ ناتو موافقت کردهاند که حمله به یکی از آنها به منزله حمله به همه آنها تلقی میشود. یعنی مثلا عربستان و ترکیه را موظف میکند در صورت وقوع جنگ به دفاع از پاکستان برخیزند و یا در صورت درگیری اسرائیل و ترکیه در سوریه، سعودی و پاکستان به این جنگ خواهند پیوست. ▫️این تعهدات تنها ۴۸ ساعت پس از توافق، که حوثیها به پالایشگاه نفت آرامکو عربستان آتش گشودند، آزمایش شد. عربستان از ۱۳ ژوئیه زیر آتش مداوم حوثیها بوده؛ اما رهبران سعودی از شرکای جدید خود درخواست کمک نکردند. شاید به این دلیل که با وجود اعلام توافق امنیتی جدید، ریاض باور نداشت که رهبران ترکیه و پاکستان مشتاق پیوستن به جنگ در شبه جزیره عربستان باشند. ▫️این موضوع از اهمیت توافق مکه نمیکاهد، اما نشاندهندهی تغییری است که نقش رهبری چندین دههای آمریکا را کاهش میدهد. از دهه ۱۹۷۰، آمریکا نظم منطقهای را رهبری کرده است که شامل بحرین، مصر، اردن، مراکش، قطر، عربستان، ترکیه، امارات و (عملاً) اسرائیل بوده است. کشورهای دیگری مانند عمان و کویت نیز نقشهای منحصر به فردی در این معماری ایفا کردهاند. این روابط، پیگیری منافع واشنگتن در خاورمیانه را آسانتر و کمهزینهتر کرد: جلوگیری از تهدیدها علیه جریان آزاد نفت، کمک به تضمین امنیت اسرائیل و جلوگیری از به چالش کشیدن برتری آمریکا در منطقه. ▫️آمریکا عموماً در دستیابی به این اهداف موفق بود، حتی با در نظر گرفتن برخی از موانع قابل توجه مانند تحریم نفتی اعراب در سال ۱۹۷۳ و انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹. پس از اختلال کوتاه مدت در بازار جهانی نفت و رکود عمیقی که در دهه ۱۹۷۰ ایجاد کرد، نفت دیگر هرگز به طور مؤثر به عنوان سلاح مورد استفاده قرار نگرفت، امنیت اسرائیل تا حد زیادی تضمین شد و آمریکا همچنان ضامن امنیت منطقهای باقی ماند. ▫️اخیراً، این نظم به دلیل حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، حمایت آمریکا از معترضان در جریان به اصطلاح بهار عربی، عدم تمایل آمریکا برای انجام اقدامات قابل توجه برای سرنگونی رژیم بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، حمایت نه چندان جدی واشنگتن از مداخله عربستان در جنگ داخلی یمن، عدم تمایل دونالد ترامپ برای دفاع مستقیم از عربستان پس از حمله ایران به تأسیسات نفتی این پادشاهی در سال ۲۰۱۹ و لشکرکشی اسرائیل به نوار غزه پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳، مورد ابهام قرار گرفته است. ▫️با توجه به قطببندی سیاسی آمریکا، تغییرات قابل توجه و ناگهانی به محور سیاست آمریکا در منطقه تبدیل شد. در سال ۲۰۱۵، رئیس جمهور باراک اوباما با توافق برجام با ایران موافقت کرد. جانشین او، ترامپ، سه سال بعد، توافق هستهای را لغو کرد. رهبران منطقهای زمانی میتوانستند روی تداوم سیاست خارجی آمریکا حساب کنند، اما در طول چند دهه گذشته مجبور شدهاند با سیاستی که بر اساس «هر کاری غیر از آنچه رئیس جمهور قبلی انجام داده است» است، کنار بیایند. ▫️رفتار ترامپ غیرقابل پیشبینی بودن آمریکا را بیش از همیشه تشدید کرده است. در درگیری جاری با ایران، آمریکا بین زور، تهدید به زور و مذاکره در نوسان بوده است. شرکای منطقهای واشنگتن اغلب هیچ آگاهی قبلی در مورد چرخشهای ترامپ ندارند و هزینه بالایی را در حملات ایران در پاسخ به اقدامات آمریکا پرداختهاند. رفتار عجولانه آشکار ترامپ اکنون برخی را در منطقه به وحشت انداخته است که آیا آنها در مواجهه با یک ایران قدرتمند تنها رها خواهند شد یا خیر. ▫️زمانی به نظر میرسید که نظم قدیمی به رهبری آمریکا میتواند توسعه یابد. اما امروز، سعودیها که آشکارا نگران قابل اعتماد بودن آمریکا شدهاند، به دنبال گزینههای دیگری مثل توافق مکه هستند. مهم نیست که ترکها و پاکستانیها نتوانند شبیه قدرت نظامی آمریکا را به کار گیرند. اما با توافق مکه به دنبال نظم جدیدی هستند که به آنها، نه واشنگتن، اجازه دهد منطقه را شکل دهند. ▫️نظم منطقهایِ همسو با آمریکا میتواند به خاورمیانهای با دو بلوک تبدیل شود: کشورهایی که به توافقنامههای ابراهیم یا جایگزین آن، توافقنامه مکه، متعهد ماندند. اکنون، با توجه به اینکه پاکستانیها، سعودیها و ترکها با چشماندازی که مستقیماً با توافقنامههای ابراهیم رقابت میکند، پیش میروند، به نظر نمیرسد که دیگر چنین باشد. این یک تغییر بزرگ است. پس از پنج دهه، دیگر نمیتوان از نظمی به رهبری آمریکا در خاورمیانه صحبت کرد.
پاکستان، عربستان و ترکیه توافقنامه دفاع مشترک مکه را امضا و در اصل با بندی شبیه به ماده ۵ ناتو موافقت کردهاند که حمله به یکی از آنها به منزله حمله به همه آنها تلقی میشود. یعنی مثلا عربستان و ترکیه را موظف میکند در صورت وقوع جنگ به دفاع از پاکستان برخیزند و یا در صورت درگیری اسرائیل و ترکیه در سوریه، سعودی و پاکستان به این جنگ خواهند پیوست.
این تعهدات تنها ۴۸ ساعت پس از توافق، که حوثیها به پالایشگاه نفت آرامکو عربستان آتش گشودند، آزمایش شد. عربستان از ۱۳ ژوئیه زیر آتش مداوم حوثیها بوده؛ اما رهبران سعودی از شرکای جدید خود درخواست کمک نکردند. شاید به این دلیل که با وجود اعلام توافق امنیتی جدید، ریاض باور نداشت که رهبران ترکیه و پاکستان مشتاق پیوستن به جنگ در شبه جزیره عربستان باشند.
این موضوع از اهمیت توافق مکه نمیکاهد، اما نشاندهندهی تغییری است که نقش رهبری چندین دههای آمریکا را کاهش میدهد.
از دهه ۱۹۷۰، آمریکا نظم منطقهای را رهبری کرده است که شامل بحرین، مصر، اردن، مراکش، قطر، عربستان، ترکیه، امارات و (عملاً) اسرائیل بوده است. کشورهای دیگری مانند عمان و کویت نیز نقشهای منحصر به فردی در این معماری ایفا کردهاند. این روابط، پیگیری منافع واشنگتن در خاورمیانه را آسانتر و کمهزینهتر کرد: جلوگیری از تهدیدها علیه جریان آزاد نفت، کمک به تضمین امنیت اسرائیل و جلوگیری از به چالش کشیدن برتری آمریکا در منطقه.
آمریکا عموماً در دستیابی به این اهداف موفق بود، حتی با در نظر گرفتن برخی از موانع قابل توجه مانند تحریم نفتی اعراب در سال ۱۹۷۳ و انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹. پس از اختلال کوتاه مدت در بازار جهانی نفت و رکود عمیقی که در دهه ۱۹۷۰ ایجاد کرد، نفت دیگر هرگز به طور مؤثر به عنوان سلاح مورد استفاده قرار نگرفت، امنیت اسرائیل تا حد زیادی تضمین شد و آمریکا همچنان ضامن امنیت منطقهای باقی ماند.
اخیراً، این نظم به دلیل حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، حمایت آمریکا از معترضان در جریان به اصطلاح بهار عربی، عدم تمایل آمریکا برای انجام اقدامات قابل توجه برای سرنگونی رژیم بشار اسد، رئیس جمهور سوریه، حمایت نه چندان جدی واشنگتن از مداخله عربستان در جنگ داخلی یمن، عدم تمایل دونالد ترامپ برای دفاع مستقیم از عربستان پس از حمله ایران به تأسیسات نفتی این پادشاهی در سال ۲۰۱۹ و لشکرکشی اسرائیل به نوار غزه پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳، مورد ابهام قرار گرفته است.
با توجه به قطببندی سیاسی آمریکا، تغییرات قابل توجه و ناگهانی به محور سیاست آمریکا در منطقه تبدیل شد. در سال ۲۰۱۵، رئیس جمهور باراک اوباما با توافق برجام با ایران موافقت کرد. جانشین او، ترامپ، سه سال بعد، توافق هستهای را لغو کرد. رهبران منطقهای زمانی میتوانستند روی تداوم سیاست خارجی آمریکا حساب کنند، اما در طول چند دهه گذشته مجبور شدهاند با سیاستی که بر اساس «هر کاری غیر از آنچه رئیس جمهور قبلی انجام داده است» است، کنار بیایند.
رفتار ترامپ غیرقابل پیشبینی بودن آمریکا را بیش از همیشه تشدید کرده است. در درگیری جاری با ایران، آمریکا بین زور، تهدید به زور و مذاکره در نوسان بوده است. شرکای منطقهای واشنگتن اغلب هیچ آگاهی قبلی در مورد چرخشهای ترامپ ندارند و هزینه بالایی را در حملات ایران در پاسخ به اقدامات آمریکا پرداختهاند. رفتار عجولانه آشکار ترامپ اکنون برخی را در منطقه به وحشت انداخته است که آیا آنها در مواجهه با یک ایران قدرتمند تنها رها خواهند شد یا خیر.
زمانی به نظر میرسید که نظم قدیمی به رهبری آمریکا میتواند توسعه یابد. اما امروز، سعودیها که آشکارا نگران قابل اعتماد بودن آمریکا شدهاند، به دنبال گزینههای دیگری مثل توافق مکه هستند. مهم نیست که ترکها و پاکستانیها نتوانند شبیه قدرت نظامی آمریکا را به کار گیرند. اما با توافق مکه به دنبال نظم جدیدی هستند که به آنها، نه واشنگتن، اجازه دهد منطقه را شکل دهند.
نظم منطقهایِ همسو با آمریکا میتواند به خاورمیانهای با دو بلوک تبدیل شود: کشورهایی که به توافقنامههای ابراهیم یا جایگزین آن، توافقنامه مکه، متعهد ماندند. اکنون، با توجه به اینکه پاکستانیها، سعودیها و ترکها با چشماندازی که مستقیماً با توافقنامههای ابراهیم رقابت میکند، پیش میروند، به نظر نمیرسد که دیگر چنین باشد.
این یک تغییر بزرگ است. پس از پنج دهه، دیگر نمیتوان از نظمی به رهبری آمریکا در خاورمیانه صحبت کرد.
*ترجمه از کانال بازنگاه