کسب و کارهای کوچک و روزگار سختتر از سخت
چه انتظاری از غریبه است ...
اینکه اوضاع اقتصادی خوب نیست، تورم روز به روز بیشتر معیشت مردم را درگیر میکند و دو دو تا چهارتا کردنها بیشتر از هر زمانی شده، را کسی نمیتواند کتمان کند اما حرف این است که گاهی اوقات خودمان هم یادمان میرود که بیشتر حواسمان به هم باشد.
مدتی میشود که سعی میکنم شبها چند دقیقهای در محله قدیمیمان قدم بزنم. در روزهای نه جنگ و نه صلح، زندگی هنوز جریان دارد. پیادهروها شلوغ است و مردم در حال تردد هستند. عابران پیاده مشغول قدم زدن هستند، اما مشخص است که خریدها افت کرده و بسیاری قدم زدنهایشان بیشتر از این باب است که گذر ایام کنند و چند دقیقه از فضای منزل فاصله بگیرند.
رفت و آمد در خیابان ادامه دارد اما نکتهای که به چشم میآید این است که وضعیت کاسبیها چندان تعریفی ندارد. دلچسب نبودن کسب و کارها، چیزی نیست که نیاز به بررسی دقیق اقتصادی داشته باشد و بخواهیم اعداد و ارقام را بررسی کنیم، این موضوع را میتوان از خلوت بودن مغازهها به راحتی برداشت کرد.
در مشاهداتی که داشتم، نکتهای که به چشمم آمد این است که مغازههای زیادی را دیدم که خلوت شدهاند اما در مقابل مشتریها هنوز در فروشگاههای زنجیرهای که چند سال است رشد روزافزون داشتهاند، دیده میشوند. هر چند این حضور هم در مقایسه با چیزی که در سالهای قبل میدیدم، بسیار کمتر است. اگر در محلههای پرتراکم زندگی میکنید، میتوانید خودتان به راحتی مشاهده کنید که اوضاع از چه قرار است.
اینکه اوضاع اقتصادی خوب نیست، تورم روز به روز بیشتر معیشت مردم را درگیر میکند و دو دو تا چهارتا کردنها بیشتر از هر زمانی شده، را کسی نمیتواند کتمان کند اما حرف این است که گاهی اوقات خودمان هم یادمان میرود که بیشتر حواسمان به هم باشد.
نکتهای که میخواهم بگویم از باب کسبوکارهای کوچک است. فروشگاههای زنجیرهای که تکلیفشان مشخص است است؛ آنها با پشتوانه اقتصادی قوی، از نقطه بیرون از نقاط محلی آمدهاند و مشتری را به واسطه تخفیفهایی که میدهند، به درون خود فرا میخوانند.
نوشتن این چند خط از این باب نیست که با فروشگاههای زنجیرهای مخالفت کنم. در تمام جهان میتوان مشابه آنها را یافت. نمیگویم تخفیف و خرید کردن زیر قیمت چیز بدی است، هر کدام از ما ممکن است شیفته خرید ارزانتر شویم اما در این بین آیا نباید در بحران و روزگار سخت، حواسمان به محیط اطراف و آدمهایی که عمری است آنها را میشناسیم، باشد؟
درست است که حضور در این نوع فروشگاههای زنجیرهای میتواند کمی به جیبمان کمک کند اما گناه آن کاسب محلی که کسبوکاری کوچک دارد؛ چیست که باید روز به روز شاهد این باشد که کاسبیاش ضعیفتر شده است و بیشتر و بیشتر درگیر معیشت میشود؟ کاری با خریدهای بزرگی مانند لوازم خانگی و مواردی شبیه پوشاک ندارم، گرانیها نشان میدهد که در بسیاری موارد حتی خرید کردن این اقلام با تخفیف هم سخت شده است. حرف درباره خریدهای معیشتی ساده است که انسان مجبور است حتی به میزان کم هم که شده برای زنده ماندن آنها را تهیه کند.
قصد ندارم حرف بزرگ و عجیبی بزنم. حرفم این است که میتوان خریدهای ریز را از همین کسب و کارهای کوچک که اطرافمان قرار دارد، انجام داد. خریدهایی شبیه به یک بسته پنیر یا ماکارونی و امثال اینها که مایحتاج زندگی است، شاید از فروشگاههای زنجیرهای چند هزار تومان ارزانتر شود، اما همین چند هزار تومان میتواند کمی به فاصله گرفتن آن کسب و کارهای بومی و کوچک از فاجعه کمک کند.
خودمان هم میتوانیم حواسمان به خودمان باشد، البته اگر بخواهیم. این روزهای سخت در حال سپری شدن است و مشخص نیست فردا چه شود. حرف این است که همه ما که در یک محیط زندگی میکنیم، یک خانوادهایم. از واحد بزرگتر گرفته که ایرانمان است تا واحد کوچک که کوچه و محلهمان است. به صورت عقلانی آدمها ابتدا باید به فکر خانواده کوچک خود باشند و بعد از آن به خانوادههای بزرگتر برسند. اگر در خانواده از هم غافل شویم، نمیتوان از غریبه انتظار داشت که به فکرمان باشد.