| کد مطلب: ۶۹۶۶۳

ذخایر شناور نفت ایران رو به اتمام است

بشکه‌ها راه خروج ندارند

وقتی شریان ارزی کشوری که بودجه‌اش به بوی نفت معتاد است قطع می‌شود، بحران انرژی می‌تواند به سونامی تورم، اختلال در واردات و فرسایش معیشت بدل شود.

بشکه‌ها راه خروج ندارند

بر اساس تازه‌ترین داده‌های بازار، صادرات نفت ایران در ماه اوت به‌شدت سقوط کرده و خرید چین، که بیش از 80 درصد نفت صادراتی ایران را جذب می‌کند، تا حدود 534 هزار بشکه در روز کاهش یافته است؛ در حالی که میانگین خرید چین از ایران در سال 2025 حدود 1.4 میلیون بشکه در روز بود. این یعنی آنچه زمانی «تاب‌آوری صادرات» نامیده می‌شد، اکنون با یک پرسش جدی روبه‌رو است: چند روز دیگر می‌توان این مدل را ادامه داد؟

امیرحسین هاشمی‌جاوید کارشناس مسائل انرژی در گفت و گو با هم میهن متذکر شد: مسئله امروز ایران فقط این نیست که چند میلیون بشکه نفت روی آب داریم یا چند نفتکش هنوز در مسیرند. مسئله بزرگ‌تر و تلخ‌تر است! مسیر فروش نفت ایران در حال خشکیدن است. ذخیره شناور، هر چقدر هم بزرگ باشد، انبار بی‌انتها نیست. نفتی که نتواند از چاه به مشتری برسد، برای اقتصاد ایران درآمد نیست؛ فقط بشکه‌ای است که هزینه تولید، نگهداری و ریسک آن هر روز بیشتر می‌شود.

زنجیره کامل فروش در حال متلاشی‌شدن است

او با بیان اینکه ذخایر شناور ایران در ماه‌های جنگ نقش یک ضربه‌گیر حیاتی را ایفا کرد توضیح داد: نفت را پیش از رسیدن محاصره به همه مسیرهای صادراتی، از منطقه خارج کردند و بخشی از آن را روی آب نگه داشتند. اما این راه‌حل در ذات خود موقتی است. اکنون همین ضربه‌گیر در حال تخلیه است. آمارها بی‌رحم‌اند؛ رویترز برآورد کرده ذخیره شناور ایران از حدود 105 میلیون بشکه به نزدیک 80 میلیون بشکه رسیده و تنها حدود 30 میلیون بشکه در آب‌های آسیایی قرار دارد. از سوی دیگر، امارات نیز در 19 اوت همه روابط تجاری و مالی خود با ایران را تا اطلاع ثانوی متوقف کرد؛ تصمیمی که فشار بر یکی از مهم‌ترین گره‌های تجاری، مالی و لجستیکی ایران را افزایش می‌دهد. هم‌زمان، آمریکا شبکه‌های کشتیرانی، شرکت‌های پوششی و کانال‌های انتقال پول مرتبط با فروش نفت ایران را هدف گرفته است. بنابراین مشکل فقط «نفتکش» نیست. زنجیره کامل فروش، حمل، بیمه، تسویه و انتقال پول در حال فرسودن و متلاشی‌شدن است.

درآمد نفتی هست؛ اما خیلی کم است

هاشمی‌جاوید خاطرنشان کرد: ایران در ماه‌های نخست جنگ توانست از موجودی‌های قبلی و فروش نفت ذخیره‌شده، درآمد چشمگیری ایجاد کند. حتی گزارش‌هایی از تحقق حدود 7.5 میلیارد دلار درآمد ارزی نفتی در چهار ماه نخست 2026 منتشر شده است، اما این اعداد نباید ما را فریب دهند. درآمد گذشته، تضمین درآمد آینده نیست. وقتی صادرات از حدود 1.4 میلیون بشکه به چندصد هزار بشکه در روز سقوط می‌کند و سپس مقام پولی بانکی کشور از توقف صادرات سخن می‌گوید، مسئله دیگر «کاهش درآمد» نیست؛ مسئله شوک به جریان نقدی دولت است.

به گفته او صادرات که زمین‌گیر شود، تولید هم دیر یا زود آسیب می‌بیند. شیر چاه‌ها را نمی‌توان برای همیشه باز گذاشت، وقتی مخزنی برای انبار کردن نفت تولیدشده باقی نمانده است. و این همان جایی است که بحران نفت به بحران بودجه، ارز، واردات، تولید و معیشت تبدیل می‌شود. وقتی شریان ارزی کشوری که بودجه‌اش به بوی نفت معتاد است قطع می‌شود، بحران انرژی می‌تواند به سونامی تورم، اختلال در واردات و فرسایش معیشت بدل شود.

تله ای برای مرگ اقتصاد

این کارشناس انرژی اظهار کرد: تنگه هرمز برای ایران یک اهرم ژئوپلیتیک واقعی است، اما یک اشتباه راهبردی وجود دارد؛ اینکه تصور شود هر اهرم قدرتی الزاما منبع درآمد هم هست. خیال می‌کنند هرمز یک «باجه عوارضی» است که می‌توان با ناوچه و موشک از آن دلار دوشید و حق عبور گرفت. این یک خودکشی ژئوپلیتیک است. اصرار بر انسداد هرمز در تقابل با محاصره دریایی ترامپ، پرتاب بومرنگی است که سر خودمان را می‌زند. بستن تنگه شاید بازار جهانی را ملتهب کند، اما هم‌زمان، خود ایران را نیز از مسیر صادرات انرژی محروم می‌کند. اکنون تردد نفتکش‌ها از هرمز به‌شدت کاهش یافته و بازار جهانی خود را با سناریوی طولانی‌شدن بحران تطبیق می‌دهد. کپلر نیز می‌گوید در دوره توافق موقت، جریان عبوری از خلیج فارس فقط حدود 40 درصد میانگین سال 2025 بود و پس از پایان توافق، بارگیری نفت ایران دوباره سقوط کرد. اینجا یک تناقض خطرناک شکل گرفته است: هرچه هرمز بیشتر بسته بماند، اهرم ایران ممکن است بزرگ‌تر شود؛ اما ظرفیت اقتصادی ایران برای استفاده از آن اهرم کوچک‌تر می‌شود.

هاشمی‌جاوید تاکید کرد: اگر هدف، گرفتن «حق عبور» یا درآمد از تنگه است، باید توجه داشت که بازار جهانی برای همیشه منتظر ایران نمی‌ماند. مسیرهای جایگزین می‌سازد، ذخایر استراتژیک مصرف می‌شوند، قراردادهای جدید شکل می‌گیرند و خریداران، عرضه‌کنندگان دیگری پیدا می‌کنند. هر روزی که صادرات ایران متوقف می‌شود، فقط یک روز درآمد از دست نمی‌رود؛ یک رابطه تجاری نیز ممکن است از دست برود. این بازی با حاصل‌جمع صفر نیست؛ بازی باخت ماست! ما در حال تضعیف جایگاه خود در نقشه انرژی جهان هستیم و فرصت بازگشت سرمایه‌گذاران و شرکت‌های بین‌المللی را می‌سوزانیم.

طنز تلخ دلارهای تراستی ها و افزایش قیمت بنزین

او با اشاره به اینکه مشکل ایران به نفت محدود نمی‌شود گفت: درون مرزها چه خبر است؟ تولید گاز، مصرف فزاینده، فرسودگی زیرساخت، ناترازی برق و گاز، رشد مصرف بنزین، محدودیت سرمایه‌گذاری و دشواری انتقال فناوری، همه یک زنجیره واحد ساخته‌اند. زیرساخت‌های نفت، گاز، پالایش و پتروشیمی در حال فروپاشی است. اژدهای بیدار مصرف داخلی، با ولعی پایان‌ناپذیر، ته‌مانده بنزین و گاز کشور را می‌بلعد. ناترازی نیست؛ یک قحطی مدرن است. کشوری که روی اقیانوس گاز خوابیده، در زمستان یخ می‌زند و در تابستان در تاریکی فرو می‌رود. کشوری که می‌خواهد قدرت انرژی باشد، نمی‌تواند هم‌زمان با کمبود سرمایه، فناوری، تولید و بازار روبه‌رو باشد و انتظار داشته باشد صرفا با تکیه بر منابع زیرزمینی از بحران عبور کند.

هاشمی‌جاوید یادآور شد: نفت را به تراستی‌ها سپردند تا پولش راه خزانه را گم کند؛ حالا باید تاوان این گمگشتگی را با چندبرابر کردن قیمت بنزین، از جیب مردم بپردازند؛ چه طنز تلخی: نفت داریم، اما در چاه؛ دلار آن در حساب تراستی‌ها و بنزین، با ریال ملت!

دست بسته دیپلماسی

این کارشناس انرژی بیان کرد: زمان برای بازی با کلمات تمام شده است. راه خروج، شعار دادن در تریبون‌ها نیست. شما نمی‌توانید هم با جهان بجنگید، هم در تنگه را ببندید، هم نفت بفروشید! اقتصاد، میدان معجزه‌های خیالی نیست. باید همین امروز دیپلماسی را آزاد کرد. ایران به بازتعریف فوری دیپلماسی انرژی نیاز دارد؛ کاهش ریسک سیاسی برای سرمایه‌گذار، بازسازی روابط با خریداران، متنوع‌سازی بازارهای صادراتی، ایجاد مسیرهای مطمئن‌تر حمل و تسویه، افزایش ظرفیت پالایشی و پتروپالایشی، اصلاح اقتصاد مصرف سوخت و مهم‌تر از همه، بازگرداندن سرمایه و فناوری بین‌المللی به صنعت نفت و گاز.

او تصریح کرد: ایران نباید نفت را قربانی سیاست کند؛ همان‌طور که نباید سیاست خارجی را قربانی چند محموله نفت کند. تنگه هرمز می‌تواند اهرم مذاکره باشد؛ اما نباید به قفل اقتصاد ایران تبدیل شود. برای فرار از این فروپاشی محتوم، به یک چرخش استراتژیک، تنش‌زدایی فوری و ملموس در عرصه بین‌الملل، و عقب‌نشینی از لبه پرتگاه هرمز نیاز است. امروز تصمیم‌گیران باید میان «نمایش قدرت» و «تبدیل قدرت به ثروت» تفاوت بگذارند. قدرت واقعی زمانی است که ایران بتواند نفت تولید کند، بفروشد، پولش را دریافت کند، سرمایه جذب کند و تولید خود را افزایش دهد. فراموش نکنید خطرناک‌ترین تصویر برای صنعت نفت ایران این نیست که چاه‌ها بسته شوند؛ فاجعه مرگبارتر این است که چاه‌ها، نفت داشته باشند، اما اقتصاد منزوی و محاصره‌شده ایران دیگر راهی برای تبدیل یک قطره از آن نفت، به یک لقمه نان را نداشته باشد. این، از هر محاصره‌ای خطرناک‌تر است! صدای شکستن استخوان‌های اقتصاد می‌آید؛ می‌شنوید؟

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه اقتصاد
آخرین اخبار
وب گردی