| کد مطلب: ۶۷۱۷۹

قدرت شبکه و آینده مرجعیت اجتماعی درایران

پیش از این، رسانه‌های جریان اصلی (تلویزیون، رادیو، روزنامه‌ها) و نهادهای رسمی نقش اصلی را در تعریف «آنچه مهم است» و «آنچه باید دیده شود» بر عهده داشتند. اما در عصر شبکه، این کارکرد تا حد زیادی به شبکه‌های اجتماعی منتقل شده است.

قدرت شبکه و آینده مرجعیت اجتماعی درایران

چند روز پیش یوتیوپری با دعوتی از هوادارن خود در ایران مال تهران، اقدام به فروش بلیط کرد. اما میزان شرکت کننده ها بیش از فروش بلیط ها بود؛ آنگونه که گرداننده گان را با شگفتی روبرو ساخت . دراین راستا به نظر می رسد با نگاهی دیگر می توان این اتفاق را تبیین ساخت . ظاهر آنچه در ایران از دهه ۱۳۹۰ به بعد مشاهده می‌شود، صرفاً افزایش نفوذ شبکه‌های اجتماعی نیست، بلکه تغییر سازوکار تولید مرجعیت اجتماعی است. پیش از این، رسانه‌های جریان اصلی (تلویزیون، رادیو، روزنامه‌ها) و نهادهای رسمی نقش اصلی را در تعریف «آنچه مهم است» و «آنچه باید دیده شود» بر عهده داشتند. اما در عصر شبکه، این کارکرد تا حد زیادی به شبکه‌های اجتماعی منتقل شده است.

تشییع مرتضی پاشایی (۱۳۹۳) نشان داد که شبکه‌های اجتماعی می‌توانند بدون سازمان‌دهی رسمی، یک کنش جمعی گسترده خلق کنند.

کوروش‌مال نشان داد که یک مرکز خرید می‌تواند نه صرفاً محل خرید، بلکه به واسطه بازنمایی در شبکه‌ها به یک «فضای اجتماعی» و محل دیده‌شدن تبدیل شود.

ایران‌مال نیز ادامه همین روند است؛ جایی که بسیاری از افراد نه برای خرید، بلکه برای تولید محتوا، ثبت تصویر، تجربه حضور و کسب دیده‌شدن به آن مراجعه می‌کنند.

در نمونه های ذکر شده یک نکته بارز و آشکار قابل مشاهده است و آن تحولی جدی در زیر پوست شهر است . شهری که با شکل گیری نوع تازه ای از ارتباطات جریان زندگی دیگری را رقم می زند .

دراین میان می توان گفت که اگر تشییع مرتضی  پاشایی نماد قدرت شبکه در بسیج اجتماعی است ، کوروش مال نماد تبدیل فضای شهری به صحنه بازنمایی شبکه ای و تجمع ایران مال را می توان مرحله ای دانست که در آن مکان پیش از آنکه کارکرد اقتصادی داشته باشد، کارکرداجتماعی دارد و ارزش خودش را در قابلیت حضور در شبکه های اجتماعی جستجو کرده است .

این مهم به خصوص در میان نسل جدید که متعلق به دهه های ۸۰ و ۹۰ هستند بیشتر خود نمایی می کند . در واقع به نظر می‌رسد در اینجا با ظهور شهروند شبکه‌ای مواجهیم؛ شهروندی که بخش مهمی از هویت اجتماعی ، تجربه، روابط و حتی حافظه جمعی خود را در  شبکه می‌سازد. ظهور این شهروند  صرفا محصول گسترش  فن آوری نیست ! بلکه نتیجه شکل گیری سبک زندگی متفاوت و نوینی است که در آن بخش مهمی از تجربه زندگی افراد در بستر شبکه ها معنا می گیرد . در واقع ارتباطات، دوستی ها، مصرف فرهنگی ،خرید، آموزش، سرگرمی اخبار و حتی حافظه فردی و جمعی دراین فضا معنا می گیرد .

اینجا شبکه های اجتماعی تنها رسانه نیستند ،بلکه جهان زندگی نسل های کنونی را شکل می دهند .به عبارت دیگر آنها در این جهان زندگی می کنند و مرجعیت اجتماعی نیز در همین راستا در این جهان تعریف می شود .برای چنین شهروندی، ارزش یک مکان یا یک رویداد، تنها از ویژگی‌های فیزیکی آن ناشی نمی‌شود، بلکه از میزان قابلیت آن برای دیده‌شدن، اشتراک‌گذاری و مشارکت در روایت‌های شبکه‌ای نیز حاصل می‌شود. یعنی دیده شدن تلاش برای کسب هویتی از جنس به رسمیت شناخته شدن موجودیت اجتماعی فرد است ، که شاید مخدوش شده یا کمتر به آن توجه شده است . این مهم در میان نسلهای جدید بیش از پیش است . نگاهی به صفحات اینستاگرام و تیک تاک و .. جملگی در حال نمایش روزمره های زندگی افراد و درگیری در چالشهایی هستند که شاید برای نسلهای قبل کمتر یا اصلا وجود نداشته است . یاد آوری این نکته ضروری است که دیده شدن صرفا به معنای خودنمایی نیست، بلکه فرصتی برای به رسمیت شناخته شدن و مشارکت در عرصه عمومی و تثبیت هویت اجتماعی است.این پدیده جهانی حتی نسلهای پیشین را نیز به سوی خود جلب کرده است. دراین جاست که جایگاه رسانه های اجتماعی و نگاه مخاطبان به آنها نیازمند نگاهی دیگر است .

اما سوالی که اینجا مطرح می شود این است که  آیا این روند نشانه‌ای از تسلط شبکه بر باورها و نگاه‌های آینده است؟ این سوال شاید بنیادی ترین بخش این تحولات باشد ! به عبارتی میتوان گفت این شبکه ها  صرفا  باورها را تحمیل نمی‌کنند؛ بلکه معیارهای شکل‌گیری باور و مرجعیت را تغییر می‌دهند.

اگر در گذشته مرجعیت بر پایه تخصص، جایگاه نهادی یا اقتدار رسمی شکل می‌گرفت، امروزه بخشی از آن بر پایه دیده‌شدن، تعامل، بازنشر و تأیید جمعی در شبکه‌ها ساخته می‌شود. بنابراین، آنچه تغییر کرده، بیش از خود باورها، نظام اعتباربخشی به باورها است. ذکر این نکته ضروری است که به رغم گسترش شهروند شبکه ای اما  رسانه‌های نسل اول یا جریان اصلی  هنوز از نظر دامنه مخاطب و به‌ویژه در رویدادهای ملی، نفوذ قابل توجهی دارند. بنابراین، شرایط کنونی  «جایگزینی کامل» رسانه‌های سنتی با شبکه‌ها  نیست ، بلکه آنها در یک رقابت تنگاتنگ هستند و توانسته اند برای گروهی از شهروندان مرجعیت داشته باشند .

در واقع آنها در دو نظام  عمودی رسانه‌های جریان اصلی و  نظام افقی و مشارکتی شبکه‌های اجتماعی در حال رقابت هستند . مانوئل کاستلز در تبیین جامعه شبکه ای معتقد است قدرت بسیج این جامعه بر پایه اطلاعات ، تنوع و پیچیدگی ، غیر متمرکز بودن و تعامل و پیوستگی است . از نظر او این جامعه با دیگر اشکال پیش از خود به رغم داشتن اشتراکات، اما افتراقات جدی دارد . این مدل جامعه میتواند قدرت بسیج کنندگی متفاوتی داشته باشد که شاید پیش از آن کمتر قابل مشاهده بوده است . یادآوری این نکته ضروری است که امکان ایجاد چنین جامعه ای در جهان امروز بسیار سهل الوصول است .

کاستلز معتقد است  در عصر شبکه، قدرت از کنترل صرف رسانه‌ها به توانایی شکل دادن به جریان‌های ارتباطی و ساخت معنا در شبکه‌ها منتقل می‌شود. از اینرو میتوان گفت که عرصه متفاوتی برای جوامع ایجاد شده است .از این رو ایران نیز در بستر این همه گیری شبکه ای که ساختار جهان کنونی است با تغییرات چشمگیری روبرو است که بی توجهی به آن و یا گزینش راهکارهای تسکینی برای این مهم تنها دامنه مسئله را عمیق تر و راههای ارتباطی برای همگرایی جمعی در جامعه را به چالش می کشد . مسدود سازی صفحات یک یوتیوبر یا فیلترینگ روشهایی است که اشتیاق نسل های شبکه ای را برای اتصال به این جریان بیشتر می کند. و آن ها را در بکارگیری هر نوع امکان برای اتصال به شبکه های ارتباطی تشویق می کند . تجربه سالهای اخیر موید این است که محدودسازی و فیلترینگ برای بخش قابل توجهی از کاربران به کاهش تمایل برای حضور آنها منجر نشده است . بر اساس اخرین نظرسنجی ایسپا بیش از ۷۰ درصد شهروندان در ایران از فیلتر شکن استفاده می کنند و بیش از ۸۰ درصد در یکی از شبکه های اجتماعی عضویت دارند .لذا در جمع بندی می توان گفت که  ایران نیز همگام با بسیاری از جوامع دیگر وارد مرحله‌ای شده که در آن:

مرجعیت از حالت متمرکز به شبکه‌ای تغییر می‌کند.

افکار عمومی پیش از آنکه در رسانه‌های رسمی شکل بگیرد، در شبکه‌ها ساخته و بازتولید می‌شود.

کنش‌های جمعی بیش از گذشته بر پایه ارتباطات افقی میان کاربران شکل می‌گیرد.

دراین میان توجه به  امکانات موبایلی هوشمند که بستر شکل گیری این جامعه و جریانهای آن را فراهم ساخته، قابل تامل است .لذا این جامعه دور ازدسترس نیست و نیازمند ساختارهای از پیش ساخته شده نیست، بلکه تولدی برفضای مجازی است که بسیاری از سازه های آن توسط کاربر موبایلی به آسانی شکل می گیرد .به عبارت دیگرموبایل هوشمند همان ابزار شکل گیری جامعه شبکه ها در بستر فضای مجازی است .امروز به دلایل مختلف اجتماعی آموزشهای رسمی نیز ضرورت در اختیار داشتن موبایل را برای همه فراهم ساخته است و این مهم از کودک تا بزرگسال به امری رایج مبدل شده است .

در نهایت به نظر می رسد اگر مرجعیت درحال انتقال از نهادهای  متمرکز به شبکه های  ارتباطی است ،مهمترین مسئله سیاست گذران اجتماعی  تقابل با این تحول نیست ؛بلکه فهم آن و یافتن راههای گفتگو با شهروند شبکه ای است ! چون در عصر شبکه ای، قدرت بیش از آنکه در اختیار تولید کنندگان پیام باشد در اختیار کسانی است که در جریان های ارتباطی حضور داشته و اعتماد عمومی را بدست آورند .

*منبع: شفقنا

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه بیست‌و‌چهار ساعت
آخرین اخبار
وب گردی