فرازمند: ایران نباید در تله جنگ کمشدت و فرسایشی گرفتار شود
مدیرکل پیشین خلیج فارس وزارت امور خارجه، با تاکید بر اینکه ایران در جنگ۱۲ روزه و جنگ رمضان نمایش درخشانی از دفاع و ایستادگی ارائه کرد و همه روایتهای اخلاقی و قانونی و اقتدار را بهنفع خود رقم زد، تاکید کرد باید مراقب بود که این دستاوردهای تاریخی مخدوش نشود.
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از ایرنا، آغاز دوباره جنگ علیه ایران در منطقه غرب آسیا بار دیگر امنیت خلیج فارس را به عنوان یکی از پیچیدهترین معادلات ژئوپلیتیکی جهان به صدر تحلیلها بازگرداند؛ معادلهای که در آن بازیگران منطقهای از یک سو بر ضرورت کاهش تنش و بازگشت به مسیر دیپلماسی تاکید میکنند و از سوی دیگر، همچنان در ساختارهای امنیتی مبتنی بر حضور قدرتهای فرامنطقهای قرار دارند.در این میان، رفتار کشورهای شورای همکاری خلیج فارس پس از آغاز درگیریها و بهویژه پس از امضای یادداشت تفاهم اسلامآباد میان ایران و آمریکا، نیازمند واکاوی و تامل است تا مشخص شود در گذر روزها و ماههای اخیر این کشورها چه رویکرد و اقداماتی اتخاذ کردهاند و آینده روابط تهران با آنها با توجه به تمام مختصات این روابط به کدام سمت و سو حرکت میکند.
تحلیل رفتار منطقه بدون بررسی روندهای جاری در تنگه هرمز امکانپذیر نخواهد بود از آنرو که آمریکا در تلاش است تا از این آبراه استراتژیک برای فشار بیشتر بر ایران و ایجاد گسل عمیقتر با همسایگانش استفاده کند. تنگه هرمز درحالی به عنوان یک گذرگاه مهم اهمیت اقتصادی خود را بر تحلیلها و تصمیمات جهانی تحمیل میکند که درحال تبدیل شدن به عنصری مهم در محاسبات امنیتی و بازدارندگی ایران و همسایگانش است.
«محمد فرازمند» مدیرکل پیشین خلیج فارس وزارت امور خارجه و سفیر پیشین ایران در بحرین و ترکیه معتقد است که کشورهای منطقه باید میان حمایت واقعی از راهحل سیاسی و بیانیههای سیاسی تفاوت قائل شوند. او با بیان اینکه مناقشه کنونی جنگ ایران با همسایگان نیست، تاکید میکند که پاسخ ایران باید متوجه عاملان اصلی درگیری باشد و نباید در مسیر یک جنگ کمشدت و فرسایشی قرار گیرد. متن کامل این گفتوگو به شرح زیر است:
در تجاوز نظامی ایالات متحده آمریکا و رژیم اسرائیل به ایران، کشورهای حاشیه خلیج فارس نیز درگیر شدند. بسیاری از اعضای شورای همکاری خلیج فارس تا پیش از آغاز دور جدید درگیریها، در راستای کاهش تنش، حتی به میانجیگری هم پرداختند. با این حال و در یک هفته گذشته، خبرهای ضد و نقیضی از نشانههای تغییر در این رویکرد و موضعگیریهای منفی علیه ایران را شاهد هستیم. در چنین شرایطی سوال نخست این است که آیا میتوان گفت کشورهای منطقه در حال تغییر رویکرد نسبت به ایران و چرخش به سوی آمریکا هستند؟
کشورهای شورای همکاری خلیج فارس در طول جنگ مدعی بودند که سیاست آنها تشدید جنگ نیست و بخشی از راهحل سیاسی هستند البته نتوانستند مانع استفاده آمریکا از قلمرو خود شوند. بعد از امضای یادداشت تفاهم اسلامآباد هم بیانیه دادند و از توافق حمایت کردند اما اولین آزمایش واقعی آنها بعد از آتشبس اجلاس مشترکی بود که با وزیر خارجه آمریکا «مارک روبیو» در بحرین برگزار کردند. اگر بیانیه صادره از این اجلاس را ملاک قرار دهیم باید بگوییم آنها در آزمون صداقت در راهحل سیاسی شکست خوردند چرا که این بیانیه هم تناقض درونی داشت و هم با یادداشت تفاهم ایران و آمریکا در تضاد بود.
در بند اول بیانیه آمده که از یادداشت تفاهم حمایت میکنند ولی بندهای بعدی در تناقض با یادداشت تفاهم بود، چرا که از مسائلی سخن به میان آوردند که با ایستادگی ایران از دستور کار خارج شده بود؛ از جمله تواناییهای موشکی و نظامی ایران و محور مقاومت. همچنین آنها برای صندوق سرمایهگذاری ۳۰۰ میلیاردی شرطوشروط قرار دادند. این بیانیه در مجموع شکست شورای همکاری در کمک به راهحل سیاسی بود، آنها باید بدانند که در هرگونه مذاکرات آتی ایران و آمریکا یادداشت تفاهم ملاک خواهد بود نه بیانیه شورای همکاری، لذا این بیانیه یک اقدام بیارزش بود که فقط منویات غیرسازنده شورای همکاری را برملا ساخت.
در یک هفته اخیر و با حملات صورت گرفته علیه جنوب ایران، برخی معتقدند که تهران باید شدیدتر از همیشه به این حملات پاسخ و زیرساختهای کشورهای منطقه را هدف قرار دهد. پیشنهاداتی از این دست را چقدر سودمند و در راستای منافع ایران ارزیابی میکنید؟
چند اصل را باید در دور جدید تنشها در نظر داشت؛ نخست آنکه این مناقشه، جنگ ما با همسایگان نیست. مسبب و آغازگر جنگ رژیم صهیونیستی و آمریکا هستند، کشورهای دیگر در حاشیه بهخاطر استفاده از قلمرو آنها در تجاوز به این جنگ کشیده شدند. لذا پاسخ و تحمیل خسارت باید در درجه اول متوجه آمریکا و اسرائیل باشد. دومین نکته این است که ایران در جنگ۱۲ روزه و جنگ رمضان نمایش درخشانی از دفاع و ایستادگی ارائه کرد و همه روایتهای اخلاقی و قانونی و اقتدار را بهنفع خود رقم زد. بعلاوه این مقاومت دلیرانه باعث همگرایی مردم و نخبگان حول ارزشهای ملی و تمدنی و اعتقادی شد. افکار عمومی جهان در مجموع ایران را تحسین میکرد، لذا باید مراقب بود که این دستاوردهای تاریخی مخدوش نشود.
سوم آنکه استراتژی نظامی ما نابود کردن زیرساختهای منطقه نبوده و نیست این دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو بودند که از سر استیصال هم تهدید به نابودی زیرساختها کردند و هم تا جایی که توانستند اقدام کردند. نکته چهارم این است که اقدامهای ایران نباید روایت اقتدار و عزت را تغییر دهد باید هم از دستاوردهای دفاع پرشکوه تاریخی رزمندگان و هم دستاوردهای دیپلماسی مقتدرانه نظام حراست شود. جنگ کمشدت و فرسایشی که اسرائیل و حامی اول آن در منطقه، از آن در امان باشند به سود ایران نیست و نباید در این تله بیافتیم.
با توجه به تمام رویدادهایی که در هفتههای اخیر پیرامون تنگه هرمز و ترتیبات اداره آن براساس یادداشت تفاهم به وجود آمده، از دیدگاه شما ایران چگونه میتواند هم دغدغههای امنیتی خود را در این آبراه برطرف کند و هم این اطمینان را به جامعه بینالمللی بدهد که تنگه هرمز همچنان یک مسیر مطمئن برای تجارت جهانی باقی خواهد ماند؟
تنگه هرمز سرمایه ژئوپلیتیک ایران است و اهمیت آن و توانایی ایران در کنترل آن در زمان جنگ، برای دنیا روشن شده است. بعد از جنگ رمضان هر کس که بخواهد علیه ایران وارد جنگ شود، میداند که این سرمایه ژئوپلیتیک در اختیار ایران است. لذا در محاسبات موازنه قوا و بازدارندگی، تنگه در سبد داشتههای ایران است. اهمیت تنگه در باز بودن و استفاده حداکثری از آن برای صادرات انرژی، کشتیرانی و تجارت است. اینکه میگوییم تنگه به قبل از جنگ باز نمیگردد نباید به این معنا فرض شود که کشتیرانی و عبور انرژی در آن باید کاهش یابد. اتفاقا باید تلاش کرد اهمیت این آبراه در کشتیرانی بیشتر از سابق شود.
در هر نوع ترتیباتی اگر بهجای ۲۰ میلیون بشکه نفت مثلا ۱۰ میلیون و یا کمتر از تنگه عبور کند به معنای کاهش دارایی ژئوپولتیک ایران است، اگر روزانه بهجای ۱۴۰-۱۵۰ شناور به هر دلیلی تعداد کمتری از آن عبور کنند؛ معنایش کم شدن اثر تنگه بر اقتصاد جهان و کم شدن ظرفیت ژئوپلیتیک آن برای ایران است، چون تنگه محل عبور ۲۰ میلیون بشکه نفت بوده، بستن موقت آن اقتصاد دنیا را به تلاطم انداخته است. لذا راهبرد اصلی در تنگه نباید منازعه درباره مسیرها و یا ترتیبات ایرانی یا عمانی یا IMO (سازمان بینالمللی دریانوردی) باشد. تفسیرها در مورد UNCLOS (کنوانسیون حقوق دریاهای سازمان ملل (United Nations Convention on the Law of the Sea) یک بحث فرعی است، اصل باید ترتیباتی باشد که در آن ظرفیت تجاری و کشتیرانی تنگه به حداکثر برسد این راهبرد هیچ منافاتی با مسیرها و ترتیبات ایرانی و کنوانسیون حقوق دریاها ندارد و در عین حال تامینکننده اهمیت ژئوپلیتیک تنگه برای ایران است.
پس از امضای تفاهم اسلامآباد، برخی خبرها از تلاش کشورهای منطقه از جمله عربستان برای برگزاری نشستهایی با ایران برای رسیدن به مدل تازهای از روابط حکایت داشتند؛ گرچه این روزها احتمال آن کمتر شده اما آیا این نشستها صرفاً واکنشی به بحران و جنگ اخیر بوده یا نشانه آغاز یک معماری امنیتی و سیاسی جدید در خلیج فارس و غرب آسیا؟
بعید می دانم بهصورت رسمی هنوز از سوی عربستان و شورای همکاری ابتکاری برای بازتنظیم روابط با ایران ارائه شده باشد. آنها همچنین در مورد ابتکاراتی که در مقاطع مختلف از سوی ایران پیشنهاد شده بود از جمله طرح هرمز و مجمع گفتوگوهای منطقهای هنوز پاسخی ندادهاند. البته اگر امروز به آن طرحها رجوع کنند شاید حسرت بخورند که چرا بهموقع از آن استقبال نکردهاند، حداقل در مورد تعریفی که راجعبه مجمع هرمز شده و همه کشورهای ساحلی خلیج فارس را در بر میگرفت برای آنها شاید اکنون دور از دسترس باشد.
تنها پیشنهادی که بعد از جنگ صورت گرفت از سوی وزیر خارجه عراق بود که هشت کشور ساحلی سازو کاری برای گفتوگو ایجاد کنند که بلافاصله از سوی همتای ایرانی از آن استقبال شد. واقعا این نقد به همسایگان عرب وارد است که حتی از گفتوگوهای جمعی هدفمند با ایران در ۴ دهه گذشته کنارهگیری کردهاند و الان باید بهای ائتلافهای فرامنطقهای پر هزینه و پر اشتباه خود را بدهند.
مشکل این است که رسیدن به اجماع در مورد کار جدی با ایران در سازو کار شورای همکاری به لحاظ ساختاری دشوار است. معمولا اگر حتی یک کشور مخالف باشد طرحها بایگانی میشوند همیشه هم یک یا دو کشور بودهاند که مخالف همکاری با ایران باشند؛ تا اطلاع ثانوی چارهای جز مسیرهای دوجانبه نیست. ما باید بهجای دیپلماسی چندجانبه که فراتر از تعارفات و امور شکلی نمیرود، بر روی دیپلماسی دوجانبه تاکید کنیم.