برهانی: سبک حکمرانی ترامپ بیشتر شبیه یک پادشاه است تا رئیسجمهور
عضو هیأت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران درباره چشم انداز یادداشت تفاهم بین ایران و آمریکا گفت: این تفاهم اکنون در میان مجموعهای از نیروها و فشارهای مختلف قرار گرفته است؛ از یک سو به دلیل کلی بودن متن و امکان برداشتهای متفاوت، زمینههایی برای سوءتفاهم و چالش در آن وجود دارد و از سوی دیگر مخالفانی فعال دارد که میکوشند مانع از رسیدن آن به مرحله اجرا شوند.
به گزارش هممیهن آنلاین، سید هادی برهانی، عضو هیأت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران و تحلیلگر مسائل خاورمیانه در گفت و گو با خبرنگار ایلنا، درباره عدم همراهی اسرائیل در پذیرش خاتمه جنگ گفت: اساساً یادداشت تفاهم یک متن کلی است و بسیاری از جزئیات در آن مشخص نشده است. بنابراین طبیعی است که در مرحله اجرا با مشکلاتی روبهرو شود و دستخوش تفسیرهای متفاوت از سوی طرفین قرار گیرد. به بیان دیگر، حتی اگر فرض کنیم دو طرف صادقانه خواهان اجرای این تفاهم باشند، باز هم در مرحله عملیاتی شدن با چالشهایی مواجه خواهند شد. از این رو وجود مشکلات و چالشها در مسیر اجرای آن امر چندان دور از انتظار یا غیرمعمولی نیست.
وی ادامه داد: علاوه بر این، واقعیت این است که طرف آمریکایی نیز نشان داده که چندان قابل اعتماد نیست و دولت دونالد ترامپ هم دستگاهی قابل اتکا تلقی نمیشود؛ موضوعی که طبیعتاً بر پیچیدگی وضعیت افزوده است. از سوی دیگر، در دو سوی ماجرا بازیگرانی وجود دارند که اساساً با این تفاهم موافق نیستند و تمایل دارند این توافق به مرحله اجرا نرسد. در یک سو اسرائیل و حامیان آن در آمریکا قرار دارند که در حال حاضر تلاش گستردهای انجام میدهند؛ از تولید محتوا و فضاسازی رسانهای گرفته تا تأثیرگذاری بر افکار عمومی آمریکا و حتی بر دولت ترامپ، تا این تفاهم را زیر سؤال ببرند و نسبت به آن بدبینی ایجاد کنند.
عضو هیأت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران تصریح کرد: در داخل ایران نیز برخی جریانها به دلایل مختلف از جمله رویکردهای تندروانه یا فهم غلط از تحولات منطقه معتقدند این تفاهم مسیر درستی نبوده و به سود ایران نیست؛ از همین رو تلاش میکنند آن را به سمت شکست سوق دهند. در مجموع میتوان گفت این تفاهم اکنون در میان مجموعهای از نیروها و فشارهای مختلف قرار گرفته است؛ از یک سو به دلیل کلی بودن متن و امکان برداشتهای متفاوت، زمینههایی برای سوءتفاهم و چالش در آن وجود دارد و از سوی دیگر مخالفانی فعال دارد که میکوشند مانع از رسیدن آن به مرحله اجرا شوند.
برهانی درباره اظهارات ضد و نقیض مقامات آمریکایی به ویژه مارکو روبیو و جی دی ونس درباره مذاکرات ایران تاکید کرد: در حال حاضر، دو جریان فکری متمایز در ایالات متحده نسبت به این تفاهمنامه وجود دارد؛ طرف هایی که موافق هستند و طرف هایی که مخالف این تفاهم هستند. طیفی که گرایشهای حمایتگرانه از اسرائیل دارند، با این تفاهم مخالف هستند و در مقابل، جریان دیگری که با اتخاذ فاصلهای منطقی از سیاستهای اسرائیل، رویکرد موافقتری نسبت به آن دارد.
وی ادامه داد: این شکاف سیاسی به ویژه در رقابتهای انتخاباتی حزب جمهوریخواه، میان چهرههایی چون «مارکو روبیو» و «جی. دی. ونس» نمود پیدا کرده است. به نظر میرسد روبیو نماینده نسل پیشین سیاستمداران جمهوریخواه است که همچنان بر این باورند که حمایت قاطع از اسرائیل شرط لازم برای موفقیت در انتخابات است. در مقابل، ونس به نسل جدیدی از سیاستمداران تعلق دارد که با فاصله گرفتن از نفوذ لابی اسرائیل، بر افکار عمومیِ معترض به سیاستهای تلآویو تمرکز کردهاند؛ فضایی که در آن، وابستگی منافع ملی آمریکا به خواستههای اسرائیل، به نوعی بدنامی سیاسی برای مسئولان تبدیل شده است.
عضو هیأت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران گفت: به نظر می رسد این اختلاف نظر جی دی ونس و مارکو روبیو به دلیل انتخابات بعدی آمریکا و تلقی آنها از این دینامیسم انتخاباتی در ایالات متحده است که حتما بر سرنوشت تفاهمنامه اثرگذار است؛ چرا که قدرتِ چانهزنیِ هر یک از این دو جریان در برابر دونالد ترامپ، تعیینکننده مسیر اجرایی توافق خواهد بود. با توجه به سبک حکمرانی ترامپ که بیشتر شبیه یک پادشاه است تا رئیس جمهور و عمده تصمیمات را ایشان می گیرد بنابراین میزان نفوذ هر یک از این طیفها بر شخص رئیسجمهور، سرنوشت تفاهم را رقم خواهد زد.
برهانی در بخش دیگری از صحبت هایش درباره ارزیابی اش از وضعیت تنگه هرمز و تلاش برخی از کشورها برای ایجاد کریدورهایی برای عبور و مرور کشتیها از این تنگه گفت: مسئله تنگه هرمز موضوع بسیار حساسی است که به نوعی می توان گفت یک مین بر سر راه اجرای درست یادداشت تفاهم و حتی توافق احتمالی آینده است. ایران در جریان جنگ ۴۰ روزه و حملات اسرائیل و آمریکا، از موقعیت و تسلط خود بر تنگه هرمز استفاده کرد و با محدود کردن تردد، توانست فشار قابل توجهی بر آمریکا، اسرائیل و حتی اقتصاد جهانی وارد کند و از این طریق در مذاکرات امتیازاتی به دست بیاورد و این موفقیتی بود که ایران از طریق کنترل تنگه هرمز به دست آورد. اما این اقدام در شرایط جنگی، از منظر امنیتی برای ایران قابل توجیه بود؛ چرا که کشور میتوانست استدلال کند امنیت و موجودیتش در معرض تهدید قرار گرفته است.
برهانی ادامه داد: در شرایط صلح، وضعیت متفاوت است. بر اساس قواعد حقوق بینالملل، به نظر میرسد ایران مبنای حقوقی محکمی برای کنترل دائمی تنگه هرمز یا دریافت عوارض از کشتیهای عبوری ندارد. در جهان تنگهها و آبراههای مهم متعددی وجود دارد؛ از بابالمندب گرفته تا مالاکا و جبلالطارق، اما هیچیک از کشورهای اطراف این آبراهها ادعای مالکیت انحصاری یا حق کنترل کامل بر عبور و مرور بینالمللی را مطرح نکردهاند.
وی تصریح کرد: برای مثال، تنگه جبلالطارق که عرض آن حتی از تنگه هرمز هم کمتر است، میان اسپانیا و مراکش قرار دارد، اما اسپانیا با وجود جایگاه قدرتمند بینالمللیاش، چنین ادعایی را مطرح نکرده است. از همین منظر، این سؤال مطرح میشود که اگر ایران واقعاً از نظر حقوقی چنین حقی داشت، چرا تاکنون در هیچ نهاد یا سازمان بینالمللی بهصورت رسمی این حق را مطالبه نکرده یا برای تثبیت آن اقدام نکرده است؟
عضو هیأت علمی دانشکده مطالعات جهان دانشگاه تهران گفت: واقعیت این است که در شرایط صلح، تقریباً همه کشورهای منطقه و بخش عمده جامعه بینالمللی از اصل عبور آزاد کشتیها از تنگه هرمز حمایت میکنند و تاکنون نیز کشوری بهصورت علنی از حق ایران برای کنترل کامل این آبراه دفاع نکرده است. به همین دلیل، هرگونه اقدام یکجانبه از سوی ایران که با مخالفت گسترده جهانی همراه باشد و پشتوانه حقوقی روشنی هم نداشته باشد، ممکن است در نهایت بیش از آنکه برای ایران دستاورد داشته باشد، هزینهساز شود.به همین دلیل به نظر میرسد تعیین تکلیف این مسئله باید به کارشناسان حقوق بینالملل و متخصصان حقوق دریاها سپرده شود تا درباره حدود اختیارات ایران در شرایط پس از جنگ و در چارچوب قواعد بینالمللی به یک جمعبندی روشن برسند.
وی همچنین درباره پیشنهاد عراق درباره گفتوگوی کشورهای شورای همکاری خلیج فارس بههمراه ایران و عراق درباره امنیت منطقه گفت: به نظر میرسد ایده گفتوگوی امنیتی میان کشورهای حوزه خلیج فارس با حضور ایران، عراق و کشورهای شورای همکاری خلیج فارس میتواند مورد توجه طرفهای منطقهای قرار بگیرد و یک ایده مثبت است. بهویژه پس از جنگ اخیر و ناامنیها و خسارتهایی که بسیاری از کشورهای منطقه تجربه کردند، به نظر میرسد اعضای شورای همکاری خلیج فارس نیز تمایل بیشتری برای تعامل با ایران و حرکت به سمت نوعی ترتیبات امنیتی منطقهای شکل گرفته باشد و از طریق سازوکارهای مشترک، هم ثبات و صلح را حفظ کنند و هم منافع همه کشورهایی که در حوزه خلیج فارس قرار دارند تأمین شود.