| کد مطلب: ۵۶۳۱۰

زن‌‏ها در سمت روشن زندگی ایستاده‌‏اند/گفت‌‏وگو با مصطفی مستور درباره روایت‏‌های او از لایه‏‌های پنهان رنج و مقاومت زنان

مصطفی مستور یکی از نویسندگان برجسته معاصر است که داستان‌نویسی را از سال ۱۳۶۹ شروع کرد و با انتشار کتاب «روی ماه خداوند را ببوس» به محبوبیت رسید. رمانی سرشار از تأملات فلسفی که ۱۰۸ بار چاپ شده و این حجم از استقبال خود نویسنده را هم شگفت‌زده کرده است. هرچند مستور به گفته خودش هیچ‌گاه برای پسند بازار و مخاطب داستان ننوشته است، اما آثارش همواره پرفروش می‌شوند.

زن‌‏ها در سمت روشن زندگی ایستاده‌‏اند/گفت‌‏وگو با مصطفی مستور درباره روایت‏‌های او از لایه‏‌های پنهان رنج و مقاومت زنان

مصطفی مستور یکی از نویسندگان برجسته معاصر است که داستان‌نویسی را از سال ۱۳۶۹ شروع کرد و با انتشار کتاب «روی ماه خداوند را ببوس» به محبوبیت رسید. رمانی سرشار از تأملات فلسفی که 108 بار چاپ شده و این حجم از استقبال خود نویسنده را هم شگفت‌زده کرده است. هرچند مستور  به گفته خودش هیچ‌گاه برای پسند بازار و مخاطب داستان ننوشته است، اما آثارش همواره پرفروش می‌شوند.

آخرین رمان او، «معسومیت»، با تیراژ چهارهزارتایی آن در چاپ اول به‌سرعت به فروش رسید و حالا «سمت روشن زندگی»، جدیدترین اثر او که مهرماه امسال منتشر شد و در کمتر از دو ماه به چاپ ششم رسیده است، نمونه‌هایی از این استقبال هستند.

راز این محبوبیت در نثر روان، ساده، ظریف و همه‌فهم اوست که بخش‌ وسیعی از جامعه‌ی کتاب‌خوان را برای درک دنیای شخصیت‌های داستان‌های مستور با خود همراه می‌کند. شخصیت‌پردازی‌های دقیق و هوشمندانه مستور در ایجاد همذات‌پنداری مخاطبان با داستان‌های او بی‌تاثیر نیست. این نویسنده در آخرین اثر خود، برخلاف بسیاری از آثارش که مردها شخصیت‌های اصلی داستان‌هایش بودند، بر دنیای زنان و مسائل آن‌ها متمرکز شده تا با انتقال صدای آن‌ها، توجه خوانندگانش را به اندوه و رنج‌های زنان جامعه‌ای که در آن زیست می‌کند، جلب کند.

609414151 copy

مستور در گفت‌وگویی که پیش‌رو دارید، از مهم‌ترین تجربه‌های نویسندگی خود می‌گوید؛ تجربه‌ای‌که او را وارد جهان پیچیده، عمیق، دردناک و پررمزوراز زنان کرد. «سمت روشن زندگی» برای مستور تنها یک پروژه ادبی نبوده؛ سفری است به لایه‌های پنهان رنج و مقاومت زنانی که بسیاری از واقعیت‌های زیسته آن‌ها در تاریکی مانده است. او در این گفت‌‌وگو از مواجهه نزدیک خود با تجربه‌های دردناک زنان، چالش‌های نوشتن و مشکلات انتشار کتاب صحبت می‌کند.

‌در آثار قبلی شما شخصیت‌های محوری عمدتاً مرد هستند، اما در «سمت روشن زندگی» بر زنان، دغدغه‌ها و محدودیت‌های آن‌ها متمرکز شده‌اید؛ چه تجربه شخصی، فکری یا دغدغه تازه‌ای موجب شد که مسیر روایتگری شما از زاویه نگاه مردانه به‌سمت فهم و بازنمایی زیست زنانه تغییر کند؟ 

مسئله زنان پیش از نوشتن «سمت روشن زندگی» هم برای من مهم بوده و همیشه درباره زنان با رویکردهای مختلف نوشته‌ام. هدفم از نوشتن داستان زنانی که در این کتاب مطرح شده‌اند، این بود تا این شخصیت‌ها به‌شکل ایجابی یا سلبی الهام‌بخش سایر زنان باشند. دوست داشتم وقتی یک‌زن داستان‌های «سمت روشن زندگی» را می‌خواند، تصمیم زن داستان یا او را ترغیب کند که در موقعیت مشابه، همان انتخاب را انجام دهد یا به‌شکلی سلبی مسیر شخصیت زن داستان را به‌دلیل انتخاب نادرست‌اش، دنبال نکند.

‌جدای از دغدغه فکری، چقدر تحولات اجتماعی سال‌های اخیر در پرداختن به مسائل زنان تاثیرگذار بوده است؟ 

بله. تاثیرگذاره بوده، اما این کتاب محصول انتظارات جامعه نیست. تمایل دیگران به یک موضوع، انگیزه‌ی مرا نمی‌سازد. من زندگی می‌کنم و تجربه‌های زیسته، تفکرات و طبعاً اتفاقات پیرامونم، بر نگاهم تاثیر می‌گذارند و به‌شکل طبیعی در کارهایم دیده می‌شوند. رویدادهای دهه اخیر قطعاً در نوشتن «سمت روشن زندگی» تاثیرگذار بوده، حتی اگر من به‌شکل آگاهانه این کار را نکرده باشم.

بارها گفته‌ام که زنان در جامعه ما نسبت به مردها موقعیت دراماتیک بیشتری دارند. در داستان هم زمانی موقعیت دراماتیک شکل می‌گیرد که چیزی از مدار خارج شود و یک گسست اتفاق بیفتد. شخصیت‌های داستانی هم زمانی‌که در تنگنا و فشار قرار می‌گیرند، دراماتیک می‌شوند. از نظر من، زن‌ها در جامعه ما همیشه در یک موقعیت گسست قرار داشته‌اند.

آن‌ها می‌دانند چه می‌خواهند، اما نمی‌توانند به آن برسند. نیروهای برانگیزاننده‌ای که در ذهن، روح، احساس و دل آن‌هاست، همواره می‌خواهد آن‌ها را به حرکت وادارد، اما نیروهای بازدارنده مانع از این حرکت می‌‌شود و آن‌ها را به یک نقطه گسیختگی ذهنی، روحی و  فکری می‌رساند. به‌همین‌دلیل زن‌ها همیشه در موقعیت دراماتیک قرار دارند. موقعیتی‌که هم می‌تواند آن‌ها را موضوع داستان کند، هم به‌عنوان نویسنده به آن‌ها قدرت بیشتری بدهد. شاید به‌همین‌دلیل است که نویسندگان زن ما در سال‌های پس از انقلاب، نسبت به نویسندگان مرد، آثار قوی‌تری نوشته‌اند.

بله، رویدادهای اجتماعی دهه گذشته به‌شدت بر من تاثیرگذار بوده و وقتی با یک موضوع و مسئله درگیر هستی، آن تجربه به‌شکلی ناخودآگاه و طبیعی در نوشته‌ات عینیت پیدا می‌کند. این اتفاقی بود که به‌نظرم برای نوشتن «سمت روشن زندگی» هم به‌شکل طبیعی رخ داد.

‌در فرآیند نوشتن «سمت روشن زندگی» چگونه توانستید هم‌زمان، هم مرز بین واقعیت و خیال را حفظ کنید، هم پیام‌های اجتماعی داستان‌ها را منتقل کنید؟ 

این پروژه خیلی تصادفی شروع شد. در اینستاگرام یادداشتی از خانمی به‌اسم نادیا، درباره تجربه ترسناک و پرخطرش از پیاده‌روی در شب را دیدم که با نثر و زبان خیلی خوبی نوشته شده بود. این موضوع مرا به فکر فرو برد که زنان در جامعه ما ساده‌ترین کنش مثل پیاده‌روی را نمی‌توانند بدون دلهره انجام دهند. از نویسنده‌ی یادداشت اجازه گرفتم تا نوشته‌اش را به داستان کوتاه تبدیل کنم.

بعد از نوشتن داستان «نادیا»، به پیشنهاد ایشان قرار شد تا مسائل دیگر زنان را در قالب داستان‌های دیگری بنویسم. قصد من از داستان‌ها، پرداختن به «مسائل زنان» بود. می‌خواستم بفهمم چالش‌های زنان در جامعه امروز ما چیست. برای این کار طی پنج‌سال، از سال 1396 تا 1401 با ده‌ها زن گفت‌وگو کردم که حاصل‌اش 11داستان شد. شش داستان هم به‌شکل تخیلی به مجموعه اضافه کردم. «سمت روشن زندگی» مجموعه‌ای از 17 داستان است.

‌جدای از نثر روایت «نادیا» درباره پیاده‌روی در شب، چقدر این زن و نوشته‌اش را نماینده‌ زنان ایرانی می‌دانید و چگونه این موضوع می‌تواند انگیزه‌ای برای سال‌ها پژوهش، گفت‌وگو و تعامل با این گروه از جامعه باشد؟

پروژه «سمت روشن زندگی» این را به من یادآوری کرد که زندگی خیلی پیچیده‌تر از تصورات و درک ماست.  این واقعیت درخصوص مسائل زنان شدت بیشتری دارد، چون بسیاری از مسائل زنان پنهان است. برای نمونه، بسیاری از خشونت‌های خانگی به‌دلیل اینکه زنان کتمان می‌کنند یا مایل به صحبت درباره آن‌ها نیستند، بیان نمی‌شوند. این مسائل نسبت به سایر مسائلی که همه دیده‌اند و جامعه‌شناس‌ها و روانشناس‌ها بارها درباره آن‌ها صحبت‌ کرده‌اند، بسیار مهم‌ترند.

نادیا، نماینده‌‌ی زنانی است که این مسائل را فریاد می‌زند. دختران و زنان بسیاری در فضای‌مجازی از رنج‌ها و مشکلات‌ ناشی از زیستن در یک جامعه مردسالار حرف می‌زنند و می‌نویسند. تک‌تک زن‌های این کتاب، نماینده آن زنانی هستند که همچنان در حال تحمل رنج هستند و اغلب صدای‌شان شنیده نمی‌شود یا بدتر از آن، اساساً درک نمی‌شوند.

‌در انتخاب 11 زن و داستان‌هایشان برای روایت «سمت روشن زندگی»، چه معیارهایی به‌جز دراماتیک‌بودن برای شما در اولویت بود؟ و چقدر فرم مجموعه داستان کوتاه روی این انتخاب و نحوه روایت تاثیر گذاشت؟

از همان ابتدا انتخاب کرده بودم که فرمت داستان‌ها به‌صورت داستان کوتاه باشد. زمانی‌که فرم داستان کوتاه را انتخاب می‌کنید، بر سایر عناصر هم تاثیر می‌گذارد. روایت در داستان کوتاه، نسبت به رمان فشرده‌تر می‌‌شود و شخصیت‌ها باید در موقعیت بحرانی‌تر و دراماتیک‌تر قرار داشته باشند. زمان گفت‌وگو با زن‌ها هم مهم‌ترین ملاک برای اینکه متقاعد شوم داستان‌شان را بنویسم، وجود آن موقعیت دراماتیک بود.

اولویت دوم هم این بود که آن مسئله چه‌میزان قابلیت تعمیم به سایر زنان را دارد. به‌همین‌دلیل مسائلی که بخش خیلی کمی از زن‌ها درگیر آن بودند را کنار گذاشتم. دلم می‌خواست که این داستان‌ها، بازتاب بخش وسیع‌تری از مسائل زنان باشند. علاوه بر این، همیشه در ذهن نویسنده فیلترهایی وجود دارد تا موضوعی را انتخاب کند که آن را بهتر می‌کند.

یکی از علت‌هایی که من را به این سمت برد که چه مسائلی را انتخاب کنم و کدام مسائل را کنار بگذارم، این بود که بعضی مسائل آن‌قدر دربارشان صحبت شده بود که تکراری شده بودند. مسائل مرتبط با عشق ممنوع و طلاق به‌خاطر عدم‌بارداری آن‌قدر گفته‌ شده‌اند که دلیلی نداشت دوباره به آن‌ها بپردازم. درحالی‌که به بعضی موضوع‌ها، به‌رغم بدیهی‌بودن، کمتر پرداخته شده؛ مثل بارداری، سرطان سینه یا حتی اسیدپاشی. در یکی از گفت‌وگوها، با خانمی به‌اسم «آزاده» صحبت می‌کردم که در سوگ مرگ پدرش ـ که خلبان جنگ بود و بعد از جنگ به مرگ طبیعی فوت کرده بود ـ متوقف شده بود و سال‌ها با او زندگی خیالی داشت.

گفت‌وگو‌یمان که تمام شد، گفتم که قصه‌ی او در داستان من جایی ندارد. هیچ نکته‌ا‌ی در قصه‌ی او به «مسائل زنان»، آن‌طور که من درک می‌کردم، وجود نداشت. بااین‌حال در چندروز بعد مدام به موضوع فکر کردم تا اینکه فهمیدم، نگاه من به «مسائل زنان» چقدر ساده‌لوحانه بوده است! درحقیقت مسئله «آزاده»، عشق به پدرش بود که مسئله بسیاری از دختران و زنان هم هست.

این عشق با عشق پسر به مادر یا دختر به مادر متفاوت بود. چیزی بود که بارها دیده بودم اما برایم جدی نشده بود و حالا با آن مواجه شده بودم. درنهایت به او زنگ زدم و گفتم داستانت را می‌نویسم و نوشتن آن یکی از آزاردهنده‌ترین و رنج‌آورترین داستان‌ها برایم شد. این تجربه دوباره به من نشان داد، هرچقدر هم که در مجاورت زندگی قرار بگیریم، همچنان شناخت کاملی از آن نداریم و هنوز لایه‌های پنهانی وجود دارد که آن‌ها را درک نکرده‌ایم. همچنین این پروژه برای چندمین‌بار به من یادآوری کرد که هنر و ادبیات چقدر کوچک‌تر از زندگی هستند. 

‌وقتی با زنانی که نادیا به شما معرفی می‌کرد صحبت می‌کردید، چه بازخوردی از آن‌ها می‌گرفتید؟ چه‌کسانی قبول می‌کردند که داستان‌شان روایت شود و واکنش‌شان چه بود؟ 

بعضی از زنان بعد از اینکه گفت‌وگوها پیش می‌رفت، نگران شناسایی هویت‌شان می‌شدند و منصرف می‌شدند. بعضی‌ها مشکل‌شان تکراری بود و من قبلاً آن را در گفت‌وگو با فرد دیگری انتخاب کرده بودم، بنابراین عملاً از پروژه کنار گذاشته می‌شدند. این دسته طبعاً از اینکه نمی‌توانند در کتاب باشند، غمگین می‌شدند. کسانی هم که داستان‌شان برای نوشتن انتخاب می‌شد، به‌وضوح خوشحال می‌شدند.

روش کار من این بود که گفت‌وگوها را ضبط می‌کردم، بعد فایل‌های صوتی را چندبار گوش می‌دادم و یادداشت برمی‌داشتم تا یک روایت منسجم از یادداشت‌ها طراحی کنم. قدم بعدی این بود که باید یک ساختار متناسب با روایت انتخاب می‌کردم؛ مثلاً ساختار زاویه‌دید «تک‌گویی بیرونی» برای داستان «حمیرا» چون نمی‌خواستم تجربه‌های او را که بی‌وقفه برایم می‌گفت قطع کنم یا فرم «یادداشت‌نویسی» برای داستان «آزاده» چون آزاده تأثرات خودش را در توئیتر نوشته بود و من یادداشت‌نویسی را جایگزین توئیتر کردم. یا فرم «نامه‌ بلند» را برای داستان «دلیلی» انتخاب کردم چون اولین‌بار در یک نامه‌ی بلند با من ارتباط گرفته بود.

همین‌طور تقسیم روایت به 9 بخش در داستان «شالی» که درباره‌ی بارداری و دوران 9 ماهه‌اش بود یا ساختار «ایمیل» برای داستان «لیلا» که تجربه‌هایش را از طریق ایمیل برای من می‌فرستاد. بنابراین فرم هر یک از داستان‌ها از همان واقعیت بیرونی شکل گرفت. بعد از نوشتن داستان، قرار دیگری با زنان می‌گذاشتم تا داستان را بخوانند و نظرشان را بدهند. علاه بر این، هم‌زمان داستان‌ها را برای نادیا هم می‌فرستادم تا با نظراتش نگاه زنانه را در داستان‌ها حفظ کنم.

نادیا نه‌تنها پیشنهاد نوشتن این مجموعه را به من داد بلکه بسیاری را هم برای مصاحبه به من معرفی می‌کرد. ایشان با اینکه سال‌هاست ایران زندگی نمی‌کند اما از راه دور همکاری‌اش را برای به‌سامان‌رساندن این پروژه با من حفظ کرد و حضور خیالی‌اش در چند داستان دیگر این مجموعه، نوعی ادای‌دین به زحمات او در شکل‌گیری این پروژه است. به‌هرحال همه‌ی نظرها را بررسی می‌کردم، آن‌چه به داستان‌ها کمک می‌کرد در داستان‌ها می‌آوردم و متن نهایی را بار دیگر برای کسی که با او گفت‌وگو می‌کردم، می‌فرستادم. وقتی تایید می‌شد، داستان کنار گذاشته می‌شد و سراغ داستان بعدی می‌رفتم. 

‌از بین داستان‌های واقعی «سمت روشن زندگی» بیشتر تحت‌تاثیر کدام‌یک قرار گرفتید یا کدام داستان برای شما خاص‌تر بود؟ 

نمی‌توانم بگویم که از بین 11زن روایت، کدام‌یک خاص‌تر بود یا نه. نمی‌خواهم از کلمات ارزشی استفاده کنم، اما می‌توانم بگویم که نوشتن کدام داستان‌ها برایم آزاردهنده‌تر بوده یا خواندنش برایم عذاب‌آورتر است. داستان آزاده، دنیا و لیلا ازجمله داستان‌هایی هستند که برایم بسیار تکان‌دهنده و آزاردهنده بودند. 

‌با خواندن داستان‌ها به مخاطب این احساس دست می‌دهد که انگار نویسنده یک گفت‌وگوی بدون مرز با شخصیت اصلی داستان دارد و گویی روبه‌روی او نشسته و صحبت می‌کند. این انتخاب آگاهانه در ادامه همان مسیری بوده که سعی کردید فرم و نثر، به واقعیت نزدیک باشد؟ 

بله. البته این تکنیک را قبلاً در مجموعه داستان «بهترین شکل ممکن» هم استفاده کرده بودم. در این نوع روایت‌ها در لحظاتی نویسنده وارد داستان و بعد، خارج می‌شود. بقیه نویسنده‌ها هم این کار را کرد‌ه‌اند و تکنیک تازه‌ای نیست، اما از آنجا که داستان‌های «سمت روشن زندگی» نیمه‌مستند بودند، این تکنیک می‌توانست مستندبودن آن‌ها را موکد کند.

مثلاً در داستان «دنیا» وقتی داشتم با دنیا حرف می‌زدم، روایت‌اش به جایی رسید که من، نه می‌توانستم به چهره‌اش نگاه کنم، نه داستان را بشنوم؛ بنابراین کاغذها را گرفته بودم و عمداً به‌هم‌می‌زدم و سروصدا درست می‌کردم تا آن روایت وحشتناک تمام شود. بعدها وقتی در نوشتن داستان به آن لحظه رسیدم، همان واکنشم را وارد داستان کردم تا مرزهای خیال و واقعیت در هم ترکیب شوند. در داستان تخیلی «فریبا» هم از همین تکنیک استفاده کرده‌ام. 

‌با وجود تلخی‌های داستان‌های زنان «سمت روشن زندگی»، اما عنوان کتاب امیدوارکننده است، این تضاد از کجا نشأت می‌گیرد و اینکه سمت روشن زندگی از نظر شما، کدام سمت است؟ 

من فکر می‌کنم که ما در زندگی همیشه از کنار نقاط روشن عبور می‌کنیم، اما به آن‌ها توجه نمی‌کنیم. توجه نکردن ما یا بی‌مقدار دانستن آن‌ها به این معنی نیست که سمت روشن زندگی وجود ندارد. زمانی‌که می‌گویم زن‌ها در سمت روشن زندگی هستند، به این معنی است که فرصت‌هایی برای روشن‌کردن زندگی هستند.

بنابراین اگر می‌خواهید زندگی به سمت روشنی حرکت کند، باید به‌سمت زنان بروید. زمانی‌که این کار را نمی‌کنید، در تاریکی هستید، زن‌ها کمترین دخالت را در خشونت‌های بزرگ، جنگ‌ها، کشتارها و ویرانی‌ها داشته‌اند. در فسادها، تیرگی‌ها، ناکامی‌ها و بد شدن زندگی، کمترین دخالت را داشته‌اند و دست آن‌ها نسبت به مردها، پاک‌تر است. جهان فعلی که پر از سیاهی و خشونت است، دستاورد کسانی است که اغلب زن نبوده‌اند.  

‌به‌غیر از تجربه‌های شخصی که در مسیر پژوهش و گفت‌گوها با زن‌ها داشتید، نوشتن و چاپ «سمت روشن زندگی» با چه چالش‌هایی مواجه شد؟

همیشه گفته‌ام که فرآیند نوشتن و چاپ، دو جهان کاملاً متفاوت هستند. زمانی‌که در حال نوشتن هستید، نباید به چیزهای دیگری جز نوشتن فکر کنید. بعد از نوشتن، وارد جهان موازی یا جهان دوم می‌شوید که انتشار نام دارد. اولین‌بار برای انتشار این کتاب، در زمان دولت قبل اقدام کردم که گفتند، سه‌تا از داستان‌ها باید حذف و یک داستان هم باید اصلاح شود.

بعد که اعتراض کردم، گفتند که گروه دیگری کتاب را می‌خواند. گروه دوم، سه‌داستان قبلی را تایید کرد اما گفت سه‌داستان دیگر باید حذف شود! باز هم اعتراض کردم. اعتراضم به جایی نرسید تا نامه‌ای سرگشاده به وزیر ارشاد قبل نوشتم و گفتم، تا زمانی‌که این نگاه بر ادبیات و فرهنگ وجود دارد، کتاب به شما نمی‌دهم.

در دولت جدید، نشر چشمه تقاضای بازنگری داد. تیم جدیدی برای سومین‌بار کتاب را خواندند و گفتند که دو داستان را حذف و یکی دیگر را اصلاح کنم. نپذیرفتم. معتقد بودم که یک کلمه هم از کتاب نباید حذف شود و ترجیح می‌دادم کتاب منتشر نشود تا اینکه با حذفیات مجوز بگیرد. درنهایت با کمک آقای دکتر جوادی، معاونت محترم فرهنگی وزیر ارشاد، کتاب بدون حتی یک کلمه حذف منتشر شد.

شاید اگر غیر از این کتاب بود، اصراری برای انتشارش نداشتم. سماجت من برای انتشار کتاب، این بود که احساس می‌کردم ـ و می‌کنم ـ که این کتاب متعلق به من نیست، بلکه متعلق به زنانی است که داستان‌شان در کتاب آمده است. متعلق به تمام زنانی است که می‌توانند مخاطب این کتاب باشند. 

‌با وجود همه چالش‌ها و سختی‌هایی که در مسیر نوشتن «سمت روشن زندگی» تحمل کردید، تمایل دارید تا در قدم بعدی، دوباره به یک شکل و فرم دیگر، به مسئله زنان بپردازید؟

در اینجا من تصمیم‌گیرنده نیستم؛ بلکه زندگی می‌کنم و نگرش‌هایم، تجربه زیسته و تحولات جامعه مسیر را تعیین می‌کنند. من بیش از 30سال است که می‌نویسم و اگر مسئله‌ای در همه این مدت با من بوده، احتمالاً به این زودی هم حذف نخواهد شد. پس قطعاً زنان در داستان‌های بعدی من حضور دارند. به این دلیل که بخشی از جهان، نگاه و نگرش کلی من به زندگی هستند و نمی‌شود این نگرش را کنار گذاشت. 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه فرهنگ
پربازدیدترین
آخرین اخبار