مدل متفاوت چین
بیست سال پیش، کمتر ناظری پیشبینی میکرد که چین به رقیبی جدی برای رهبری تکنولوژیک آمریکا تبدیل شود.
بیست سال پیش، کمتر ناظری پیشبینی میکرد که چین به رقیبی جدی برای رهبری تکنولوژیک آمریکا تبدیل شود. استدلال رایج این بود که نظامهای اقتدارگرا ذاتاً قادر به پرورش نوآوریها نیستند. اما حزب کمونیست چین (CCP) با رویکرد خود، این کشور را از یک «خط مونتاژ جهانی» به یک ابرقدرت نوآوری بدل کرد؛ تحولی که اکنون چالشی ژئوپلیتیک و نظامی، بسیار فراتر از تصور قدرتهای لیبرال جهان، ایجاد کرده است.
در دهه ۱۹۹۰، بسیاری در تداوم رشد اقتصادی خیرهکننده چین تردید داشتند. اگرچه تجربههای «معجزهآسا» سنگاپور، کره جنوبی و تایوان نشان داده بود که دولتهای اقتدارگرا در بسیج منابع اولیه رشد مهارت دارند، اما بسیاری معتقد بودند که این نظامها پس از عبور از مرحله درآمد متوسط، در پرورش نوآوری لازم برای حفظ رشد ناتوان خواهند بود.
دلایل این تردید منطقی بود: نوآوری نیازمند سرمایهگذاری هنگفت و نیروی کار باکیفیت است، اما حاکمان خودکامه اغلب به مصرفگرایی، توزیع رانت و فساد در بودجههای آموزشی و پژوهشی شهرت دارند. آنها با دخالت در سیاستهای پولی و ایجاد بیثباتی، سرمایهگذاران را فراری میدهند و با سرکوب جریان آزاد اطلاعات، بستر لازم برای نوآوری را نابود میکنند. ساموئل هانتینگتون این وضعیت را «معمای شاه» نامید: یا کنترل سفتوسخت سیاسی که مانع نوآوری میشود، یا آزادسازی فضا که خطر سقوط رژیم را در پی دارد.
رهبران چین در مواجهه با این معما (انتخاب میان رکود یا فروپاشی)، راه سوم را برگزیدند: «تطبیق». در مدلی که میتوان آن را «اقتدارگرایی هوشمند» نامید، پکن کنترل سیاسی قاطع را با گشایش اقتصادی کنترلشده ترکیب کرد. سرمایهگذاری سنگین در نیروی انسانی، ایجاد ثبات اقتصاد کلان و جذب سرمایهگذاری خارجی (بهعنوان مجرای انتقال فناوری)، از ارکان این استراتژی بود.
حزب کمونیست همچنین نوعی کثرتگرای محدود را تحمل کرد؛ اجازه دادن به رشد بخش خصوصی، رسانهها و دانشگاهها، البته تحت نظارت دقیق. این «جامعه مدنیِ مدیریتشده» به ابزاری برای شناسایی مشکلات اجتماعی و مذاکره بر سر اصلاحات تبدیل شد. در حوزه اطلاعات، چین به جای سانسور ساده، از تاکتیکهای پیچیدهای مانند «اصطکاک» (ایجاد تأخیر در دسترسی) و «غرق کردن» (پمپاژ انبوه اطلاعات برای محو کردن دیدگاههای مخالف) استفاده کرد.
سرکوب نیز از خشونت عریان به سمت اجبار هوشمند، استفاده از مجریان نیمهخصوصی و نظارت الگوریتمی (با کمک هوش مصنوعی و بیومتریک) تغییر جهت داد. نتیجه این سیاستها خیرهکننده بوده است. امسال چین با عبور از فرانسه، آلمان و ژاپن، وارد جمع ده کشور برتر «شاخص جهانی نوآوری» شد. شرکتهای چینی اکنون در حوزههایی چون خودروهای برقی، انرژی پاک، مخابرات، پهپادها و قطار سریعالسیر، پیشتاز جهان هستند و حتی در رباتیک و بیوتکنولوژی نیز به سرعت در حال کاهش فاصله با رقبا میباشند.
در هوش مصنوعی، چین با آمریکا شانهبهشانه رقابت میکند و مدلهای هوش مصنوعی چینی به دلیل عملکرد بالا و هزینه پایین، در سراسر جهان مشتری دارند. در ابررایانش، چین بیشترین تعداد ابررایانههای سریع جهان را در اختیار دارد و با وجود تحریمهای نیمههادی، احتمالاً به مرز پردازش «اگزاسکیل» رسیده است. در فناوریهای کوانتومی نیز، چین در بخش ارتباطات و رمزگذاری پیشرو است.
با این حال، ناظران غربی به کندی در حال تغییر دیدگاه خود نسبت به چین به عنوان یک «کپیکار» صرف هستند؛ غافل از اینکه نوآوری چینی اکنون در بسیاری از بخشهای استراتژیک به سطحی از بلوغ و حتی سلطه رسیده است. بدبینان ممکن است به چالشهای جدی اقتصاد چین (مانند پیری جمعیت، بحران مسکن و بدهی) اشاره کنند و بگویند که نوآوری هنوز به بهرهوری تبدیل نشده است. این چالشها واقعی هستند، اما حزب کمونیست پیشتر نیز نشان داده که توانایی مدیریت بحرانهای دلهرهآور را دارد.
مسئولانهترین رویکرد برای آمریکا و متحدانش این است که فرض کنند چین، حتی با رشد کندتر، همچنان یک بازیگر قدرتمند اقتصادی، نظامی و تکنولوژیک باقی خواهد ماند. باید پذیرفت که چین چالشی به مراتب بزرگتر از شوروی سابق (که اقتصادش هرگز به ۵۰ درصد اقتصاد آمریکا نرسید) ایجاد میکند. آمریکا و کشورهای لیبرال باید پاسخی هماهنگ به ظهور این ابرقدرت بدهند.
رهبران سیاسی در غرب که با بدهیهای بالا روبهرو هستند، باید مراقب باشند که در تخصیص بودجه، سرمایهگذاری در تحقیق و توسعه و نیروی انسانی (موتور اصلی نوآوری) را قربانی نکنند. غفلت در پاسخگویی به چالش عمیق تکنولوژیک و ژئوپلیتیک چین، ممکن است این کشورها را در آیندهای نهچندان دور، در دنیایی بسیار ناخوشایند گرفتار کند.