نگاهی به فیلم زندهشور ساخته کاظم دانشی
خون، بس
اگر بهرام افشاری و هنرنمایی بدون اضافهکاریاش در «زندهشور» را یک طرف قرار دهیم، در سمت مقابل ستارههایی قرار دارند که به سختی بتوان در این اثر، ایراد بزرگی را به بازی آنها وارد دانست.
برای آنها که اهل نوشتن هستند، یکی از عجیبترین فضاهایی که میتواند ایجاد شود این است که بدانی هر چه بخواهی بنویسی، از یک سمت به تو حمله خواهد شد و بدتر اینکه بدانی فراتر از حمله، اتهاماتی را روانهات میکنند که اصلا به عقلت هم نمیرسد.
نوشتن درباره «اعدام» به عنوان محور اصلی فیلم «زندهشور» هم از همان دسته ماجراهاست. در دفاع و یا در نقد اعدام بنویسی، مورد لطف واقع خواهی شد و تهمتها مقابل نامت ردیف میشوند. آنها که مدافع اعدام هستند که حرف و تکلیفشان مشخص است و میگویند در باید بر همین پاشنه بچرخد. اما درباره آنها که منتقد اعدام هستند، «زندهشور» فرمولی مهم را بیان کرده است که وارد ریز آن شدن ممکن است داستان فیلم را لو دهد.
دو روایت از «زندهشور»
آنچه در «زندهشور» به نمایش در آمده، روایتی است که میتوان آن را از دو جهت مورد بررسی قرار داد : 1- «وجدان» و 2- «خون بس»
1- آنجا که به سختیها در گرفتن جان یک انسان و اجرای حکم اعدام به ماجرای عذاب وجدان اشاره شده، شاهد حرف جدیدی نیستیم و پیش از این سابقه ساخت فیلم در این ارتباط وجود داشته و محمد رسولاف در «شیطان وجود ندارد» به آن اشاره کرده است. بهرام افشاری در این فیلم دیالوگی طلایی در ارتباط با وجدان دارد، جایی که میگوید: «یکی دیگه حکم میده، عذاب وجدانش واسه منه»
2- اما در ماجرای تلاش برای نجات جان یک انسان، آن هم با محوریت کسی که خودش در قدرت قرار دارد و مجری حکم است، روایتی که مطرح شده، جای تحسین دارد و همین موضوع است که «زندهشور» را خاص کرده و تقابلهایی جذاب را پدید آورده که گاه پا را فراتر از یک روایت عادی گذاشته و رگههایی آشکار از سیاست را هم به نمایش میگذارد و میگوید گاهی اوقات سیاست بر جان یک انسان اولویت دارد.

انتظار، به جا بود
در کنار دو ضلعی که در بالا مورد اشاره قرار گرفت، آنچه توانسته به موفقیت فیلم کمک زیادی کند، هنر بازیگرانی است که انتخاب شده و در کار حضور دارند. البته که از نامهایی که مقابل دوربین کاظم دانشی قرار گرفتهاند، نمیتوان جز درخشش انتظاری داشت.
اگر بهرام افشاری و هنرنمایی بدون اضافهکاریاش در «زندهشور» را یک طرف قرار دهیم، در سمت مقابل ستارههایی قرار دارند که به سختی بتوان در این اثر، ایراد بزرگی را به بازی آنها وارد دانست. در کنار افشاری شاید مارال فرجاد بیشتر مورد توجه مخاطب باشد اما نمیتوان به سادگی از کنار نام «امیر جعفری، حامد بهداد، سارا بهرامی، صدف اسپهبدی، محمد ولیزادگان، عرفان ناصری و رویا جاویدنیا» عبور کرد، بازیگرهایی که در تکتک سکانسهایی که حضور دارند، پا به پای هم پیش میروند تا بهترین رقم زده شود.
مجموعه این ستارهها هستند که باعث شدهاند، «زندهشور»، به رغم تلخیهایی که در بخشهای از قصه خود دارد، اثری دلچسب نشان داده شود و باعث شود تماشای 120 دقیقهای فیلم، بیننده را خسته نکند و به اصطلاح گذر زمان را متوجه نشود.

فیلم چه میگوید؟
به نظر میرسد آنچه که کارگردان بدنبال آن است، در کنار موضوع تکراری و البته غیرقابل کهنه شدن اولویت داشتن بخشش بر انتقام، این است که گاهی برای به ثمر رسیدن یک اتفاق زیبا و در بین انسانها و پیشگیری از گرفته شدن جانهای بیشتر، نیاز به این است که برای «خون بس»، یک نفر که خودش در قدرت است، دلسوزی واقعی کرده و آستینها را بالا بزند. به قول حافظ «مردی از خویش برون آید و کاری بکند»