بیگدلی: دوگانهسازی تمدنی روبیو تلاشی برای مشروعیتبخشی به فشار علیه ایران است
یک استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل بینالملل با انتقاد از اظهارات وزیر امور خارجه آمریکا درباره ایران باستان گفت: دوگانهسازی تمدنی و بازنمایی تقابل ایران و غرب در قالب نبرد خیر و شر، تلاشی برای تخریب چهره بینالمللی ایران و مشروعیتبخشی به فشارهای آمریکا علیه کشورمان است.
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از ایرنا، اظهارات اخیر مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا در یونان و متهم کردن لشکرکشی ایرانیان در عصر باستان به «توحش» و بازنمایی نبرد کنونی در قامت جنگی تمدنی، بازتاب وسیعی در رسانهها و محافل دانشگاهی داشته است. به اعتقاد بسیاری تحلیلگران این دست مواضع جنگ مطرح میشود، تلاشی آشکار برای احیای دوگانههای نژادی و تمدنی با هدف تشدید مشروعیتبخشی به فشارهای بینالمللی علیه ایران قلمداد میشود.
علی بیگدلی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل بینالملل در گفتوگو با ایرنا، سخنان روبیو را برآمده از «فقر دانش تاریخی» دانست و تأکید کرد که امپراتوری هخامنشی نه تنها نمونه توحش نبوده بلکه نخستین نظام امپراتوری توحیدی تاریخ به شمار میرود که بر پایه مدارا، عدالت و تکریم انسانها شکل گرفت؛ امری که سند روشن آن منشور کوروش و نجات قوم یهود از اسارت بابل است.
این کارشناس ارشد مسائل بینالملل ریشه اصلی نبرد جاری میان تهران و واشنگتن را مسائل کاملاً ملموس، اقتصادی و موجودیتی ارزیابی کرد، نه جنگی بر سر تمدن و فرهنگ. وی با تأکید بر اینکه دستگاه دیپلماسی و نخبگان علمی کشور نباید در تله توهین متقابل بیفتند، پیشنهاد داد دانشگاههای بزرگ ایران با برپایی همایشهای بینالمللی با حضور چهرههای بیطرف دانشگاهی جهان، پاسخی مستدل به این تحریفهای تاریخی بدهند و از شرافت و شناسنامه تاریخی ملت ایران اعاده حیثیت کنند.
در ادامه متن کامل گفتوگوی ایرنا را با علی بیگدلی، استاد دانشگاه و تحلیلگر مسائل بینالملل مطالعه میکند.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در جریان سفر خود به یونان اظهاراتی را مطرح کرد و با ارجاع به جنگهای باستان، بازنمایی تمدنی از تقابل ایران و غرب ارائه داد. به نظر شما انگیزه مقامات آمریکایی از طرح چنین مباحثی در میانه جنگ کنونی چیست؟
آمریکاییها در شرایط فعلی تلاش میکنند از تمام ابعاد و زوایا ایران را تحت فشار قرار دهند. آقای روبیو با استفاده از تریبون یونان، یک جنجال فرهنگی و تمدنی به راه انداخت و با اشاره به لشکرکشیهای ایران باستان، صفاتی نظیر «وحشیگری» به کار برد تا این تصویر را به امروز هم تسری دهد. هدف اولیه او کاملاً مشخص است: مخدوش کردن چهره بینالمللی ایران در فضای افکار عمومی جهان.
اما هر فردی که کمترین شناختی از تاریخ داشته باشد، میداند که این سخنان کاملاً بیاساس و مردود است. تمدن ایران یکی از نخستین و شکوفاترین امپراتوریهای جهان را پایهگذاری کرد؛ مهمتر از آن، این امپراتوری «نخستین امپراتوری توحیدی تاریخ» بود. نه در روم باستان، نه در یونان و نه در مصر فراعنه، هیچکدام صاحب یک ساختار حکمرانی توحیدی نبودند.
رفتار کوروش بزرگ در فتح بابل و رهایی قوم یهود از اسارت، کمک به آنان برای بازسازی معابد و شهرهایشان و متن منشور حقوق بشر کوروش، گواه اوج شفقت، رحمت و عدالتگستری در فرهنگ سیاسی ایران باستان است؛ تا جایی که در متون عهد عتیق و تورات نیز با تعابیر پیامبرگونه و منجی از کوروش یاد شده است.
طرح چنین ادعاهایی از سوی کسی که در قامت وزیر امور خارجه یک ابرقدرت نشسته، نشاندهنده فقر عمیق دانش تاریخی اوست. او در آتن تحت تأثیر جو موزه و خاک یونان باستان قرار گرفت و حرفهایی زد که بیتردید در خود آمریکا و محافل آکادمیک بینالمللی با تمسخر و انتقاد پژوهشگران روبهرو خواهد شد.
صورتبندی سیاه و سفید و تبدیل روابط بینالملل به نبرد «خیر و شر» آیا ریشه و سابقهای در تاریخ دیپلماسی جهان دارد یا پدیدهای تازه است؟
این تفکر سابقه دیرینهای در تاریخ دارد. زمانی در اروپا ادعاهای برتری نژادی مطرح بود؛ هیتلر خود را نژاد برتر آریایی میدانست و حتی در مکاتباتش با رضاشاه تلاش میکرد بر وجوه آریایی تأکید کند و نژادهای سامی (شامل اعراب و یهودیان) را پایینتر قلمداد نماید.
در سدههای پیشین نیز نگاه اروپاییها به ملل پیرامونی همینگونه بود؛ آنها را نیروهایی خشن، متجاوز و شبیه دیو میدیدند. حتی درون خود قاره اروپا هم رقابتها بر سر تبارهای نژادی مانند قوم «گُل» در فرانسه یا تبار آنگلوساکسونی انگلیس با برچسبزنی خیر و شر همراه بود.
بنابراین تفکر دوگانهسازی سیاه و سفید بارها تکرار شده است، اما در قرن بیست و یکم و در روابط بینالملل امروز، دیگر دوران این حرفها گذشته است. چنین لفاظیهای نژادی و تمدنی از زبان وزیر خارجه آمریکا عملی سخیف، زشت و کاملاً محکوم است.
آیا این قبیل تبلیغات میتواند بر روند جنگ جاری تأثیر بگذارد و مثلاً منجر به ساخت چهرهای شرور از ایران و جذب متحدان تازه برای واشنگتن شود؟
رسانهها و مقامات آمریکایی و اسرائیل سالهاست این شرارتسازی را به عنوان پروژهای مستمر و دنبالهدار پیگیری میکنند. مثلاً در مواضع اخیر مقامات ارشد وزارت خزانهداری آمریکا دیدیم که مکرراً صفت «تروریست» را کنار نام ایران تکرار میکردند تا این برچسب را در ذهن مخاطب جهانی تثبیت نمایند.
باید میان تصویرسازی شرارت و رجزخوانی جنگی تفاوت قائل شد. در شرایط جنگی خط و نشانها، اتهامزنیها و تبلیغات روانی مرسوم است؛ همانطور که امروز در داخل ایران هم تندیسها و کاریکاتورهای ترامپ ساخته میشود و شعار سر داده میشود. اما ما شاهد هستیم که طرف مقابل از روشها دیوسازی و رویارویی تمدنی و آخرالزمانی استفاده میکند.
نباید فریب خورد و تصور کرد ماهیت این درگیری بر سر تقابل فرهنگی یا نظریه برخورد تمدنهای هانتینگتون است. پیشبینی هانتینگتون درباره نبرد اسلام و غرب اصلاً به آن شکلی که ادعا میکرد تحقق نیافت. اختلافات کنونی تهران و واشنگتن ریشه در فرهنگ و تمدن ندارد، بلکه موضوع کاملاً «موجودیتی» و «اقتصادی» است. آمریکا برای ضربه زدن به بقای نظام جمهوری اسلامی ایران برنامهریزی کرده و جمهوری اسلامی ایران نیز برای صیانت از بقا و منافع خود وارد این کارزار شده است؛ بنابراین نباید بحران واقعی را با پردهپوشی تمدنی توجیه کرد.
دستگاه دیپلماسی و مجامع علمی ایران چگونه باید با این تصویرسازی و تحریف تاریخ مقابله کنند؟
بهترین و اثرگذارترین راهکار این است که دانشگاههای تراز اول ما کنفرانسهای بینالمللی تاریخی و آکادمیک با حضور مورخان و ایرانشناسان بیطرف از سراسر جهان برگزار کنند.
ما نباید به دام رفتار روبیو بیفتیم و شروع به توهین کنیم؛ اگر بخواهیم همان ادبیات را تکرار کنیم و مثلاً بگوییم آمریکا را مشتی زندانی تبعیدی کشف کردند که دست به قتلعام سرخپوستان زدند، در همان تراز تنزل پیدا کردهایم.
پاسخ ما باید عقلانی، متین و مبتنی بر اسناد غیرقابلانکار تاریخی باشد. نخبگان و دانشگاهیان باید به میدان بیایند و با زبان مستند، از تمدن و شرافت ملی ایران اعاده حیثیت کنند. اهل علم در دنیا این زبان دانشگاهی را میفهمند و چنین کنفرانسهایی دست مروجان این دروغهای تبلیغاتی را رو خواهد کرد.
آیا این تفکرات تمدنی در روبیو ناشی از باورهای آخرالزمانی و مذهبی جناحهای خاصی در حزب جمهوریخواه است؟
بله، قطعاً این لایه فکری در حزب جمهوریخواه و شخص ترامپ بسیار پررنگ است. گرایشهای شدید مذهبی و مسیحیان انجیلی در میان بدنه جمهوریخواهان حضور دارد. ترامپ همواره بر واژههای مذهبی در نطقهایش تأکید میکند و در میان تیم او تفکرات انجیلی و حتی باورهای آخرالزمانی بسیار ریشهدار است.
مارکو روبیو نیز به عنوان یکی از مهرههای اصلی همین ساختار حزبی، تحت تأثیر مستقیم این خوانشهای شبهمذهبی و آخرالزمانی قرار دارد و ادبیاتش در یونان انعکاس همین تلفیق خطرناک میان تعصب مذهبی و سیاست خارجی نومحافظهکاران بود.