| کد مطلب: ۴۷۰۷۰

بایدها و نبایدها در سیاست خارجی

سیاست خارجی و روابط با کشورها هم به‌عنوان یک سیستم، دارای این بایدها و نبایدها می‌باشد که تفاوت آن را با سایر سیستم‌ها مشخص می‌کند.

بایدها و نبایدها در سیاست خارجی

هر سیستمی دارای یک چارچوب و بایدها و نبایدهاست که مرزهای آن را مشخص می‌کند. در تعریف کلی، «بایدها» و «نبایدها» اصول و قواعدی هستند که تعیین می‌کنند یک سیستم چطور باید عمل کند و چه کارهایی را نباید انجام دهد تا عملکرد بهینه، کارایی و امنیت آن حفظ شود. حتی یک فرد به‌عنوان بخشی از جامعه مجبور به اطاعت از این بایدها و نبایدهاست و اتفاقاً استحکام یک جامعه به عنوان یک سیستم، به قدرت تحمیل این بایدها و نبایدها به اعضاء خود است.

سیاست خارجی و روابط با کشورها هم به‌عنوان یک سیستم، دارای این بایدها و نبایدها می‌باشد که  تفاوت آن را با سایر سیستم‌ها مشخص می‌کند. محور گرداننده سیاست خارجی، منافع ملی است. یعنی همه بایدها و نبایدها می‌بایست در چارچوب منافع مردم و کشور رقم بخورد. اگر باید با برخی کشورها روابط داشته باشیم، نظام بین‌الملل را بپذیریم و یا با آن مقابله کنیم، اگر نباید دشمنی و جنگی صورت پذیرد، اگر باید به تهدیدها پاسخ داد و فرصت‌ها را دریافت، اگر بناست در برخی مواقع انعطاف داشته باشیم و...، همه و همه براساس منافع ملی یک کشور استوار است.

منبع و منشأ این دستورالعمل‌ها در روابط خارجی بر مبنای منافع مردم و کشور می‌باشد که میزان سنجش همه رفتارهاست. اما مرزهای تفکیک سیستم سیاست خارجی از سایر سیستم‌ها، در این بایدها و نبایدها خلاصه می‌‌شود برای مثال اخلاق منشأ و مأخذ بایدها و نبایدهاست اما در رابطه با سیاست خارجی، مرز مشخصی دارد که آنها را از هم جدا می‌نماید. اساس اخلاق بر راست‌کرداری و راست‌گفتاری است درحالی‌که در سیاست خارجی، مبنا بر درست‌کرداری اخلاقی نیست هرچند می‌تواند پوششی از آن داشته باشد لیکن نمی‌توانید با سایر کشورها با صداقت و خلوص رفتار کنید اما می‌توانید ظاهری براین شکل داشته باشید. به فرموده فردوسی رحمة‌الله علیه:

فرستاده باید فرستاده‌ای/ درون پر زمکر و برون ساده‌ای

یا در سیستم ایدئولوژیک، مبنا بر استواری در اهداف و اعمال است و فرد ایدئولوگ آنچه را که می‌گوید، برآن ثابت قدم می‌‌شود و تغییر مسیر نمی‌دهد اما در سیاست خارجی، هرچند تغییر مسیر دادن و شاخه به شاخه شدن، مطلوب نیست و استراتژی محسوب نمی‌شود، اما گاهی برای حفظ منافع ملی می‌توان استراتژی و تاکتیک‌ها را تغییر داد و مسیر را عوض نمود.

حتی بایدها و نبایدها در سیستم سیاست خارجی با سیاست داخلی متفاوت است. گاهی در سیاست‌های داخلی مبنا بر منافع حزبی، گروهی و فردی می‌باشد و برآن اساس دولت‌ها، سیاست‌گذاری می‌کنند. رقابت‌های حزب گاهی حتی خلاف منافع ملی صورت می‌پذیرد و در یک سیستم دموکراتیک، گاهی این یک امر عادی تلقی می‌‌شود (هرچند مضر و سمی باشد که هست) درحالی‌که در سیاست خارجی اگر کشوری مبتلا به منافع فردی و گروهی شود، دیگر تعبیر درستی از رفتار آن در روابط خارجی وجود ندارد و کشورهای دیگر به آن به عنوان یک بازیگر «غیرواقع‌گرا» و «غیرعقلانی» می‌نگرند. از نظر نظریه رئالیسم در روابط بین‌الملل، این نوع دولت‌ها به دلیل رفتارهای غیرقابل پیش‌بینی‌شان، معمولاً ناامن تلقی می‌شوند و کشورهای دیگر سعی می‌کنند با آن‌ها محتاطانه برخورد کنند.

برای شناخت سیاست خارجی یک کشور، ابتدا باید تشخیص داد که آیا روابط خارجی این کشور براساس منافع فردی و گروهی استوار است و یا تصمیم‌گیری‌های آن برمبنای منافع ملی می‌باشد. پس از آن است که می‌توان بایدها و نبایدهای یک کشور را درک نمود. ثبات و یا بی‌ثباتی در سیاست خارجی بر همین داده‌ها شکل می‌گیرد و کشور به پیش می‌رود.

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه دیپلماسی
آخرین اخبار
وب گردی