سهم محرومان از قبولی دانشگاههای دولتی؛ ۵ درصد
آموزش رایگان در انحصار طبقات برخوردار
دانشگاههای دولتی که روزی نردبان ترقی طبقات محروم بودند، حالا به انحصار ثروتمندان درآمدهاند. گزارشها از مسیری دشوار برای دانشجویان کمبضاعت میگویند
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از زومان، در سالهای نه چندان دور دانشگاه برای بسیاری افراد فرصتی بود تا جایگاه اقتصادی و اجتماعی خود را تغییر دهند. درس خواندن مساوی بود با راه نجات از فقر و داشتن یک زندگی خوب. داستانهایی میشنیدیم از پزشک، مهندس یا وکیلی که از طبقات محروم جامعه بوده و حالا توانسته به موقعیت اجتماعی بسیار خوبی برسد.
حالا گزارشهای جدید نشان میدهند این فرصت رشد اجتماعی هم مثل بسیاری از فرصتهای دیگر تا حد زیادی از بین رفته است.
دانشگاه برای پولدارها: انحصار صندلیهای علم
وزارت رفاه در گزارشی، به وضعیت رفاهی دانشجویان پرداخته است. این گزارش نشان میدهد که از میان بیش از نیم میلیون دانشجوی دانشگاههای دولتی، تنها ۵.۶ درصد، یعنی حدود ۲۶ هزار نفر، به سه دهک پایین درآمدی تعلق دارند.
در نقطه مقابل، نزدیک به ۶۰ درصد از صندلیها در اختیار سه دهک بالای درآمدی، یعنی برخوردارترین اقشار جامعه، قرار دارد. این آمار تکاندهنده به زبان ساده یعنی دانشگاههای باکیفیت دولتی، که زمانی موتور تحرک اجتماعی و فرصتی برای شکوفایی استعدادهای مناطق محروم بودند، حالا به شکلی فزاینده به باشگاهی انحصاری برای کسانی تبدیل شدهاند که از پس هزینههای سنگین کلاسهای کنکور و مدارس غیرانتفاعی برمیآیند. آن رویای قدیمی، داستان پزشک یا مهندسی که از دل یک خانواده کارگری برخاسته بود، حالا به یک خاطره تبدیل شده است.

نبردی برای بقا به جای تحصیل
اما داستان برای همان اقلیت کوچکی که از سد کنکور میگذرند، تازه شروع میشود. این گزارش نشان میدهد که بخش بزرگی از این دانشجویان کمبضاعت، یعنی حدود ۳۰ درصدشان، در دانشگاههای سه استان محروم کشور (سیستان و بلوچستان، کهگیلویه و بویراحمد، و لرستان) تحصیل میکنند؛ جایی که امکانات آموزشی و رفاهی اغلب با شهرهای بزرگ قابل مقایسه نیست. آنهایی هم که موفق میشوند به دانشگاههای برتر در شهرهای بزرگ راه یابند، با غول هزینهها روبرو میشوند.
گزارش وزارت رفاه تأیید میکند که این دانشجویان برای تأمین مخارج اولیه و ماندن در دانشگاه، مجبور به حذف وعدههای غذایی و تحمل فشارهای روانی شدید میشوند که مستقیماً به افت تحصیلی منجر میشود. در این میان، چترهای حمایتی نیز توان خود را از دست دادهاند. وامهای دانشجویی صندوق رفاه تنها میتواند به یک پنجم دانشجویان برسد و فرسودگی گسترده خوابگاههای دولتی، هزینه سنگین مسکن را به دغدغه اصلی و کمرشکن دانشجویان تبدیل کرده است.
مدرکی در دست، آیندهای در ابهام
فرض کنیم دانشجو از تمام این موانع عبور کرد و با مدرکی در دست فارغالتحصیل شد. آیا اینجا پایان این مسیر پر از سنگلاخ است؟ آمارها پاسخی ناامیدکننده میدهند. طبق جدیدترین گزارشها، نرخ بیکاری فارغالتحصیلان دانشگاهی ۳۹.۲ درصد است. این یعنی از هر ۱۰ نفر که با امید و سختی بسیار مدرک گرفتهاند، تقریباً ۴ نفر موفق نمیشوند شغلی مناسب خود پیدا کنند.
مدرک دانشگاهی که زمانی تضمینکننده یک شغل آبرومند و درآمدی پایدار بود، امروز دیگر چنین اعتباری ندارد. این عدم تناسب میان آموزش و بازار کار، همراه با شرایط نامساعد اقتصادی، باعث شده تا آخرین پله نردبان ترقی نیز برای بسیاری شکسته باشد. این چرخه معیوب، از سد کنکور تا یافتن شغل، عملاً شانس طبقات کمدرآمد برای تغییر سرنوشت خود را به حداقل رسانده و نابرابری را در جامعه بازتولید میکند.