| کد مطلب: ۵۶۱۹۵

من سه تا می‌خورم/ ماجرای کلاغ و آلودگی هوا/ قسمت سوم

مرد با روانی آشفته مکالمه را قطع می‌کند. از یخچال ۶ تا تخم‌مرغ بیرون می‌آورد. زیر گاز را روشن می‌کند. یک قاشق روغن لادن طلایی توی ماهیتابه می‌ریزد و رو به کلاغ می‌گوید. برای شما نفری دو تا تخم مرغ کافیه؟ کلاغ: من سه تا می‌خورم.

من سه تا می‌خورم/ ماجرای کلاغ و آلودگی هوا/ قسمت سوم

میهمان گرچه عزیز است ولی هم چو نفس

خفه می‌سازد اگر آید و بیرون نرود

کلاغ: داداش بذار دو روز بگذره بعد راست راست توی چشم ما نگاه کن و هر چی از دهنت درمیاد رو نثار ما کن. بعد هم مگه شما آدمیزاد‌ها نمی‌گید مهمان حبیب خداست؟

مرد: شرمنده‌ام، جسارت نکردم. من عادت دارم. همین‌جوری به لبم شعر میاد. از صبح که پا می‌شم اوضاع همینه. توی نوشته‌هام که نگاه کنی به جا و بی‌جا هی شعر می‌نویسم. 

کلاغ: به خدا زشته. برای شما که ادعای فهم و کمالاتت می‌شه که بیشتر زشته. خدا شاهده اگه محض روی گل این دختر نبود یک لحظه‌ام اینجا نمی‌موندم. صحبت سر مرگ و زندگیه. وگرنه زیر این آسمون خدا اینقدر جا هست که ما منت یک عکاس بیکار دوزاری رو نکشیم.

مرد: تند نرو داداش الان یاتاقان می‌زنی. اولاً که دو روز نیست و چهار روزه که حضرتعالی و متعلقات اینجایید. بعد هم موندنتون بخوره توی سرم این غار غار وقت و بی‌وقتتون رو کجای دلم بذارم؟ من همین‌طوری‌اش هم روانم به‌هم‌ریخته است. خواب درست و درمون ندارم. تا چشمم میاد گرم بشه، غاااااار غااااار. ای غااااار رو زهر مار. اصن تو که عین آدم حرف می‌زنی دیگه این غار چه صیغه‌ایه؟ آقا قبول من دوزاری، شما سکه تمام‌بهار آزادی. بفرما پنجره باز جاده دراز. برید بیرون خدا روزیتو جای دیگه حواله کنه...

کلاغ: تو هم زود بهت بر می‌خوره‌ها. شوخی سرت نمی‌شه؟ بیخود حرف از بی‌وفایی نزن. شما ما رو بزنی هم عزیزی. بعد هم تا دوشنبه اوضاع هوای تهران در مرحله هشداره. منم سن و سالی ازم گذشته. این غار غار هم خدا شاهده دست خودم نیست. یه جور عمل غریزیه، مث نفس کشیدنه. ما تو روز چند بار باید اعلام حضور کنیم. باقی رفقا همین که یه صدای ما رو بشنون خیالشون راحت می‌شه. به خدا اگه بحث همبستگی اجتماعی نبود عمراً اگه صدای من در می‌اومد. حالا اصلاً اون هیچی اگه ما غار غار نکنیم نیم ساعت بعد لشکر کلاغ‌های مقیم مرکز همه شیشه‌های خونه‌ات رو میارن پایین. فک کردی الکیه. پنجره رو باز کنی و دو تا کلاغ رو بیاری تو تمام؟

مرد: عجب گرفتاری شدیم. یه چیزی‌ هم بدهکار شدیم. مگه من شما رو آوردم تو خونه؟ 

کلاغ: این رو ما می‌دونیم که ما خودمون اومدیم. ولی انجمن ازش بی‌اطلاعه. بنابراین مادامی که از ما صدا در میاد کسی کاری به کار شما نداره. کافیه این صدا قطع بشه. اونوقت این خونه رو می‌بینی؟ می‌شه یه چیزی تو مایه‌های لوکیشن «پرندگان» هیچکاک. حالا خود دانی.

مرد با روانی آشفته مکالمه را قطع می‌کند. از یخچال ۶ تا تخم‌مرغ بیرون می‌آورد. زیر گاز را روشن می‌کند. یک قاشق روغن لادن طلایی توی ماهیتابه می‌ریزد و رو به کلاغ می‌گوید. برای شما نفری دو تا تخم مرغ کافیه؟

کلاغ: من سه تا می‌خورم.

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه تیتر یک
پربازدیدترین
آخرین اخبار