چگونه از جنگ بیپایان میان آمریکا و ایران جلوگیری کنیم
به نظر میرسد ایران در حال اتخاذ استراتژی گستردهتری با هدف بسیج ملت است، در حالی که هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی رویارویی طولانی مدت را افزایش میدهد.
یادداشت تفاهم ۱۴ مادهای ماه ژوئن بین ایران و آمریکا، مهمترین گشایش دیپلماتیک بین دو کشور از سال ۱۹۷۹ تاکنون بوده است. اما، پیش از آنکه اقدامات اعتمادسازی بتوانند مؤثر واقع شوند، رویارویی نظامی مجدد، دیپلماسی را تحت الشعاع قرار داد. توافق آمریکا با ایران، فروپاشید.
تغییر استراتژیها
تغییر آشکار در استراتژی ایالات متحده، نشاندهندهی گذار از تلاش برای پیروزی نظامی سریع به دنبال کردن یک کارزار فرسایشی طولانیمدت است؛ کاری که برای تضعیف قابلیتهای نظامی، لجستیکی، تابآوری اقتصادی و انسجام داخلی ایران در طول زمان طراحی شده است.
آمریکا محاصره بنادر ایران را دوباره اعمال کرد، اقدامی با هدف از هم پاشیدن اقتصاد ایران. واشنگتن بر فشار نظامی پایدار، اختلال دریایی و افزایش حفاظت از نیروهای منطقهای خود تأکید دارد، و در عین حال به اسرائیل فرصت میدهد تا قابلیتهای نظامی خود را بازسازی کند.
در مقابل؛ به نظر میرسد ایران در حال اتخاذ استراتژی گستردهتری با هدف بسیج ملت است، در حالی که هزینههای نظامی، اقتصادی و سیاسی رویارویی طولانی مدت را افزایش میدهد. در سطح منطقهای، ایران ممکن است به دنبال گسترش فشار از طریق حامیان خود، از جمله حوثیها، از طریق مسدود کردن باب المندب باشد.
تهران میخواهد این پیام را برساند که کشورهایی که پایگاه، زیرساختها و پشتیبانی برای اقدامات نظامی آمریکا فراهم میکنند، نمیتوانند از عواقب این درگیری مصون بمانند.
ایران بارها به پایگاهها، هواپیماها و سیستمهای راداری آمریکا در کویت، عمان، سوریه، اردن، بحرین و قطر حمله کرده است.
جنگ فرسایشی
سه دور متوالی جنگ در طول کمی بیش از یک سال، خسارات جانی و مالی هنگفتی به بار آورده است، بدون اینکه پیروزی قاطعی برای هیچ یک از طرفین به ارمغان آورده باشد. یعنی این درگیری به یک جنگ فرسایشی کلاسیک تبدیل شده است.
در این میان، اظهارات اخیر جی دی ونس، معاون رئیس جمهور آمریکا، شایسته توجه دقیق است. او گفت که واشینگتن هیچ علاقه استراتژیکی به جنگ بیپایان با ایران ندارد و دیپلماسی تنها راه حل پایدار است.
شاید قابل توجهترین جنبه مصاحبه ونس، این بود که عناصر خاصی در دولت اسرائیل به طور فعال به دنبال از مسیر خارج کردن مذاکرات آمریکا و ایران بودند؛ با نفوذ سیاسی و بودجه کافی، و با هدف تضعیف حمایت عمومی از مذاکرات، عملیات نظامی را «به طور نامحدود» تمدید کنند.
او گفت سیاستگذاران آمریکایی در نهایت باید تصمیمات خود را تنها بر اساس منافع ملی آمریکا بنا کنند و افزود که دو مسئله محوری برای دستیابی به صلح پایدار شامل بازگشایی تنگه هرمز و دستیابی به توافقی برای اطمینان از عدم دستیابی ایران به سلاح هستهای است.
دفاع علنی او از دیپلماسی، در کنار انتقادش از تلاشها برای منحرف کردن مذاکرات و هشدارش نسبت به یک جنگ طولانی دیگر در خاورمیانه، بر ضرورت آغاز یک ابتکار دیپلماتیک فوری با تمرکز بر این اولویتها تأکید میکند.
انتخاب واقعی
1- یک چارچوب دریایی منطقهای جدید باید این واقعیت را به رسمیت بشناسد که تنگه هرمز در آبهای سرزمینی ایران و عمان قرار دارد. تنها این دو کشور باید مسئولیت اصلی ایمنی دریانوردی را طبق قوانین بینالمللی بر عهده بگیرند، در حالی که توافق گستردهتری بین کشورهای عربی خلیج فارس، ایالات متحده و ایران، آزادی دریانوردی را تضمین میکند.
ایران و عمان میتوانند بدون اجباری کردن چنین خدماتی، هزینههای معقولی برای خدمات ایمنی وناوبری دریایی دریافت کنند. برای تضمین دوام، مشروعیت بینالمللی و قابلیت اجرای قانونی آن، هرگونه چارچوبی باید توسط قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد تأیید شود.
2- واشنگتن و تهران باید بر اساس پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای NPT در مورد یک توافق هستهای دوجانبه دائمی مذاکره کنند. تحت چنین توافقی، ایران میتواند تحت نظارت آژانس بینالمللی انرژی اتمی، به طور دائم از سلاحهای هستهای دست بکشد، در حالی که آمریکا هم تحریمهای ایران را به طور دائم لغو، و حق ایران برای دستیابی به فناوری هستهای صلحآمیز را به رسمیت بشناسد. برخلاف برجام در سال ۲۰۱۵، این توافق باید توسط کنگره آمریکا و مجلس ایران تصویب شود.
واشنگتن و تهران باید گفتگوهای مستقیم را از سر بگیرند و توافقات در مورد هرمز و مسئله هستهای را نهایی کنند.
طبق نظرسنجیها؛ اکثر آمریکاییها با جنگ مخالفند، جنگی که از ویتنام هم نامحبوبتر شده است، در حالی که ایرانیان «امنیت بدون رویارویی دائمی و دیپلماسی بدون تسلیم» میخواهند.
منبع: میدل ایستآی، ترجمه از کانال تلگرامی بازنگاه