| کد مطلب: ۶۶۲۵۳

نیویورک تایمز: ترامپ با درس‌های جنگ‌های گذشته مواجه است

پرزیدنت ترامپ در طول نزدیک به پنج ماه جنگ با ایران، با چالش تبدیل موفقیت‌های نظامی در میدان نبرد به پیروزی‌های پایدار مواجه شده است. این گزارش «نیویورک‌تایمز» بررسی می‌کند که چگونه استراتژی متکی بر قدرت آتش، برخلاف انتظار، به دستیابی به اهداف سیاسی نینجامیده است.

نیویورک تایمز: ترامپ با درس‌های جنگ‌های گذشته مواجه است

به گزارش هم‌میهن آنلاین و به نقل از فراز، پرزیدنت ترامپ در طول نزدیک به پنج ماه جنگ با ایران، به یک باور پایبند بوده است: اگر ارتش ایالات متحده به اندازه کافی به ایران ضربه بزند، در نهایت رهبران این کشور در برابر خواسته‌های او تسلیم خواهند شد.

ترامپ این هفته به فاکس‌نیوز گفت: «ما تمام نیروگاه‌های آنها را از کار می‌اندازیم. ما تمام پل‌هایشان را نابود می‌کنیم، مگر اینکه پای میز مذاکره بیایند.» وقتی از او پرسیده شد «آیا باور دارید ایرانی‌ها برای رسیدن به توافق جدی هستند؟» پاسخ داد: «فکر می‌کنم چاره دیگری ندارند.»

تنها چند سال پیش، جنگ‌های طولانی و فرساینده در عراق و افغانستان تا حد زیادی این دیدگاه از قدرت نظامی را بی‌اعتبار کرده بود. در ماه‌های آغازین، هر دو جنگ با یک استراتژی نظامی نوین که پس از جنگ خلیج‌فارس در سال ۱۹۹۱ به شهرت رسید، هدایت می‌شد. این استراتژی فرض را بر این می‌گذاشت که با حمله همزمان سلاح‌های دقیق در جبهه‌های متعدد، ارتش آمریکا می‌تواند دشمن را فلج کرده و به پیروزی سریع با تلفات کم دست یابد.

با طولانی شدن جنگ‌های عراق و افغانستان، ایمان ارتش به این رویکرد جدید رو به افول گذاشت. تا سال ۲۰۰۷، نظریه جدیدی از جنگاوری که در دکترین ضدشورش ارتش خلاصه می‌شد، جای خود را باز کرد. این استراتژی ترویج می‌کرد که قدرت آتش بیش از حد، اگر به درستی به کار گرفته نشود، تنها دشمنان بیشتری تولید می‌کند. دکترین جدید به شکلی متناقض توصیه می‌کرد: «گاهی اوقات، هرچه نیرو بیشتر استفاده شود، تأثیر کمتری دارد» و «گاهی اوقات هیچ کاری نکردن، بهترین واکنش است.»

امروز، همان بحث چند دهه‌ای درباره بهترین استفاده از مزیت عظیم قدرت آتش آمریکا، در پنتاگون، داخل کاخ سفید و بر فراز آسمان‌های ایران در جریان است.

کارزار نظامی اولیه ۳۸ روزه که از ۲۸ فوریه آغاز شد، ضربات سختی به ایران وارد کرد. این کارزار با مجموعه‌ای خیره‌کننده از حملات اسرائیل آغاز شد که آیت‌الله علی خامنه‌ای، رهبر ایران برای نزدیک به ۳۷ سال، و فرماندهان ارشد نظامی او را در مجتمعی در تهران کشت. در هفته‌های پس از آن، پنتاگون اعلام کرد که حدود ۱۳ هزار هدف را مورد اصابت قرار داده، نیروی دریایی و هوایی این کشور را در هم کوبیده، زرادخانه‌های موشکی و پهپادی ایران را به‌شدت تخریب کرده و حدود ۴۰ تن از فرماندهان عالی‌رتبه نظامی و اطلاعاتی را کشته است.

این حملات ارتش ایران را تضعیف کرد، اما توانایی ایران برای تهدید همسایگان با حملات موشکی یا پهپادی را از بین نبرد. همچنین به توانایی تهران برای بستن مؤثر تنگه هرمز، آبراهه استراتژیک بین‌المللی، پایان نداد.

آتش‌بسی که از ۸ آوریل آغاز شد، قرار بود منجر به توافقی شود که به جنگ پایان دهد، تنگه را بازگشایی کند و تضمین دهد که ایران هرگز به سلاح هسته‌ای دست نمی‌یابد. در عوض، این آتش‌بس در ماه جاری فروپاشید و خصومت‌ها را دوباره شعله‌ور کرد.

پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، گفته است که ارتش آمریکا از وقفه در حملات برای شناسایی آسیب‌پذیری‌های ایران استفاده کرده است. او ماه گذشته پس از جلسه‌ای توجیهی درباره جنگ در ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا به خبرنگاران گفت: «توانایی ما برای دیدن و نفوذ به شبکه‌ها، به‌مرور زمان به‌شدت بهبود یافته است.» او وعده داد که کارزار، با از سرگیری مجدد، کارآمدتر و کشنده‌تر از تلاش‌های پیشین خواهد بود.

اما تا به حال، به نظر نمی‌رسد این موضوع صحت داشته باشد. دو مقام ارشد آمریکایی گفتند از زمانی که آتش‌بس برای اولین بار اجرایی شد، ایران توانسته است بخش بزرگی از توانایی خود در نمایش قدرت را بازسازی یا ترمیم کند. این شامل موشک‌های بالستیک، سایت‌های پرتاب موشک، سایت‌های پرتاب پهپاد‌های مسلح و دیگر تأسیسات زیرزمینی ایران می‌شود.

این مقامات که به دلیل مسائل عملیاتی خواستند نامشان فاش نشود، گفتند بسیاری از بیش از ۳۰۰ هدفی که هواپیما‌های جنگی آمریکا در این ماه مورد حمله قرار داده‌اند، اهدافی هستند که ارتش در طول حمله اولیه که از فوریه آغاز شد، به آنها ضربه زده بود. دور جدید حملات تا کنون عمدتاً محدود به اهداف نظامی مانند مراکز فرماندهی، سایت‌های موشکی و تأسیسات نظارت ساحلی بوده که کشتی‌های تجاری در تنگه را تهدید می‌کنند.

نیرو‌های آمریکایی همچنین به نظر می‌رسد به سایت‌هایی ضربه زده‌اند که کاربرد‌های نظامی و غیرنظامی دارند، از جمله یک پل راه‌آهن در شمال شرق ایران که بیش از ۷۰۰ مایل با تنگه فاصله دارد. یک مقام دفاعی گفت که ایرانی‌ها برای انتقال بمب و سایر تدارکات نظامی به واحد‌هایی که حملات به تنگه را آغاز می‌کنند، به این پل متکی بودند.

با وجود این حملات، ایران به شلیک به کشتی‌های تجاری ادامه داده است. ترامپ اشاره کرده که ممکن است اهداف نظامی ایرانی زیادی در امتداد تنگه باقی نمانده باشد. او به فاکس‌نیوز گفت: «پیدا کردن اینکه کجا چیزی دارند، برای ما دشوار شده است.» و بنابراین، او وعده داد که ارتش آمریکا کارزار را گسترش دهد و شروع به ضربه زدن به اهداف غیرنظامی مانند پل‌ها و زیرساخت‌های الکتریکی کند که ارتش ایران برای مقابله به آنها نیاز دارد.

یک سوال بزرگ در داخل پنتاگون این است که آیا چنین حملاتی جنایت جنگی محسوب می‌شوند یا خیر. نگرانی دیگر این است که آیا آنها کارساز خواهند بود: آیا باعث تسلیم شدن رهبران ایران می‌شوند یا با افزایش آمار تلفات، مقاومت آنها را سرسخت‌تر می‌کنند؟

یک نظریه معتقد است که دولت ترامپ در دستیابی به اهدافش با مشکل مواجه شده است، زیرا ارتش‌های آمریکا و اسرائیل در روز‌های آغازین جنگ هوایی از نیروی بیش از حد استفاده کردند که منجر به نابودی رهبری ایران و محروم شدن دولت ترامپ از یک شریک مذاکره‌کننده منسجم شد.

اس. کلینتون هاینوت، سپهبد بازنشسته نیروی هوایی که در دهه ۲۰۰۰ به عنوان استراتژیست ارشد هوایی در خاورمیانه خدمت کرده است، گفت: «کارزار‌های حذف سران (Decapitation campaigns) کارساز هستند، اما نه همیشه آن‌طور که می‌خواهید.» آنها سردرگمی و فلج‌شدگی ایجاد می‌کنند، اما توانایی دشمن برای مقابله را از بین نمی‌برند.

ژنرال هاینوت گفت که در مورد ایران تاکنون چنین بوده است: «دشمن ممکن است مغزش از کار افتاده باشد، اما بدنش به همان شکلی که در دهه گذشته آموزش دیده، به کار خود ادامه می‌دهد.» نیرو‌های ایرانی به پایگاه‌های آمریکا در خاورمیانه شلیک کردند، به متحدان عرب خلیج‌فارس آمریکا حمله کردند و تنگه را به طور مؤثر بستند.

اکنون دولت ترامپ در وضعیتی قرار دارد که در آن سوی میز مذاکره با دشمنی گیج، تلخ‌کام و سنگرگرفته نشسته است که یا مایل نیست و یا قادر به دادن امتیازات پایدار نیست. ترامپ در مصاحبه این هفته خود به این احتمال اشاره کرد: «من گروه اول را برای مدتی کوتاه می‌شناختم، آنها شرور بودند و دیگر بین ما نیستند. گروه دوم را هم کمی بهتر می‌شناختم، آنها هم شرور بودند و دیگر بین ما نیستند.» او توصیف کرد که گروه اخیر رهبران ایران «برخی بسیار بد» را در خود دارند. ترامپ گفت: «فکر می‌کنم آنها همان‌هایی هستند که مانع توافق می‌شوند.»

دیوید دپتولا، سپهبد بازنشسته که به طور گسترده به عنوان خالق استراتژی متمرکز بر قدرت آتش که در اوایل دهه ۱۹۹۰ رایج شد شناخته می‌شود، گفت که یک کارزار هوایی شدیدتر با هدف قرار دادن شبکه تولید و توزیع برق ایران می‌تواند توانایی ارتش ایران برای مقاومت را فلج کند. او گفت که آن اهداف می‌توانند به شیوه‌ای کالیبره شده و «برگشت‌پذیر» مورد حمله قرار گیرند که قوانین جنگ را نقض نکند.

ژنرال دپتولا گفت: «درس قدرت هوایی که ترامپ باید درک کند این است که اقدام نظامی باید به اهداف سیاسی به وضوح تعریف شده گره بخورد و تا زمانی که اثرات مطلوب حاصل شود، ادامه یابد. تلافی‌جویی‌های پراکنده که با وقفه‌ها، تغییر خواسته‌ها یا اعلام‌های پیش‌زمینه پیروزی دنبال می‌شود، به ایران فرصت می‌دهد تا ضربات را جذب کند، خود را تطبیق دهد و منتظر بماند تا واشنگتن خسته شود.»

ژنرال هاینوت شک داشت که بمب‌های بیشتر آمریکایی منجر به امتیازات جدید ایران شود. کارزار آمریکا به اکثر، اگر نگوییم همه، اهداف نظامی خود دست یافته است. همین امر در سال ۲۰۰۱ زمانی که نیرو‌های آمریکایی طالبان را درهم شکستند و در سال ۲۰۰۳ زمانی که ارتش عراق و دیکتاتوری صدام حسین را نابود کردند، صادق بود. اما روسای جمهور آمریکا همواره در تبدیل آن موفقیت‌های نظامی به چیزی شبیه به یک پیروزی پایدار شکست خورده‌اند.

ژنرال هاینوت گفت: «این یک ناامیدی دائمی در طول حرفه من بوده است.»

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
آخرین اخبار
وب گردی