| کد مطلب: ۶۷۹۶۲

تأملی بر ماجرای سنایی و افول حکمرانی خلاق

شهر برای همه یا شهر برای عده‌ای محدود؟

باید پذیرفت که چنین تصمیم‌هایی در خلأ اتخاذ نمی‌شوند. در فضایی که تند رو ها و گروه‌های فشار، با انگیزه‌های فرهنگی و هویتی، آماده‌ی مداخله در سبک زندگی و مناسبات اجتماعی شهر هستند، بسیاری از مداخلات رسمی فقط پاسخ به یک تخلف شهری نیست، بلکه تلاشی برای پیشگیری از تنش‌های بزرگ‌تر نیز هست.

شهر برای همه یا شهر برای عده‌ای محدود؟

آنچه در ماجرای خیابان سنایی رخ داد، فقط تخریب چند جدول یا جمع‌آوری چند صندلی از پیاده‌رو نبود. این اتفاق، نشانه‌ی یک مسئله عمیق‌تر در فهم و اداره‌ی شهر است. شهر فقط مجموعه‌ای از معابر، ضوابط و خطوط عبور نیست؛ شهر محل تلاقی سبک‌های زندگی، منافع اقتصادی، حساسیت‌های فرهنگی و نیاز انسان به حضور در فضای عمومی است. به همین دلیل، هر برخوردی که بخواهد چنین رخدادی را صرفاً از منظر انضباط شهری یا تخلف صنفی توضیح دهد، بخشی از واقعیت را نادیده می‌گیرد.

البته نمی‌توان اصل مسئله‌ی سد معبر را انکار کرد. پیاده‌رو ملک خصوصی کافه‌ها و رستوران‌ها نیست و حق عبور و آسایش عمومی باید محترم شمرده شود. اگر بخشی از کسب‌وکارها از مرز استفاده متعارف از فضای عمومی عبور کرده‌اند، طبیعی است که مدیریت شهری مسئولیت مداخله و تنظیم‌گری داشته باشد. دفاع از شهر زنده به معنای رهاکردن شهر به بی‌قاعدگی نیست. اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که برخورد با بی‌نظمی، جایگزین اندیشیدن به راه‌حل‌های دقیق، متوازن و طراحی‌محور می‌شود.

از سوی دیگر، باید پذیرفت که چنین تصمیم‌هایی در خلأ اتخاذ نمی‌شوند. در فضایی که تند رو ها و  گروه‌های فشار، با انگیزه‌های فرهنگی و هویتی، آماده‌ی مداخله در سبک زندگی و مناسبات اجتماعی شهر هستند، بسیاری از مداخلات رسمی فقط پاسخ به یک تخلف شهری نیست، بلکه تلاشی برای پیشگیری از تنش‌های بزرگ‌تر نیز هست. اما همین‌جا مسئله حساس‌تر می‌شود: اگر مدیریت شهر به جای حل تعارض، صرفاً به حذف صورت‌مسئله رو بیاورد، در واقع میدان را به همان نیروهای تند و فشارهای غیررسمی واگذار کرده است.

نکته‌ی مهم‌تر این است که شهر امروز، بیش از هر زمان دیگر، به فضاهای کوچک مکث، معاشرت و تعامل نیاز دارد. کافه، نیمکت، پیاده‌راه، پاتوق و هر فضای ساده‌ای که امکان حضور داوطلبانه و گفت‌وگو را فراهم کند، بخشی از زیرساخت اجتماعی شهر است. این فضاها فقط محل مصرف یا تفریح نیستند؛ محل شکل‌گیری حس تعلق، شبکه‌های انسانی، خلاقیت و حتی امنیت اجتماعی‌اند. شهری که این امکان‌های ساده‌ی باهم‌بودن را از شهروندان بگیرد، آرام‌آرام به فضایی سرد، بی‌اعتماد و فرسوده تبدیل می‌شود.

در کنار همه‌ی اینها، یک مسئله‌ی ساختاری نیز وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود: کاهش مشارکت مردم در انتخابات شورای شهر. وقتی بدنه‌ی وسیع‌تری از جامعه در انتخاب نهادهای محلی حضور پیدا نمی‌کند، طبیعی است که مدیریت فضای عمومی بیشتر در اختیار گروه‌هایی قرار بگیرد که اگرچه ممکن است سازمان‌یافته‌تر و پرصداتر باشند، اما لزوماً نماینده‌ی تنوع واقعی جامعه شهری نیستند. نتیجه آن می‌شود که تصمیم‌گیری درباره شهر، به جای آن‌که بر اساس منافع عمومی و تکثر سبک‌های زندگی باشد، به سمت ترجیحات یک اقلیت تند و محدود متمایل می‌شود؛ اقلیتی که عملاً در برابر منافع و نیازهای بخش‌های دیگر جامعه می‌ایستد.

این وضعیت فقط یک اختلاف سلیقه‌ی فرهنگی نیست؛ مسئله‌ای مربوط به کیفیت حکمرانی شهری است. شهری که قرار است برای همه باشد، نمی‌تواند صرفاً با نگاه یک‌دست، حذفی و تک‌صدایی اداره شود. اگر نهادهای محلی از نمایندگی واقعی جامعه فاصله بگیرند، نخستین جایی که این شکاف خود را نشان می‌دهد، فضای عمومی شهر است؛ همان جایی که باید محل همزیستی تفاوت‌ها باشد، نه میدان حذف تفاوت‌ها. در چنین شرایطی، هر مداخله‌ی سخت‌گیرانه، حتی اگر در ظاهر قانونی یا اجرایی باشد، در ذهن بخش بزرگی از شهروندان به نشانه‌ای از بیگانگی مدیریت شهری با زندگی واقعی مردم تبدیل می‌شود.

مسئله‌ی اصلی، در نهایت، ضرورت بازگشت به نگاه جامع در حکمرانی شهری است. نه می‌توان بی‌نظمی را توجیه کرد و نه می‌توان با پاک‌کردن فضاهای معاشرت، مسئله‌ی شهر را حل‌شده دانست. راه درست، تنظیم‌گری هوشمند، ضابطه‌گذاری شفاف، گفت‌وگو با ذی‌نفعان و به‌رسمیت‌شناختن حق حضور گروه‌های مختلف در شهر است. تهران زمانی می‌تواند شهری زنده، امن و قابل‌زیست باشد که مدیریت آن نه در اختیار منطق حذف، بلکه در خدمت تعادل میان نظم، آزادی اجتماعی، حق عبور، حق حضور و حق زندگی جمعی قرار گیرد.

در ادبیات توسعه شهری، شهر خلاق صرفاً شهری نیست که چند گالری، کافه یا رویداد فرهنگی داشته باشد؛ شهر خلاق شهری است که در آن تنوع سبک‌های زندگی، امکان حضور در فضای عمومی، حمایت از کسب‌وکارهای کوچک و خلاق، مدارا با تفاوت، سرزندگی پیاده‌محور، شبکه‌های گفت‌وگو، حس تعلق شهری و ظرفیت جذب و نگهداشت سرمایه انسانی به‌عنوان شاخص‌های اصلی زیست شهری به رسمیت شناخته شوند.

 از این منظر، ماجرای سنایی فقط یک برخورد موضعی با چند کافه نیست، بلکه به‌طور مستقیم با این پرسش گره می‌خورد که آیا مدیریت شهری می‌خواهد تهران را به شهری خلاق، باز و زیست‌پذیر تبدیل کند یا به شهری که در آن فضاهای غیررسمی تعامل، معاشرت و خلاقیت مدام زیر فشار حذف و محدودسازی قرار می‌گیرند. هر تصمیمی که به تضعیف این فضاها بینجامد، در عمل نه فقط یک خیابان، بلکه ظرفیت شهر برای نوآوری اجتماعی، پویایی فرهنگی و آینده‌پذیری را نیز تضعیف می‌کند.

 

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه بیست‌و‌چهار ساعت
پربازدیدترین
آخرین اخبار
وب گردی