| کد مطلب: ۷۳۳۱۶

تحلیل فریدون مجلسی از آینده جنگ ایران و آمریکا: جنگ بعدی ممکن است بسیار متفاوت باشد

دیپلمات پیشین ایران معتقد است نباید منتظر تکرار صحنه‌های جنگ قبلی باشیم. اگر جنگ دیگری رخ دهد، احتمالاً جنگ تغییر محاسبات خواهد بود، نه جنگ فتح سرزمین؛ جنگی که در آن هر طرف تلاش می‌کند با کمترین میزان درگیری، بیشترین فشار سیاسی و اقتصادی را به طرف مقابل وارد کند.و درست به همین دلیل، تشخیص نقطه آغاز آن دشوارتر خواهد بود؛ زیرا ممکن است جنگ زمانی آغاز شده باشد که هنوز هیچ‌کس آن را «جنگ» نمی‌نامد.

تحلیل فریدون مجلسی از آینده جنگ ایران و آمریکا: جنگ بعدی ممکن است بسیار متفاوت باشد

به گزارش هم‌میهن آنلاین، فریدون مجلسی، دیپلمات پیشین و تحلیلگر ارشد سیاست خارجی در گفتگو با فرارو به بررسی احتمال وقوع جنگی دیگر پرداخته است:

آیا باید منتظر جنگ دیگری میان ایران و آمریکا باشیم؟

فریدون مجلسی: تصور می‌کنم طرح مسئله به این شکل، یعنی اینکه بگوییم «جنگ بعدی چه زمانی رخ می‌دهد؟» کمی گمراه‌کننده است. جنگ را نمی‌توان مثل یک قطار در جدول زمانی گذاشت و گفت در یک روز مشخص وارد ایستگاه خواهد شد. آنچه اهمیت دارد این است که ببینیم از جنگ فعلی چه چیزی باقی خواهد ماند و آیا دو طرف خواهند توانست برای مسائل اصلی اختلاف خود یک چارچوب سیاسی پیدا کنند یا خیر.

امروز مسئله فقط توقف درگیری نیست. ایران در نیویورک پیشنهاد داده در صورت رفع محاصره دریایی بنادر، کاهش فشار نظامی و برخی امتیازات اقتصادی، ظرف هفت روز تنگه هرمز را بازگشایی و مذاکرات هسته‌ای را از سر بگیرد. این پیشنهاد از طریق میانجی‌ها به آمریکا منتقل شده، اما تا امروز پاسخ رسمی واشنگتن منتشر نشده و گزارش‌هایی درباره مخالفت ترامپ با این طرح منتشر شده است. بنابراین نقطه تعیین‌کننده، پایان جنگ نیست؛ نحوه پایان جنگ است.

اگر پایان جنگ با یک توافق سیاسی همراه شود، زمینه برای درگیری بعدی کاهش پیدا می‌کند. اما اگر فقط شلیک متوقف شود و مسائل اصلی باقی بمانند، آنچه «پایان جنگ» نامیده می‌شود، ممکن است در واقع فاصله‌ای میان دو مرحله از یک منازعه طولانی باشد.

اگر جنگ دیگری رخ دهد، آیا باید انتظار داشت همان الگوی جنگ قبلی تکرار شود؟

فریدون مجلسی: نه، به گمان من جنگ بعدی، اگر رخ دهد، الزاماً تکرار جنگ قبلی نخواهد بود. اتفاقاً ممکن است از نظر شکل، مدت و اهداف، تفاوت اساسی داشته باشد. وقتی دو طرف یک بار هزینه‌های یک جنگ مستقیم را تجربه کرده‌اند، دیگر به‌سادگی همان مسیر را تکرار نمی‌کنند؛ مگر اینکه تصور کنند مسئله‌ای وجود دارد که بدون استفاده دوباره از نیروی نظامی قابل حل نیست.

جنگ بعدی ممکن است به جای یک رویارویی گسترده، جنگی محدود اما بسیار دقیق و پرهزینه باشد. یعنی هدف، الزاماً نابودی گسترده زیرساخت‌های کشور یا ورود به یک جنگ فرسایشی نباشد؛ بلکه هر طرف تلاش کند با وارد کردن ضربه‌ای مشخص، طرف مقابل را وادار به تغییر محاسبات خود کند.

در چنین جنگی، بنادر و تأسیسات انرژی، مراکز فرماندهی، سامانه‌های موشکی و پدافندی، ارتباطات و حتی مسیرهای کشتیرانی می‌توانند اهمیت بیشتری از میدان‌های کلاسیک جنگ پیدا کنند.

جنگ سایبری نیز می‌تواند در کنار عملیات نظامی قرار بگیرد؛ به این معنا که پیش از آنکه موشکی شلیک شود، ممکن است شبکه‌ای مختل شود، ارتباطی قطع شود یا زیرساختی از کار بیفتد.

اما یک تفاوت مهم دیگر هم وجود دارد: جنگ بعدی احتمالاً از نظر جغرافیایی کوچک‌تر و از نظر سیاسی بزرگ‌تر خواهد بود. یعنی ممکن است حمله نظامی فقط در چند نقطه محدود اتفاق بیفتد، اما پیامد آن بلافاصله به خلیج فارس، بازار انرژی، اسرائیل، عراق، یمن و حتی اروپا و شرق آسیا سرایت کند.

در واقع، دیگر نمی‌توان جنگ ایران و آمریکا را فقط به جغرافیای ایران و آمریکا محدود کرد. هرگونه درگیری مستقیم میان دو کشور، به دلیل موقعیت ایران و اهمیت خلیج فارس، بلافاصله مسئله‌ای بین‌المللی خواهد شد.از این منظر، جنگ بعدی ممکن است کوتاه‌تر از جنگ قبلی باشد، اما لزوماً کم‌خطرتر نیست.

یک جنگ کوتاه که در آن یک طرف به زیرساخت انرژی یا کشتیرانی طرف مقابل ضربه بزند، می‌تواند آثار اقتصادی بسیار گسترده‌تری از یک درگیری نظامی طولانی اما محدود داشته باشد.

بنابراین نباید منتظر تکرار صحنه‌های جنگ قبلی باشیم. اگر جنگ دیگری رخ دهد، احتمالاً جنگ تغییر محاسبات خواهد بود، نه جنگ فتح سرزمین؛ جنگی که در آن هر طرف تلاش می‌کند با کمترین میزان درگیری، بیشترین فشار سیاسی و اقتصادی را به طرف مقابل وارد کند و درست به همین دلیل، تشخیص نقطه آغاز آن دشوارتر خواهد بود؛ زیرا ممکن است جنگ زمانی آغاز شده باشد که هنوز هیچ‌کس آن را «جنگ» نمی‌نامد.

مهم‌ترین نقطه‌ای که می‌تواند دوباره ایران و آمریکا را وارد جنگ کند کجاست؟

فریدون مجلسی: یکی از مهم‌ترین نقاط، بدون تردید تنگه هرمز است. هرمز برای ایران یک مسئله امنیت ملی است و برای آمریکا یک مسئله امنیت بین‌المللی. همین تفاوت، اهمیت آن را چند برابر می‌کند.

در شرایط کنونی، تهران بازگشایی هرمز را به مجموعه‌ای از شروط سیاسی و اقتصادی پیوند زده است و واشنگتن نیز بر آزادی کشتیرانی و فشار بر ایران تأکید دارد. بنابراین هرمز دیگر فقط یک آبراه نیست؛ به بخشی از معادله سیاسی جنگ تبدیل شده است.

اگر در آینده یک کشتی ایرانی یا آمریکایی مورد حمله قرار گیرد، یا کشتی‌های تجاری در این منطقه هدف قرار بگیرند، ممکن است حادثه‌ای که در ابتدا محدود به نظر می‌رسد، خیلی سریع تبدیل به بحران بزرگ‌تری شود.

 آیا پرونده هسته‌ای همچنان مهم‌ است؟

فریدون مجلسی: پرونده هسته‌ای مهم است، اما نباید همه اختلاف ایران و آمریکا را به آن تقلیل داد. اگر مسئله فقط هسته‌ای بود، حل آن می‌توانست بخش بزرگی از اختلافات را از میان ببرد. در حالی که اختلافات دو کشور بسیار گسترده‌تر شده است.

آمریکا درباره توان موشکی ایران، نقش منطقه‌ای تهران و امنیت اسرائیل نگرانی دارد. ایران نیز حضور نظامی آمریکا در منطقه و حمایت واشنگتن از اسرائیل را بخشی از تهدید علیه امنیت خود می‌داند. بنابراین حتی اگر یک توافق هسته‌ای حاصل شود، هنوز پرسش‌های دیگری باقی می‌ماند. این نکته بسیار مهم است: ممکن است پرونده هسته‌ای حل شود، اما مسئله ایران و آمریکا حل نشود. 

حتی ممکن است پرونده هسته‌ای فقط زمینه سیاسی بحران باشد و ماشه در جای دیگری کشیده شود. مثلاً در خلیج فارس، عراق، یمن، لبنان یا حتی در ارتباط با اسرائیل. وقتی چند بحران به یکدیگر متصل می‌شوند، دیگر نمی‌توان گفت یک حادثه به تنهایی علت جنگ است. یک حادثه فقط ماشه را می‌کشد؛ باروت از قبل جمع شده است.

نقش اسرائیل در احتمال جنگ بعدی چقدر تعیین‌کننده خواهد بود؟

فریدون مجلسی: بسیار مهم است. نمی‌توان روابط ایران و آمریکا را بدون در نظر گرفتن اسرائیل تحلیل کرد. برای واشنگتن، امنیت اسرائیل یک موضوع راهبردی است. برای تهران نیز اسرائیل یکی از اصلی‌ترین محورهای تهدید امنیتی محسوب می‌شود. به همین دلیل حتی اگر تهران و واشنگتن به تفاهم برسند، امکان دارد یک بحران میان ایران و اسرائیل بار دیگر روابط ایران و آمریکا را تحت تأثیر قرار دهد.

در واقع یکی از دشوارترین مسائل دیپلماسی آینده این است که چگونه می‌توان میان توافق ایران و آمریکا و ترتیبات امنیتی اسرائیل نوعی تعادل ایجاد کرد.

 آیا کشورهای منطقه و چین می‌توانند مانع جنگ بعدی شوند؟

فریدون مجلسی: آنها می‌توانند نقش مهمی داشته باشند، اما نمی‌توانند به جای ایران و آمریکا تصمیم بگیرند.کشورهای عربی خلیج فارس بیش از هر کشور دیگری از جنگ ایران و آمریکا آسیب می‌بینند. اقتصاد آنها به ثبات منطقه و صادرات انرژی وابسته است.

چین نیز به امنیت انرژی و مسیرهای تجاری منطقه نیاز دارد و اروپا هم از بحران انرژی و بی‌ثباتی منطقه متأثر می‌شود. به همین دلیل مجموعه‌ای از کشورها انگیزه دارند که ایران و آمریکا را از جنگ بعدی دور کنند. اما میانجیگری زمانی موفق است که دو طرف اصلی مناقشه نیز به این نتیجه رسیده باشند که ادامه تقابل، بیش از مصالحه برایشان هزینه دارد.

جنگ بعدی را نمی‌توان امروز در تقویم علامت زد. اما می‌توان نشانه‌هایش را شناخت: آتش‌بس بدون توافق، بازدارندگی بدون گفت‌وگو، هرمز بدون ترتیبات روشن، پرونده هسته‌ای بدون چارچوب و منطقه‌ای که هر بازیگر آن یک ماشه در دست دارد.

در چنین شرایطی، فاصله میان جنگ و صلح بسیار باریک می‌شود و شاید بزرگ‌ترین اشتباه این باشد که تصور کنیم چون امروز موشکی شلیک نمی‌شود، پس صلح برقرار است. صلح زمانی آغاز می‌شود که طرفین دیگر برای جنگ بعدی آماده نشوند.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
  • آدم‌های پست و حقیر و نکبت و بی‌رحم اما وقتی به هر دلیلی، دشمن خود را می‌کشند، آن را پرچم اقتدار و افتخار خود می‌سازند!…

  • اسرائیل به نسل‌کشی متهم است و نتانیاهو در پاسخ، درباره تاکتیک‌های میدان نبرد سخنرانی می‌کند. نسل‌کشی بر اساس اعمال…

  • اروپا می‌تواند اظهارات خود درباره «نگرانی عمیق» را برای خود نگه دارد. دولتی که به بمب‌افکن‌ها سوخت می‌رساند، نه ناظر…

آخرین اخبار