مراقب ایران نیستیم مراقب ایران نبودهایم
آتش گرفتن جنگلهای هیرکانی دنباله سلسلهتجاوزهای ما به حریم این میراث ارزشمند و منحصربهفرد ملی است.
آتش گرفتن جنگلهای هیرکانی دنباله سلسلهتجاوزهای ما به حریم این میراث ارزشمند و منحصربهفرد ملی است. در این واقعه، بسیاری از ما مسئول هستیم. سلسلهبیمبالاتیها، قانونگریزیها، تخلفها و رفتارهای ضداجتماعی سببشده که بسیاری از داراییهای بینظیر و بیبدیل ملی ما از بین بروند. آتش گرفتن الیت را جدای از تجاوز به حریم تاریخی و ثبتی دارالفنون در تهران و تسطیح زمینی که آثار باستانی ساسانی در آن قرار دارد، ندانید.
ما همگی دچار بیمبالاتی نسبت به سرزمینمان هستیم. رفتار ما با طبیعت، شهرها و روستاها، میراث تاریخی و فرهنگی چندان بهتر از آتشزدن جنگلهای هیرکانی نبوده. ما بهرغم ادعاهای فراوان، سرزمین خود را دوست نداریم. بهوقت حمله دشمن، البتهکه برای دفاع، از جان خود میگذریم، اما در وقت صلح، فراموش میکنیم که این سرزمین شریف نیازمند رسیدگی است. از یاد میبریم که ما نمیتوانیم و نباید روزانه میلیونها تُن زباله تولید کنیم، نباید زبالههایمان را در جنگل و کوه، دره و دشت رها کنیم. ما حق نداریم بدون نگاهی ملی و آیندهنگر، دست به سوزاندن، فروختن و ازبینبردن هرآنچه داریم، بزنیم.
جنگلهای هیرکانی میسوزند و این برای ما فاجعه است، اما ما چقدر به نسلهای آینده برای مراقبت از سرزمینمان آموزش دادهایم؟ کی و کجا به کودکانمان مهارت زندگی متناسب با شرایط سرزمین مادریمان را آموختهایم؟ نسلهای پیش از ما به لوازم زندگی در سرزمین ایران آشنا بودند و مهارت و دانششان را نسلبهنسل با سنتها و فناوریهای بومی منتقل میکردند.
اما ما با توهم ثروتمندی، فقط از غنیبودن این کشور سخن گفتهایم و برای چند نسل این وهم را بهوجود آوردیم که «مصرف کنید، آشغال بریزید، بسوزانید، بخورید و ریختوپاش کنید، چون ما کشور ثروتمندی هستیم و دولت همه کموکاستیها را رفع میکند.» چند سال پیش برف سنگینی در تهران باریده بود، درختان مجاور خانه ما زیر بار برف خم شده و در حال شکستن بودند و همسایه ما از اینکه اهالی درختها را نجات دهند، ناراحت بود و میگفت: «این وظیفه شهرداری است، پول میگیرد که این کارها را بکند...» همین دید سبب میشود که در حاشیه جاده زیبای چالوس قدمبهقدم با تلی از زباله مواجه شویم، چون «دولت، مالیات میگیرد، نفت میفروشد که وظایفاش ازجمله تمیز کردن راهها را انجام بدهد.»
تردید ندارم که از این نمونهها همه ما فراوان در ذهن داریم. انتظار ما این است که خدماتی با کیفیت بسیار خوب دریافت کنیم، جنگلهایمان نسوزد و پاکیزه و تمیز باشند همچنین کنار جادهها تلی از زباله نبینیم، دریاچهها و تالابهایمان پرآب و تمیز باشند، هوای شهرهایمان آلوده نباشند و ما هم البته بدون قید و عمل به وظایف شهروندی زندگی کنیم.
این عرایض من بهمعنی بریکردن مدیران و مسئولان از خطاهایشان در تصمیمگیریها نیست. قطعاً که معضلات امروز شهر تهران نتیجه انتخاب شهرداری است که اساساً فاقد کوچکترین دانش، تجربه و شناختی از مدیریت شهری است و این فقط مشتی نمونه از خروار انتصابات بیربط و مضر است، اما اگر مردم به وظایف شهروندی خود عمل نکنند، محال است که بهترین مدیران جهان هم بتوانند کاری از پیش ببرند. فروگذاشتن توهم ثروتمندبودن سرزمین ایران، گام نخست برای اصلاح امور است.
میهندوستی فقط عشقورزیدن به دماوند و سرود ای ایران و نام خلیجفارس نیست. ثروت اصلی، ابدی و ازلی ایران، مردماناش و فرهنگ ملیاش بوده و هست. بخش مهمی از این فرهنگ تجربه و شیوه زندگی مردم در این سرزمین است. ما با اندوختن تجربیات و با ابداعاتی فوق اراده بشری توانستیم از کنار کویر و بیابانی خشک، تمدنی عظیم بهسان امپراتوریهای هخامنشی و ساسانی برآوریم.
قنات یکی از سازههای تمدنی بسیار مهم ایرانی است که بذر حیات را در این سرزمین آبیاری کرد و ما آن را فرو گذاشتیم و از یاد بردیم، چون با فناوری وارداتی و به توصیه مشاورانی که چندان صلاح ایران و ایرانی را نمیخواستند، به جان آبهای چندمیلیون ساله افتادیم و زمین ایران را برای قرنها خشکاندیم. این مصیبت هم کمتر از نابودی هیرکانی نیست.
در هزار عرصه دیگر چنان با بیمهری، خودمحوری و خودخواهی به کیان سرزمینمان لطمه زدهایم که برای جبراناش باید سالها و نسلهای متمادی به زحمت و رنج بیفتند تا معضلاتی که نسل کنونی ایران مسبباش بوده را اصلاح کنند. الیت میسوزد و جان ما هم با آن میسوزد، اما این آتش را ما خود به سرزمینمان انداختهایم، مراقب ایران نیستیم، مراقب ایران نبودهایم.