فیلسوف توسـعه/گفتارهایی درباره کتاب «روایت همایون» که به بازخوانی آرای محمدعلی کاتوزیان میپردازد
کتاب روایت همایون (روایت همایون کاتوزیان از مسئله توسعه در ایران) در موسسه مطالعات دین و اقتصاد مورد نقد و بررسی قرار گرفت.
کتاب روایت همایون (روایت همایون کاتوزیان از مسئله توسعه در ایران) در موسسه مطالعات دین و اقتصاد مورد نقد و بررسی قرار گرفت. این کتاب توسط عباس حاتمی استاد دانشگاه اصفهان و زیر نظر محسن رنانی پژوهشگر اقتصاد نوشته شده و درباره نظرات اقتصادی و توسعهای محمدعلی همایونکاتوزیان در مورد چرایی توسعهنیافتگی ایران بحث شده و در آن با خود او نیز مناظرهای صورت گرفته است.
کاتوزیان برای این نشست پیام کوتاهی فرستاد و عنوان کرد: «این کتاب حاصل چندین گفتوگوی نسبتاً طولانی است که با آقایان دکتر رنانی و دکتر حاتمی داشتم که امیدوارم در بازتاب آرا و نظرات بنده در حوزه تاریخ و جامعهشناسی تاریخی ایران مؤثر باشد.» در این نشست علیاصغر سعیدی، جامعهشناس اقتصادی و استاد دانشگاه تهران، علی جعفریشهرستانی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه و همچنین فرشاد مومنی، اقتصاددان و استاد دانشگاه علامه به بیان نظرات خود درباره این کتاب و نظریات کاتوزیان پرداختند.
کاتوزیان جامعهشناس نهادگرا است

عباس حاتمی، نویسنده کتاب در ابتدای این نشست عنوان کرد: روایتی که از آقای کاتوزیان در این کتاب صورت گرفته چندین بار خدمت ایشان ارائه شد و در آخر کتاب نیز مناظرهای به شکل پرسش و پاسخ بین بنده و آقای کاتوزیان انجام شد. ایشان بسیاری از نقدهایی که صورت گرفت را نپذیرفت و از نظر او نظریههای ارائهشده خیلی محکم است و در نهایت نیز نقدهای کمی در آخر کتاب آمد.

اینکه چه چیزی باعث شده آقای کاتوزیان و کتابهای او در ایران پذیرفته شده، به نظر من گسست از جریان قالب اقتصاد در ایران است. جریانی در علم اقتصاد ایران وجود دارد که همیشه سعی کرده موضوعات اقتصادی ایران را جدا از موضوعات اجتماعی و سیاسی ببیند و اقتصاد یک جزیره مستقل دیده شده است و عموماً در آکادمی اقتصاد ایران، اقتصاد ارتباطی با سایر سطوح فردی و اجتماعی ندارد. آقای کاتوزیان به نظر میآید از این جریان قالب گذر کرده و بلکه کاری مهمتر انجام داده و آن این است که امر اجتماعی و سیاسی را بر ساحت اقتصادی تفوق داده است.
او میگوید که چرا ایران جامعه کوتاهمدت است و چرا توسعه صنعتی مدرن نداریم. بلافاصله میگوید ایران جامعه کوتاهمدتی است که دو ضلع هرج و مرج و استبداد دارد و در این کتاب تاکید میکند که نظام استبدادی بوده که اجازه نداده ایران در فرآیند توسعه قرار بگیرد و در آن باقی بماند.
اگر بخواهیم برای سه ساحت اقتصاد، اجتماع و سیاست اولویتی قائل شویم، تا حد زیادی مشخص است که اقتصاد تابعی از دو ساحت دیگر است و این چیزی است که در اقتصاد ایران دیده نمیشود؛ اگر هم وجود دارد در حاشیه است و در متن نیست. این دیدگاه توسط کاتوزیان از حاشیه به متن آورده شده است، او وقتی این کار را کرده به شدت یک رویکرد میانرشتهای داشته است. میانرشتهای به این معنا نیست که کاتوزیان یک زمانی جامعهشناس باشد و در زمان دیگر سیاستمدار و یا اقتصاددان. او بین این ساحتها پل زده و پیوند ایجاد کرده است.
فارغ از این وجه تقریباً نمایانی که در مباحث او وجود دارد، وجهی وجود دارد که نه ایشان در نوشتار خود به آن اشاره کرده و نه در ایران به آن توجه شده است؛ عموماً آقای کاتوزیان را جامعهشناس تاریخی میشناسند. او وقتی از جامعه کوتاهمدت سخن میگوید اعلام میکند که تاریخ ۲هزار ۵۰۰ ساله ایران در مقاطع مختلف حالتهای مختلف داشته است و واحد او زمان است.
بعد میگوید که جامعه کوتاهمدت در برابر یک جامعه بلندمدت است و ایران را با یک جامعه بلندمدت مقایسه میکند که همه هم آن را میدانیم، اما آن چیزی که در این میان دیده نشده و گفته نشده، این است که آقای کاتوزیان به شدت یک جامعهشناس نهادگرا و یک اقتصاددان نهادگرا است. او یک بار نیز در نوشتههای خود اشاره نکرده که نهادگرا هستم اما در سراسر کتابها و نوشتههای ایشان در نهایت به مباحث نهادگرایی میرسد.
مثلاً وقتی از او میپرسیم جامعه بلندمدت شما چه جامعهای است؟ میگوید جامعهای که طبقات متوسط در آن بزرگ باشند و بلافاصله میگوید اما این طبقه متوسط باید در نهادهای مدنی سامان پیدا کرده باشد بنابراین وقتی باز از بحث طبقات صحبت میکند بلافاصله از نهادهای اجتماعی سخن میگوید. یا وقتی از او میپرسیم از لحاظ سیاسی طبقات متوسط کجا باید باشند؟ میگوید باید احزاب را شکل دهند بنابراین جامعهای که حزب نداشته باشد نمیتواند توسعه سیاسی داشته باشد.
اگر سادهتر بخواهم بگویم؛ وقتی ایشان از این صحبت میکند که بنیانیترین خصیصه جامعه کوتاهمدت این است که انباشت در آن صورت نگرفته است، وقتی از او پرسیدیم این انباشت در کدام ظرف باید قرار بگیرد؟ هیچ نمیگوید اما نوشتههای ایشان به سهولت داد میزند که باید در ظرف نهاد قرار بگیرد و تا در آنجا قرار نگیرد اتفاقی برای آنها نخواهد افتاد.
به شکل عجیبی میتوان کاتوزیان را از نظر سیاسی تا حد زیادی وامدار هانتینگتون دید که مباحث نهادگرایی در علوم سیاسی را دامن زد اما من ندیدم در ایران و خود ایشان اشاره کنند که نهادگرا هستند که به نظر من وجه مهمی است.
این پرسشها مطرح است که آیا میتوان بین نظریات آقای کاتوزیان و امروز ایران پل زد؟ به عبارت دیگر قدرت تحلیلی نظری ایشان تا کجا ادامه پیدا خواهد کرد؟ وقتی نظرات کاتوزیان به بعد از انقلاب ایران میرسد متوقف میشود یا خیر؟ اگر صریح بخواهم بگویم این است که نظریهپرداز متوقف میشود. اگر کتابهای ایشان را ببینید، او در مورد ایران پس از انقلاب خیلی نظریه نداشته است.
در دو کتابی که اخیراً از کاتوزیان منتشر شده و مصاحبه است، از ایشان پرسیده شده به نظر شما در ایران پس از انقلاب باید چه کنیم که کاتوزیان پاسخ داده است اما هیچگاه ندیدیم مباحث نظری ایشان تسری پیدا کند بنابراین به صورت نظری انقطاعی رخ داده است پس ساحت نظریهپرداز امری است که متوقف شده اما به این معنا نیست که نظریه متوقف شده باشد. ما به عنوان افرادی که نظریههای کاتوزیان را میخوانیم و یا روایت میکنیم، مفاهیم و سازههای نظری ایشان میتواند بخش قابل توجهی از تحولات پس از انقلاب را تببین کند.
بخشی از انتقاداتی که در کتاب انجام دادیم را آقای کاتوزیان پاسخ دادند و به نظر من به بخشی دیگر از آن پاسخ ندادند. امیدواریم در جلد دوم این کتاب پاسخ دهند. در جایی آقای کاتوزیان مفهوم شبهمدرنیسم را مورد تاکید و مدام کارگزاران تجدد در عصر پهلوی مورد انتقاد قرار میدهد بر این مبنا که آنها شکلی از مدرنیسم را در ایران پیاده کردند که انطباقی با بستر تاریخی، امکانات و مقتضیات جامعه ایرانی نداشته است. در اینجا به نظر میآید که لبه اصلی انتقادات به سمت کارگزاران تجدد است.
در این کتاب به چند نکته مهم میرسیم. آقای کاتوزیان در دو ساحت سنت و تجدد را در مسیر توسعه مورد بحث قرار میدهد؛ او میگوید اگر میخواهید در مسیر تجدد حرکت کنید الزاماً باید مختصات و بستر آن را ببینید که اشتباه هم نیست و ایرادی به آن نداریم اما در ساحت دوم که مورد مناقشه و نقد جدی ما است، جایی که از عبارت «آمیزش سنت و تجدد» در مسیر توسعه استفاده میکند، پرسشی که در اینجا مطرح میشود این است که وقتی مکتب جدید نوسازی اعتقاد دارد که سنتها باید در مسیر توسعه در کنار تجدد قرار گیرد، در ادبیات آقای کاتوزیان میبینیم که گفته در مسیر توسعه باید سنتها را با تجدد آمیزش دهیم و ادغام کنیم، درحالیکه بسیاری از سنتها ممکن است با تجدد ناسازگار باشند.
وقتی ما با دو امر ناسازگار هستیم چگونه میتوانیم درباره آمیزش آنها صحبت کنیم؟ و کدام را باید کنار بگذاریم؟ و اگر تجدد را کنار بگذاریم توسعه را کنار گذاشتهایم. به نظر من در حوزه مباحث آقای کاتوزیان در خصوص پیوند سنت و تجدد، نیازمند یک نگاه دقیقتر هستیم که رابطه سنت و تجدد را بازتعریف کند و درباره آن بحث شود.
چه بخواهیم و چه نخواهیم ما در جامعهای زندگی میکنیم که سنتهای قوی دارد و حداقل تا اینجا، اگر تکلیف خود را با سنت و تجدد مشخص نکنیم احتمالاً در فرآیند تجدد و توسعه مبتنی بر آن دچار درگیریها و تنشها خواهیم بود. به نظر من هنوز آکادمیهای ایران نتوانستهاند مدلی را بسازند که بفهمیم کدام بخش از سنتهای ایران نافی توسعه است و کدام بخش حامی توسعه هستند.
تاکید بر نهادهای پایدار

علیاصغر سعیدی، جامعهشناس اقتصادی و استاد دانشگاه تهران نیز در این مراسم گفت: کتاب «اقتصاد سیاسی ایران» آقای کاتوزیان در سال ۱۳۶۴ در ایران ترجمه و منتشر شد که البته او این کتاب را مصادف با انقلاب ۱۳۵۷ به انگلیسی در خارج از کشور منتشر کرده بود. آن زمان که این کتاب به فارسی منتشر شد تقریباً جامعه ایران با هیچ نظریهای آشنا نبود.
من حتی شاهد هستم وقتی که دانشجو بودم در سمیناری در سازمان برنامه و بودجه شرکت کرده بودم و در آنجا وقتی پروفسور پسران درباره رانتجویی و نفت صحبت کرد، خیلی از افراد مسئول اصلا از مسئله رانت اطلاع چندانی نداشتند و آن را نمیشناختند. کتاب اقتصاد سیاسی آقای کاتوزیان از این منظر اهمیت دارد که تا آن زمان فقط اندیشههای کمونیستی و مارکسیستی، نظریههای قالب در ایران بود.
کمتر نظریهپردازی را میبینیم که تحولات را نگاه کند و بعد نظریه بدهد و وامدار تحولات تاریخی و همچنین ادبیات که تاریخ را شکل داده، باشد و کاتوزیان به سعدی، حافظ و ادبیات صادق هدایت وامدار است و با نگاه به آنها تبیین میکند. او نرفته جامعه دیگری را ببیند و یا مثلاً فقط نورث را ببیند. مرحوم رضاقلی نورث را دیده و با تاریخ به اونگاه میکند و کتاب «اگر نورث ایرانی بود» را مینویسد ولی کاتوزیان اینگونه نگاه نمیکند و وقتی تاریخ را میبینید پس از آن نظریه بومی شده ارائه میکند که از مزایای او و این کتاب است.
کاتوزیان بر نهادهای پایدار تاکید دارد اما انتقادی که وجود دارد این است که نهاد مالکیت در ایران نهاد پایداری نیست اما او میگوید وقف یکی از نهادهایی است که نشان میدهد نهاد مالکیت خصوصی در ایران پایدار نبوده است اما پرسش اینجاست که چرا وقف در پایدار است؟ این سوالی بود که من از ایشان پرسیدم و به نظر من این انتقادی است که به کاتوزیان وارد است که البته به این هم میتوان پاسخ داد؛ همانطور که یکی از انتقاداتی که به شاه میشد این بود که چرا وقف را لوطیخور کرد که میتوان اینگونه گفت که حتی نهاد وقف نیز در کشور نهاد پایداری نبوده است.
در آخر این خاطره را به مزاح عنوان کنم؛ چندین سال پیش خانه من را دزد زد، خاله من گفت به زودی پول خوبی به دست خواهی آورد. من این را در وبلاگ خود نوشتم که این درست مانند نظریه جامعه کوتاهمدت آقای کاتوزیان است و در تاریخ بیهقی هم آمده که فردی از گدایی به عمارت میرسد که نشان از سرعت تحول در ایران است. این مطلب به من به آقای کاتوزیان رسید و ایشان به طنز به من گفت راضی به این نبودم که نظریه من باعث سرقت اموال تو شود.
وقایع تاریخی را خوشهچین کرد

علی جعفریشهرستانی، استاد اقتصاد دانشگاه علامه نیز عنوان کرد: چارچوب نظری که آقای کاتوزیان برای مسئله توسعهنیافتگی استفاده کردند همان چارچوب نظری است که مبتنی بر رویکرد و رهیافت اقتصاد سیاسی جامعه آسیایی مارکس است. ایشان با تیزبینی و دقت و دغدغهمندیای که داشتند توانستند به خوبی از وقایع تاریخی خوشهچینی کنند و ابداعاتی در آن به وجود بیاورند.
با سندهایی که او از دل تاریخ بیرون میآورد و اشرافی که به حوزههای مختلف دارند و توجه درستی که آقای کاتوزیان به مسئله ادبیات دارند، نظریههای خود را تکمیل کرده است. مرحوم رضا قلی میگفتند با ادبیات به مثابه یک هنر نباید مواجه شد بلکه ادبیات زبان تاریخ ماست و ردپای بسیاری از مسائل اجتماعی را در ادبیات میتوان دید و از اولین کسانی که به صورت جدی به این موضوع توجه کردند آقای کاتوزیان بود.
اگرچه رگههایی از اندیشه نهادگرایی در اندیشه کاتوزیان وجود دارد اما از نظر من او نهادگرا نیست. مهمترین انتقادی که به نظریه کاتوزیان وارد میشود این است که نظریه او کور است. در این کتاب و چند گفتوگوی دیگر عنوان کرده که من گذشته را توصیف کردم؛ این به معنی این نیست که در آینده نیز حتماً چنین اتفاقی رخ دهد.
ایشان از انقلاب مشروطه به عنوان جرقهای در تاریخ ما که حرکت به سمت جامعه بلندمدت بود و همچنین از عصر حاضر و تحولات انقلاب اطلاعات یاد میکنند؛ به عنوان روزنههایی برای رفتن به سمت جامعه بلندمدت. اما من فکر میکنم این موضوع به شکل بهتر و دقیقتر در قالب نظریه رهیافت و نظریههای اجتماعی از نورث دیده شده است.
درباره متفکرین مختلف دچار مسئله هستیم که برخی از آنها بر روی اصول نظری خود سفت و محکم میایستند و دچار دگماتیسم میشوند، از آن بدتر منتقدانی که این نظریهها را بررسی میکنند و به شیوه دیگری با دگماتیسم مواجه هستند اما اگر عینک را عوض کنیم و به این شکل نگاه کنیم که رهیافت نظری جدید چه کمکی به فهم بیشتر و بهتر توسعهنیافتگی ایران میکند و حواسمان باشد که این چارچوبها لزوماً پایدار نیستند چون چارچوبهای علمی بعد از انقلاب پوپری باید ابطالپذیر باشند.
ما میدانیم آقای کاتوزیان بارها در آثار و گفتوگوهای خود تاکید کردهاند که من را نقد کنید و همه چیز قابل رد شدن است. ما باید از اینها به عنوان پایهای برای نگرشهای جدید در توسعهنیافتگی ایران استفاده کنیم. آقای کاتوزیان با کتابی که در چهار دهه پیش منتشر کردند، دین بزرگی به گردن ما دارند به این دلیل که کمک کردند تا یک چارچوب و الگوی نظریه جدید در مورد مسئله توسعهنیافتگی ایران را بفهمیم اما اگر بخواهیم امروز در چارچوب همان نظریه باقی بمانیم و جلوتر نرویم، هم به علم خیانت کردهایم و هم به اندیشه کاتوزیان.
او فیلسوف علم اقتصاد است

فرشاد مومنی، اقتصاددان و استاد دانشگاه علامه نیز در پایان این نشست گفت: آقای کاتوزیان در این کتاب و مجموعه آثار خود ادعایی درباره توسعه ندارد فقط تلاش کرده که آن مسائلی که به نظر او حیاتی است و آن منطقهای بسیار تکرارشده را در معرض دید و قضاوت ایرانیها قرار دهد که به نظر من کار کاتوزیان بسیار درخشان و خدمات او کمنظیر است.
اینکه گفته شود نظریه او کور بوده اشتباه است اما میتوان گفت سازوکارهای برونرفت از دورهای باطل توسعهنیافتگی را به صورت شستهرفته ارائه نکرده است. البته یکی از مشخصات ممتاز آقای کاتوزیان این است که اهل گفتوگو است و ما میتوانیم خیلی از سخنان او را نپذیریم و نقدهای رادیکالی نیز به کاتوزیان شده است.
هر گاه که کاتوزیان از اقتصاد سخن گفته، حرفهای با ضابطه بیان کرده؛ چون او قبل از اینکه یک اقتصادشناس باشد یک فیلسوف علم اقتصاد است. او فرازهایی در ساحت علم اقتصاد دارد و وقتی بحثهای کاتوزیان را در تاریخ و ادبیات و واکاوی تاریخ سیاسی میبینیم، انصاف میدهید که در تمام این زمینهها نیز نهایت کوشش را میکند که یک روایت صادقانه داشته باشد که آن روایت صادقانه نیز میتواند مورد نقد ما قرار بگیرد. از نظر من بزرگترین خدمت کاتوزیان این است که امروز به ما کمک میکند روایتهای جعلی را از روایتهای حقیقی درباره اقتصاد ایران و اقتصاد سیاسی ایران تشخیص دهیم.
البته او چون متکی به نظریههای توسعه نیست، ایدههای خامی مطرح کرده ولی آن ایدههای خام خیلی محکم میتواند از نظریههای پیشرو توسعه مورد پشتیبانی قرار بگیرد و ما نیز تلاش میکنیم نواقص آن را برطرف کنیم. ایشان چون در حدی که توانسته، ایدهها و افقهایی را در جلوی چشم ما آورده، جزو کمنظیرها و جزو تاثیرگذارترینها است.
برای کسانی که میخواهند ایران برای توسعه، یک معرفت علمی درونزا داشته باشد، دو ستون مهم آن مراجعه به تاریخ و مراجعه به فلسفه علم و روششناسی علم اقتصاد است که آقای کاتوزیان در این دو زمینه جزو منحصربهفردهاست. ایده شبهمدرنیسم او را میتوان با ایدههای بزرگان دیگر تکمیل کرد که ایدههای خیلی درخشان برای جامعه توسعهورز و اندیشهخواه ایران قرار میدهد.
من میتوانم تلاشهای آقای رنانی و همکاران ایشان را که واقعاً از سر صدق بوده، مورد نقدهای جدی قرار دهم چون آنها روایت توسعه را به افرادی نسبت دادهاند که اغلب آنها اصلاً چنین ادعایی ندارند و حتی صلاحیت تخصصی در زمینه توسعه ندارند ولی از نظر اینکه فرصت فراهم شده که ما سهم متفکران و اندیشهورزان و دلسوزان این کشور را بشناسیم مفید است.
من قویاً بر این باورم که کاتوزیان در کتاب اقتصاد سیاسی ایران، بسیار شرفتمندانه و با حریت با مرزبندی کامل نسبت به جمهوری اسلامی دیدگاههای گزاف سلطنتطلبها را به شکل بسیار عالمانه و در برخی جهات کوبنده مورد نقد قرار دهد. گمان من این است که چون ایران در حیطه اندیشهای در غیاب فلسفه علم دائماً حالت الاکلنگی دارد و با هر چیز کوچک سردی و گرمی میکند، اینکه یک متفکر با مبنا حرف بزند خیلی فرصت استثنایی و خارقالعادهای است و دم آنهایی که تلاش کردند چنین کتابی منتشر شود گرم باشد چون بابی برای گفتوگو و رشد فراهم کردند.
آقای کاتوزیان در سرتاسر مرور تاریخی خود در ذیل مفهوم شبهمدرنیسم، میگوید همیشه ایران بهترین فرصتهای تاریخی را در مسیر آدرسهای غلط افتادن از دست میدهد و این حدیث روزمره امروز ما نیز هست که مثلاً یک مافیای رسانهای به دلیل توزیع نابرابر اطلاعات، اتفاقات بسیار کماهمیت را در راستای منافع غیرتوسعهای بسیار بزرگ میکند و حیاتیترین مسائل جامعه ایران را کاملاً به حاشیه میبرد.
از نظر من یکی از بزرگترین خدمتهای کاتوزیان در این کتاب این است که باب تأمل و مواجهه انتقادی با روایتهای رسمی را به شکل بسیار عالمانه و هوشمندانه باز کرده است.