در پنلی در هفدهمین همایش روابط عمومی الکترونیک بررسی شد:
زنده ماندن در زمانه هوش مصنوعی
هفدهمین همایش روابط عمومی الکترونیک در حالی روز شنبه برگزار شد که موضوع امسال خود را به «روابط عمومی تابآور؛ حکمرانی ارتباطات در عصر بیثباتی» اختصاص داده بود. بسیاری از استادان و پیشکسوتان، داشنجویان، فعالان و علاقهمندان حوزه ارتباطات و روابط عمومی در آن شرکت داشتند.
در میانه این همایش، پنل تخصصی «هوش مصنوعی، روابط عمومی و بحران تکصدایی» نیز برگزار شد که در آن علی ورامینی، سردبیر ماهنامه مدیریت ارتباطات، روشن نوروزی، سردبیر رسانه مصور، امیرحسن موسوی، متخصص ارتباطات و میترا فردوسی، دانشآموخته دکترای ارتباطات، تجربهها و دیدگاههای خود در حوزه هوش مصنوعی را با شرکتکنندگان در همایش به اشتراک گذاشتند.
هوش مصنوعی در حال بیهویت کردن ماست
در ابتدای این نشست، علی ورامینی، سردبیر ماهنامه مدیریت ارتباطات، گفت: «بهعنوان یک روزنامهنگار، تجربه شخصی من این است که با فراگیر شدن هوش مصنوعی در ایران، مطالب نوشتاری که به دست من میرسد، اینگونه است که مثلاً متنی که قبلاً توسط یک فرد بهصورت کاملاً شلخته فرستاده میشد، اکنون بسیار ویراسته و ادبی شده است یا حجم آن بسیار بیشتر شده و از همهجا سخن میرانند و معتقدند متن آنها بینظیر است. یا متن سفرنامهای که مدیر یکی از سازمانهای مهم نوشته بود، با سفرنامهای که مثلاً دوستان و آشنایان در گروههای خانوادگی مینویسند، مو نمیزد. به نظر من همهچیز بیهویت شده است. من اکنون آرزوی متنهایی را دارم که غلط املایی داشتند و ویراستاری نشده بودند و حتی شبیه دلنوشته بودند و با هایدگر شروع و با فوکو تمام نمیشدند!
پرسشی که در این میان مطرح میشود، این است که آیا هویت در این میان بیمعنا نمیشود؟ و اساساً هویت در کار روابط عمومی معنا خواهد داشت؟ اگر پاسخ مثبت است، هوش مصنوعی چه خواهد کرد و ما چه کنیم که این هویت را حفظ کنیم؟
بهتازگی سریالی با عنوان «Pluribus» پخش شد که به نظر میرسید در حال نقد سوسیالیسم است، اما در ادامه متوجه میشویم که خالق باهوش آن از وضعیت آرمانشهری/ویرانشهری هوش مصنوعی میگوید و از جامعهای سخن میگوید که همهچیز را در اختیار دارند و همهچیز را همگان میدانند. در سریال نیز میبینیم که از بمب اتم گرفته تا هواپیما و أنواع خوراکی در دست همه انسانها وجود دارد. در دنیای این سریال فقط چند نفر هستند که در برابر این ویروس همهگیر مقاومت میکنند و میخواهند عاملیت خود را حفظ کنند. در واقع در این سریال خالق آن آدمی را در برابر یک دوگانه میگذارد، یک طرف همه نعمتها اما با انسان بدون عاملیت و سوی دیگر انسان با عاملیت و تنها.
.ما پیشتر نیز ترند شدن و همهگیر شدن پدیدهها را تجربه کردهایم. همه دوست دارند در راستای آن کار انجام دهند و بالاخره، چه در سمت مشتری بودیم و چه کارفرما، این موضوع ترندشده وضعیتی را ایجاد میکرد که نمیگذاشت از آن خارج شویم. قبلاً انسانهایی بهعنوان میانجی داشتیم که این ترندها باید از کانال آنها رد میشد و این افراد با خلاقیت در اجرا، شاید کمی این ترند را تغییر میدادند، اما به نظر میرسد آنها نیز در حال از بین رفتن هستند و همه از یک ابزار به شیوههای مختلف استفاده میکنند.
هری فرانکفورت در کتاب «در باب حرف مفت» میگوید حرف مفت بهمراتب از دروغ نیز بدتر است؛ چون صدق و کذب دروغ را میتوان سنجید، اما درباره حرف مفت هیچ قصدیتی نمیتوان برشمرد. جالب اینکه مولانا نیز داستانی دارد که در آن، یکی از کاتبان وحی در زمان پیامبر به این حس میرسد که گویی این آیات به او وحی میشود و نه پیامبر؛ مولانا در انتهای داستان به این نتیجه میرسد که اینگونه نیست و اینها حرف تو نیست. اکنون در مورد هوش مصنوعی نیز چنین است. حرفهایی که از آن بیرون میآید و سخنان چندین فیلسوف را در دو هزار کلمه تحویل میدهد، لزوماً حرف ما نیست و در حقیقت، در حال بیهویت کردن ماست. این ابزار در اختیار همه است و اگر به آن اقتدا کنیم، دیگر نمیتوانیم به جمله معروف آلبر کامو که نوشته بود: «مادر مرد، نمیدانم امروز یا دیروز» برسیم. اگر کامو هم میخواست به هوش مصنوعی مراجعه کند، به جمله کلیشهای «در جهانی که دستخوش و ناگزیر است، پس مادر من هم مرد» میرسید. در اینجاست که بحث هویت در میان دیگر معضلات هوش مصنوعی برجسته میشود.»
فراواقعیت را چه کسی میسازد؟
روشن نوروزی، سردبیر رسانه مصور، نیز در این پنل عنوان کرد: «من میخواهم کمی هوش مصنوعیهراسی کرده و بگویم چه کسی میتواند ادعا کند تا پنج سال آینده سازمان او باقی خواهد ماند؟ ایلان ماسک که خود ذینفع جدی فضای هوش مصنوعی است، مدعی شده تا یک دهه آینده تعاریف بسیاری از شغلها تغییر خواهد کرد و کار به یک امر اختیاری تبدیل خواهد شد. در این شرایط، آیا اساساً سازمانی باقی خواهد ماند تا درباره هویت یا ساختار آن صحبت کنیم؟ اگر قرار است منابع انسانی و ساختار مالی تغییر کند، آیا ما اکنون درباره مسیر درستی صحبت میکنیم؟ باید به اتفاقات بدتر و عمیقتر فکر کنیم. البته تحلیل دیگری نیز وجود دارد که بر اساس گزارش مجمع جهانی اقتصاد در سال ۲۰۲۵، به کمک هوش مصنوعی نزدیک به ۱۷۰ میلیون شغل جدید ایجاد و ۹۲ میلیون شغل جابهجا یا حذف خواهد شد.
فعلاً اجازه دهید فرض را بر این بگذاریم که کسبوکارها تا حد زیادی باقی خواهند ماند. پس وقتی درباره مسئله هویت سخن میگوییم، باید بین موضوعات تفاوت قائل شویم. مسئله اصلی در اینجا هویت و تصویری است که بهعنوان شهرت یا خوشنامی سازمان ارائه میکنیم.
ژان بودریار، فیلسوف فرانسوی، از نظام وانمودهها صحبت کرده و میگوید تصویری که ما در مقابل واقعیت میسازیم، بازنمایی واقعیت یا شبیهسازی آن است. پس وقتی درباره هویت یک سازمان صحبت میکنیم، احتمالاً بتوانیم به آن نظمهایی که بودریار به آنها ارجاع میدهد نیز استناد کنیم. او مثال نقشه را میزند و میگوید ما دارای سرزمین هستیم و برای آن نقشهای داریم که واقعیت ماست؛ اما آیا واقعاً نقشههایی نیز وجود دارند که قرار است سرزمینی برساخته از آن نقشه بشود؟ و به این صورت، مسئله فراواقعیت را بیان میکند.
اگر این موضوع را به سازمان ارجاع دهیم، این پرسش مطرح خواهد شد که آیا سازمان ما همیشه همدل است؟ اگر برندی بسازیم و سندی نوشته و بگوییم سازمان ما همدل، خلاق و خوشفکر است، آیا چون ما دلمان میخواهد، این سازمان بر پایه این سند کار خواهد کرد؟ مسئله خطرناک در داستان هویت این است که هوش مصنوعی میتواند این وضعیت را تشدید کند. هوش مصنوعی میتواند هویت را تولید کند؛ چون ابزار ساخت سند را دارد و بهراحتی میتوان به آن گفت این کارها را انجام بدهد و تصویرها را بسازد. اما آیا واقعاً در سازمان هم این هویت شکل خواهد گرفت؟ آیا واقعاً سازمان ما به انسانها احترام خواهد گذاشت یا ما آن را فقط در لایه فراواقعیت تولید کردهایم؟
همچنین باید گفت که در حوزه هوش مصنوعی، همه در حال رفتن به سوی یک معنای مشترک هستیم؛ چون وقتی مثلاً از هوش مصنوعی درباره تعویض لاستیک ماشین میپرسیم، جستوجو کرده و جوابی را خواهد داد که معدل بیشتری دارد. به همین دلیل، در سطح انبوه با یک جواب همگن مواجه میشویم.»
تعامل تخصصی با هوش مصنوعی
همچنین امیرحسن موسوی، متخصص ارتباطات، گفت: «من بیشتر از اینکه از هوش مصنوعی بترسم یا مشتاق و مفتون آن باشم، در مقام تحیر هستم. اتفاقاتی در حال رخ دادن است که برای من خیلی عجیب است. صادقانه بگویم، موضوع برایم روشن نیست و پرسشهایی را مطرح کرده است. گویی نقطه آغاز فکر کردن ما با صفحه هوش مصنوعیها آغاز میشود. حتی اگر بخواهیم استفاده از هوش مصنوعی را هم نقد کنیم، باید از خودش استفاده کنیم.
فیلسوفی به نام هری فرانکفورت که چند سال پیش فوت کرد، کتاب معروفی با عنوان «در باب حرف مفت» نوشته که به فارسی نیز ترجمه شده است. من فکر میکنم او اگر زنده بود، میگفت آن حرف مفتی که درباره آن نوشتم، همین هوش مصنوعی است که اکنون به ماشین تولید انبوه حرف مفت تبدیل شده است.
او میگوید حرف مفت یک ویژگی دارد و آن منقطع بودن از حقیقت است و هیچ نسبتی با واقعیت و حقیقت ندارد. همین ویژگی است که حرف مفت را از واقعیت یا دروغ متمایز میکند. بههرحال، دروغ یا عدم صداقت نسبتی با حقیقت دارد و شأنی برای واقعیت قائل است و مشروعیت حقیقت را میپذیرد، اما حرف مفت هیچ نسبتی با حقیقت ندارد که نمونه آن را زیاد میبینیم.
من چند نمونه از مواردی را که در فضای مجازی استفاده میشود، انتخاب کردم؛ مثل اینکه میگوید: «هوش مصنوعی نهفقط یک ابزار فنی، بلکه یک بازتعریف بنیادین از فرهنگ سازمانی است.» کنار هم گذاشتن گزارههایی مانند «چالشها و فرصتها»، «گویا و در حال تغییر»، «پیچیده و چندوجهی» یا «جامع و یکپارچه» و... از این نظر که استفاده از اینگونه کلمات پرطمطراق و ساخت سالاد کلمات، که هیچ معنای خاصی هم ندارد و هیچ ربطی هم به تجربه زیسته، دردها و رنجها و گرفتاریهای روزمره ما ندارد، مصداق اعلای حرف مفت هستند. زمانی اوضاع ترسناک میشود که میبینیم اخبار، بیانیهها و رسانههای ما نیز سرشار از این عبارات هستند. ما در حال از دست دادن مهارت فکر کردن هستیم و اگر این را نیز از دست دهیم، چه چیزی از انسان بودن ما باقی میماند؟
اکنون این نکته مهم شده است که چگونه از هوش مصنوعی استفاده کنیم، اما من بهعنوان متخصص ارتباطات، جای خالی این پرسش را میبینم که در کجاها از هوش مصنوعی استفاده کنیم و در کجاها این کار را نکنیم.
تجربه من نشان داده است وقتی متخصص یک حوزه از هوش مصنوعی پرسشی را مطرح میکند و سؤالهای درست میپرسد، میتواند با هوش مصنوعی وارد گفتوگوی تخصصی شود. اگر میخواهیم از هوش مصنوعی درست استفاده کنیم، باید متخصص یک حوزه شویم و آن را بلد باشیم تا بتوانیم از هوش مصنوعی سؤال درست بپرسیم و وارد تعامل درست شویم».
مقاومت اخلاقی در مقابل هوش مصنوعی
میترا فردوسی، دانشآموخته دکترای ارتباطات، نیز در این پنل گفت: «امروز ابزارهایی در اختیار داریم که میتوانند بخش بزرگی از مسیر طراحی، توسعه، بازاریابی، فروش و پشتیبانی را کوتاهتر و کمهزینهتر کنند. این اتفاق فرصت بزرگی است، اما یک پیامد دیگر هم دارد. وقتی تعداد بیشتری از کسبوکارها میتوانند با سرعت و هزینه کمتر وارد بازار شوند، تمایز میان آنها دشوارتر میشود. در چنین شرایطی، برند به یکی از مهمترین داراییهای استراتژیک کسبوکار تبدیل میشود.
هوش مصنوعی میتواند به بسیاری از پرسشهای ما پاسخ بدهد، راهحلهای متنوع پیشنهاد کند و حتی برای مسائل مشابه، محصولات و خدمات مشابهی بسازد. اما اینجا یک پرسش اساسی برای هر برند مطرح میشود و آن اینکه ما به کدام پرسشها اهمیت میدهیم؟ چه مسئلهای را مهمتر از بقیه میدانیم؟ چه پاسخهایی را انتخاب میکنیم و چه پاسخهایی را، با وجود امکانپذیر بودن، نمیپذیریم؟ به نظرم برند در آینده بیش از هر زمان دیگری با همین انتخابها تعریف میشود.
برند نمیگوید چه محصولی میسازد یا چه خدمتی ارائه میدهد؛ برند نشان میدهد چه چیزی برایش اهمیت دارد، از چه جهانبینیای به مسائل نگاه میکند و چرا پاسخ او باید برای مخاطب ارزشمند باشد. در واقع، برند مجموعهای از پاسخهای مشخص، متمایز و قابل تشخیص به پرسشهایی است که شاید بسیاری از کسبوکارهای دیگر هم با آنها مواجهاند.
اگر به عاملیت انسان وفادار باشیم، فکر نمیکنم در درازمدت قوه فکر کردن را از دست بدهیم و اتفاقاً چیزهایی برای ما مهم خواهد شد که اغلب به دلیل انجام کارهای روزمره، انجام آنها برای ما دشوار بوده است؛ مانند شخصیت اصلی فیلم Her که شغل او نوشتن نامههای عاشقانه با خودکار بود. در این میان است که کار هنری و خلاقانه ارزش پیدا میکند.
کسب و کارها در بحرانهای اجتماعی ایران مقاومت اخلاقی کردهاند، اگر ما هم چنین رسالتی برای خود متصور شویم در مقابل واگذاری همه ارتباطات به هوشمصنوعی مقاومت خواهیم کرد. اکنون در هر سازمانی که ایستادهایم باید در مقابل اینکه همه محتواها به هوش مصنوعی سپرده شود مقاومت کنیم چراکه برای بسیاری هوشمصنوعی به بتواره تبدیل شده است.
نکته دیگر اینکه نباید همه چیز هوشمصنوعی را به اصطلاح دابسمش کنیم، مگر تا چه زمانی مردم به این دابسشمهای ما توجه میکنند و بالاخره در جایی این دم خروس هوش مصنوعی بیرون خواهد زد پس باید در برابر آن مقاومت کنیم چون اگر فعالیتها و خلاقیتهای خودمان را فراموش کنیم ارزش خود را از دست دادهایم. در زمانی که احتمالا خیلی دور هم نباشد چاقوی کسب و کارهای هوش مصنوعی کند خواهد شد و مردم دوباره به سراغ متخصصان واقعی خواهند آمد و در این میان متخصصانی موفق خواهند بود که هنوز دستان ورزیده و ابزار خود را داشته باشند و از فکر و خلاقیت خود استفاده کنند. به قول یکی از دوستان در حوزه پزشکی که به من گفت پنج سال زنده بمان تا راه حل همه بیماریها خواهد رسید، من هم می گوید باید زنده بمانیم.