آزاد ارمکی: نسل جدید فرصتی طلایی برای ایران است
تقی آزاد ارمکی، جامعهشناس، با هشدار نسبت به پیامدهای بیاعتنایی به نسل زد تأکید کرد که محدودیتهای اقتصادی و تعطیلی کسبوکارهای مجازی، این نسل را در شرایط بحرانی قرار داده و بهرسمیتنشناختن آن میتواند زمینهساز اعتراض و نابسامانی اجتماعی شود.
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از اقتصادنیوز، نسل زد در شرایطی با بحرانهای اقتصادی و اجتماعی دستوپنجه نرم میکند که ناامنی شغلی، دستمزدهای پایین، محدودیتهای اینترنتی و ناپایداری کسبوکارهای مجازی، چشمانداز آینده را برای بسیاری از جوانان مبهم کرده است. نسلی که برخلاف نسلهای گذشته، به دنبال مسیرهای تازهای برای اشتغال و کسب درآمد است، حالا با محدودیتهایی مواجه شده که نهتنها معیشت، بلکه هویت اجتماعی و امید به آینده آن را نیز تحت تأثیر قرار داده است.
در چنین شرایطی، دکتر تقی آزاد ارمکی، استاد دانشگاه تهران و جامعهشناس، در گفتگو با اقتصادنیوز نسبت به پیامدهای بیاعتنایی به این نسل هشدار میدهد و معتقد است جوانان امروز نه نسلی ویرانگر، بلکه سرمایهای بزرگ برای آینده ایران هستند؛ سرمایهای که اگر به رسمیت شناخته نشود و با خواستههایش برخوردی همراهانه صورت نگیرد، ممکن است به نسلی معترض تبدیل شود و زمینه نابسامانیهای اجتماعی را فراهم کند.
گفتگوی اقتصادنیوز با تقی آزاد ارمکی، جامعه شناس را بخوانید.
****
* به نظر میرسد جوانان نسل زد، برخلاف نسلهای گذشته، تمایل کمتری به مشاغل سنتی، از جمله کارمندی و کارگری دارند و در برابر دستمزدهای پایین نیز واکنش نشان میدهند. از نگاه شما، چرا الگوی سنتی اشتغال جذابیت گذشته خود را برای این نسل از دست داده است؟ چه تغییراتی در جامعه رخ داده که نسل جدید مسیرهای متفاوتی را برای فعالیت اقتصادی و کسب درآمد انتخاب میکند و اساساً فضای اقتصادی و اجتماعی برای این نسل چگونه معنا پیدا میکند؟
این افراد متعلق به زمانه خودشان هستند. جامعه دچار تغییرات بنیادی شده است؛ تغییراتی که در سطوح مختلف، از جمله کسبوکار، اشتغال، اقتصاد و مهارتهای اجتماعی رخ داده است. این نسل نیز آموزشها، اطلاعات و توانمندیهای کافی را در این زمینهها به دست آورده است.
طبیعی است که با توجه به این شرایط، تمایل داشته باشند مشاغل کهن را نادیده بگیرند و حتی نسبت به آنها اعتراض کنند. این نسل به سمت مشاغل جدید گرایش دارد و این مسئله کاملاً طبیعی است. آنها بهروز هستند و مهارتهایی دارند که کاربردی و بهدردبخور است.
به نظر من، این وضعیت برای کشور نیز یک فرصت محسوب میشود؛ زیرا با نسلی مواجه هستیم که بخشی از مسیر آگاهی و مهارتآموزی را از پیش طی کرده است، بدون اینکه لازم باشد برای ایجاد این مهارتها و آموزشها از ابتدا اقدام کنیم.
فرض کنید قرار باشد افرادی را برای انجام یک کار آماده کنید. در چنین شرایطی، چقدر باید هزینه کنید تا آنها را آموزش دهید، آگاه کنید و برای دنبال کردن آن مشاغل آماده سازید؟ جامعه، سازمانها و نهادهای اجتماعی و اقتصادی باید برای ایجاد چنین آگاهی و مهارتی هزینه کنند.
اما افراد این نسل، این آگاهی را دارند، به این مشاغل علاقهمند هستند، مهارت دارند و حتی از توانایی لازم نیز برخوردارند. این مسئله بسیار مهم است و باید مورد توجه قرار گیرد.
*بنابراین، از صحبتهای شما میتوان اینطور برداشت کرد که تغییر گرایشهای شغلی نسل Z صرفاً به انتخاب فردی یا فاصله گرفتن از ارزشهای نسلهای گذشته مربوط نمیشود، بلکه مهارتهایی که این نسل به دست آورده و موقعیتهای جدید اقتصادی و اجتماعی نیز در شکلگیری این نگاه نقش دارند. آیا میتوان گفت ارزشهای نسل جدید در حوزه کار و اشتغال تغییر کرده است؟
مسئله فقط ارزشها نیست. هم مهارت مطرح است، هم موقعیت و هم شرایط بینالمللی. نباید همه این تغییرات را صرفاً به ارزشهای نسل جدید نسبت داد.
شرایط بینالمللی نیز به همین صورت است. شرایط منطقهای هم تغییر کرده و در همین مسیر قرار دارد. از طرف دیگر، این افراد مهارتهای لازم را کسب کردهاند.
اینها مسائلی هستند که در محیط پیرامون این نسل وجود دارند و بر نوع نگاه و انتخابهای آن تأثیر میگذارند. بنابراین، آنچه در رفتار اقتصادی و شغلی این نسل مشاهده میکنیم، اتفاق عجیب و غیرطبیعی نیست، بله اتفاقات جدیدی است که باید به آن ها نگاه کرد و اهمیت داد.
*در چند سال اخیر بخش قابلتوجهی از جوانان نسل زد به فعالیتهایی روی آوردهاند که با فضای مجازی و اینترنت ارتباط مستقیم دارد؛ از تولید محتوا و فعالیت در یوتیوب گرفته تا اینفلوئنسری و دیگر مشاغل اینترنتی. بااینحال، بهویژه در شرایط پس از جنگ، وضعیت اینترنت، فیلترینگ و محدودیتهای موجود باعث شده است فعالیتهای اقتصادی و شغلی این گروه با ناپایداری مواجه شود. نسلی که از یکسو به مشاغل جدید گرایش پیدا کرده و از سوی دیگر با چنین محدودیتهایی روبهرو شده، چه نوع بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و هویتی را تجربه میکند؟ این وضعیت چه تأثیری بر زندگی و آینده این جوانان خواهد داشت؟
شرایط ناآرام و بحرانی موجب شده است که زندگی این نسل نیز دچار بحران شود.اما این بحران ناشی از آن پرسشها و انتخابهایی نیست که نسل جدید مطرح میکند. شما با نسلی مواجه هستید که به سطحی از آگاهی رسیده، پرسشهایی را مطرح کرده، روشها و شیوههای جدیدی پیدا کرده و به دنبال وضعیت اجتماعی تازهای است. این نسل در حال ساختن هویت جدیدی برای خودش است.
اکنون این نسل در یک موقعیت بحرانی گرفتار شده است. اگر این وضعیت اضطراری برطرف شود، احتمالاً به همان موقعیتی بازمیگردد که پیش از این در آن قرار داشت یا در موقعیتی قرار میگیرد که خودش انتخاب میکند.
وقتی فضای کسبوکار مجازی تعطیل میشود، طبیعی است که افراد این نسل دچار گیجی و سردرگمی شوند. آنها با بلاتکلیفی، نافرجامی فعالیتها، اعتراض و مسائل متعدد دیگری مواجه میشوند.
باید اجازه داد این شرایط بحرانی و اضطراری برطرف شود. پس از آن میتوان درباره وضعیت این نسل صحبت کرد و بررسی کرد که آیا واقعاً توانایی انطباق با موقعیتهای متعارف را دارد یا ندارد.
به نظر من، توانایی انطباق با شرایط متعارف در این نسل، حتی بیشتر از نسلهای دهههای ۵۰، ۶۰ و ۷۰ است. این نسل ظرفیت بسیار بزرگی دارد؛ ظرفیتی که هنوز بهدرستی شناخته نشده است.
این ظرفیت بزرگ باید شناخته شود و این نسل را باید به رسمیت شناخت. ما هنوز این نسل را آنطور که باید نمیشناسیم و تصور میکنیم باید راهی برای مواجهه با آن پیدا کنیم، درحالیکه مسئله اصلی، بهرسمیتشناختن این نسل است.
ایران متعلق به اینهاست. آینده متعلق به این نسل است. این نسل است که میخواهد آینده ایران را بسازد. بنابراین، باید با آن همراهی کرد.
درعینحال، باید نجوای تاریخی و فرهنگی خودمان را نیز به این نسل ارائه کنیم؛ نجوایی که ریشه در تاریخ و فرهنگ این جامعه دارد و نسل جدید بتواند با آن زندگی کند.
نباید شرایط بهگونهای باشد که این نسل فقط به نجواهای غربی یا شرقی و امثال آن توجه کند. لازم است نیروهای مستقل اندیشه و فرهنگ در ایران فعال شوند.این نیروهای فکری و فرهنگی مستقل که در ایران حضور دارند، باید شروع به نجواخوانی کنند و درباره ایران دیروز، ایران فردا و تحولات اجتماعی سخن بگویند.
باید کاری کنند که نسل جدید با این صداها آشنا شود، این نجواهای تاریخی و فرهنگی را بشنود و هنگامی که شرایط بحرانی به پایان رسید، بتواند از این سرمایه بهره ببرد.
*اگر چنین اتفاقی رخ ندهد، چه خواهد شد؟ اگر جامعه و نهادهای اجتماعی و فرهنگی نتوانند با نسل جدید ارتباط برقرار کنند، این نسل را به رسمیت نشناسند و همچنان نسبت به خواستهها، توانمندیها و شرایط زندگی آن بیاعتنا باشند، چه پیامدهایی در انتظار جامعه خواهد بود؟ آیا این فاصله میتواند به اعتراض و نابسامانی اجتماعی منجر شود؟
اگر به این نسل بیاعتنایی کنیم، اگر آن را تحت نظارت قرار دهیم و درعینحال نتوانیم با افراد این نسل برادرانه، خواهرانه و رفیقانه رفتار کنیم، آنها به یک نسل معترض تبدیل میشوند.
در چنین شرایطی، این افراد سرمایههای خودشان را به آتش میکشند و ممکن است موجب نابسامانی اجتماعی نیز بشوند. بنابراین، شیوه رفتار با این نسل اهمیت بسیار زیادی دارد. باید آنها را به رسمیت شناخت و با آنها همراهی کرد.
به نظر من، ایران یک بار دیگر سرمایه یا امکان بزرگی برای ساختن خودش پیدا کرده است.این سرمایه بزرگ، وجود نسلی است که در این سرزمین مانده است؛ نسلی که معترض نیست، ویرانگر نیست، غیراخلاقی نیست و میخواهد در زمانه خودش زندگی کند.
این یک فرصت طلایی برای ایران است؛ فرصتی که میتواند در مسیر ساختن آینده ایران مورد توجه قرار گیرد.