| کد مطلب: ۷۴۹۱۹

از آکروپولیس تا هرمز

توازن تمدنی و حق انتخاب در جهانی به‌هم‌پیوسته

از آکروپولیس تا هرمز، پرسش ماندگار این است که چگونه رابطه‌ای بسازیم که هم امکان آموختن و همکاری بدهد و هم توان «نه گفتن» و تغییر مسیر را حفظ کند.

توازن تمدنی و حق انتخاب در جهانی به‌هم‌پیوسته

روبیو از خشایارشا گفت و تهران از والرین. یکی از معبدهای سوختهٔ آتن یاد کرد و دیگری از شکست امپراتور روم در برابر شاپور. دو روایت در دو جهت مخالف حرکت می‌کنند، اما در یک نکته به هم می‌رسند: گذشته احضار می‌شود تا منازعهٔ امروز را توضیح دهد.

مارکو روبیو، وزیر خارجهٔ آمریکا، روز ۱۵ مهر ۱۴۰۵ بر تپهٔ پنیکس آتن، با پارتنون در پس‌زمینه، سخن گفت. روایت را از سال ۴۸۰ پیش از میلاد و ویرانی آکروپولیس به دست سپاه خشایارشا آغاز کرد و به دفاع از «تمدن غرب» رسید. در پایان نیز با تعابیری تند دربارهٔ حاکمان ایران، این روایت تاریخی را به سیاست امروز پیوند زد.

در ایران هم بخشی از پاسخ‌ها به همان گنجینهٔ تاریخی بازگشت. اشارهٔ محمدباقر قالیباف به سرنوشت والرین نمونه‌ای از این پاسخ بود. اگر آن‌سو خشایارشا احضار شد، این‌سو شاپور و والرین به میدان آمدند.

این شیوهٔ روایت خطر آن را دارد که انسان امروز را ادامهٔ مستقیم سپاهی بداند که قرن‌ها پیش جنگیده است. اما مسئلهٔ امروز را نمی‌توان با جای‌دادن ملت‌ها در صف‌بندی‌های باستانی توضیح داد. برای فهم سرنوشت رابطه باید دید چه کسی گلوگاه‌ها را در اختیار دارد، هزینهٔ قطع همکاری برای هر طرف چقدر است و هر جامعه تا چه اندازه حق انتخاب خود را حفظ می‌کند.

تاریخ از خطابه‌ها پیچیده‌تر است

اگر قرار است از یونان باستان برای توضیح امروز کمک بگیریم، باید تمام تاریخ را دید، نه فقط بخشی را که به کار یک خطابه می‌آید.

جهان یونانی آن روزگار واحد سیاسی منسجمی نبود. یونانیان بسیاری در قلمرو هخامنشی می‌زیستند و برخی در کنار شاهنشاهی ایران می‌جنگیدند. آرتمیس، فرمانروای هالیکارناسوس، در نبرد سالامیس در سپاه خشایارشا بود. آتش‌زدن آتن هم در خلأ رخ نداد: پیش از آن، سارد در جریان شورش ایونیان و با کمک کشتی‌های آتنی به آتش کشیده شده بود.

در سدهٔ پنجم پیش از میلاد، این تصویر باز هم پیچیده‌تر شد. کمک مالی هخامنشیان در پیروزی اسپارت بر آتن نقش مهمی داشت. تمیستوکلس، قهرمان سالامیس، نیز سال‌های پایانی عمرش را زیر حمایت شاه هخامنشی گذراند.

در درون جهان یونانی هم وابستگی و سلطه وجود داشت. بسیاری از اعضای اتحادیهٔ دلوس، که برای مقابله با ایران شکل گرفته بود، ترجیح دادند به‌جای تأمین کشتی و حفظ نیروی دریایی خود به آتن پول بدهند. به روایت توکودیدس، ناوگان آتن با همین منابع بزرگ شد، در حالی که متحدان هنگام شورش از آمادگی و تجربهٔ لازم برای جنگ برخوردار نبودند. پلوتارک نیز اعتراض منتقدان پریکلس به هزینه‌کرد خزانهٔ مشترک برای آراستن آتن را نقل می‌کند.

این تجربه برای بحث امروز آموزنده است: نزدیکی فرهنگی مانع سلطه نمی‌شود، همان‌طور که تفاوت فرهنگی همکاری را ناممکن نمی‌کند. جوامعی با زبان و فرهنگ نزدیک می‌توانند در رابطه‌ای نامتوازن قرار گیرند و جوامعی متفاوت می‌توانند همکاری کنند. فاصلهٔ فرهنگی و شدت وابستگی دو متغیر جداگانه‌اند.

هانتینگتون چه دید و چه ندید

ساموئل هانتینگتون هشداری مهم داشت: جهانی‌شدن قرار نیست تاریخ، حافظه و تفاوت‌های فرهنگی را پاک کند. از این جهت مسئله‌ای واقعی را دیده بود. انسان‌ها نسخه‌های ناقص یک الگوی جهانی واحد نیستند، و تاریخ، زبان، دین و حافظهٔ جمعی بر رفتار سیاسی اثر می‌گذارند.

بااین‌حال، تأکید بر مرزهای تمدنی به‌تنهایی روشن نمی‌کند چرا برخی تفاوت‌ها به جنگ می‌انجامند و برخی به همکاری. نقد این رویکرد نیز نباید به این ادعا فروکاسته شود که هانتینگتون هر تماس میان تمدن‌ها را جنگ می‌دانست. پرسش دقیق‌تر این است که ساختار قدرت، نهادها و وابستگی‌ها چگونه مسیر یک مواجهه را تغییر می‌دهند.

در چارچوب «خرد جهان‌پیوند»، تعارض یکی از نتایج ممکن مواجهه است، نه سرنوشت حتمی آن. برای فهم اینکه چرا یک رابطه به وابستگی و دیگری به آفرینش می‌رسد، باید در کنار تاریخ و هویت، ظرفیت جوامع و ساختار رابطهٔ میان آنها را بررسی کرد.

گفت‌وگو کافی نیست

در برابر منطق برخورد، پاسخ مهم دیگری شکل گرفت. به پیشنهاد ایران، مجمع عمومی سازمان ملل در ۱۹۹۸ سال ۲۰۰۱ را «سال گفت‌وگوی تمدن‌ها» نامید. ایدهٔ اصلی ساده و مهم بود: تفاوت لزوماً دشمنی نیست و دیگری می‌تواند به‌جای هدفِ حذف، طرف سخن باشد. این دستاورد را نباید کوچک شمرد.

اما آیا گفت‌وگو به‌تنهایی کافی است؟ دو کشور را تصور کنید که پشت میز نشسته‌اند، هر دو نماینده دارند و هر دو از احترام متقابل می‌گویند. یکی از آن دو فناوری حیاتی دیگری را در اختیار دارد، مسیر مالی‌اش را کنترل می‌کند و قطعه‌ای را تأمین می‌کند که اگر نرسد کارخانه‌های طرف مقابل می‌خوابند. اگر طرف ضعیف‌تر بخواهد از رابطه بیرون برود، چند برابر طرف قوی‌تر هزینه می‌دهد. آیا نشستن پشت یک میز این رابطه را متوازن کرده است؟

گفت‌وگو می‌تواند سوءتفاهم را کاهش دهد و زمینهٔ همکاری را فراهم کند؛ اما به‌خودی‌خود جای تربیت مهندس، ساخت آزمایشگاه، ایجاد زنجیرهٔ تأمین و کسب توان طراحی را نمی‌گیرد. حتی گفت‌وگویی محترمانه می‌تواند در دل رابطه‌ای عمیقاً نامتوازن رخ دهد. مسئله، افزودن ظرفیت و اختیار به گفت‌وگوست تا احترام در زبان، پشتوانه‌ای در واقعیت پیدا کند.

پیوندی که ظرفیت می‌سازد

معیار دیگری برای ارزیابی رابطه با جهان می‌توان پیش کشید: پس از تماس، تجارت و همکاری، هر طرف از عهدهٔ چه کاری برمی‌آید که پیش از آن برنمی‌آمد؟ این پرسش نقطهٔ آغاز «توازن تمدنی جهان‌پیوند» است؛ پیوندی که توان انتخاب، یادگیری و آفرینش جوامع را تقویت کند.

جامعه‌ای ممکن است فناوری وارد کند، اما آیا آن را می‌فهمد؟ ممکن است کارخانه داشته باشد، اما آیا طراحی در دست خودش است؟ ممکن است محصولی پیچیده بسازد، اما آیا نسل بعدی‌اش را هم می‌تواند طراحی کند؟ ممکن است هزاران دانشجو به خارج بفرستد، اما آیا دانشی که برمی‌گردد در نهادهای داخلی رسوب می‌کند و دوباره تولید می‌شود؟

دریافت فناوری زمانی به ظرفیت تبدیل می‌شود که توان فهم، آموزش، تعمیر و تغییر آن در نهادهای داخلی پایدار شود. مرحلهٔ بعد باززایی است: جامعه بتواند آموخته‌هایش را برای مسئله‌ای تازه بازترکیب کند و «نسخهٔ بعدی» را بسازد. در این چارچوب، مسیر پیوند با جهان از مواجهه، گزینش و ترجمه می‌گذرد و با نهادینه‌سازی، بازترکیب و باززایی ادامه می‌یابد. موفقیت را باید با توان آفرینش سنجید، نه صرفاً با میزان واردات یا تکرار یک محصول در داخل.

توازن نامتقارن و محدودکردن تحمیل

توازن تمدنی به معنای برابری کشورها نیست. جمعیت، سرمایه، دانش، فناوری و قدرت نظامی در جهان نابرابر توزیع شده‌اند. اگر جامعهٔ کوچک‌تر برای داشتن اختیار ناچار باشد نخست از هر جهت هم‌اندازهٔ قدرت بزرگ‌تر شود، استقلال عمل برای بیشتر جوامع دست‌نیافتنی خواهد ماند.

«توازن نامتقارن تمدنی» وضعیتی است که در آن دو طرف همچنان نابرابرند، اما امکان تحمیل یک‌طرفه محدود شده است. طرف ضعیف‌تر باید در کارکردهای حیاتی گزینه داشته باشد، بتواند مسیر جایگزین ایجاد کند و اختلال را تاب بیاورد. همچنین می‌تواند قابلیتی بسازد که طرف قوی‌تر نیز به حفظ آن علاقه‌مند باشد. چنین رابطه‌ای نامتقارن می‌ماند، اما هزینهٔ نادیده‌گرفتن منافع طرف ضعیف‌تر افزایش می‌یابد.

این توازن می‌تواند از قابلیت‌های متفاوت ساخته شود: سرمایه در برابر بازار، فناوری در برابر ماده‌ای حیاتی یا شبکهٔ مالی در برابر مسیر ترانزیت. البته صرف داشتن یک کالا یا موقعیت جغرافیایی کافی نیست؛ اگر جایگزین آن آسان و کم‌هزینه باشد، قدرت چانه‌زنی محدودی ایجاد می‌کند. معیار اصلی، اندازهٔ مجموع قدرت نیست؛ میزان امکان اعمال فشار و توان مقاومت در برابر آن است.

قدرت بزرگ هم گلوگاه دارد

بخش عملی سخنرانی روبیو از همین منظر قابل خواندن است. او از بازپس‌گیری کنترل زنجیره‌های تأمین حیاتی، بازسازی صنعت و پیشتازی در فناوری گفت. این دغدغه نشان می‌دهد حتی قدرتی مانند آمریکا نیز اختیار عمل را وابسته به ظرفیت تولید و کاهش آسیب‌پذیری می‌داند.

عناصر خاکی کمیاب نمونه‌ای روشن‌اند. طبق گزارش سال ۲۰۲۶ آژانس بین‌المللی انرژی، سهم چین از پالایش این عناصر از بیش از ۹۰ درصد در سال ۲۰۲۳ به ۸۵ درصد در سال ۲۰۲۵ رسیده است. اگر پروژه‌های اعلام‌شده طبق برنامه اجرا شوند، این سهم تا سال ۲۰۳۵ به حدود ۷۰ درصد کاهش می‌یابد. حتی این کاهش نیز تمرکز بالای زنجیره را از میان نمی‌برد.

از این زاویه، در سخنرانی آتن دو سطح متفاوت دیده می‌شود: روایتی هویتی برای توضیح جایگاه غرب و برنامه‌ای مادی برای کاهش وابستگی. این تمایز پرسشی پیش می‌کشد: اگر حفظ اختیار عمل برای آمریکا مستلزم کاستن از آسیب‌پذیری است، چرا همین نیاز را برای دیگر جوامع به رسمیت نشناسیم؟

از اهرم تهدید تا اهرم ارزش

تنگهٔ هرمز صورت دیگری از همین مسئله است. بنا بر داده‌های آژانس بین‌المللی انرژی، در سال ۲۰۲۵ روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های نفتی از این تنگه عبور می‌کرد؛ نزدیک به یک‌چهارم تجارت دریایی نفت جهان. برآورد این نهاد از ظرفیت آزاد خطوط لولهٔ عربستان و امارات برای دورزدن تنگه، حدود ۳٫۵ تا ۵٫۵ میلیون بشکه در روز بود. این ارقام اهمیت هرمز و محدودیت مسیرهای جایگزین را نشان می‌دهند.

بااین‌حال، ارزش راهبردی یک گلوگاه ثابت نمی‌ماند. استفادهٔ مکرر از آن برای اعمال فشار می‌تواند سرمایه‌گذاری در مسیرهای جایگزین، ذخیره‌سازی و تغییر الگوی تأمین را توجیه‌پذیر کند. این فرایند زمان‌بر و پرهزینه است، اما قدرت جغرافیایی را نمی‌توان مستقل از واکنش دیگران سنجید.

اینجا باید میان دو نوع قدرت فرق گذاشت: اهرم تهدید و اهرم ارزش. اهرم تهدید می‌گوید: «اگر خواستهٔ مرا نپذیری، می‌توانم به تو هزینه تحمیل کنم.» اهرم ارزش می‌گوید: «اگر رابطه با من قطع شود، چیزی را از دست می‌دهی که جایگزین‌کردنش دشوار است.»

اهرم تهدید ممکن است در کوتاه‌مدت بسیار نیرومند باشد، اما استفادهٔ مکرر از آن می‌تواند انگیزهٔ ساخت جایگزین را افزایش دهد و بخشی از اثرش را فرسوده کند. این منطق به ایران محدود نیست؛ دربارهٔ تحریم‌های مالی و محدودیت‌های صادراتی نیز صدق می‌کند. البته ساخت جایگزین همیشه ممکن یا موفق نیست و باید هزینه و زمان آن را در هر مورد جداگانه سنجید.

اهرم ارزش بر تمایل دیگران به ادامهٔ رابطه تکیه دارد. کشوری که دانش، خدمت یا محصولی دشوارجایگزین عرضه می‌کند، برای حفظ همکاری پشتوانه‌ای می‌سازد. این دو اهرم ممکن است هم‌زمان وجود داشته باشند؛ تفاوت در آن است که یکی بر هزینهٔ اختلال تکیه می‌کند و دیگری بر منفعت استمرار رابطه.

قدرت جغرافیایی ایران واقعی است، اما جغرافیا به‌تنهایی برنامهٔ توسعه نمی‌سازد. اگر نقش ایران در شبکهٔ جهانی عمدتاً با توان مختل‌کردن یک مسیر تعریف شود، دیگران انگیزهٔ بیشتری برای کاهش وابستگی به آن پیدا می‌کنند.

پرسش مهم‌تر این است که ایران چه قابلیت‌هایی می‌تواند بسازد که دیگران به تداوم آنها علاقه‌مند باشند. دانش و فناوری، ترانزیت قابل‌اعتماد، خدمات پزشکی و صنایع تخصصی می‌توانند چنین نقشی پیدا کنند؛ به شرط آنکه کیفیت، استمرار و امکان رقابت داشته باشند. ایجاد ارزش برای دیگران، قدرت جغرافیایی را به پشتوانه‌ای گسترده‌تر برای توسعه و چانه‌زنی پیوند می‌دهد.

آینه‌ای برای خودمان

نظریه‌ای که فقط قدرت خارجی را نقد کند، نظریهٔ ناقصی است. همان معیار باید دربارهٔ داخل ایران هم به کار رود.

برچسب «ساخت ایران» به‌تنهایی چیزی را ثابت نمی‌کند. ممکن است هزاران نفر محصولی را در داخل مونتاژ کنند، اما تصمیم دربارهٔ طراحی نسل بعدش هزاران کیلومتر دورتر گرفته شود. ممکن است کارخانه داشته باشیم، اما یک قطعهٔ کوچک یا نرم‌افزاری حیاتی از یک منبع واحد بیاید. در این حالت وابستگی حذف نشده؛ گلوگاه فقط جابه‌جا شده است.

همین دربارهٔ سیاست «شرق یا غرب» هم صادق است. جایگزین‌کردن یک وابستگی انحصاری با وابستگی انحصاری دیگر، استقلال نیست. اگر یک تأمین‌کننده بتواند با یک تصمیم کارکرد حیاتی ما را متوقف کند، فرقی نمی‌کند پرچمش چه رنگی باشد. توازن یعنی هیچ رابطهٔ منفردی نتواند توان انتخاب را از جامعه بگیرد.

گاهی گلوگاه در نهادهای خود ماست. مهندسی که راه‌حل را می‌داند اما اختیار اصلاح طراحی ندارد، نمی‌تواند دانش خود را به توان عملی تبدیل کند. هشدار کارشناسی نیز زمانی ظرفیت می‌سازد که امکان اثرگذاری بر تصمیم وجود داشته باشد. در این چارچوب، آزادی نقد و اختیار حرفه‌ای بخشی از ظرفیت‌اند؛ بدون آنها، دانش موجود هم ممکن است بی‌اثر بماند.

آکروپولیس را چگونه باید خواند

پاسخ به روایت آتن می‌تواند از شمردن شکست‌های تاریخی طرف مقابل فراتر برود. قراردادن والرین در برابر آکروپولیس همچنان سیاست را در مسابقهٔ خاطره‌های پیروزی و شکست نگه می‌دارد. تاریخ زمانی آموزنده‌تر است که از آن دربارهٔ سازوکار قدرت، یادگیری و بازآفرینی بپرسیم.

پارتنون پس از ویرانی آتن ساخته شد، اما تبدیل این تجربه به تمثیلی صرف از برتری تمدنی، مناسبات قدرتی را که پشت آن قرار داشت پنهان می‌کند. در تاریخ ایران نیز زبان فارسی نمونه‌ای از تداوم همراه با دگرگونی است: از زبان‌های دیگر واژه و مفهوم گرفته و آنها را در شعر، اندیشه و بیان خود بازآفریده است.

ماندگاری یک فرهنگ را نمی‌توان فقط با حفظ خلوص توضیح داد. توان جذب و بازآفرینی نیز اهمیت دارد. برای جامعهٔ امروز، پرسش این است که چگونه دریافت از جهان به یادگیری پایدار و سپس به تولید چیزی تازه تبدیل شود.

اختیار در دل پیوند

سیاست قرن بیست‌ویکم با تعیین وارثان خشایارشا، آتن یا روم پیش نمی‌رود. مسئلهٔ عملی این است که رابطه با جهان تا چه اندازه توان جامعه را برای تصمیم‌گیری و ساختن افزایش می‌دهد.

این معیار پرسش‌هایی روشن دارد: آیا قطع یک رابطهٔ منفرد کارکردهای حیاتی را متوقف می‌کند؟ آیا می‌توان فناوری واردشده را فهمید، اصلاح کرد و توسعه داد؟ آیا هزینهٔ تغییر تأمین‌کننده قابل‌تحمل است؟ و آیا چیزی تولید می‌کنیم که دیگران نیز به آن نیاز داشته باشند؟ پاسخ به این پرسش‌ها برای سنجش استقلال از شمار کارخانه‌ها یا شعارهای خودکفایی دقیق‌تر است.

توازن تمدنی جهان‌پیوند چارچوبی پیشنهادی است و ادعای آن باید در تجربه آزموده شود. ظرفیت داخلی و ارزش متقابل می‌توانند دامنهٔ اجبار را محدود کنند، اما به‌تنهایی صلح را تضمین نمی‌کنند؛ به‌ویژه هنگامی که امنیت فوری، قلمرو یا ارادهٔ جنگ در میان باشد. هدف این چارچوب، توضیح شرایطی است که در آنها پیوند با جهان، توان انتخاب و بازآفرینی جامعه را تقویت می‌کند.

از آکروپولیس تا هرمز، پرسش ماندگار این است که چگونه رابطه‌ای بسازیم که هم امکان آموختن و همکاری بدهد و هم توان «نه گفتن» و تغییر مسیر را حفظ کند. برخورد یکی از نتایج ممکن تفاوت است، نه سرنوشت محتوم آن. آینده را رابطه‌ای شکل می‌دهد که امروز می‌سازیم؛ رابطه‌ای که در آن پیوند، به از‌دست‌رفتن اختیار نینجامد.

 

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
پربازدیدترین
آخرین اخبار