| کد مطلب: ۷۲۵۸۱

برای صدسالگی فریدون مشیری

شاعرِ بدون روتوش

او یک شعر دارد با عنوانِ «نمی‌خواهم بمیرم» و هزار بد و بیراه به مرگ می‌گوید و شعری دارد با نام «چرا از مرگ می‌ترسید» که به زبان شاعرانه استدلال می‌کند، مرگ آن نوش‌داروی شیرین همه رنج‌هاست.

شاعرِ بدون روتوش

آدم خوش‌حافظه‌ای نیستم ولی غروب زمستان ۲۴ سال پیش که کتاب «سه دفتر» فریدون مشیری را خریدم با تمام جزئیات به خاطر دارم. کتابفروشیِ نزدیک چهارراه مشیرِ شیراز سبک و سیاقش چنین نبود که راهرو و قفسه داشته باشد و میان هزاران عنوان کتاب بچرخی و انتخاب کنی، اصلا کتابفروشی راه ورودی نداشت. مابین صاحب کتابفروشی و مشتری، میزی به طول دهنه کتابفروشی و عریض و پر از کتاب بود. معمولا چنین بود که از قبل همه مشتریانش می‌دانستند چه می‌خواهند. او هم کتاب را یا همان وقت می‌داد یا می‌گفت فلان روز بیا بگیر.

سه دفتر را داشت؛ چاپ سیزدهم. شنیدن کوچه با صدایِ کوروش یغمایی من را نسبت به فریدون مشیری کنجکاو کرده بود. تا اتوبوس خط واحد سر کوچه رسید یک دفترش را تقریبا خوانده بودم. برای نوجوانی با احساسات و عواطف خاص آن دوران انگار شعرهای فریدون مشیری زبان ناطق ناگفته‌ها بود. نه در فرم و نه معنا شعرهایش هیچ پیچیدگی نداشت. بعدتر فهمیدم انگار حسی مشترک میان بسیاری از هم‌سن و هم‌احوالات بوده. گواهش گزیده‌ای از اشعارش که چند سال بعد و سال اول دانشجویی از همکلاسی‌ای هدیه گرفتم که با خودکار رنگی بعضی شعرهایش علامت خورده بود. یا نامه‌ای که با شعر «حریق خزان» شروع شده بود.

البته که حد و قد شاعر کوچه و کارهایش به زبان ناطق احساسات نوجوانی محدود نمی‌شد. مشیری ترانه‌سرای قدری بود. «پرکن پیاله را» با صدای محمدرضا شجریان اولین تلاش موسیقی کلاسیک ایرانی برای خواندن آواز بر روی شعر نو بود، بعدتر هم کارهای ماندگاری با ترانه‌های او ساخته شد. شفیعی کدکنی در نقد شاعر معروفی می‌گفت که فلانی یک شعرش را مردم به حافظه ندارند و ماندن در ذهن مردم را معیاری برای شاعر خوب بودن در نظر می‌گرفت. با این معیار حتما مشیری یکی از شاعران خوب معاصر است. او در واقع زبان شعرِ عواطف گوناگون و حتی متناقض مردم است. شعرهایش مملو از احساسات آنی شاعریست که بی‌هیچ روتوش و فیلتری سروده شده است. عشق، غم، اندوه، شادی، دل‌بستگی، دل‌تنگی، نفرت، امید و ناامیدی و هر احساسی که آدمی در دوران‌های مختلف تجربه می‌کند، در شعر مشیری در سرراست‌ترین شکل ممکن دیده می‌شود. او یک شعر دارد با عنوانِ «نمی‌خواهم بمیرم» و هزار بد و بیراه به مرگ می‌گوید و شعری دارد با نام «چرا از مرگ می‌ترسید» که به زبان شاعرانه استدلال می‌کند، مرگ آن نوش‌داروی شیرین همه رنج‌هاست. اگر مرگ ۲۶ سال پیش گریبانش را نگرفته بود، امروز، ۳۰ شهریور یک قرن زیسته بود.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه فرهنگ
  • او یک شعر دارد با عنوانِ «نمی‌خواهم بمیرم» و هزار بد و بیراه به مرگ می‌گوید و شعری دارد با نام «چرا از مرگ می‌ترسید»…

  • «رخ نیلو» را می‌توان فیلمی مبهم در سینمای ایران دانست.

  • کامیون روایتی از انتخاب‌های انسان‌هاست، انسان‌هایی که خودشان انتخاب می‌کنند در کجای جهان قرار بگیرند.

آخرین اخبار