سه دولت گمشده!
بعد از انقلاب نه ۱۴ دولت که ۱۷ دولت بر سر کار بوده و اگر دولت فعلی را دولت چهاردهم مینامیم و از دولت رییسی با عنوان دولت سیزدهم یاد می کنیم از سر این اضطرار یا تسامح است که هر دولت تا قبل از ۶۸ با رییس جمهوری/ نخستوزیر معرفی شود و بعد از ۶۸ با یک رییس جمهوری/
هفتۀ آغازین شهریور به عنوان هفتۀ دولت نامگذاری شده و همه ساله به این مناسبت، هم از گذشته یاد میشود و هم خدمات دولت مستقر در معرض دید و قضاوت عموم قرار میگیرد و طبعا نوع برگزاری و تبلیغ پیرامون آن بستگی به این دارد که دولت مستقر را صدا و سیما بپسندد یا نه و اوضاع اقتصادی و سیاسی و اجتماعی چقدر رو به راه باشد.
با این نگاه هفتۀ دولت امسال رونق یا وجه تبلیغی سالهای پیشین را ندارد چون دولت آقای پزشکیان درگیر دشوارترین چالشهاست و دو جنگ 12 روزه و 40 روزه را پشت سر گذاشته و در حال حاضر هم در داخل و هم خارج باید برای صلح بجنگد تا بتواند از محاصرۀ دریایی بنادر جنوب خلاص شود، نفت بفروشد و ارز آن را به بازار تزریق کند و آرامش نسبی را بر کشور حاکم کند.
در این فضا طبعا نمیتواند رفتار دولت احمدینژاد را در هفتۀ دولت تکرار کند که به لطف نفت بالای 100 دلار و ذخیرۀ برجای مانده از دوران خاتمی در کوی و برزن تبلیغ میکرد و ابایی هم نداشت گذشته را نفی کند و نقطۀ آغاز تاریخ را همان سال 84 قرار دهد که آنان روی کار آمدند!
این یادداشت اما دربارۀ نکتهای تاریخی است از این قرار که شماره گذاری دولتها بر اساس انتخابات ریاست جمهوری موجب شده از دولت کنونی به عنوان دولت چهاردهم یاد شود و دولت مرحوم ابراهیم رییسی را دولت سیزدهم بخوانیم و با همین سیاق دو دولت حسن روحانی یازدهم و دوازدهم نام گرفته است.
این شیوه بر این اساس است که هر دولت تابع یک رییسجمهوری است در حالی که این قاعده از 1368 به این سو صدق می کند که عنوان نخستوزیر حذف شد و رییسجمهوری رییس دولت هم شد و به این اعتبار تعابیر دولت هاشمی یا دولت خاتمی یا دولت احمدینژاد و روحانی و رییسی و پزشکیان را به کار میبریم.
قبل از بازنگری در قانون اساسی و در فاصله 57 تا 67 اما هم دولتی داشتیم که نه با رییسجمهور وقت که با نخستوزیر وقت شناخته میشد ( دولت مهندس موسوی) چندان که میدانیم گزینۀ اول رییس جمهوری وقت (آیتالله شهید خامنهای) دکتر ولایتی بود اما مجلس اول با اکثریت حیرت آوری به او رأی اعتماد نداد و نظر مجلس غالب و میرحسین موسوی نخستوزیر شد.
با این حال آن دو دولت هم تابع دو دورۀ ریاست جمهوری بودند و از حیث برشمردن با عدد مشکل ندارد اما این شیوه سبب شده عملا سه دولت را کنار بگذاریم و دولتها را این گونه بر میشماریم:
اول: بنیصدر/ رجایی
دوم: رجایی/ باهنر
سوم و چهارم: آیتالله خامنهای/ میر حسین موسوی
پنجم و ششم: هاشمی رفسنجانی
هفتم و هشتم: سید محمد خاتمی
نهم و دهم: محمود احمدینژاد
یازدهم و دوازدهم: حسن روحانی
سیزدهم: ابراهیم رییسی
چهاردهم: مسعود پزشکیان
این در حالی است که در تاریخ جمهوری اسلامی سه دولت دیگر هم داریم:
اولی دولت موقت به ریاست مهندس بازرگان است که نه پادشاهی او را مأمور تشکیل دولت کرد و نه رییس جمهوری بلکه امام خمینی در مقام رهبری انقلاب و قبل از پیروزی و استقرار در صدر قدرت و حکومت او را به نخستوزیری منصوب کرد در حالی که دولت شاپور بختیار بر سر کار بود و مجلسی هم در کار نبود که به بازرگان رأی اعتماد بدهد و مردم بودند که در سراسر ایران به او رأی اعتماد دادند و از این نظر در تاریخ ایران یگانه است اما به عنوان دولت اول منظور نمیشود و دولت اول را به تبع اولین دورۀ ریاست جمهوری دولت محمد علی رجایی میدانند در دوران ریاست جمهوری اولین رییس جمهوری (ابوالحسن بنیصدر).
دومین دولت گمشده در این نام گذاری و در واقع در این شمارهگذاری دولت شورای انقلاب است که رییس نداشت!
ماجرا از این قرار است که بعد از قبول استعفای مهندس بازرگان در 13 آبان 1358 و در حالی که هنوز رییس جمهوری انتخاب نشده و مجلس هم نداشتیم امام خمینی شورای انقلاب که نقش قوۀ مقننه را ایفا میکرد مأمور ادارۀ کشور کرد.
از این دوران به عنوان دولت شورای انقلاب یاد میکنیم چون ترکیب وزیران تغییر کرد کما اینکه بنیصدر و قطبزاده که حاضر به همکاری با دولت موقت نبودند به عنوان وزیر اقتصاد و خارجه وارد دولت شدند و دولت شورای انقلاب ادامۀ دولت موقت نیست و دولتی دیگر است کما این که برخی از وزیران تازه وارد آن شدند و شاخص ترین هاشان ابوالحسن بنیصدر و صادق قطب زاده بودند و اولی در همان دورۀ کوتاه وزارت اقتصاد دو کار کرد که افکار عمومی را به خود جلب کرد: یکی وام 300 هزار تومانی مسکن با 30 هزار تومان سپردهگذاری در کوتاهترین زمان ممکن در دورانی که قیمت هر متر آپارتمان در مرکز تهران بین 4 تا 6 هزار تومان بود و دیگری ادغام بانکهای خصوصی و تشکیل بانکهای تجارت و ملت و بخشودگی بهرههای بانکی و رفع نگرانی سپرده گذاران بانکهایی که صاحبانشان رفته بودند. (آبان 1358)
در تابستان سال 59 و با تشکیل مجلس این دولت ( دولت شورای انقلاب) جای خود را به دولت رجایی داد که رییس جمهور وقت به ناچار به عنوان نخستوزیر به مجلس معرفی کرد و طبعا در شماره گذاری یی که به دولت چهاردهم در امروز می رسیم آن را به عنوان دولت اول میشناسیم و عملا دولت موقت و دولت شورای انقلاب نادیده انگاشته میشوند تا آن ترتیب بر هم نخورد!
قصه اما محدود به این دو نیست و دولت سومی هم گمشده و آن هم دولت مهدویکنی است که بعد از 8 شهریور 1360 که رییس جمهوری و نخست وزیر با هم ترور شدند شورای موقت ریاست جمهوری که دو عضو هم بیشتر نداشت ( هاشمی رفسنجانی و موسوی اردبیلی) مهدوی کنی را به مجلس شورای اسلامی معرفی کردند و نخستوزیر شد در حالی که رییسجمهوری بر سر کار نبود.
نکتۀ جالب این که بعد از ریاست جمهوری آیتالله خامنهای در مهر 1360 هم اگر مهدوی کنی استعفا نکرده بود همچنان نخستوزیر محسوب می شد و به خودی خود دولت او مطابق قانون آن زمان تمام شده محسوب نمیشد.
او البته استعفا کرد و خود نیز یادآور شد با این هدف که دست رییس جمهوری جدید باز باشد وگرنه اگر دولت تابع رییس جمهوری بود عمر آن به صورت طبیعی تمام شده بود و نیاز نبود استعفا و قید کند که میخواهد دست رییس جمهوری باز باشد.
بعد از آن بود که رییس جمهوری جدید ابتدا دکتر ولایتی را معرفی کرد و با دست ردّ مجلس رو به رو شد و بر سر گزینۀ مجلس توافق کردند که کسی نبود جز میر حسین موسوی که امسال نیز در حصر است با این تفاوت که به خاطر خسارات حملات جنگ از خانۀ خود در منطقۀ پاستور به مکان دیگری منتقل شده است.
با این توصیحات باید روشن شده باشد که بعد از انقلاب نه 14 دولت که 17 دولت بر سر کار بوده و اگر دولت فعلی را دولت چهاردهم مینامیم و از دولت رییسی با عنوان دولت سیزدهم یاد می کنیم از سر این اضطرار یا تسامح است که هر دولت تا قبل از 68 با رییس جمهوری/ نخستوزیر معرفی شود و بعد از 68 با یک رییس جمهوری/
در این مدل عملا آن سه دولت در شمار نمیآید چون دولت بازرگان نخستوزیر داشت و رییس جمهوری نداشت، دولت شورای انقلاب نه رییس جمهوری داشت نه نخستوزیر اگرچه در میانۀ آن رییس جمهوری بر سر کار آمد که رییس شورای انقلاب هم بود و دولت مهدوی کنی نیز در غیاب یک رییس جمهوری شکل گرفت.