| کد مطلب: ۶۹۰۳۵

دلفی: مهلت ۶۰ روزه دیگر موضوعیتی ندارد

مهلت ۶۰ روزه تفاهم اسلام‌آباد ۲۷ مرداد به پایان می‌رسد اما به جای پیشرفت در مذاکرات، سایه نه جنگ نه صلح بین ایران و آمریکا سنگین‌تر شده است. به نظر می‌رسد واشنگتن با ناکامی در فاز‌های نظامی، اولویت اصلی خود را بر فشار حداکثری اقتصادی و محاصره متمرکز کرده است. اما این رویکرد تا کجا ادامه خواهد داشت و آیا به مذاکرات ایران و آمریکا کمکی خواهد کرد؟

دلفی: مهلت ۶۰ روزه دیگر موضوعیتی ندارد

به گزارش هم‌میهن آنلاین، ابوالقاسم دلفی، دیپلمات پیشین ایران به اقتصادآنلاین می‌گوید: آمریکا قصد دارد به زودی از منطقه خارج شود، چراکه هزینه‌های جنگ برای این کشور و متحدانش بالا رفته است.

دلفی در این گفت‌وگو سناریوهای پیش روی ایران و آمریکا را بررسی می‌کند.

در ادامه مشروح این گفت‌وگو را می‌خوانید.

*آقای دلفی؛ فقط دو روز از مهلت ۶۰ روزه باقی مانده و روز چهارشنبه آخرین روز آن است. با توجه به شرایط موجود، آیا با پایان این مهلت، امکان تمدید آن وجود دارد یا موضوع به کلی منتفی شده است؟ آینده روابط و تحولات میان دو کشور به چه سمت و سویی می‌رود؛ آیا مذاکره‌ای صورت خواهد گرفت یا همین وضعیت نه جنگ نه صلح برای مدتی قابل توجه ادامه می‌یابد؟

این مسئله که مهلت ۶۰ روزه به پایان می‌رسد یا تمام شده و قرار است اتفاق خاصی بیفتد، در روند واقعی تحولات میدان جایگاه چندانی ندارد. هنگامی که مهلت ۶۰ روزه تعیین شد، منظور توقف عملیات‌ در همه جبهه‌ها و اجرای تعهدات متقابل بر اساس تفاهم طرفین بود. اما این تعهدات عملی نشد، جنگ در جبهه‌های دیگر متوقف نگردید و حتی آمریکایی‌ها مجدداً اقدامات نظامی علیه ایران را آغاز کردند.

بنابراین، آن مهلت ۶۰ روزه با توجه به اتفاقات رخ داده از زمان امضای یادداشت تا به امروز، موضوعیت خود را از دست داده است و نمی‌توان آن را یک فرض ثابت برای تحلیل‌های بعدی قرار داد.

آنچه هم‌اکنون در صحنه واقعی رخ می‌دهد این است که آمریکایی‌ها پس از انجام دور سوم اقدامات نظامی خود، آن را متوقف کرده و به صورت علنی اعلام کردند که از این پس، فشار اقتصادی اولویت اول آنهاست و جنگ دیگر در دستور کار نیست. آنها محاصره را با استفاده از همه ظرفیت‌های نظامی خود در اقیانوس هند و خلیج فارس حفظ کرده‌اند. اگرچه اثراتی بر وضعیت اقتصادی داخلی داشته است، اما دستور کار فعلی آنان اعمال حداکثر فشار و تحریم اقتصادی است.

در سمت مقابل، تلاش ایران این بود که در خصوص مدیریت تنگه هرمز با عمان به توافقاتی موقت دست یابد تا وضعیت مذاکرات روشن شود. البته اعلام کرده‌ایم که این مدیریت موقت می‌تواند در صورت تثبیت، به یک رویه دائمی تبدیل شود. بنابراین از نظر جمهوری اسلامی ایران، شرایط تنگه همچنان عادی نیست و مسدود محسوب می‌شود؛ مگر برای کشتی‌هایی که با طرف ایرانی هماهنگ شده و از مسیر‌های تعیین‌شده حرکت کنند. مذاکرات با عمان هنوز به مرحله بیانیه مشترک و نهایی نرسیده است، هرچند توافقاتی اولیه صورت گرفته که پس از انتشار بیانیه، جزئیات مدیریت تنگه روشن خواهد شد.

البته روشن شدن مدیریت تنگه به معنای بازگشایی کامل آن نیست؛ زیرا باز بودن کامل تنگه به رفتار آمریکا و پذیرش شروط ایران بستگی دارد. آمریکایی‌ها تاکنون تمایلی به قبول این شروط نشان نداده‌اند و حتی در مواردی نظیر جبران خسارات، ادعا‌های متقابل مطرح کرده‌اند.

در حال حاضر، وضعیت در میدان به صورت توقف حملات متقابل است، اگرچه پرواز‌های پهپاد‌های شناسایی ادامه دارد و مواردی از تقابل پهپادی رخ می‌دهد.

نکته مهم دیگر، تحولات منطقه‌ای متاثر از این فضای تقابلی است. منطقه در حال آماده‌سازی خود برای نظم جدید پس از خروج احتمالی یا کاهش حضور آمریکایی‌هاست. آمریکا تاریخ‌هایی را برای خروج از عراق اعلام کرده و همچنین مشخص است که در صورت حصول توافق با ایران، محاصره برداشته شده و نیرو‌های نظامی آمریکا از فاز جنگی خارج خواهند شد.

کشور‌های منطقه در طول درگیری‌های اخیر به این نتیجه قطعی رسیده‌اند که حضور نظامی آمریکا نه تنها امنیتی برای آنها ایجاد نکرده، بلکه پای جنگ را به سرزمین‌ها و پایگاه‌های موجود در این کشور‌ها کشانده است. علاوه بر این، از زمان دولت اوباما، استراتژی کلان آمریکا چرخش به سمت پاسیفیک و تمرکز بر مهار چین به عنوان رقیب اصلی بوده است.

سند امنیت ملی ترامپ نیز بر اولویت نیم‌کره غربی و تقابل با چین تأکید دارد. خروج ناگهانی از افغانستان نیز یکی از نشانه‌های این راهبرد بود. اگرچه جنگ اخیر خلیج فارس آمریکا را به حضور مجدد واداشت، اما راهبرد قطعی آنها کاهش حضور نظامی در خاورمیانه است.

*فکر می‌کنید این راهبرد چه پیامد‌هایی خواهد داشت؟

با درک این شرایط، کشور‌های منطقه به دنبال ترتیبات امنیتی جدیدی رفته‌اند. به عنوان مثال، تحرکات دو یا چندجانبه میان عربستان، پاکستان و ترکیه در همین راستا است. عربستان که بیشترین منافع اقتصادی را از امنیت عبور و مرور در خلیج فارس و باب‌المندب دارد، نگران خلاء امنیتی پس از آمریکا است. از این رو، روابط نظامی خود را با پاکستان که سال‌ها حضور نظامی در عربستان داشته تقویت کرده و همچنین پیمان‌های چندجانبه با ترکیه و پاکستان امضا نموده است.

پاکستان در این میان نقش‌های متعددی را ایفا می‌کند؛ از سویی مدعی میانجی‌گری میان ایران و آمریکا است و از سوی دیگر پیمان‌های دفاعی متقابل امضا می‌کند. جمهوری اسلامی ایران به همه این نقش‌ها توجه دارد. باید توجه داشت که سلاح هسته‌ای پاکستان فقط در چارچوب موازنه با هند معنا دارد و هیچ قدرت بین‌المللی آن را به عنوان یک متغیر در معادلات خلیج فارس به رسمیت نمی‌شناسد. پاکستان نباید مناقشات خود با هند را وارد حوزه خلیج فارس کند.

در خصوص «پیمان مکه» میان عربستان، پاکستان و ترکیه، اگرچه رسانه‌های غربی سعی در القای یک جبهه ضد ایرانی دارند، اما خود این کشور‌ها اعلام کرده‌اند که این پیمان علیه هیچ کشوری نیست. همچنین حضور ترکیه به عنوان عضو ناتو در این پیمان، علائم سوال بزرگ ایجاد می‌کند؛ زیرا بند ۵ پیمان ناتو برای دفاع دسته‌جمعی به سادگی در تعهدات منطقه‌ای قابل تسری نیست، همان‌طور که ناتو در بحران‌های اخیر حاضر به ورود به این گرداب نشد.

واقعیت این است که ایجاد نظم و امنیت در خلیج فارس بدون حضور و در نظر گرفتن منافع جمهوری اسلامی ایران امکان‌پذیر نیست. امنیت یا برای همه است یا برای هیچ‌کس. ایران پیش از این نیز طرح‌هایی برای امنیت دسته‌جمعی و خاورمیانه عاری از سلاح‌های هسته‌ای ارائه داده بود و ظرفیت رهبری ایجاد امنیت منطقه‌ای بدون مداخله خارجی را دارد.

حضور نداشتن کشور‌هایی نظیر مصر در این پیمان‌ها به دلیل اختلاف‌نظر‌های عمیق با ترکیه در مسائلی چون فلسطین و اخوان‌المسلمین، نشان‌دهنده پیچیدگی‌ها و شکنندگی این‌گونه ترتیبات منطقه‌ای است و سرنوشت پیمان‌هایی چون سنتو و بغداد را در گذشته یادآوری می‌کند.

در نهایت، آمریکایی‌ها تمرکز خود را بر فشار اقتصادی قرار داده‌اند، اگرچه تجربه نشان داده است که تضمینی برای تکرار نشدن اشتباهات نظامی از سوی آنان وجود ندارد. متغیرهایی چون انتخابات آتی آمریکا، شرایط اقتصادی جهانی و بازار نفت بر تصمیمات ترامپ موثرند. آنچه برای ما اهمیت دارد، ایجاد انسجام و دیدگاه واحد در داخل کشور، تقویت توان اقتصادی و مالی و اتخاذ یک چارچوب مشخص برای مذاکره بر مبنای همان یادداشت تفاهم ۱۴ ماده‌ای است که به امضای رؤسای جمهور دو کشور رسیده و معتبرترین سند رسمی در تاریخ روابط دو کشور محسوب می‌شود.

*فکر می‌کنید چنین رویکردی در حاکمیت دیده می‌شود؟

متأسفانه برخی رسانه‌ها از جمله رسانه ملی، گاهی خطی جدا از روند عمومی کشور طی کرده و بر طبل جنگ می‌کوبند که این امر به صلاح منافع ملی نیست. باید شرایط فعلی را در چارچوب منافع کلان همه جامعه مدیریت کرد.

*برخی احتمال می‌دهند پس از انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا در آبان ماه، دوباره جنگ رخ دهد. به نظر شما امکان شروع مجدد درگیری تمام عیار نظامی وجود دارد؟

همان‌طور که اشاره شد، استراتژی ملی و اصلی آمریکا خاتمه دادن به درگیری‌های نظامی پراکنده در نقاط مختلف جهان و معطوف کردن تمرکز خود به حوزه هند و پاسیفیک است؛ چرا که منافع حیاتی آنها در مواجهه با چین تعریف شده است. بنابراین، درگیری مداوم در خاورمیانه فرصت‌سازی برای چین تلقی می‌شود و به ضرر آمریکا است. تلاش‌های ترامپ برای پیشبرد طرح‌های صلح در خاورمیانه نیز در راستای کاهش هزینه‌ها و خلاص کردن توان نظامی آمریکا از منطقه است.

*آیا امکان دارد آمریکا شرایط ایران را برای تنگه هرمز بپذیرد و به جنگ پایان دهد؟

تنگه هرمز یکی از مهم‌ترین اهرم‌های قدرت جمهوری اسلامی ایران است، اما حفظ این ارزش راهبردی منوط به مدیریت هوشمندانه و بازبودن آن است. اگر شرایط تنگه برای مدت زمانی طولانی در حالت بحران و جنگ باقی بماند، قدرت‌های جهانی به سمت راه‌های جایگزین برای کاهش اهمیت راهبردی تنگه خواهند رفت. مذاکرات فعلی ما با عمان نیز دقیقاً برای تدوین یک الگوی مدیریتی جهت بازگشایی و تردد آزاد کشتی‌های غیرنظامی و تجاری است.

اگر امنیت تردد در تنگه تأمین شود، سود آن به اقتصاد جهانی و از جمله آمریکا می‌رسد و انگیزه حضور نظامی مستقیم آنها کاهش می‌یابد. هم‌اکنون فشار‌های شدیدی از سوی کنگره و افکار عمومی آمریکا به دلیل شرایط نامساعد نیرو‌های نظامی‌شان در ناوگان‌های منطقه‌ای بر دولت ترامپ وارد می‌شود؛ چرا که این ناو‌ها برای استقرار طولانی‌مدت در خلیج فارس پیش‌بینی نشده بودند.

*برنامه هسته‌ای چطور؟ آیا این موضوع محل اختلاف نخواهد بود؟

آمریکایی‌ها حتی در گفت‌و‌گو‌های عمومی، مسئله هسته‌ای را تحت‌شعاع مسئله تنگه هرمز قرار داده‌اند. این به معنای صرف‌نظر کردن آنها از موضوع هسته‌ای نیست، بلکه نشان‌دهنده اولویت بالای امنیت انرژی و تردد در شرایط کنونی است. تکرار جنگ از نظر اصولی منافعی برای آمریکا ندارد، مخالف شدید کشور‌های منطقه را به همراه دارد، به اقتصاد جهانی آسیب می‌زند و به چین فرصت بالندگی می‌دهد.

بنابراین، مبنای مناسبات و مذاکرات ما باید همان یادداشت تفاهم ۱۴ ماده‌ای باشد. این سند ظرفیت لازم را برای رفع تحریم‌ها، آزادکنندگی منابع مالی، رفع محاصره و تضمین خروج نیرو‌های جنگی آمریکا از منطقه دارد. البته اجرای آن مستلزم پذیرش تعهدات متقابل و دست‌یابی به یک توازن در منافع طرفین از طریق مذاکرات جدی است.

کشاندن مواضع به سطح رسانه‌ها و تبادل تهدیدات لفظی، نظیر ادعای ترامپ درباره تنگه یا پاسخ‌های متقابل، مشکلی را حل نمی‌کند. راهکار اصلی، ورود به مذاکرات جدی و تخصصی بر سر اجرای یادداشت تفاهم است تا از این دستاورد بزرگ دیپلماتیک برای صیانت از منافع ملی و تقویت توان کشور استفاده شود.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه دیپلماسی
  • وضعیت فعلی که ایران در آن قرار گرفته، بدون هزینه نبوده است. و این هزینه‌ها به زودی جبران نمی‌شوند. معمایی که ایران با…

  • اگر سرمربی فوتبال فقط در آن قریب دو ساعت کنار زمین اضطراب را تجربه می کند یک وزیر خارجه تنها در همان دقایقی که فرم…

  • اگر ایالات متحده به زیرساخت‌های غیرنظامی بیشتری حمله کند، ایران احتمالاً به طور متناسب پاسخ خواهد داد و می‌تواند بنادر…

یادداشت
آخرین اخبار
وب گردی