| کد مطلب: ۶۸۴۷۵

در حضور رئیس‌جمهور

در جریان نشست اخیر جمعی از فعالان سیاسی با مسعود پزشکیان در محل وزارت کشور، مباحثی پیرامون ضرورت توجه به بدنه اجتماعی موسوم به «نیروی چهارم» و نقد سازوکارهای سنتی سیاست‌ورزی در ایران مطرح شد.

در حضور رئیس‌جمهور

در جلسهٔ فعالان سیاسی با رئیس‌جمهور در سالن وزارت کشور، وقتی هم برای صحبت من، خارج از نوبت‌های تعیین شده توسط قرعه‌کشی در نظر گرفته شده بود.هر شهروند در مواجهه با مسئولان کشور، بی‌نهایت حرف برای طرح انواع و اقسام مشکلات و نابسامانی‌های بی‌سابقه در جامعه دارد و انتخاب یکی از آنها واقعاً کار دشواری است.
من اما می‌دانم که شخص رئیس‌جمهور و عموم همکارانش بیش از همهٔ ما از سطح و عمق معضلات و بحران‌‌های جامعه و حتی راه‌حل آنها آگاهند، اما پیچیدگی‌های فلج‌کننده در ساختار سیاسی و اجتماعی، توان و حوزهٔ اثرگذاری آنها را محدود کرده است.از این رو، به جای طرح مشکلاتی که آقای پزشکیان و همکارانش بیش از من به آنها واقفند و عملاً شب و روز آنها را با تمام وجود لمس می‌کنند، ترجیح دادم حرفی از نیروی چهارم به میان آورم.بنابراین در ابتدای صحبت تأکید کردم که بنا به خاستگاه، گذشته و گرایشم در آن جمع بیگانه و غیرخودی هستم، چون خود را عضوی از نیروی چهارم به حساب می‌آورم. نیروی چهارم همان شهروندانی هستند که در چارچوب براندازان و اصولگرایان و اصلاح‌طلبان نمی‌گنجند و اساساً دنبال مناصب و مکاسب حکومتی نیستند، بلکه می‌خواهند در سطح جامعه از آزادی و امنیت لازم برای بروز استعداد و خلاقیت خود در هر زمینه‌ای برخورد شوند تا هم زندگی خود را رشد و ارتقاء دهند، هم جامعه را توانمند سازند و هم دولت را به مسیر درست حکمرانی بکشانند. صدای این طیف وسیع از مردم که قریب به تمام آنها جوان هستند، در هیاهوی منازعهٔ سیاسی سه نیروی دیگر گم شده است و بنابراین لازم است هم به رسمیت شناخته شوند و هم صدایشان شنیده شود. در نقد براندازان گفتم که وضع‌شان مشخص است! در مورد اصولگرایان هم گفتم که بخش بزرگی از آنها اصولاً وارد دورهٔ سیاست‌ورزی مبتنی بر اصالت ملت-دولت نشده‌اند و بنابراین ایده‌ها و افکار سیاسی‌شان از بیخ و بن منسوخ است! در بارهٔ اصلاح‌طلبان هم گفتم که زایش تشکیلاتی و فکری را از دست داده و از این جهت انگار عقیم شده‌اند! واضح است که با این حرف‌ها سخط جمع کثیری از حاضران را به جان خریدم، اما به نظرم رئیس‌جمهور و همکارانش چندان ناخشنود ظاهر نشدند! در آن میان، اسدالله بادامچیان از بزرگان مؤتلفه که گرد پیری حسابی بر سرش نشسته است، ظاهرا از عقیم نامیدن اصلاح‌طلبان خیلی به وجد آمده بود و آن را ارسال پیامی مهم به آمریکا دانست! منطورش را از ارسال پیام به آمریکا در نیافتم اما به او گفتم که چرا منسوخ دانستن افکار جناح متبوع خودش را نشنیده است؟ در هر حال، به نظر من مسعود پزشکیان در بغرنج‌ترین شرایط تاریخی ایران یعنی دوره‌ای که تمام بحران‌های تاریخی و چند بعدی جامعهٔ ایرانی به نقطهٔ تلاقی رسیده، سکان هدایت امور اجرایی ایران را به دست گرفته است. آیا از بدشانسی اوست؟ یا اینکه تقدیر نقشی برای او در نجات این جامعهٔ کهن در نظر گرفته است؟ دعا می‌کنم مورد دوم باشد و خدا به دادش برسد چرا که مورد اول فقط بدشانسی مرد صادق و پاکبازی چون او نیست، بلکه مصیبتی تاریخی برای تک تک شهروندان ایرانی است چه از ابعاد آن اگاه باشیم، چه نباشیم و چه مثل عده‌ای خود را فریب دهیم!

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

دیدگاه

ویژه سیاست
آخرین اخبار
وب گردی