قاعدهی طلایی اخلاق در ادبیات فارسی
قاعدۀ طلایی جهانشمول است و در میان عموم فرهنگها به شکلهای مختلف به آن اشاره شده است.
قاعدهی طلایی اخلاق میگوید: «برای دیگران بپسند آنچه را که دوست داری آنها در شرایط مشابه برای تو بپسندند». طبق این قاعده ما باید با دیگران چنان رفتار کنیم که خوش داریم آنها در شرایط مشابه با ما رفتار کنند.
اگر کسی به این قاعده توجه کافی داشته باشد، در موارد فراوانی میتواند وظیفۀ اخلاقی خود را به درستی تشخیص دهد. برای تبیین بهتر مسأله به موارد زیر توجه کنید:
شما دوست ندارید کسی بی دلیل اخلاقی به شما دروغ بگوید؛ پس شما نیز نباید بی دلیل اخلاقی به کسی دروغ بگویید. شما دوست ندارید هیچ کارمندی شما را به فردا حواله دهد، پس شما هم مراجعهکنندهتان را به فردا حواله ندهید. شما دوست ندارید همسرتان به شما خیانت کند، پس شما هم نباید به همسرتان خیانت کنید.
شما خوش ندارید به شما کالای بیکیفیت و گران بفروشند، پس شما نیز نباید چنین کنید.
شما دوست ندارید کسی در حق شما ظلم کند، پس به کسی ظلم نکنید.
قاعدۀ طلایی جهانشمول است و در میان عموم فرهنگها به شکلهای مختلف به آن اشاره شده است. در ادبیات فارسی هم تعداد زیادی جملۀ زیبا که بیانگر قاعدۀ طلایی هستند، وجود دارند. از بررسی این نمونههای جالب، میتوانیم بگوییم که قاعدۀ طلایی یکی از اصول مورد توجه بسیاری شاعران فرزانۀ سرزمین ما بوده است. در ادامه به برخی از این موارد اشاره میکنیم.
حکیم ناصر خسرو:
کاری که ز من پسند نایدت
با من مکن آنچنان و مپسند
(دیوان اشعار حکیم ناصر خسرو قبادیانی، چاپ دانشگاه تهران، ص ۲۳)
- بر کسی مپسند کز تو آن رسد
کهت نیاید خویشتن را آن پسند
(همان، ص ۴۳۵)
ناصر خسرو در جایی دیگر میگوید: همان گونه که تو دوست نداری کسی خونت را بریزد، تو هم حق نداری کسی را بکشی:
گر نپسندى همى که خونْت بریزند
خون دگر کس چرا کنى تو به گردن؟
(همان، ص ۱۷۰)
سعدی نیز بارها به اصل طلایی اخلاق اشاره کرده است:
آنچه نفس خویش را خواهی، حرامت سعدیا!
گر نخواهی همچنان بیگانه را و خویش را
(قصاید سعدی، چاپ شادروان فروغی، ص ۸۰۶)
سعدی در جایی دیگر از زبان پیری دانشمند، به زیبایی، قاعدۀ طلایی را بیان میکند:
یاد دارم ز پیر دانشمند
تو هم از من به یاد دار این پند:
هر چه بر نفس خویش نپسندی
نیز بر نفس دیگری مپسند
(کلیات سعدی، بوستان، چاپ دکتر مظاهر مصفا، ص ۱۱۴۱)
سعدی در قطعۀ زیبای زیر، قاعدۀ طلایی را به عنوان «سرِ دینداری و دانشمندی» معرفی میکند. منظور از این تعبیر آن است که مهمترین نمود و جلوۀ دینداری و دانایی همین قاعدۀ طلایی است و بدون آن دین و دانایی ناقص هستند:
بشنو از من سخنی، حقّ پدر فرزندی
گر به رای من و اندیشۀ من خرسندی
چیست دانی سر دینداری و دانشمندی؟
آن روا دار که گر بر تو رود، بپسندی
(همان، ص ۱۱۶۴)
سعدی در قطعۀ زیر هم به شکل سلبی قاعدۀ طلایی اشاره کرده است:
هر بد که به خود نمیپسندی
با کس مکن، ای برادرِ من!
گر مادر خویش دوست داری
دشنام مده به مادر من
(همان، ص ۱۱۶۲)
از نظر مولانا نیز ما دوست داریم اگر خطایی مرتکب شدیم، دیگران آبروی ما را محفوظ نگاه دارند؛ پس ما نیز باید در روابطمان با دیگران، عیبپوشی پیشه کنیم:
آنچه بر تو خواهِ آن باشد پسند
بر دگر کس آن کن از رنج و گزند
(مثنوی، د ۶/ ۴۵۲۸)
- آنچه نپْسندى به خود، اى شیخِ دین!
چون پسندى بر برادر، اى امین!
(مثنوی، د ۶/ ۱۵۶۷)
پروین اعتصامی نیز در بیت زیر، به دو مورد از مصادیق قاعدهی طلایی اشاره کرده است:
به کس مپسند رنجی کز برای خویش نپسندی
به دوش کس منه باری که خود بردنش نتوانی
(دیوان پروین اعتصامی، چاپ صدای معاصر، ص ۸۵)
ظهیری سمرقندی، از منظری سیاسی به قاعدۀ طلایی توجه کرده است. او از قول، جاماسب، خطاب به گشتاسب میگوید: «[تو باید] کافّۀ رعایا و عوامِ مردمان [را] که در ظلِّ عنایت و کنفِ رعایت و سایۀ حمایت باشند، در تناوبِ سرّا و ضرّا و تعاقبِ شدّت و رخا و اختلافِ غم و شادى، عدیل و نظیر خود دارى، و هر چه از براى نفس خویش اختیار کنى، دربارۀ ایشان همان تقدیم فرمایى و از آنچه جانب خود را صیانت واجب بینى، جانب رعایا را لازم شمرى:
هر چیز که بر جان و تن خود نپسندى
بر همچو خودى کو تن و جان دارد مپسند
(اغراض السیاسه، چاپ دانشگاه تهران، صص ۸۱ - ۸۰)
برای نمونههای بیشتری از سخنان شاعران پارسیگوی درمورد قاعدۀ طلایی، به مدخل «آنچه به خود نپسندى به دیگران مپسند» در امثال و حکمِ شادروان علامه دهخدا، ج ۱، صص ۵۰ – ۴۹ نگاه کنید.
*منبع: کانال تلگرامی نویسنده