و اما پاکستان....!
خوشبختانه بر سر تنگۀ هرمز و اهمیت آن اختلافی نیست و انگار خدا در هنگامۀ جنگ، دریچۀ تنگه را به روی ما گشود و شاید به همین سبب نیاکان ما نام آن را هرمز نهادند که برگرفته از اهورامزداست.
بهانۀ این یادداشت اتهامافکنی به کسانی است که از سر دلسوزی و میهندوستی یا ابراز نظر برای اخذ بهترین تصمیم در سطوح عالی و نه تحمیل، توصیه میکنند بیشتر مراقب کارت تنگۀ هرمز باشیم یا یادمان نرود تنگه برای گیر انداختن ترامپ بود نه آنکه به استراتژیستهای آنان مجال دهیم این ابزار را علیه خودمان به کار گیرند چندانکه محاصرۀ دریایی به عقل کوچک ترامپ نمیرسید و این ایده را به او ارایه دادند و به اجرا گذاشت و همان گونه که نزد استراتژیستهای ما تنگۀ هرمز ارزشی بالاتر از بمب اتم یافته آنها هم به محاصرۀ دریایی به مثابه روشی بهتر از آزمونهای شکست خوردهشان در آن 39 روز مینگرند.
خوشبختانه در نهادی چون شورای عالی امنیت ملی هم سیاسیون نشستهاند و هم حضور رییس سازمان برنامه و بودجه پیشبینی شده تا واقعیتها را با عدد و رقم ارایه کند تا مجال تصمیمسازی و تصمیمگیری بیرون آرزو و شعار فراهم آید و برآیند اعضا قطعا فراتر از دیدگاههای پراکنده است اعم از این که روی زمین و واقعبینانه باشند یا رؤیاپردازانه و آرمانگرایانه.
این یادداشت اما منظور دیگری دارد و بسط و تأکید بر بند نهم یادداشتی است که به تازگی دربارۀ گفتمان انتقام نوشته شد.
قصه این است که باز هم یک جریدۀ آشنا خواستار برخورد با اصلاح طلبان و اعتدالگرایان شده و هر که دربارۀ نوع استفاده از تنگۀ هرمز نازکتر از گل بگوید در حالی که کل قصه این است که مراقب بدلهای حریف باشیم و فراموش نکنیم حتی اگر تنگه به پیشا 9اسفند بازگردد باز به منزلۀ پیروزی برای آمریکا نیست چون با دو هدف دیگر به سرزمین ما یورش آورد: سرنگونی نظام سیاسی و بردن اورانیوم و حالا هم نظام سیاسی همچنان مستقر است و هم اورانیومها جایی نرفته.
در آن بند آمده بود که مجاهدین خلق/ منافقین در توجیه اتهامزنی به آیتالله بهشتی به رغم شعارهای ضدآمریکایی قبلی میگفتند آمریکا دشمن دور است و بهشتی نزدیک! یعنی دستمان به آمریکا نمی رسد ولی به بهشتی میرسد!
سالها بعد داعش هم مورد همین پرسش قرار گرفت که اگر برای مبارزه با آمریکا شکل گرفتهاید شیعهکُشیتان دیگر برای چیست؟ آن هم شیعیان ضد آمریکایی. توجیه آنها هم این بود که آن دشمن بعید است و این دشمن قریب! عیناً از روی دست گروه رجوی!
هر دو البته یادآور حکایت مشهور ملانصرالدین است که شبی در راه خانه وجهی یا کالایی را گم کرد و هر چه در تاریکی شب، جُست، نیافت. خسته و خشمگین به خانه رسید و اهل و عیال منتظر و بیخبر از آن اتفاق را عتاب و خطاب کرد و واداشت بگردند تا پیدا کنند!
وقتی دانستند باید دنبال چه بگردند با شگفتی پرسیدند چرا چنین میکند او پاسخ داد: نمیتوانستم رهگذران غریبه را در تاریکی وادارم بگردند. به خانه آمدم که هم روشن است و هم اهل و عیال خودماناید!
حالا حکایت برخی است که به جای پاسخ مستدل یا استقبال از طرح دیدگاهها انگ میزنند و متهم میکنند حال آنکه خوشبختانه بر سر تنگۀ هرمز و اهمیت آن اختلافی نیست و انگار خدا در هنگامۀ جنگ، دریچۀ تنگه را به روی ما گشود و شاید به همین سبب نیاکان ما نام آن را هرمز نهادند که برگرفته از اهورامزداست.
بدبینانه بنگریم همان شیوۀ مجاهدین/ منافقین است و داعش. سادهانگارانه بنگریم منطق ملا نصرالدین بر آن جاری است و واقعبینانه ناشی از عادت کهنه و حکایت " و اما پاکستان" که شخص در هر قضیه گریزی به پاکستان میزد چه رسد به حالا که دیگر یادداشت در پاکستان هم امضا شده! در این فقره هم نفی و نقد اصلاح طلبان و اعتدالگرایان و کارشناسان مستقل و صاحبنظران هم نقش پاکستان را ایفا میکنند. از حیث گریز ناگزیر مخالفان.
در حالی که جز خود دکتر پزشکیان به عنوان رییس جمهوری آنان دخالتی ندارند و پروسۀ توافق حاصل مذاکرات پیشینی آقای قالیباف است و تأیید پسینی هم در یک نهاد اجماعی و متنوع صورت پذیرفته است و آن بیرونیهای متهم شده دخلی ندارند.