| کد مطلب: ۶۵۴۳۲

ایران امروز و ضرورت شنیدن صدای منتقدان مصلح

هر نظام سیاسی، دیر یا زود، با پرسشی اساسی روبه‌رو می‌شود؛ پرسشی که پاسخ به آن، بیش از بسیاری از تصمیم‌های دیگر، سرنوشت رابطه دولت و ملت را رقم می‌زند: با منتقدان چه باید کرد؟

 ایران امروز و ضرورت شنیدن صدای منتقدان مصلح

هر نظام سیاسی، دیر یا زود، با پرسشی اساسی روبه‌رو می‌شود؛ پرسشی که پاسخ به آن، بیش از بسیاری از تصمیم‌های دیگر، سرنوشت رابطه دولت و ملت را رقم می‌زند: با منتقدان چه باید کرد؟

نه با آنان که خشونت را تجویز می‌کنند و نه با آنان که دل در گرو بیگانگان دارند؛ بلکه با منتقدانی که با وجود همه اختلاف‌نظرها، همچنان ایران را خانه خود می‌دانند، بر اصلاحات مسالمت‌آمیز پای می‌فشارند، قانون را تنها بستر مشروع تغییر می‌شناسند و همچنان بر انتخابات آزاد تأکید دارند.

تاریخ، حکومت‌ها را تنها با میزان قدرتشان قضاوت نمی‌کند؛ با کیفیت مواجهه‌ آنها با منتقدان نیز می‌سنجد. منتقدان، آینه‌های قدرت‌اند؛ شکستن آینه، چهره را زیباتر نمی‌کند. آنچه اقتدار را ماندگار می‌کند، حذف آینه‌ها نیست، بلکه ظرفیت دیدن خویش در آنهاست.

این پرسش، برای ایران، پرسشی تازه نیست. از مشروطه تاکنون، بارها تجربه کرده‌ایم که هرگاه مرز میان «منتقد» و «دشمن» کمرنگ شده و همه صداهای متفاوت در یک دایره قرار گرفته‌اند، نه اختلاف‌ها پایان یافته و نه ثبات پایدارتری حاصل شده است. در مقابل، هر زمان که امکان گفت‌وگو، نقد و مشارکت گسترش یافته، سرمایه اجتماعی نیز تقویت شده و کشور با توان بیشتری از بحران‌ها عبور کرده است.

از همین منظر، مسئله امروز تنها مصطفی تاج‌زاده نیست. او صرفاً یکی از نمادهای این پرسش تاریخی است.

درباره مصطفی تاج‌زاده می‌توان موافق بود یا مخالف. می‌توان تحلیل‌هایش را نقد کرد، راهکارهایش را ناکافی دانست یا حتی با بخش مهمی از اندیشه سیاسی او همدل نبود. این حق طبیعی هر جامعه‌ای است که اندیشه‌ها در معرض نقد قرار گیرند. اما آنچه به دشواری می‌توان انکار کرد، نسبت میان گفتار و رفتار اوست.

در روزگاری که سیاست، گاه به عرصه مصلحت‌اندیشی‌های زودگذر و تغییر مواضع متناسب با موازنه قدرت تبدیل می‌شود، او از معدود سیاستمدارانی است که بهای اندیشه خود را شخصاً پرداخته است. سال‌های طولانی زندان، محرومیت و محدودیت، نه او را به انکار باورهایش واداشته و نه او را به نفی اصلاحات یا توجیه خشونت رسانده است. او همچنان از همان چیزهایی سخن می‌گوید که پیش از زندان نیز بر آنها تأکید داشت؛ اصلاحات، جمهوریت، حاکمیت قانون، حق انتخاب مردم، پاسخگویی حاکمیت، گفت‌وگو و پرهیز از خشونت.

این ویژگی، صرف‌نظر از موافقت یا مخالفت با دیدگاه‌های او، شایسته تأمل است.

شاید مهم‌ترین وجه شخصیت سیاسی او، ایران‌دوستی‌اش باشد. ایران‌دوستی تنها در شعارهای پرحرارت و احساسات میهن‌پرستانه خلاصه نمی‌شود؛ گاه در آن است که انسان برای آنچه خیر کشور می‌داند، از آسایش، آزادی و حتی سال‌های زندگی خود بگذرد. می‌توان با تحلیل‌های تاج‌زاده موافق نبود، اما دشوار است انکار کرد که او هزینه‌ای را که پرداخته، برای منفعت شخصی نبوده است.

همین واقعیت، فلسفه زندان را نیز درباره او و بسیاری از زندانیان سیاسی خشونت‌پرهیز با پرسش مواجه می‌کند. اگر هدف از مجازات، اصلاح رفتار یا جلوگیری از خشونت باشد، هنگامی که فرد همچنان بر قانون‌گرایی، اصلاحات مسالمت‌آمیز و نفی خشونت تأکید دارد، ادامه حبس چه مسئله‌ای را حل می‌کند؟

اما پرسش مهم‌تر، فراتر از سرنوشت یک فرد است.

ایران امروز با انباشت بحران‌هایی روبه‌روست که هیچ‌یک صرفاً با ابزارهای امنیتی یا اداری قابل حل نیستند؛ فشارهای اقتصادی، کاهش اعتماد عمومی، فرسایش سرمایه اجتماعی، شکاف‌های سیاسی و اجتماعی، تغییرات نسلی، جنگ و تنش‌های منطقه‌ای و نگرانی نسبت به آینده، همگی واقعیت‌هایی هستند که نمی‌توان آنها را نادیده گرفت. در چنین شرایطی، مهم‌ترین پشتوانه هر نظام سیاسی، اعتماد شهروندان است؛ سرمایه‌ای که نه با اجبار، بلکه با مشارکت، احساس عدالت و امکان شنیده شدن شکل می‌گیرد.

در این میان، اصلاح‌طلبان و منتقدان مدنی، تنها یک جریان سیاسی نیستند؛ آنان حامل یک ایده‌اند؛ این ایده که می‌توان بدون خشونت، بدون برهم زدن نظم عمومی و بدون نفی دیگری، جامعه را به سوی وضعی بهتر حرکت داد. آنان می‌گویند هنوز می‌توان از مسیر قانون، گفت‌وگو و انتخابات آزاد تغییر را پی گرفت.

اگر این ایده تضعیف شود، الزاماً ایده رقیب آن تقویت نخواهد شد؛ بلکه چه‌بسا این تصور در جامعه گسترش یابد که دیگر هیچ راه مؤثری برای اصلاح باقی نمانده است. آنجا که امید به اصلاح از میان برود، ناامیدی جای آن را می‌گیرد؛ و ناامیدی، هیچ‌گاه سرمایه امنیت و ثبات نبوده است.

پرسش اصلی اینجاست: حذف یا به حاشیه راندن کسانی که همچنان مردم را به اصلاحات، گفت‌وگو، و پرهیز از خشونت دعوت می‌کنند، چه دستاوردی برای کشور خواهد داشت؟

آیا شکاف‌های اجتماعی را ترمیم می‌کند؟

آیا سرمایه اجتماعی را بازمی‌گرداند؟

آیا اعتماد عمومی را افزایش می‌دهد؟

یا برعکس، این پیام را به جامعه منتقل می‌کند که حتی اصلاح‌طلبانه‌ترین و قانون‌گراترین صداها نیز امکان حضور در عرصه عمومی را ندارند؟

تجربه تاریخی، در ایران و جهان، پاسخ نسبتاً روشنی به این پرسش داده است. حذف نیروهای میانه‌رو و اصلاح‌خواه، معمولاً به تقویت ثبات منجر نشده است. زیرا میانه‌روها، پیش از آنکه رقیب حکومت باشند، رقیب افراط‌گرایی‌اند. آنان اعتراض را به گفت‌وگو، خشم را به مشارکت و ناامیدی را به امید اصلاح ترجمه می‌کنند. حذف این واسطه‌ها، جامعه را آرام‌تر نمی‌کند؛ بلکه یکی از مهم‌ترین پل‌های ارتباطی میان دولت و ملت را از میان برمی‌دارد.از این منظر فجایع ۱۸ و ۱۹ دیماه ۴۰۴ نیاز به آسیب شناسی دقیق دارد.

از همین منظر، آزادی مصطفی تاج‌زاده و دیگر زندانیان سیاسی که بر روش‌های مدنی، اصلاحات مسالمت‌آمیز و نفی خشونت پای می‌فشارند، تنها یک اقدام انسانی یا حقوقی نیست؛ بلکه می‌تواند تصمیمی هوشمندانه در راستای منافع ملی باشد.

چنین تصمیمی، به معنای پذیرش همه دیدگاه‌های آنان نیست. هیچ نظام سیاسی موظف نیست با همه منتقدان خود هم‌نظر باشد. اما یک نظام سیاسی قدرتمند، میان منتقد دلسوز و دشمن کشور تمایز قائل می‌شود.

اقتدار واقعی، در اعتماد به نفس برای شنیدن نقد، تحمل اختلاف‌نظر و استفاده از ظرفیت همه نیروهای وفادار به کشور است.

ایران امروز، بیش از هر زمان دیگری، به بازسازی اعتماد عمومی نیاز دارد. این بازسازی، تنها با سیاست‌های اقتصادی یا تصمیم‌های اجرایی ممکن نیست؛ بلکه نیازمند پیام‌های سیاسی روشنی است که به جامعه نشان دهد راه اصلاح، گفت‌وگو و مشارکت همچنان گشوده است.

آزادی منتقدان مدنی و خشونت‌پرهیز، می‌تواند یکی از مهم‌ترین این پیام‌ها باشد. این اقدام، نه تنها نشانه ضعف نیست، بلکه نشانه بلوغ، اعتماد به نفس و دوراندیشی است؛ پیامی که می‌گوید نظام سیاسی، به جای حذف سرمایه‌های منتقد خود، آماده شنیدن آنان و بهره‌گیری از ظرفیت آنها برای کاهش شکاف‌های اجتماعی و تقویت همبستگی ملی است.

امروز، مسئله فقط آزادی یک فرد یا چند زندانی سیاسی نیست. مسئله آن است که ایران آینده را با کدام منطق می‌خواهیم بسازیم؛ منطق حذف یا منطق اصلاح؟

تجربه تاریخ، پاسخی روشن پیش روی ما نهاده است. کشورها بیش از آنکه از صدای منتقدان آسیب ببینند، از سکوت منتقدان آسیب دیده‌اند. زیرا سکوت، همیشه نشانه حل مسئله نیست؛ گاه نشانه آن است که امید به شنیده شدن از میان رفته است. و جامعه‌ای که امید به اصلاح را از دست بدهد، در معرض انتخاب‌هایی قرار می‌گیرد که هزینه آنها برای همه، از هر گرایش و سلیقه‌ای، سنگین خواهد بود.

شاید امروز، بیش از آزادی چند زندانی سیاسی، سخن از آزاد کردن «امکان اصلاح» در ایران باشد. اگر این امکان زنده بماند، امید نیز زنده خواهد ماند؛ و اگر امید بماند، ایران همچنان خواهد توانست از دشوارترین پیچ‌های تاریخ خود عبور کند.

آزادی مصطفی تاج‌زاده و دیگر منتقدان مدنی و خشونت‌پرهیز، در نهایت نه امتیازی به یک فرد یا یک جریان سیاسی بلکه سرمایه گذاری برای آینده ایران است.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه سیاست
آخرین اخبار
وب گردی