شکست در برابر خداوند؛ خون کودکان، بیگناهان و فروپاشی اخلاقی قدرت
هیچ قدرتی آنقدر بزرگ نیست که بتواند در برابر خداوند، حرمت خون انسان را انکار کند؛ و هیچ پیروزی سیاسی یا نظامی نمیتواند شکست در برابر این عهد نخستین را جبران نماید.
تحولات سیاسی روزهای اخیر و شکست سخت نتانیاهو و ترامپ در عرصه انتخاباتی اسرائیل و ایالات متحده، بار دیگر موقعیت سیاسی و آینده آنان را در معرض پرسشی بزرگ قرار داده است. بیتردید، این تحولات را میتوان از منظر سیاست داخلی، پیامدهای جنگ با ایران، تحولات ژئوپلیتیک منطقه، سیاست انرژی، اقتصاد و امنیت بینالمللی و تغییر موازنه قدرت تحلیل کرد. هر یک از این عوامل میتواند بخشی از چرایی و ابعاد این تحولات را توضیح دهد. اما من میخواهم به این رویدادها از منظری دیگر بنگرم؛ منظری فراتر از محاسبات سیاسی و موازنههای قدرت، و نزدیکتر به آنچه در سنت دینی ابراهیمی، بهویژه در تورات، بهعنوان نخستین قانون الهی پس از طوفان نوح معرفی شده است.
پرسش این است: آیا میتوان سرنوشت سیاسی قدرتهایی را که در جنگ، خون بیگناهان و بهویژه کودکان را بر زمین ریختهاند، صرفاً با معیارهای متعارف سیاست و قدرت سنجید؟ آیا در ورای شکستهای سیاسی، معیاری اخلاقی و الهی وجود ندارد که باید آن را نیز به یاد آورد؟ قصد ندارم تحولات انتخاباتی را مجازات مستقیم خداوند یا نتیجه قطعی حکمی آسمانی بدانم؛ چنین ادعایی فراتر از شناخت و داوری انسان است. اما میخواهم یادآوری کنم که در سنت ابراهیمی، قدرت سیاسی هرگز از مسئولیت در برابر خداوند و حرمت جان انسان معاف نبوده است.
در کتاب «خداوندِ خداوندان اخلاق» به نکتهای بنیادین در تاریخ ادیان ابراهیمی پرداختهام:
آنگاه که آدمیان، پس از طوفان نوح، حیات خود را از سر میگیرند و اقوام بهتدریج شکل میگیرند، نخستین فرمان خداوند به انسان، فرمانی درباره حرمت خون است. خداوند با نوح و فرزندانش عهد میبندد که خون انسان را مطالبه خواهد کرد؛ زیرا انسان به صورت خداوند آفریده شده است.
در واقع، نخستین قانون الهی پس از طوفان، نه درباره قدرت، نه درباره حکومت و نه درباره مناسک دینی، بلکه درباره «حق حیات انسان» و «مسئولیت آدمیان در برابر جان و خون یکدیگر» است. این همان قانونی است که در سِفر پیدایش، بهعنوان «قانون خون» شناخته میشود:
«خدا نوح و پسرانش را برکت داده، ایشان را گفت: گوشت را با جانش که خون او است مخورید؛ و یقین که خون شما را که جانهای شما است طلب خواهم نمود […] و ریزنده خون انسان، خونش از انسان ریخته خواهد شد؛ زیرا که خدا انسان را به صورت خود آفرید.» (تورات، سفر پیدایش، باب ۹، آیات ۴ تا ۶)
اهمیت این روایت برای جهان امروز در آن است که حرمت جان انسان، در سنت ابراهیمی، نه امتیازی سیاسی است و نه حقی مشروط به تابعیت، ملیت، دین یا تعلق جغرافیایی؛ بلکه حقیقتی برخاسته از نسبت انسان با خداوند است. انسان، صرفنظر از اینکه در کدام سرزمین زندگی میکند و به کدام دین تعلق دارد، به سبب آفرینش در صورت خداوند، واجد حرمتی است که هیچ قدرتی حق نادیده گرفتن آن را ندارد. از این منظر، خون انسان صرفاً موضوعی حقوقی یا اجتماعی نیست؛ موضوع عهدی الهی است که خداوند خود را مطالبهکننده آن معرفی میکند.
آنچه در مدرسه میناب بر سر کودکان آمد و آنچه در بمبارانهای دیگر بر سر غیرنظامیان، کودکان و دیگر بیگناهان رفت، صرفاً یک تراژدی انسانی یا یک خطای نظامی نیست؛ بلکه آزمونی بنیادین برای اخلاق سیاسی و مسئولیت قدرت است. خون کودکانی که در مدرسه میناب جان باختند، نمیتواند در محاسبات نظامی به آماری از تلفات جنگ یا پیامدی قابل اغماض تبدیل شود. هر یک از این جانها واجد همان حرمتی است که نخستین فرمان خداوند پس از طوفان برای آن وضع شد.
ازاینرو، پرسش همچنان باقی است: چه کسی مسئول است؟ چرا چنین نقضی در برابر عهد خداوندی رخ داده است؟ و چه کسی باید در برابر خانوادههای قربانیان پاسخگو باشد؟
این مسئله برای نتانیاهو و ترامپ، از دو جهت اهمیت ویژهای دارد. اسرائیل در سنت تاریخی و دینی یهودیت ریشه دارد و ایالات متحده نیز بخش مهمی از هویت فرهنگی و سیاسی خود را با میراث مسیحی و ارزشهای برخاسته از آن تعریف کرده است. البته هیچ دولتی نماینده تمام پیروان یک دین نیست و نمیتوان رفتار سیاسی دولتها را به همه یهودیان یا مسیحیان تعمیم داد؛ اما درست به همین دلیل، نمیتوان به نام این میراث دینی سخن گفت و در برابر اصول اخلاقی آن سکوت کرد. سنت یهودی و مسیحی، هر دو، در میراث ابراهیمی خود با حقیقتی بنیادین روبهرو هستند: انسان به صورت خداوند آفریده شده و خون او حرمت دارد. بنابراین، هیچ قدرت سیاسی نمیتواند صرفاً با استناد به امنیت ملی، مصلحت دولت یا ضرورت نظامی، خود را از پاسخگویی در برابر جان انسانهای بیگناه معاف کند.
سیاست، حتی در جهان مدعی میراث دینی، نمیتواند از حداقلهای اخلاقی دین معاف باشد.
اگر جان کودک بیگناه در محاسبات قدرت به یک عدد، یک خطای قابل اغماض یا خسارتی ناگزیر تبدیل شود، دیگر مسئله فقط نقض قواعد جنگ نیست؛ مسئله گسست سیاست از بنیادیترین عهد اخلاقی انسان با خداوند است. قدرت سیاسی نمیتواند خود را در جایگاهی فراتر از اخلاق بنشاند؛ زیرا درست در لحظهای که حق حیات انسان را تابع مصلحت خویش میکند، از بنیادیترین مبنای مشروعیت اخلاقی خود فاصله میگیرد.
در این میان، تناقض ترامپ معنایی عمیقتر پیدا میکند. سیاستمداری که در عرصه عمومی چنان از نمادها و جایگاه مسیح بهره میگیرد که گویی اقتدار سیاسی خود را با اقتدار دینی درمیآمیزد، باید پیش از هر چیز به این پرسش پاسخ دهد: نسبت این جایگاه با آموزههای اخلاقی مسیح چیست؟ آیا میتوان نام مسیح را در سیاست به کار گرفت، خود را در جایگاه نمادین او نشاند و همزمان در برابر خون کودکانی که در اثر جنگ کشته شدهاند، از پاسخگویی گریخت؟ مسیحیت، همچون دیگر سنتهای ابراهیمی، نمیتواند به ابزاری برای مشروعیتبخشی به قدرت تبدیل شود، بیآنکه مسئولیت اخلاقی برخاسته از تعالیم خود را بر آن تحمیل کند.
نتانیاهو نیز نمیتواند میراث دینی یهود را به سپری برای مصونیت قدرت سیاسی تبدیل کند. سنتی که حرمت انسان را به آفرینش او در صورت خداوند پیوند میدهد، نمیتواند برای جان انسانهای بیگناه بر اساس هویت ملی، دینی یا سیاسی آنان ارزشگذاری کند. اگر وفق تورات، قانون خون نخستین قانون الهی پس از نوح است، هیچ مصلحت سیاسی و هیچ ادعای امنیتی نمیتواند آن را به قانونی گزینشی تبدیل کند؛ قانونی که فقط درباره خون خودیها اعتبار داشته باشد و خون دیگران را نادیده بگیرد.
در این معنا، شکست نتانیاهو و ترامپ را باید در سطحی فراتر از نتیجه نظامی یا محاسبات سیاسی نیز بررسی کرد: شکست اخلاقی قدرتی که تصور میکند پیروزی در میدان جنگ یا سلطه بر عرصه عمومی میتواند آن را از پاسخگویی در برابر وجدان انسانی و حکم خداوند معاف کند. ممکن است دولتها در کوتاهمدت به اهدافی دست یابند، اما هیچ موفقیت سیاسی یا نظامی بهخودیخود پیروزی اخلاقی نیست. قدرتی که برای دستیابی به اهداف خود حرمت جان بیگناهان و کودکان را نادیده میگیرد، حتی در اوج اقتدار ظاهری نیز از بنیادیترین بنیانهای اخلاقی خود فاصله گرفته است.
این گسست اخلاقی، دیر یا زود، در عرصه عمومی و ساختارهای سیاسی نیز بازتاب مییابد. ناکامی سیاسی ترامپ و جریان سیاسی او در انتخابات کنگره ایالات متحده، در کنار تزلزل موقعیت نتانیاهو، از این منظر نیز قابل تأمل است. وجدان جمعی جوامع، حتی در میان غوغای رسانهها و قطبیسازیهای سیاسی، میتواند نسبت به پیامدهای اخلاقی قدرت واکنش نشان دهد. هنگامی که سیاستمداران از نمادهای دینی پلهای برای صعود به قدرت میسازند، اما در عمل عهد الهیِ پاسداری از جان انسان را نادیده میگیرند، میان ادعای اخلاقی آنان و رفتار سیاسیشان شکافی پدید میآید که نمیتوان آن را برای همیشه با تبلیغات و شعارهای دینی یا سخنرانیهای آتنی پوشاند.
از این منظر، شکست در صندوقهای رأی را نیز میتوان فراتر از تغییر کرسیهای قدرت یا ناکامی یک حزب، بهعنوان لحظهای از پاسخگویی سیاسی و اجتماعی در برابر غرور قدرت تفسیر کرد؛ غروری که تصرف قدرت را مجوزی برای مصون ماندن از مسئولیت در برابر خون بیگناهان میپندارد. ترامپ که بخش مهمی از اقتدار سیاسی خود را با بهرهگیری از نمادها و شعارهای دینی صورتبندی کرده است، اکنون با پرسشی جدی درباره نسبت این ادعاها با پیامدهای سیاست خود روبهروست. نتانیاهو نیز نمیتواند با تکیه بر میراث تاریخی یا ضرورتهای امنیتی، مسئولیت اخلاقی قدرت را به حاشیه براند. هیچ ادعای امنیتی، بهخودیخود، مجوز نادیده گرفتن حرمت جان انسان فلسطینی در غزه نیست.
فرمان خداوند به نوح، فرمانی متعلق به گذشته نیست؛ عهدی است که با آغاز دوباره حیات انسانی برقرار شد و اعتبار آن به تمامی نسلها، سرزمینها و عصرها امتداد دارد. خداوند در آن عهد، خون انسان را به فراموشی نسپرد و مسئولیت آن را به قدرتهای زمینی واگذار نکرد. خون انسان همچنان مطالبه میشود؛ نه فقط در دادگاههای زمینی و در وجدان جوامع، بلکه در پیشگاه خداوندی که انسان را به صورت خویش آفرید.
و سرانجام، پرسش همچنان باقی است: ترامپ و نتانیاهو، که در جهان سیاست برای خود چنین جایگاهی قائلاند و قدرت خویش را با زبان امنیت، دین و تمدن توجیه میکنند، هنگامی که در برابر خداوند قرار گیرند، درباره خون کودکان میناب و دیگر بیگناهان و شهدا چه پاسخی خواهند داشت؟ آنان باید به یاد داشته باشند که در نخستین عهد الهی پس از طوفان، خداوند تصریح میکند که خون انسان را مطالبه خواهد کرد.
هیچ قدرتی آنقدر بزرگ نیست که بتواند در برابر خداوند، حرمت خون انسان را انکار کند؛ و هیچ پیروزی سیاسی یا نظامی نمیتواند شکست در برابر این عهد نخستین را جبران نماید.
*منبع: کانال تلگرامی نویسنده