| کد مطلب: ۷۵۹۱۶

تحلیل استاد دانشگاه بردفورد از بحران ایران و آمریکا: راه خروج از بن‌بست تغییر سیاست‌های ترامپ است

استاد بازنشسته مطالعات صلح در دانشگاه بردفورد، راه خروج از بن‌بست درگیری نظامی را تغییر سیاست واشنگتن دانست و گفت: واشنگتن باید بپذیرد که ادامه فشار نظامی و اقتصادی لزوماً به تحقق اهداف اولیه جنگ منجر نخواهد شد؛ به‌ویژه آنکه ایران توانسته است در برابر حملات گسترده مقاومت کند و با استفاده از موقعیت راهبردی خود در تنگه هرمز، هزینه‌های جنگ را افزایش دهد.

تحلیل استاد دانشگاه بردفورد از بحران ایران و آمریکا: راه خروج از بن‌بست تغییر سیاست‌های ترامپ است

به گزارش هم‌میهن آنلاین و به نقل از ایلنا، «پل راجرز»، استاد بازنشسته مطالعات صلح در دانشگاه بردفورد و مشاور امنیت جهانی در گروه پژوهشی آکسفورد، در گفت‌وگو با ایلنا با اشاره به تبدیل جنگ علیه ایران به بن‌بستی خشونت‌بار، تغییر اساسی در سیاست «دونالد ترامپ»، رئیس جمهور آمریکا را تنها راه خروج از این وضعیت دانست. وی معتقد است آمریکا و اسرائیل توانمندی‌های نظامی و تاب‌آوری ایران را دست‌کم گرفتند و تداوم جنگ، علاوه بر افزایش هزینه‌های نظامی واشنگتن، توان این کشور برای حمایت از متحدانش در دیگر جبهه‌ها را نیز تحت فشار قرار داده است.

مشروح گفت‌وگوی ایلنا با راجرز را می‌خوانید: 

در تحلیل ماه آگوست، شما این درگیری را مناقشه‌ای توصیف کردید که به بن‌بستی بسیار خشونت‌بار تبدیل شده است؛ در عین حال اشاره کردید که هم واشنگتن و هم تهران دلایلی برای یافتن راه خروج از این وضعیت دارند.  با توجه به اینکه تلاش‌های قبلی برای برقراری آتش‌بس و دستیابی به تفاهم‌نامه شکست خورده‌اند، به نظر شما نبود چه مؤلفه‌هایی از خروج از بن‌بست نظامی و دستیابی به یک توافق سیاسی پایدار جلوگیری می‌کند؟

پاسخ یک چیز است، تغییر چشمگیر در سیاست ترامپ. واشنگتن باید بپذیرد که ادامه فشار نظامی و اقتصادی لزوماً به تحقق اهداف اولیه جنگ منجر نخواهد شد؛ به‌ویژه آنکه ایران توانسته است در برابر حملات گسترده مقاومت کند و با استفاده از موقعیت راهبردی خود در تنگه هرمز، هزینه‌های جنگ را افزایش دهد. محتمل‌ترین مسیر برای خروج از این وضعیت، دستیابی به توافقی با میانجیگری است که هر دو طرف بتوانند آن را در داخل کشور به‌عنوان دستاوردی سیاسی معرفی کنند، نه پذیرش شکست. البته تحقق چنین توافقی به مهار تلاش‌های احتمالی نتانیاهو و متحدانش برای برهم زدن آن نیز بستگی دارد.

شما استدلال کرده‌اید که آمریکا و اسرائیل توانمندی‌ها و تاب‌آوری سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به‌شدت دست‌کم گرفتند و در عین حال، احتمال وقوع یک خیزش مردمی پس از حذف رهبری ایران را هم به‌درستی ارزیابی نکردند. با نگاهی به گذشته، آیا فکر می‌کنید خطای بنیادی‌تر، محاسبه نادرست نظامی درباره توانمندی‌های ایران بود یا برداشت نادرست سیاسی از نحوه واکنش دولت و جامعه ایران به حمله خارجی؟

آمریکا و اسرائیل نه‌تنها توانایی سپاه پاسداران برای ادامه جنگ را دست‌کم گرفتند، بلکه آمادگی این نیرو برای پراکنده‌سازی زیرساخت‌های نظامی و استفاده موثر از پهپادها و موشک‌ها را هم به‌درستی درک نکردند. در کنار این خطای نظامی، فرض شکل‌گیری یک خیزش مردمی پس از حذف رهبران ارشد ایران هم اشتباه از آب درآمد؛ چرا که ساختار سیاسی این کشور، برخلاف پیش‌بینی طراحان جنگ، فرو نپاشید و اعتراضات گسترده‌ای در حمایت از اهداف نظامی آمریکا و اسرائیل شکل نگرفت.

 پیشتر با اشاره به اظهارات ترامپ، بیان کردید که این حمله تلاش برای پایان دادن به نظام ایران بود، با توجه به شکست این تلاش، آیا فکر می‌کنید تغییر نظام عملا دیگر هدفی واقع‌بینانه برای آمریکا و اسرائیل نیست یا در صورت ورود درگیری به مرحله‌ای دیگر، ممکن است بار دیگر مطرح شود؟

بله، در حال حاضر هدفی واقع‌بینانه نیست، اما این درگیری پیچیده است و پیش‌بینی آن دشوار است. بقای ساختار سیاسی ایران پس از ترور شماری از رهبران ارشد نشان داد که حذف راس هرم قدرت، لزوما به فروپاشی کل نظام منجر نمی‌شود؛ چرا که برای انتقال قدرت و ادامه فعالیت نهادهای اصلی، سازوکارهای جانشینی در نظر گرفته شده بود. با وجود این، بعید نیست تغییر نظام همچنان در محاسبات یا ادبیات سیاسی واشنگتن و تل‌آویو باقی بماند، هرچند تحقق آن با توجه به نتایج جنگ تاکنون بسیار دشوارتر از برآوردهای اولیه به نظر می‌رسد.

در تازه‌ترین مقاله خود به کاهش ذخایر موشک‌های رهگیر پدافند موشکی آمریکا به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مشکلات ناشی از جنگ برای آمریکا اشاره کردید. اگر بازسازی بخشی از این ذخایر، طبق برآورد دفتر بودجه کنگره آمریکا (CBO) دست‌کم پنج سال طول بکشد، آیا این مسئله محدودیتی راهبردی برای واشنگتن ایجاد می‌کند که از تلفات فوری در میدان نبرد نیز مهم‌تر است؟

بله. کاهش این ذخایر صرفاً مسئله‌ای مربوط به هزینه‌های جاری جنگ نیست، بلکه می‌تواند برای سال‌ها توان دفاعی آمریکا را محدود کند و آمادگی این کشور را برای مواجهه با بحران‌های نظامی دیگر کاهش دهد. استفاده گسترده از رهگیرهای گران‌قیمت برای مقابله با حملات موشکی، به‌ویژه هنگامی که جنگ طولانی می‌شود، هزینه‌ای راهبردی به همراه دارد؛ چرا که بازسازی ذخایر زمان‌بر است و واشنگتن ناچار خواهد بود میان نیازهای عملیاتی کنونی و تعهدات نظامی آینده خود توازن برقرار کند.

جنگ علیه ایران مشکلاتی را در زمینه ارسال تسلیحات آمریکایی به اوکراین به وجود آورد، به نظر شما جنگ ایران در حال آشکار کردن مشکلی گسترده‌تر در راهبرد آمریکا است؛ یعنی دشواری حفظ تعهدات نظامی هم‌زمان در مناطق مختلف؟

بله، به‌ویژه با توجه به تغییرات در شیوه جنگیدن، به‌خصوص استفاده از پهپادهای هوشمند ارزان‌قیمت. جنگ ایران نشان داده است که تسلیحات نسبتاً ارزان می‌توانند سامانه‌های دفاعی بسیار گران‌قیمت را تحت فشار قرار دهند و هزینه نامتقارنی بر ارتش‌های پیشرفته تحمیل کنند. هنگامی که بخش قابل‌توجهی از رهگیرها در یک جبهه مصرف می‌شود، توان آمریکا برای حمایت از متحدان خود در مناطق دیگر، از جمله اوکراین، کاهش می‌یابد، مسئله‌ای که نشان می‌دهد برتری فناوری و بودجه نظامی بالا به‌تنهایی تضمین‌کننده توانایی مدیریت چند جنگ هم‌زمان نیست.

چین از مشارکت در تلاش واشنگتن برای اعمال جنگ اقتصادی فراگیر علیه ایران خودداری کرد. فراتر از محدود کردن اثربخشی فشار اقتصادی آمریکا، آیا چین می‌تواند نقش دیپلماتیک فعال‌تری در نزدیک کردن واشنگتن و تهران به یک توافق ایفا کند؟ و اگر چنین است، پکن در عمل چه چیزی می‌تواند به هر یک از دو طرف پیشنهاد دهد؟

چین می‌تواند چنین نقشی ایفا کند، اما با توجه به مشکلات ترامپ، در حال حاضر نیاز چندانی به این کار نمی‌بیند. مخالفت پکن با مشارکت در جنگ اقتصادی فراگیر علیه ایران نشان داد که واشنگتن نمی‌تواند بدون همراهی قدرت‌های اقتصادی بزرگ، فشار بین‌المللی یکپارچه‌ای ایجاد کند. با این حال، در شرایط کنونی به نظر می‌رسد مشکلات فزاینده ترامپ و هزینه‌های ادامه جنگ، خود عاملی برای افزایش تمایل واشنگتن به توافق هستند؛ بنابراین، هنوز نمی‌توان گفت چین ضرورت یا منفعت روشنی در پذیرش نقش میانجی فعال می‌بیند.

شما در تحلیل‌‌های خود هشدار دادید که بنیامین نتانیاهو و متحدانش ممکن است توافق را خراب کنند. به نظر شما، موضع اسرائیل تا چه اندازه در تعیین این موضوع اهمیت خواهد داشت و آیا واشنگتن و تهران واقعاً می‌توانند به توافقی پایدار دست یابند یا خیر؟

این موضوع اهمیت بسیار زیادی دارد، زیرا نتانیاهو سیاستمداری بسیار ماهر است که دستورکار خاص خود را دارد و بر بقای سیاسی‌اش متمرکز است. ادامه جنگ می‌تواند از نظر سیاسی به سود او باشد، به‌ویژه در شرایطی که انتخابات اسرائیل در پیش است و او می‌تواند خود را مناسب‌ترین گزینه برای تأمین امنیت کشور معرفی کند. در مقابل، ترامپ با نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای آمریکا و افزایش فشارهای داخلی، انگیزه بیشتری برای پایان دادن به درگیری دارد؛ از همین رو، اختلاف در محاسبات سیاسی دو رهبر می‌تواند دستیابی به توافق را پیچیده کند و خطر اقدامات اسرائیل برای تضعیف هر توافق احتمالی را افزایش دهد.

به نظر شما چه چیزی در حال حاضر سبب می‌شود تا ترامپ یک توافق احتمالی را نپذیرد محتوای آن یا دشواری سیاسی ترامپ در ارائه چنین توافقی به مخاطبان داخلی خود به‌عنوان چیزی غیر از شکست؟

هر دو عامل اهمیت دارند، اما عامل دوم نگرانی بزرگ‌تر اوست. توافق احتمالی ناگزیر مستلزم کنار گذاشتن بخشی از اهداف حداکثری اعلام‌شده در آغاز جنگ خواهد بود و همین مسئله می‌تواند با ادعای پیروزی قاطع در تضاد قرار گیرد. در شرایطی که حمایت از جنگ رو به کاهش است و جمهوری‌خواهان نسبت به پیامدهای آن در انتخابات میان‌دوره‌ای نگران‌اند، ترامپ باید بتواند توافق را به‌گونه‌ای عرضه کند که عقب‌نشینی از اهداف اولیه تلقی نشود؛ در غیر این صورت، حتی توافقی که از نظر راهبردی به نفع آمریکا باشد، ممکن است برای او هزینه سیاسی قابل‌توجهی به همراه داشته باشد.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
پربازدیدترین
آخرین اخبار