جنگ بر سر مرجعیت خبری در فضای مجازی فارسی؛ از جنگ دوازدهروزه تا امروز
از پاییز، آنچه در فضای مجازی فارسی مشاهده میشد، به نظرم وارد مرحله دیگری شد. دیگر مسئله صرفاً ساختن یک روایت یا برجسته کردن یک چهره سیاسی نبود. مسئله، تغییر موازنه قدرت در فضای خبری بود.
به نظرم یکی از مهمترین اتفاقاتی که از پاییز پارسال در فضای مجازی فارسی افتاد و هنوز بهدرستی به آن پرداخته نشده، عملیات گسترده برای تغییر مرجعیت خبری و مهندسی افکار عمومی است.
در جریان جنگ دوازدهروزه روشن شد که بخشی از حسابهای مرجع در فضای مجازی فارسی، برخلاف انتظار طراحان عملیات روانی جنگ دشمن ، نهتنها همراه روایت مورد نظر آنها نشدند، بلکه توانستند آن را به چالش بکشند. به گمان من، این تجربه برای طراحان جنگ روانی یک نتیجه روشن داشت: تا زمانی که مرجعیتهای خبری مستقل و اثرگذار حتی محدود وجود دارند، نمیتوان با تولید انبوه محتوا و عملیات تبلیغاتی، افکار عمومی را بهسادگی مدیریت کرد.
البته عملیات نفوذ رسانهای از پیش آغاز شده بود. گزارش سیتیزنلب دانشگاه تورنتو در مهر ۱۴۰۴ بخشی از ابعاد آن را روشن کرد. پژوهشگران این مرکز شبکهای متشکل از بیش از ۵۰ حساب جعلی در ایکس را شناسایی کردند که با استفاده از هوش مصنوعی، در حال پیشبرد عملیات نفوذ در فضای فارسی بودند. نکته مهم گزارش، همزمانی بخشی از فعالیت این شبکه با حملات نظامی اسرائیل بود؛ از جمله انتشار ویدئوی ساختگی حمله به زندان اوین، درست در زمانی که حملات در حال انجام بود. پژوهشگران احتمال دادند این عملیات مستقیماً توسط یک نهاد اسرائیلی یا پیمانکار مرتبط با آن هدایت شده باشد.
تقریباً همزمان، روزنامه اسرائیلی هاآرتص و دمارکر در تحقیقی مشترک از شبکهای از حسابهای جعلی فارسیزبان پرده برداشتند که با حمایت مالی مرتبط با دولت اسرائیل، برای برجسته کردن رضا پهلوی و تبلیغ بازگشت سلطنت فعالیت میکردند. اهمیت این گزارش فقط در افشای چند حساب جعلی نبود؛ بلکه نشان میداد پشت بخشی از آنچه در فضای مجازی به شکل حمایت خودجوش سیاسی عرضه میشد، یک عملیات سازمانیافته با منابع مالی، نیروی انسانی و ابزارهای هوش مصنوعی قرار داشت.
از پاییز، آنچه در فضای مجازی فارسی مشاهده میشد، به نظرم وارد مرحله دیگری شد. دیگر مسئله صرفاً ساختن یک روایت یا برجسته کردن یک چهره سیاسی نبود. مسئله، تغییر موازنه قدرت در فضای خبری بود. حسابهای مرجع باید بیاعتبار میشدند، زیر فشار قرار میگرفتند یا از میدان خارج میشدند تا فضا برای تسلط شبکههایی باز شود که توان تولید و بازنشر سازمانیافته محتوا را داشتند.
تهدید، ارعاب، حملات دستهجمعی، تخریب شخصیت، آزار مستمر و تلاش برای تعلیق حسابها را باید در همین چارچوب بررسی کرد. هدف این روشها لزوماً قانع کردن مخاطب نیست. هدف بالا بردن هزینه سخن گفتن است. کسی که هر روز باید با صدها توهین، تهدید و اتهام روبهرو شود، حتی اگر سکوت نکند، بخش مهمی از انرژی و توان اثرگذاریاش را از دست میدهد.
اهمیت این روند در دیماه بیشتر آشکار شد. تحقیق الجزیره در ۱۵ ژانویه ۲۰۲۶ درباره شبکههای فعال پیرامون اعتراضات ایران، تصویر مهم دیگری ارائه کرد. این رسانه با بررسی ۴۳۷۰ پست مرتبط با هشتگ «FreeThePersianPeople» نشان داد که ۹۴ درصد آنها بازنشر بودند و محتوای اصلی از سوی کمتر از ۱۷۰ حساب تولید شده بود، در حالی که دامنه دسترسی کارزار از ۱۸ میلیون فراتر میرفت. بررسی شبکه ارتباطی حسابها نیز از نقش محوری مجموعهای از حسابهای مرتبط با اسرائیل و محافل حامی آن در گسترش این کارزار حکایت داشت.
سخن من این نیست که اعتراضات صرفا محصول عملیات خارجی بوده است. نارضایتیهای اجتماعی و سیاسی ایران واقعیاند و ریشههای مستقل خود از جمله فساد و تحریم را دارند. بحث بر سر چیز دیگری است: اینکه چگونه میتوان از یک بحران واقعی برای پیشبرد عملیات روانی، جهت دادن به افکار عمومی و تحمیل یک روایت سیاسی مشخص استفاده کرد.
اگر گزارشهای سیتیزنلب، هاآرتص و الجزیره را در کنار یکدیگر بگذاریم، با تصویری مواجه میشویم که بهسختی میتوان آن را صرفاً رقابت طبیعی کاربران در شبکههای اجتماعی دانست. این گزارشها وجود شبکههای هماهنگ، استفاده از حسابهای جعلی و تلاش سازمانیافته برای اثرگذاری بر افکار عمومی فارسیزبان را نشان میدهند.
در این میان، نقش پلتفرمهای آمریکایی نیز باید جدی گرفته شود. چگونه است که برخی حسابهای مرجع زیر فشار گزارشدهی گروهی و حملات هماهنگ قرار میگیرند، اما شبکههای آزار و تهدید میتوانند به فعالیت خود ادامه دهند؟ سازوکارهای الگوریتمی، سیاستهای تعلیق حسابها و نحوه برخورد پلتفرمها با عملیات هماهنگ، خود بخشی از مسئلهاند. نمیتوان نقش پلتفرمها را در شکل دادن به این موازنه نادیده گرفت.
حالا دوباره امروز نشانههای همان الگوها را میبینیم. همان خشونت کلامی، همان حملات جمعی، همان تلاش برای حذف و بیاعتبار کردن حسابهای اثرگذار و همان اصرار بر اینکه تنها یک روایت باید در فضای عمومی شنیده شود.
به گمان من، احتمال فعال شدن دوباره همان سلولها و شبکهها جدی است و باید بررسی شود.
از این منظر، آنچه از پاییز پارسال آغاز شد و در دیماه ابعاد دیگری پیدا کرد، صرفاً جنگ روایتها نبود؛ جنگ بر سر این بود که چه کسانی اساساً امکان روایت کردن داشته باشند. اکنون نیز اگر همان روشها دوباره به کار افتادهاند، باید پرسید چه کسی از حذف مرجعیتهای خبری و خاموش شدن صداهای مستقل در فضای مجازی فارسی سود میبرد؟