| کد مطلب: ۷۴۷۳۲

گزارش گاردین از وضعیت خاورمیانه: خلیج فارس وارد دوران جدیدی از بی‌ثباتی شد

روز شنبه، انصارالله حمله‌ای تکان‌دهنده و مرگبار به ریاض، پایتخت عربستان سعودی، انجام دادند. حمله موشکی به فرودگاه بین‌المللی ملک خالد دست‌کم ۱۳ کشته و ۳۰۰ زخمی بر جای گذاشته است؛ حمله‌ای که نقطه عطف مهمی در بحرانی منطقه‌ای به شمار می‌رود که هر روز شدت بیشتری می‌گیرد. این حمله مرگبارترین حمله به هر یک از کشورهای حوزه خلیج فارس از زمان آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران در ماه فوریه بود. در عربستان سعودی، کشوری که به چنین شمار بالایی از تلفات جانی عادت ندارد، آمار کشته‌شدگان به شکلی حیرت‌آور بالاست و احتمالاً واکنشی خونین را در پی خواهد داشت.

گزارش گاردین از وضعیت خاورمیانه: خلیج فارس وارد دوران جدیدی از بی‌ثباتی شد

به گزارش هم‌میهن آنلاین و به نقل از شفقنا، طی یک سال گذشته، منطقه خلیج فارس وارد دوره جدیدی از بی‌ثباتی شده است؛ دوره‌ای که نه موقتی است و نه می‌توان روند آن را معکوس کرد. شاید این ارزیابی اغراق‌آمیز به نظر برسد؛ بالاخره، شمار تلفات در مقایسه با غزه و ایران نسبتاً پایین بوده است. با این حال، فرسایش تدریجی صلح و امنیت در کشورهایی مانند عربستان سعودی، قطر و امارات متحده عربی، منطقه را به شکلی بسیار عمیق‌تر از آنچه رهبران این کشورها مایل به پذیرش آن هستند، دگرگون کرده است.

نخستین اتفاق جسورانه و تصورناپذیر، حدود یک سال پیش رخ داد؛ زمانی که ایران در واکنش به حملات ایالات متحده به تأسیسات هسته‌ای این کشور، موشک‌هایی به سوی یک پایگاه هوایی در قطر شلیک کرد که میزبان نیروهای آمریکایی است. این حمله آسمان دوحه را روشن کرد و ترکش‌ها را در اطراف پراکند. برای قطری‌ها که تلاش کرده‌اند روابط خوبی با ایران حفظ کنند، این اتفاق لحظه‌ای نگران‌کننده و مأیوس‌کننده بود. با این حال، حتی در آن زمان نیز تا اندازه‌ای هشدار قبلی و هماهنگی وجود داشت.

اما بعدتر، در سال ۲۰۲۵، اسرائیل بدون هیچ هشدار قبلی یا هماهنگی مشابهی، به دوحه حمله کرد و اعضای حماس را هدف قرار داد؛ حمله‌ای که به کشته شدن پنج فلسطینی و یک شهروند قطری انجامید. این رویداد آغاز پایان یک هنجار و انتظار دیرینه بود: این تصور که جان انسان‌ها و حاکمیت کشورهای حوزه خلیج فارس از حرمت و مصونیتی برخوردار است؛ مصونیتی که از طریق مدیریت روابط با ایران و اتحاد با آمریکا تضمین می‌شد.

سپس جنگ دونالد ترامپ و بنیامین نتانیاهو علیه ایران آغاز شد و منطقه خلیج فارس را برای همیشه به قلب این درگیری کشاند. تهران در واکنش به حمایت سیاسی، نظامی و لجستیکی این کشورها از عملیات علیه ایران، عربستان سعودی، قطر، امارات متحده عربی، بحرین، کویت و عمان را هدف حملات خود قرار داد. ایران تأسیسات نظامی و مراکز انرژی را هدف گرفت؛ یعنی بخش گسترده‌ای از زیرساخت‌هایی که زیربنای اقتصاد این کشورها را تشکیل می‌دهند. تعلیق زندگی عادی، تعطیلی چندماهه مدارس و بسته شدن فرودگاه‌ها و حریم‌های هوایی نیز خسارت‌های گسترده‌ای به بار آورد.

از دیدگاه حاکمان کشورهای حوزه خلیج فارس، فاجعه‌بارترین پیامد این حملات، اختلالی بوده است که در روند ادغام این کشورها در جامعه بین‌المللیِ جهان‌وطنانه ایجاد کرده‌اند؛ کشورهایی که می‌خواستند به مقاصدی برای گردشگری، کارآفرینان، ورزش و سرگرمی تبدیل شوند. این کشورها میلیاردها دلار برای میزبانی رقابت‌های فرمول یک، خرید امتیازهای تجاری گلف و بوکس و برگزاری مسابقات این رشته‌ها هزینه کرده بودند؛ اما اکنون موجی از پهپادهای ارزان‌قیمت همه این دستاوردها را در معرض خطر قرار داده است.

نتیجه این وضعیت، فروپاشی تدریجی و پرتنشی است که خصومت‌هایی را دوباره زنده کرده که تا پیش از این در حالت رکود و خاموشی قرار داشتند.

جنگ یمن در سال ۲۰۱۴ آغاز شد و در سال ۲۰۱۵، ائتلافی از کشورها به رهبری عربستان سعودی، کارزاری خشونت‌بار را برای بیرون راندن انصارالله از مناطقی که تصرف کرده بودند، آغاز کرد. این اقدام جنگ داخلی فرسایشی یمن را تشدید کرد؛ جنگی که صدها هزار نفر را به کام مرگ کشاند و فاجعه‌ای انسانی به بار آورد.

این جنگ در سال ۲۰۲۲ فروکش کرد و عملاً، هرچند بدون توافقی رسمی، کشور به دو بخش تقسیم شد: بخشی تحت کنترل انصارالله و بخشی زیر اداره دولت مستعفی مورد شناسایی جامعه بین‌المللی که از حمایت عربستان سعودی نیز برخوردار بود. پس از برقراری آتش‌بس، روند بهبود روابط میان عربستان سعودی و ایران نیز آغاز شد.

اما جنگ سال ۲۰۲۶ علیه ایران، فرصت‌های راهبردی تازه‌ای ایجاد کرد و وفاداری‌های سیاسی را برانگیخت؛ تحولاتی که به پیشروی گسترده‌تر انصارالله در یمن انجامید. برای مثال، بسته شدن تنگه هرمز موجب شد بخش بیشتری از ترافیک تجاری از مسیر سواحل یمن عبور کند. این وضعیت انصارالله را به پیشروی و تصرف مناطق جدید ترغیب کرد تا کنترل تنگه باب‌المندب در دریای سرخ را به دست گیرند—گذرگاهی که اکنون اهمیتی حیاتی پیدا کرده است.

تنش‌ها پنج ماه پس از آغاز جنگ به اوج رسید؛ زمانی که عربستان سعودی حملات خود علیه انصارالله را تشدید کرد و دولت مورد حمایت ریاض نیز برای جلوگیری از فرود یک هواپیمای ایرانی، باند فرودگاه صنعا در پایتخت که تحت کنترل انصارالله قرار دارد را بمباران کرد.

این تحولات صرفاً نتیجه فرصت‌طلبی انصارالله نیست که از شرایط پیش‌آمده استفاده کرده و در رقابتی بزرگ‌تر میان ایران و غرب نقش اخلالگر را ایفا می‌کند. انصارالله از حمایت ایران برخوردارند، اما صرفاً نیروهای نیابتی تهران که فاقد اراده باشند، نیستند. آن‌ها اهداف داخلی خود و خصومت‌های منطقه‌ای عمیقی دارند؛ به‌ویژه خصومت با خاندان آل سعود که از دیدگاه انصارالله، حاکمانی سلطه‌جو و متکبر هستند که آن‌ها هرگز حاضر نیستند در برابرشان سر تسلیم فرود آورند.

یکی از مقام‌های ارشد انصارالله گفت حمله روز شنبه انجام شد «تا جهان متوجه شود» که زیرساخت‌های غیرنظامی یمن از سوی عربستان سعودی هدف قرار گرفته‌اند و همچنان نیز هدف حمله قرار می‌گیرند. این اظهارات بیانگر این دیدگاه است که ریاض برای جان یمنی‌ها ارزشی قائل نیست.

از منظری دیگر، آنچه امروز در منطقه شاهد آن هستیم، پیامد دیگری از حملات هفتم اکتبر حماس علیه اسرائیل و رویدادهایی است که پس از آن در غزه، لبنان و ایران رخ داد. آخرین عاملی که به حفظ تعادل‌های شکننده و پرتنش منطقه کمک می‌کرد، زمانی از میان رفت که ترامپ تصمیم گرفت امنیت و ایمنی متحدان آمریکا در خلیج فارس را در اولویت پایین‌تری نسبت به آنچه خودش «ماجراجویی» ایالات متحده در ایران می‌نامید، قرار دهد. در نتیجه، محدودیت‌های اتکا به چتر امنیتی واشنگتن، هم برای متحدان و هم برای دشمنان این کشور، آشکار شد.

ماه گذشته، دولت ترامپ پس از دیدار مقام‌های آمریکایی با انصارالله، از تمدید کمک‌های نظامی به عربستان سعودی برای مقابله با این گروه خودداری کرد. انصارالله در آن دیدار به مقام‌های آمریکایی اطمینان داده بود که به کشتی‌های ایالات متحده در دریای سرخ حمله نخواهند کرد و حملات‌شان صرفاً کشتی‌های سعودی را هدف قرار خواهد داد.

آنچه اکنون پیش روی عربستان سعودی قرار دارد، جنگی طولانی و بغرنج با حریفی برخوردار از منابع و انگیزه‌ای قوی است؛ حریفی که حاضر است متحمل رنج و هزینه‌های سنگینی شود، درحالی‌که ریاض نمی‌تواند بدون سوق دادن تمام ظرفیت‌های خود به سمت جنگ، به همان اندازه تاب‌آوری نشان دهد. اگر کارزار سال ۲۰۱۵ را ملاک قرار دهیم، این نبرد جان هزاران نفر را خواهد گرفت، بی‌آنکه احتمال چندانی برای دستیابی به نتیجه‌ای قاطع و سرنوشت‌ساز وجود داشته باشد.

به این ترتیب، عربستان سعودی و در واقع تمام کشورهای حوزه خلیج فارس، بیش از پیش به دل طوفانی بی‌امان کشیده می‌شوند. ترامپ نمی‌تواند به جنگ ایران پایان دهد، غزه همچنان زخمی باز است و اسرائیل به حملات خود ادامه می‌دهد و بخش‌هایی از لبنان را همچنان در اشغال دارد.

قدرت‌گیری مجدد انصارالله نشان‌دهنده واقعیتی تازه در منطقه‌ای است که سردرگم شده، جان انسان‌ها و سرمایه‌های خود را از دست می‌دهد و میان دو وضعیت گرفتار مانده است: از یک سو، ائتلاف‌های قدیمی‌ای که دیگر کارایی ندارند و از سوی دیگر، خصومت‌های تازه‌ای که مقابله با آن‌ها می‌تواند پیامدهایی فاجعه‌بار به همراه داشته باشد.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
  • موشک‌های بالستیک ایران را که کلاهک‌های متعارف حمل می‌کنند، محکوم می‌کنند؛ حال آنکه هیچ معاهده لازم‌الاجرایی، ساخت…

  • تهران تصور می‌کند که ایالات متحده را شکست خواهد داد؛ و فهمیدن اینکه چرا چنین تصوری دارد، چندان دشوار نیست.

  • مرگ ماری‌کارمن، زن سالخورده‌ای که توسط صاحبخانه از خانه‌اش اخراج شده بود، عاطفهٔ عمومی را جریحه‌دار کرد و مردم بسیاری…

پربازدیدترین
آخرین اخبار