در هفته دفاع مقدس ؛
سهم جانبازان اعصاب و روان از شعارها چیست؟
تکریم یعنی دسترسی پیوسته به درمان تخصصی ؛ تأمین دارو ؛ حمایت از خانواده ؛ مراکز نگهداری استاندارد ؛ نیروی حرفهای و بودجهای که در عمل به دست مراکز و بیماران برسد. نه وعدهای که هر سال تکرار شود و هر روز از واقعیت زندگی آنان دورتر بماند.
آغاز هفته دفاع مقدس چون سالهای پیش بار دیگر خیابانها و رسانهها را از واژههای پر طمطراق پُر میکند. ایثار ؛ فداکاری ؛ حماسه و وفاداری. اما پرسش ساده و تلخ در کنار این شعارها این است که در این سالها جز تکرار همین واژهها چه کار ارزشمندی برای جانبازان اعصاب و روان انجام شده است؟ اگر پاسخ روشن و مستندی وجود دارد ؛ وقت آن است که به جای بوقهای تبلیغاتی از آن سخن بگویند و اگر نه که این همه شعار برای چیست. وقتی شماری از همان کسانی که بار جنگ را تا امروز بر دوش میکشند ؛ با رنج بیماری و فرسودگی خانواده هایشان تنها ماندهاند؟ جانباز اعصاب و روان شاید در نگاه نخست نشانهای آشکار از زخم بر تن نداشته باشد ؛ اما نبودِ زخمِ نمایان به معنای نبودِ جراحت نیست. بعضی زخمها زیر پوست پنهان میمانند که زندگی را از درون بپوسانند. این جانبازان سالهاست ویرانههای جنگ را در ذهن و روان خود حمل میکنند. کابوسها ؛ اضطراب ها ؛ اختلالهای مزمن و پیامدهای روانی جنگ. همه ی اینها فقط زندگی روزانه آنان را مختل نکرده که آرامش و توان خانواده هایشان را نیز به شدت تحت تأثیر قرار داده است. بر پایه آمارهای ارائه شده ؛ حدود ۴۰ تا ۴۵ هزار جانباز اعصاب و روان در کشور وجود دارد و بیش از هفت هزار نفر از آنان به مراقبتهای شدید پزشکی و مددکاری نیازمندند.
این ارقام ؛ همه واقعیت را نشان نمیدهند. جانبازان شناسایینشده و خانوادههایی که بی صدا بار مراقبت را به دوش میکشند نیز باید به حساب بیایند. با در نظر گرفتن آنان ؛ با جمعیتی چند ده هزار نفری روبهرو هستیم که نیازهای درمانی ؛ حمایتی و اجتماعی ویژه دارد. نیازهایی که با چند مراسم مناسبتی و چند جمله ستایش آمیز برآورده نمیشود. بیماریهای مزمن ؛ فرسایش جسم و روان و مصرف طولانی مدت دارو ؛ شرایط بسیاری از این جانبازان را دشوارتر کرده است. با گذشت زمان ؛ شمار کسانی که به مراقبت های تخصصی ؛ بستری یا نگهداری در مراکز مناسب نیاز دارند نیز افزایش یافته است. از سوی دیگر خانوادهها هم توان نگهداری ندارند. پدر و مادر پیر میشوند ؛ همسران فرسوده میشوند و فرزندان زیر بار مراقبتی طاقت فرسا نمی روند. نمیتوان از خانوادهها انتظار داشت که بدون پشتیبانی کافی ؛ شبانه روز جای خالی خدمات درمانی و حمایتی را پُر کنند. با این همه آسایشگاههای مناسب برای این گروه کم است و مراکز موجود نیز با کمبود بودجه و دشواریهای مالی روبهرو هستند. گزارشهایی هم از بازگرداندن برخی جانبازان به خانهها بر اثر اختلافها و چالشهای بیمهای میان بنیاد شهید و نهادهای بیمهگر طرف قرارداد منتشر شده است. اگر جانبازی به دلیل دعوای مالی یا اداری از مرکز نگهداری بیرون بماند ؛ این اختلاف را چه کسی پاسخ میدهد؟ اگر خانوادهای دیگر توان مراقبت ندارد ؛ راه حل کجاست؟ و اگر خدمات لازم فراهم نیست ؛ مسئولیت آن بر عهده چه نهادی ست؟
اینها پرسشهای حاشیهای نیستند که آزمون واقعی ادعای احترام به ایثارگراناند. تکریم ؛ تنها نام بردن از جانبازان در سخنرانیها نیست. تکریم یعنی دسترسی پیوسته به درمان تخصصی ؛ تأمین دارو ؛ حمایت از خانواده ؛ مراکز نگهداری استاندارد ؛ نیروی حرفهای و بودجهای که در عمل به دست مراکز و بیماران برسد. نه وعدهای که هر سال تکرار شود و هر روز از واقعیت زندگی آنان دورتر بماند. جانبازان اعصاب و روان را نمیتوان پشت عنوان مناسبت پنهان کرد یا رنجشان را با عبارتهای کلی درباره صبر و ایثار پاسخ داد. آنان از مظلوم ترین گروههای جامعهاند. زیرا بخش بزرگی از رنجشان دیده نمیشود و بخش بزرگی از بار آن بر دوش خانوادههایی ست که اغلب در سکوت فرسوده میشوند. این جانبازان ؛ آیینهای روشن از ویرانیهای جنگ و بهای سنگینیاند که انسانها برای دفاع از میهن پرداختهاند. اگر این آیینه را نبینیم ؛ مشکل از شفافیت آن نیست که از چشمهایی ست که ترجیح میدهند نگاه نکنند. اگر هفته دفاع مقدس قرار است معنایی فراتر از بنر و سخنرانی داشته باشد ؛ باید از همین جا آغاز شود. رسیدگی بی وقفه و شایسته به جانبازان اعصاب و روان و خانوادههایی که سالهاست بار رنج آنان را به تنهایی به دوش میکشند.
*منبع: کانال تلگرامی نویسنده