فوکویاما از وضعیت کنونی دموکراسی در آمریکا میگوید: ترامپ «ریاستجمهوری» را به نوعی «دیکتاتوری» تبدیل کرد
نویسنده «پایان تاریخ»، با بیان اینکه دونالد ترامپ محصول شورشی علیه دموکراسی لیبرال است، گفت رئیسجمهور آمریکا مفهومی از قدرت دارد که با نظم و قانون اساسی بنیانگذاران این کشور ناسازگار است و تلاش کرده ریاستجمهوری را به نوعی «دیکتاتوری» تبدیل کند که در آن همهچیز با فرمان اجرایی پیش بر
به گزارش هممیهن آنلاین و به نقل از ایسنا، «فرانسیس فوکویاما»، دانشمند علوم سیاسی که با مقاله «پایان تاریخ» در سال ۱۹۸۹ و کتاب «پایان تاریخ و آخرین انسان» در سال ۱۹۹۲ به شهرت جهانی رسید، در گفتوگو با برنامه «امانپور اند کامپنی» شبکه پیبیاس آمریکا، درباره کتاب خاطرات تازه خود با عنوان «در قلمرو آخرین انسان» و وضعیت کنونی دموکراسی در آمریکا سخن گفت.
این گفتوگو را «والتر آیزاکسون»، نویسنده و روزنامهنگار آمریکایی انجام داده است.
فوکویاما که نظریهاش درباره پیروزی نهایی دموکراسی لیبرال بر کمونیسم شوروی برای سالها به یکی از پرمناقشهترین ایدههای علوم سیاسی معاصر تبدیل شد، در این گفتوگو تصریح کرد که بخش مهمی از کتاب اصلی او، که دقیقاً درباره چگونگی فروپاشی احتمالی دموکراسی از درون بود، هرگز خوانده نشده است و همین مسئله را یکی از دلایل نوشتن کتاب تازه خود معرفی کرد.
سوءتفاهم درباره «پایان تاریخ»
فوکویاما در پاسخ به این پرسش که چه سوءتفاهمهایی درباره اثر ۱۹۹۲ او شکل گرفته، گفت: برخی افراد فقط تیتر را خواندند و تصور کردند منظور من این است که رویدادها از رخ دادن بازمیایستند، که بدیهی است اصلاً اینطور نبود. تفسیر کمی بهتر این بود که من درباره گسترش دموکراسی در همهجا، یک «سادهلوح پیروزمند» بودم. بیشتر مردم پنج فصل پایانی درباره آخرین انسان را نخواندند؛ فصولی که درباره این بود که چگونه دموکراسی میتواند در آینده فرو بپاشد؛ آن هم به دلیل برخی از فشارهای ذاتی درون یک نظم لیبرال.
او درباره دلایل موج گسترش دموکراسی پس از جنگ سرد نیز گفت: دلایل زیادی وجود دارد. فکر میکنم بخشی از آن به مشکلات درون نظامهای خودکامه مربوط میشد. چین تازه از انقلاب فرهنگی عبور کرده بود، داشت بهسرعت آزادسازی میکرد و سیستم قدیمی آنجا به نظر نمیرسید کارایی داشته باشد. بعد هم گورباچف سیاستهای پرسترویکا و گلاسنوست را در اتحاد جماهیر شوروی سابق آزاد کرد. هر دوی این قدرتها پیشگام سیستمهای جایگزین کمونیستی بودند و به نظر میرسید هر دو در دردسر بزرگی افتادهاند.
فوکویاما افزود: همچنین، ایالات متحده در آن زمان عملکرد خوبی داشت. شما در پایان دوران ریگان بودید؛ زمانی که ایالات متحده اعتماد بهنفسی را که در دهه ۱۹۷۰ از دست داده بود، دوباره به دست آورده بود و نفوذ و مدل آن به نظر میرسید در همهجا در حال گسترش است.
«آخرین انسان» نیچه و شورش علیه جهان مسطح
این نظریهپرداز آمریکایی در توضیح مفهوم «آخرین انسان» که آن را از «فریدریش نیچه»، فیلسوف شهیر آلمانی وام گرفته، گفت: نیچه واقعاً از لیبرالیسم انگلیسی متنفر بود. او احساس میکرد لیبرالیسم افقهای مردم را مسطح میکند و چون ادعا میکرد هر انسانی با انسان دیگر برابر است، جایی برای عظمت، برای تقلا، برای مبارزه و برای خطرپذیری باقی نمیگذاشت.
فوکویاما افزود: نیچه پیشبینی میکرد که مردم از چنین جهان مسطحی راضی نخواهند بود و شورشی علیه آخرین انسان شکل خواهد گرفت که در واقع شورشی علیه دموکراسی است، زیرا افراد زیادی در جهان هستند که میخواهند مسلط باشند، میخواهند ثابت کنند که از دیگران بهترند.
او تأکید کرد: بسیاری از افراطگراییهایی که امروز در هر دو جناح چپ و راست دیده میشود، ناشی از همین شورش علیه جهان مسطح ساختهشده توسط لیبرالیسم است.
فوکویاما در ادامه به حمله ۶ ژانویه به کنگره آمریکا بهعنوان نمونهای از این پدیده اشاره کرد و گفت: آنها وانمود میکردند میهنپرستان شجاعی هستند که سعی دارند از سبک زندگی آمریکایی دفاع کنند. این اساساً یک نقشآفرینی بود، اما نشاندهنده نوعی میل به مبارزه صرفاً برای نفس مبارزه بود.
جذابیت «مرد قدرتمند»
فوکویاما در تحلیل اینکه چرا جوامع لیبرال با واکنش منفی روبهرو شدهاند، دو مشکل اصلی را برشمرد. نخست، فرض محوری این جوامع این است که همه سزاوار به رسمیت شناخته شدن برابر هستند، که به گفته او مردم را ناراضی میکند چون آنها «حس بزرگتری از اجتماع میخواهند» و مایلاند بر ملت، سنتها و ارزشهای آن تأکید کنند.
او مشکل دوم را انباشت بیش از حد قانون دانست و افزود: جوامع لیبرال بر اساس حاکمیت قانون بنا شدهاند، اما تمایل دارند قانون بیش از حدی انباشته کنند. آنها تمایل دارند قوانین و رویههای زیادی داشته باشند که وقتی کسی را دستگیر میکنید و از این دست، باید از آنها پیروی کنید. فکر میکنم بخشی از جذابیت یک مرد قدرتمند این است که آن مرد قدرتمند محدود به قوانین نیست. مرد قدرتمند فقط از قدرت اراده استفاده میکند تا کارها را به انجام برساند. و فکر میکنم این بخشی از جذابیت افرادی مانند دونالد ترامپ و ایلان ماسک است.
ترامپ؛ «خطری بسیار بزرگ برای نظم لیبرال»
فوکویاما در پاسخ به این پرسش که آیا ترامپ را محصول این شورش علیه دموکراسی لیبرال میداند، بدون هیچ گونه تردید پاسخ «مثبت» داد و گفت: اوه، کاملاً. من فکر میکنم او مفهومی از قدرت دارد که واقعاً با نوعی رژیم قانون اساسی لیبرالی که بنیانگذاران ما پایهریزی کردند، ناسازگار است. او میخواهد شخصیت و اولویتهایش تعریفکننده ملتی باشد که رهبری میکند. بنابراین فکر میکنم در این معنا او خطر بسیار بزرگی برای نظم لیبرال ماست.
او درباره ریشههای این پدیده در اروپا و آمریکا به مسأله مهاجرت به عنوان عاملی تعیینکننده اشاره کرد و گفت: یکی از مسائلی که بهویژه در اروپا، و البته در آمریکا، جناح راست ملیگرا را تعریف میکند، مسأله مهاجرت است. مردم باور دارند که در حال از دست دادن فرهنگ خود هستند. آنها معتقدند مجموعهای از ارزشها، و در واقع نوعی قومیت مشترک داشتند که تعریف میکرده آنها چه کسانی هستند؛ و حالا با سیل افرادی روبهرو شدهاند، بهویژه از کشورهای در حال توسعه، که وارد میشوند و آداب و رسوم خود را میآورند. و در یک جامعه لیبرال شما مجبورید شیوههای مختلف زندگی را تحمل کنید.
فوکویاما افزود: فکر میکنم این یکی از مضامین بزرگی است که واقعاً باعث انتخاب دونالد ترامپ شد و به رشد احزابی مثل آلترناتیو برای آلمان به عنوان یک حزب ملیگرا کمک میکند.
از لغو حق شهروندی ترامپ، ناراضی هستم
وی که خود از خانوادهای مهاجر به آمریکا آمده است و بستگانش در جریان جنگ جهانی دوم بهعنوان مهاجران ژاپنی بازداشت شدند، در این باره گفت: برخی از آن بستگان من که بازداشت شدند، در واقع در ایالات متحده متولد شده بودند و شهروند آمریکا بودند؛ و این مسأله مانع از آن نشد که دولت اساساً آنها را برای سه سال در طول جنگ نگه دارد.
او افزود: فکر میکنم این مسأله باعث میشود من همدردی بسیار زیادی با افرادی داشته باشم که در برابر اداره مهاجرت و گمرک و شیوه رفتار فعلی دولت با افراد مبارزه میکنند؛ این کارها خارج از مرزهای قانون است. من بهویژه از تلاش دونالد ترامپ برای لغو حق شهروندی بر اساس تولد که در متمم چهاردهم آمده، ناراضی هستم. اگر او این قانون را لغو کند، من دیگر شهروند این کشور نخواهم بود؛ زیرا مادرم یک مهاجر ژاپنی بود که با ویزای دانشجویی در زمان تولد من در دانشگاه شیکاگو حضور داشت.
«تیموس»؛ آنچه اقتصاددانان نادیده میگیرند
این استاد دانشگاه استنفورد با اشاره به مفهوم یونانی «تیموس» به معنای میل به رسمیت شناخته شدن و منزلت، گفت این همان چیزی است که اقتصاددانان نادیده میگیرند، چون تمرکزشان بر رضایت مادی است: چیزی که در سیاست وجود دارد و اغلب قدرتمندتر از آن است، همین میل به رسمیت شناخته شدن است.
او افزود: بسیاری از افراد پایگاه ماگا که از دونالد ترامپ حمایت میکنند، احساس میکنند نخبگان لیبرال، یعنی نخبگان لیبرال تحصیلکردهای که در شهرهای بزرگ زندگی میکنند، واقعاً به آنها احترام نمیگذارند؛ آنها را گروهی از آدمهای عقبمانده میدانند که نمیفهمند به چه کسی رأی میدهند. و فکر میکنم متأسفانه درجهای از حقیقت در این مسأله وجود دارد.
فوکویاما در توضیح این شکاف گفت: یکی از اتفاقاتی که در جامعه آمریکا و سایر جوامع پیشرفته افتاده این است که مردم از نظر جامعهشناختی خود را دوباره دستهبندی کردهاند. در گذشته احزاب چپگرا بر پایه طبقه کارگر استوار بودند؛ این هم در مورد حزب کارگر بریتانیا صدق میکرد و هم در مورد دموکراتها در این کشور. اما هر دوی این احزاب در سالهای اخیر به احزاب متخصصان تحصیلکرده تبدیل شدهاند و بهنوعی ارتباطشان را با طبقه کارگر از دست دادهاند. این شکاف، تنها یک شکاف اقتصادی نیست، بلکه یک شکاف فرهنگی است؛ در مورد اینکه به چه نوع موسیقیای گوش میدهید، چه نوع ورزشهایی را دنبال میکنید. فکر میکنم بیشتر افراد دارای تحصیلات دانشگاهی به مسابقات مبارزات ترکیبی نمیروند. بنابراین فکر میکنم این مسأله این احساس را در میان مردمی که آن تحصیلات عالی را ندارند تقویت میکند که به آنها از بالا نگاه میشود و این واقعاً خشم زیادی را تولید میکند و حمایت از سیاستمداران پوپولیست را به همراه دارد.
تجدیدنظر درباره جنگ عراق و «استدلال جهتدار»
فوکویاما که پیشتر در حلقه نومحافظهکاران آمریکا حضور داشت و از تهاجم سال ۲۰۰۳ به عراق حمایت کرده بود، درباره تغییر مواضع خود گفت که این جنگ باعث شد مدل کلاسیک عقلانیت انسانی زیر سؤال برود.
او گفت، روش واقعی تفکر مردم چیزی است که به آن «استدلال جهتدار» گفته میشود: آنها ابتدا با نتایجی که میخواهند تأیید کنند شروع میکنند و سپس قدرت شناختی خود را به کار میگیرند تا شواهد را برای حمایت از آن نتایج بسیج کنند.
او در توضیح این پدیده افزود: شما این را دقیقاً در روشی که افراد در سیاست تغییر موضع دادند، میبینید. جمهوریخواهانی که تحت رهبری رونالد ریگان از تجارت آزاد حمایت میکردند، ناگهان به آنها گفته میشود که تعرفهها چیز خوبی هستند. بنابراین آنها شروع میکنند به گشتن دنبال دلایلی برای حمایت از تعرفهها.
فوکویاما درباره انگیزه شخصی خود از حمایت اولیه از جنگ عراق به طور باورنکردنی و صریح، گفت: بخشی از دلیلی که من در مراحل اولیه از تهاجم به عراق حمایت کردم، این بود که دوستانم این کار را کردند. من در حلقه نومحافظهکاران بودم و اگر شما با اجماع آن حلقه مخالفت کنید، اساساً از آن طرد میشوید!
راه خروج از دوقطبی شدن
فوکویاما در پاسخ به این پرسش که چگونه میتوان از دوره دوقطبی شدن کنونی در جامعه آمریکا خارج شد، گفت: این یک سوال بزرگ است. من فکر میکنم این مسأله لزوماً با برابری بیشتر حل نخواهد شد، هرچند فکر میکنم مهار کردن برخی از الیگارشها و تمرکز شدید ثروت ممکن است کمی کمک کند. بخش زیادی از آن فرهنگی است. این مسأله واقعاً مربوط به این احساس است که بسیاری از مردم طبقه کارگر معتقدند صدایشان شنیده نمیشود.
او افزود: معلوم شده حتی یک جامعه دوقطبی هم وقتی که وظایف مشخصی داشته باشد میتواند دور هم جمع شود. و یکی از کارهایی که ما دیگر در انجام آن خوب نیستیم، ساختن مثلا زیرساختهاست. به ما در دهه ۱۹۹۰ قول ساخت قطار سریعالسیر در کالیفرنیا داده شد و این پروژه امروز واقعاً وجود خارجی ندارد. اگر دولتی داشته باشیم که واقعاً بتواند کارهایی را انجام دهد که مردم آنها را بهعنوان شواهد ملموسی از اثربخشی دولت ببینند، آنها بیشتر متحد میشوند.
فوکویاما درباره آینده پس از ترامپ نیز پیشبینی کرد که ماهیت قدرت اجرایی در آمریکا تغییر خواهد کرد و افزود: ترامپ سعی کرده اساساً «ریاستجمهوری» را به نوعی «دیکتاتوری» تبدیل کند که در آن بتواند همهچیز را با فرمان اجرایی انجام دهد.
او در عین حال هشدار داد: فکر میکنم اگر فردی از جناح مترقی حزب دموکرات رئیسجمهور شود، این مسأله به طور ویژهای یک معضل خواهد بود. چون در آنجا نوعی خطر وجود دارد. مخالفتهای زیادی خواهد بود و پیشبردن یک دستورکار واقعی چپ از طریق کنگره بسیار سخت است. و آنوقت وسوسهای به وجود میآید برای تقلید از ترامپ؛ برای نافرمانی یا نادیده گرفتن انواع محدودیتها و قوانینی که وجود دارند، به جای تلاش برای اصلاح آن قوانین.
این نظریهپرداز آمریکایی در پایان با اشاره به دورانهایی که آمریکا اهداف ملی بزرگ را محقق کرد، از سد هوور و برقرسانی به جنوب آمریکا گرفته تا فرود بر ماه، گفت: اگر رهبرانی داشتیم که میتوانستند اهداف ملی بزرگی را در نظر بگیرند و سپس میدانستند چگونه دولت را به گونهای بازسازی کنند که واقعاً آن اهداف را محقق سازد، این ممکن است به اندازهای الهامبخش باشد که به مردم این حس خوشبینانه را بدهد که ایالات متحده میتواند دوباره کارها را به انجام برساند.