| کد مطلب: ۷۲۱۲۶

سلامت؛ پدیده لوکس یا حق شهروندی؟

سلامت نباید پدیده لوکسی باشد که هرکس پول بیشتری دارد، سهم بیشتری از آن ببرد. بیمار، مشتری رستوران نیست که اگر قیمت غذا گران شد، از سفارش منصرف شود.

سلامت؛ پدیده لوکس یا حق شهروندی؟

در ایران امروز، ظاهراً برای بیمارشدن هم باید از قبل پس‌انداز کرد. اگر پول ندارید، توصیه می‌شود بیمار نشوید و اگر از سر بدبیاری بیمار شدید، دست‌کم بیماری‌ای را انتخاب کنید که دارویش هنوز گران نشده باشد! البته این توصیه چندان عملی نیست، چون ظاهراً بیماری‌ها هم مانند برخی متولیان از سیاست‌های قیمت‌گذاری دولت در حوزه بهداشت و درمان خبر ندارند.

اعدادی که این روزها درباره هزینه سلامت منتشر می‌شود، دیگر صرفاً «افزایش قیمت» نیست. نشانه تغییر جایگاه سلامت در زندگی مردم است. روابط عمومی انجمن داروسازان از افزایش ۳۰ تا ۷۰ درصدی قیمت دارو خبر داده و گفته در برخی اقلام خاص، افزایش قیمت به ۳۰۰ درصد رسیده است. هم‌زمان حدود ۲۰۰ قلم دارو در وضعیت کمبود قرار دارند. یعنی بیمار بداقبال ایرانی گاهی در معرض شرایطی دشوار قرار می گیرد: تلاش برای یافتن دارویی که موجود نیست و امکان یافتن دارویی که به شرط پرداختی کلان امکان موجود شدن دارد!

اما بخش تلخ تر ماجرا در عرضه داروهای روان‌پزشکی است؛ جایی که افزایش قیمت به ۴۷۱ درصد رسیده است. شاید کسی تصور کند این فقط یک عدد است، اما پشت این عدد هزاران بیمار قرار دارند که درمانشان به مصرف منظم دارو وابسته است. در شرایطی که فشار اقتصادی خود یکی از عوامل تشدید اضطراب و افسردگی است، داروی درمان اضطراب و افسردگی هم گران می‌شود. گویی اقتصاد و نظام سلامت دست به دست هم داده‌اند تا به شهروند بگویند: «نگران نباش! که اگر باشی باید هزینه گزاف نگرانی‌ات را هم پرداخت کنی!»

حتی داروهای به‌ظاهر ساده نیز از این وضعیت در امان نمانده‌اند. ژلوفن ۵۰، کدئین ۳۵، استامینوفن ۱۳۰ و آموکسی‌سیلین ۵۵ و همه این نمونه ها ممکن است فردا گران تر شده باشند. شاید برای برخی این هزینه ها فاجعه به نظر نرسند، اما خانواده‌ای که هم‌زمان با افزایش اجاره‌خانه، مواد غذایی، حمل‌ونقل، آموزش و صدها هزینه دیگر مواجه است، با جمع همین اعداد کوچک به یک هزینه کرد گزاف می‌رسد.

همچنین نرخ ویزیت پزشک به ۷۵۰ هزار تومان رسیده است. یعنی برای اینکه بفهمیم دقیقاً چه مشکلی داریم، باید ابتدا مبلغ قابل‌توجهی بپردازیم و بعد تازه با قیمت های عجیب دارو مواجه شویم. در چنین شرایطی، خوددرمانی دیگر فقط یک رفتار نادرست پزشکی نیست؛ ممکن است به انتخابی اقتصادی و از سر ناچاری بدل شود. بیمار می‌گوید «فعلاً تحمل می‌کنم!»، چون هزینه تشخیص بیماری از توانش خارج است. بیماری هم احتمالاً در پاسخ می‌گوید: «باشد! فردا مجبور به تحمل درد بیشتر و درمان گران تر خواهی شد!»

تولد فرزند نیز دیگر فقط یک اتفاق خجسته خانوادگی نیست بلکه یک پروژه مالی جدی است. هزینه زایمان طبیعی در بیمارستان دولتی حدود هفت میلیون تومان و در بخش خصوصی ۵۰ میلیون تومان اعلام شده است. سزارین از حدود هشت میلیون تومان در بیمارستان دولتی تا ۱۳۵ میلیون تومان در بخش خصوصی می‌رسد. تازه این اول راه است. گفته شده هزینه سیسمونی بیش از ۲۰۰ میلیون تومان است. بنابراین خانواده‌ای که روزگاری برای تولد فرزندش ذوق می‌کرد، امروز شاید پیش از انتخاب اسم کودک، جدول هزینه‌های باورنکردنی را باز کند!

در سوی دیگر این معادله، پرستاران قرار دارند؛ همان کسانی که همچون دوران همه گیری ویروس کرونا در دشوارترین لحظات زندگی مردم کنار تخت بیمار بودند و دلسوزانه به آنها رسیدگی می کردند. دبیرکل خانه پرستاران از ۶۰ تا ۷۰ هزار پرستار با درآمد حدود ۲۵ میلیون تومان سخن گفته است. چگونه می‌توان از پرستاری که خود با فشار اقتصادی، اضافه‌کاری و فرسودگی جسمی و روحی مواجه است انتظار داشت که کیفیت خدمات حوزه خود را در سطح قابل قبولی حفظ کند؟ نظام سلامت فقط ساختمان بیمارستان و دستگاههای تخصصی پزشکی نیست بلکه انسان‌هایی است که باید توان و انگیزه مراقبت از انسان‌های دیگر را داشته باشند.

اینجاست که نمی‌توان همه چیز را به شرایط حساس کنونی و تحریم های اقتصادی حواله داد. دولت در حوزه سلامت صرفاً یک ناظر بی‌طرف نیست و طبق قانون اساسی، برخورداری از خدمات بهداشتی و درمانی و حمایت از سلامت عمومی، وظیفه دولت است. وزارت بهداشت و درمان باید توضیح دهد چرا هزینه درمان با چنین سرعتی افزایش می‌یابد. چرا کمبود دارو ادامه دار است. چرا بیمه‌ها قادر نیستند سهم بیشتری از هزینه‌های واقعی درمان را پوشش دهند و برای جلوگیری از تبدیل‌شدن درمان به امتیازی مخصوص طبقات برخوردار چه برنامه‌ای در دست طراحی و اجراست؟

مسئله فقط قیمت دارو و خدمات درمانی نیست. مسئله، دسترسی عادلانه به فرآیند درمان است.

وقتی شهروندی به دلیل ناتوانی مالی درمان خود را به تعویق می‌اندازد، وقتی بیماری روانی به دلیل قیمت دارو بی‌درمان می‌ماند، وقتی خانواده‌ای برای تولد فرزندش باید میان بیمارستان دولتی و خصوصی نه بر اساس انتخاب پزشکی بلکه بر اساس موجودی حساب بانکی تصمیم بگیرد، وقتی کسانی به دلیل گرانی خدمات حوزه دندان پزشکی چاره ای جز کشیدن دندان ندارند دیگر نمی‌توان گفت همه اجناس گران شده است بلکه به نظر می آید «عدالت اجتماعی» نیز گران شده است!

سلامت نباید پدیده لوکسی باشد که هرکس پول بیشتری دارد، سهم بیشتری از آن ببرد. بیمار، مشتری رستوران نیست که اگر قیمت غذا گران شد، از سفارش منصرف شود. درد را نمی‌توان از سبد خانوار حذف کرد و شاید بد نباشد مسئولان یک‌بار هم که شده، به جای نگاه‌کردن به جدول قیمت‌ها، به صورت آدم‌هایی نگاه کنند که پشت اعداد ایستاده‌اند. پشت «۴۷۱ درصد» یک بیمار است، پشت «۱۳۵ میلیون» یک مادر، پشت «۷۵۰ هزار تومان» یک مراجعه‌کننده و پشت «۲۵ میلیون تومان» یک پرستار زحمتکش!

اعداد اگرچه بی‌زبان‌اند، اما صدایشان این روزها بلندتر از همیشه به گوش می رسد: آیا برخورداری از درمان به امتیاز ثروتمندان تبدیل شده است!؟

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه جامعه
پربازدیدترین
آخرین اخبار