| کد مطلب: ۶۹۷۰۴

سال ۱۹۳۸ است، و ترامپ هیتلر است!

شباهت فقط در شخص خلاصه نمی‌شود؛ در روش نیز دیده می‌شود: جایگزین کردن اجبار به جای توافق، بی‌اعتنایی به قواعد حقوقی که قدرت را محدود می‌کنند، و استفاده از تهدید نابودی یک ملت به‌عنوان اهرمی در مذاکره.

سال ۱۹۳۸ است، و ترامپ هیتلر است!

ایالات متحده در طول بهار و تابستان ۲۰۲۶ به حملات خود علیه ایران ادامه داد، در حالی که مذاکرات همچنان در جریان بود. گفت‌وگوها درباره تفاهم‌نامه و تنگه هرمز هنوز ادامه داشت که فرماندهی مرکزی آمریکا از دورهای جدید بمباران، در نقض آتش‌بس، خبر داد و ترامپ به خبرنگاران گفت که از کندی روند مذاکرات به ستوه آمده است. پیام به تهران روشن بود: به مذاکره ادامه دهید، اما زیر آتش، و انتظار داشته باشید شروط به شما دیکته شود، نه اینکه درباره آنها مذاکره کنید.

با طولانی شدن جنگ و امتناع تهران از پذیرش شروط او، تهدیدها رنگی آخرالزمانی به خود گرفت. ترامپ هشدار داد که «امشب تمدنی به‌طور کامل نابود خواهد شد و هرگز دوباره به وجود نخواهد آمد.» او وعده داد همه پل‌ها و نیروگاه‌های ایران را با خاک یکسان کند و ۹۰ میلیون نفر را در تاریکی فرو ببرد؛ اقدامی که کارشناسان حقوقی آن را بالقوه مصداق جنایت جنگی دانستند. ادبیات تهدیدآمیز او چنان تشدید شد که شبهه حمله هسته‌ای را نیز به میان آورد.

این رویکرد پدیده‌ای استثنایی و مختص ایران نیست. این یک روش است و ایران شدیدترین شکل آن را تجربه کرده است. دیگران نیز با نسخه‌های ملایم‌تر همین رویکرد مواجه شده‌اند.

دولت مستقر در واشنگتن بی پروا از الحاق کانادا به‌عنوان پنجاه‌ویکمین ایالت آمریکا سخن می‌گوید و ترامپ، به تعبیر خودش، تحقق آن را از طریق «فشار اقتصادی» دنبال کرده است. آمریکا دانمارک را تحت فشار قرار داده تا گرینلند را واگذار کند و همزمان از اقدام نظامی را منتفی نمی‌داند. تعرفه‌هایی را نیز اعمال کرده است که از ۱۰ درصد آغاز شده و امکان افزایش آن تا ۲۵ درصد مطرح شده است. واشنگتن همچنین از بازپس‌گیری کانال پاناما با توسل به زور، در صورت ضرورت، سخن گفته است.

حتی شرکای تجاری سنتی آمریکا نیز در این رویکرد در جایگاه دشمن قرار گرفته‌اند. کره جنوبی که یک هفته «متحدی نمونه» خوانده شده بود، هفته بعد به دلیل اینکه پارلمانش توافقی را به اندازه کافی سریع تصویب نکرده بود، با تهدید افزایش تعرفه‌ها مواجه شد. اتحادیه اروپا نیز با تعرفه‌های ۳۰ درصدی تهدید شد. در مورد ونزوئلا، رئیس‌جمهور این کشور در یک یورش نظامی ربوده و به نیویورک منتقل شد. پس از آن، ترامپ اعلام کرد که ایالات متحده این کشور را «اداره» خواهد کرد و «نفت تحریم‌شده» آن را در اختیار خواهد گرفت. حتی عمان، متحد دیرینه آمریکا و میانجی مذاکرات ایران، هشدار دریافت کرد که اگر «مانع کار شود»، واشنگتن آن را بمباران خواهد کرد. کشورهایی که هیچ نقشی در اختلافات اصلی نداشتند نیز به دلیل تجارت با کشورهایی که واشنگتن در پی منزوی کردن آنهاست، با تحریم‌های فراسرزمینی ثانویه مواجه شده‌اند.

در همه این موارد، یک تاکتیک واحد به چشم می‌خورد. ابتدا یک مطالبه مطرح می‌شود. سپس فشار اعمال می‌شود: در شدیدترین حالت، بمب؛ و در موارد کم‌خطرتر، تعرفه و تحریم. هدف، حل اختلاف از طریق مذاکره نیست، بلکه افزایش هزینه مقاومت تا جایی است که مقاومت برای طرف مقابل بیش از حد پرهزینه شود.

خطر عمیق‌تر، تأثیری است که این رویکرد بر اصل حاکمیت دولت‌ها می‌گذارد. برابری حاکمیتی دولت‌ها یکی از پایه‌های روابط مسالمت‌آمیز بین‌المللی است. مرزهای یک کشور، منابع آن و حق مردم آن کشور برای اداره امور خود، ابزار چانه‌زنی نیستند که بتوان آنها را تحت فشار و اکراه واگذار کرد. هنگامی که یک قدرت بزرگ با قلمرو کشور دیگر مانند دارایی قابل خریدوفروش رفتار می‌کند و رضایت آن کشور را مانعی می‌داند که باید با فشار از میان برداشته شود، مسئله دیگر صرفاً کسب یک امتیاز نیست. چنین رویکردی جهانی را پیش می‌برد که در آن حاکمیت عملاً به امتیازی برای دولت‌هایی تبدیل می‌شود که قدرت کافی برای دفاع از آن دارند.

هیچ‌یک از اینها پدیده‌ای جدید نیست و تاریخ به روشنی نشان داده است که چنین مسیری به کجا می‌انجامد. در دهه ۱۹۳۰، آدولف هیتلر کار خود را با آغاز جنگ شروع نکرد. او با طرح مطالبات پیش رفت، هر بار درباره یک سرزمین و هر بار با این ادعا که این آخرین مطالبه است: راینلاند، سپس اتریش و پس از آن سودتنلند، که در سال ۱۹۳۸ در مونیخ از سوی دولت‌هایی به او واگذار شد که تصور می‌کردند با دادن این امتیاز می‌توانند صلح را حفظ کنند.

شباهت فقط در شخص خلاصه نمی‌شود؛ در روش نیز دیده می‌شود: جایگزین کردن اجبار به جای توافق، بی‌اعتنایی به قواعد حقوقی که قدرت را محدود می‌کنند، و استفاده از تهدید نابودی یک ملت به‌عنوان اهرمی در مذاکره.

این تاکتیک بر منزوی کردن هر هدف استوار است تا مقاومت بیهوده به نظر برسد و تسلیم، گزینه‌ای امن‌تر جلوه کند. پاسخ، همبستگی مبتنی بر حقوق بین‌الملل است.

 

به کانال تلگرام هم میهن بپیوندید
به کانال بله هم میهن بپیوندید
به کانال روبیکا هم میهن بپیوندید

مطالب ویژه
دیدگاه

ویژه بین‌الملل
پربازدیدترین
آخرین اخبار
وب گردی